سعدی‌ و امرسون‌

کریستینا گریجیو

سعدی‌شناسی دفتر پنجم ۱۴ دقیقه مطالعه
بس‌ روزگارها که‌ برآید به‌ کوه‌ و دشت‌
بعد از من‌ و تو ابر بگرید به‌ باغ‌ و راغ‌۱
            این‌ شعر یکی‌ از بهترین‌ اشعاری‌ است‌ که‌ در کتاب‌ غزلیات‌ سعدی‌ وجود دارد و هم‌ چون‌ اشعار امرسون‌ریشه‌ طبیعت‌ گرایانه‌ دارد. امرسون‌ در اشعار عاشقانه‌ای‌ که‌ می‌سروده‌، لذت‌ خلوت‌ با احساسات‌ درونی‌ راستوده‌ و بر آن‌ باور است‌ که‌ «تنهایی‌ سبز»۲ از هر هم‌نشینی‌ دلنشین‌تر است‌.
            طبیعت‌، انسان‌ خاکی‌ را به‌ انسان‌ وارسته‌ای‌ مبدل‌ می‌سازد. برای‌ انسانی‌ که‌ افق‌ طلایی‌ را از نشیمن‌گاه‌خویش‌ عزیزتر می‌دارد، تنهایی‌ او را به‌ درک‌ واقعیتی‌ می‌رساند که‌ همواره‌ اما ناخودآگاه‌ او را همراهی‌می‌کرده‌ است‌. چرا که‌ واقعیت‌ پیش‌ از آن‌ که‌ در طبیعت‌ بروز کند، در وجود درونی‌ انسان‌ها وجود دارد.
            در حقیقت‌ هنگامی‌ که‌ انسان‌ عمیقاً به‌ طبیعت‌ خیره‌ می‌شود، زیبایی‌ حقیقت‌ را درک‌ می‌کند و درمی‌یابد که‌وی‌ نیز بخشی‌ از این‌ دنیای‌ حیرت‌آور است‌.
            روح‌ آدمی‌ زیبایی‌ محض‌ و ابدی‌ عالم‌ برین‌ را به‌ یاد می‌آورد، جایی‌ که‌ پیش‌ از تولد در آن‌ می‌زیسته‌ وهمان‌ جایی‌ که‌ سیمای‌ خدا را در آن‌ می‌دیده‌ است‌ و آرزو می‌کند که‌ دیگر بار بدان‌ جا باز گردد.
            هنگامی‌ که‌ انسان‌ها در برابر واقعیت‌ ابدی‌ زندگی‌ قرار می‌گیرند، واقعیت‌ تنهایی‌ را درک‌ می‌کنند.
            نیاز به‌ جاودانگی‌ با تمام‌ فریبندگی‌ و جذابیت‌هایش‌ و در کنار آن‌ احساسات‌ انسان‌ها نسبت‌ به‌ رنج‌ وعذاب‌ فناپذیری‌شان‌ بروز می‌کند و وجود معنای‌ عمیق‌تر و مقامی‌ برتر و ماورایی‌ می‌یابد.
            روح‌ آدمی‌ درمی‌یابد که‌ سرنوشتی‌ فناناپذیر دارد. مرگ‌ به‌ مثابه‌ رهایی‌ از قید و بندهای‌ انسانی‌ و رسیدن‌به‌ بعد معنوی‌ و زیبایی‌ است‌ که‌ روح‌ انسان‌ از آن‌ سرچشمه‌ گرفته‌ است‌.
            مکتب‌ نوافلاطونی‌ بر این‌ نکته‌ تأکید دارد که‌ شکل‌گیری‌ جهان‌ نشأت‌ گرفته‌ از هستی‌ است‌ که‌ روح‌ زندگی‌را به‌ جهان‌ ارزانی‌ داشته‌ است‌.
            جهان‌ با طبقات‌ مختلفی‌ بنا نهاده‌ شده‌ است‌. از بالاترین‌ حد کمال‌ تا پایین‌ترین‌ مرتبه‌ آن‌. در این‌ سیرنزولی‌ در طبقه‌ اول‌ عقل‌ و شعور و در طبقه‌ دوم‌ روح‌ جهانی‌ است‌ که‌ سایر روح‌ها را نیز به‌ همراه‌ دارد و درپایین‌ترین‌ طبقه‌ جهان‌ معقول‌ گنجانده‌ شده‌ است‌.
            ادیان‌ اسلام‌ و مسیحیت‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ هستی‌ چنین‌ نگرشی‌ دارند. زیبایی‌ جهان‌ِ معقول‌، نشانی‌ از زیبایی‌خداوند است‌، هم‌ چون‌ نظریه‌ مکتب‌ نوافلاطون‌ اما تشکیل‌ جهان‌ هستی‌ نتیجه‌ عشق‌ پرودگار نسبت‌ به‌ ابنای‌بشر است‌ و تنها یک‌ پدیده‌ طبیعی‌ نیست‌. خداوند دوستدار بندگانش‌ است‌ و می‌خواهد که‌ بندگانش‌ نیزدوستدار وی‌ باشند.
            فلسفه‌ نوافلاطونی‌ و طبیعت‌ گرایی‌ بر بینش‌ سعدی‌ و امرسون‌ تأثیر گذاشته‌ است‌.
            به‌ هر صورت‌ درک‌ سعدی‌ و امرسون‌ از عشق‌ و طبیعت‌ تنها یک‌ ویژگی‌ ایدئولوژیک‌ نبوده‌ است‌. این‌ درک‌ارزشی‌ بوده‌ است‌ که‌ هدف‌ رشد اخلاقی‌ و عقلی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ خود را دنبال‌ می‌کرده‌ است‌. با این‌ تفاوت‌ که‌امرسون‌ عقاید خویش‌ را به‌ گونه‌ منثور و سعدی‌ افکارش‌ را با طراوت‌ اشعار جاودانش‌ بیان‌ کرده‌ است‌.
            شور و هیجانی‌ که‌ امرسون‌ آشکارا درباره‌ طبیعت‌ توصیف‌ می‌کند، نشان‌ دهنده‌ نفوذ بی‌قید و شرط‌عرفان‌ در افکار وی‌ است‌.
            «همان‌ طور که‌ در جنگل‌ قدم‌ می‌زدم‌، ناگهان‌ احساس‌ کردم‌ که‌ هیچ‌ چیز نمی‌تواند در من‌ تأثیر کند… زمانی‌که‌ بر زمین‌ برهنه‌ ایستاده‌ بودم‌ و غرق در تماشای‌ آسمان‌ آبی‌ و بی‌کران‌ بودم‌ از ارتباط‌ خویش‌ با طبیعت‌مسرور بودم‌، آه‌ این‌ شادی‌ و سرمستی‌ را از من‌ مگیرید… هم‌ چون‌ فروغ‌ چشمانت‌ در ذهن‌ خویش‌ در مقابل‌ این‌تصویر چراغی‌ را پیوسته‌ مشتعل‌دار، چراغی‌ که‌ هیچ‌گاه‌ خاموش‌ نگردد».۳
            گوناگونی‌ استعارات‌ تمثیلی‌ در غزل‌ به‌ وفور مشاهده‌ می‌شود.
            قصیده‌ گونه‌ای‌ از شعر است‌ که‌ مضامین‌ غیر مذهبی‌ دنیای‌ بدوی‌ اعراب‌ را در بر می‌گیرد که‌ شامل‌خاطرات‌ عاشقانه‌، درنده‌ خویی‌ حیوانات‌، خشونت‌ و یا فخر و مباهات‌ می‌شود.
            سلاست‌ و تنوع‌ الهام‌گیری‌های‌ مختلف‌ از قصیده‌ به‌ اسلوب‌ خشک‌ غزل‌ وارد شد. در غزل‌ با مضامین‌عابدانه‌ و تمثیلی‌ هم‌ چون‌ رحمت‌ خداوند بر گناهان‌ بندگانش‌ و مدح‌ و ستایش‌ نور خورشید که‌ آدمیان‌ رابهره‌مند می‌سازد روبه‌روییم‌ و این‌ امر به‌ مثابه‌ لطفی‌ است‌ که‌ عشق‌ و زیبایی‌ به‌ هنگام‌ گرفتاری‌ ارزانی‌می‌دارند.
            غزل‌ تنها سروده‌ای‌ است‌ که‌ از عشق‌ سخن‌ می‌گوید همان‌ عشقی‌ که‌ وجود و زیبایی‌اش‌ را با مشاهده‌زیبایی‌های‌ جهان‌ مادی‌ درک‌ می‌کنیم‌ و همین‌ جاست‌ که‌ باز هم‌ تأثیر مکتب‌ نوافلاطونی‌ را درمی‌یابیم‌.
            سعدی‌ پیوسته‌ هراس‌ خود را از این‌ که‌ معشوقش‌ او را درک‌ نکند و هم‌ چنین‌ افسوس‌ خود را برای‌ عجز وناتوانی‌ عشق‌ در برابر بی‌اعتنایی‌ و بی‌علاقگی‌ معشوق که‌ از هر دشنام‌ در جهان‌ سخت‌تر است‌، بیان‌ می‌کند:
هر غزلم‌ نامه‌ای‌ است‌ صورت‌ حالی‌ در اونامه‌ نوشتن‌ چه‌ سود، چون‌ نرسد سوی‌دوست‌۴   در اشعار سعدی‌ می‌توان‌ استعاراتی‌ از ادبیات‌ کلاسیک‌ را یافت‌. کلمات‌ آشکار و نهان‌ که‌ هر دو با هم‌ درمضامین‌ اشعار جای‌ گرفته‌ است‌. سعدی‌ را می‌توان‌ «پدر هنر» دانست‌.
            در اشعار وی‌ تلفیق‌ روحانیت‌ و تقدس‌ با عرفان‌ و تصوف‌ به‌ گونه‌ای‌ است‌ که‌ هر گاه‌ خواننده‌ معنای‌ حسی‌شعر را درک‌ می‌کند، ناخودآگاه‌ واقعیت‌های‌ معنوی‌ آن‌ نیز با سمبل‌های‌ زیبا و دلفریبش‌ در ذهن‌ خطورمی‌نماید. تمایز این‌ دو معنی‌ از یکدیگر غیر ممکن‌ است‌ چرا که‌ از لحاظ‌ ادبی‌ به‌ هم‌ وابسته‌اند.
            در مقدمه‌ گلستان‌ سعدی‌ شخصی‌ را دعوت‌ می‌کند که‌ از گل‌های‌ فانی‌ نچیند اما در عوض‌ از باغ‌ وی‌ گلی‌ راانتخاب‌ کند همان‌ گل‌های‌ خرد و عقلی‌ که‌ خداوند بر بندگانش‌ ارزانی‌ داشته‌ و هیچ‌گاه‌ پژمرده‌ نمی‌شوند.
            هم‌ چنین‌ سعدی‌ از خداوند می‌خواهد که‌ خاک‌ فارس‌ را که‌ چنین‌ گل‌هایی‌ در آن‌ می‌رویند، محافظت‌ کند.۵
            «بامدادن‌ که‌ خاطر باز آمدن‌ بر رأی‌ نشستن‌ غالب‌ آمد دیدمش‌ دامنی‌ گل‌ و ریحان‌ و سنبل‌ و ضیمران‌فراهم‌ آورده‌ و رغبت‌ شهر کرده‌، گفتم‌: گل‌ بستان‌ را چنان‌ که‌ دانی‌ بقایی‌ و عهد گلستان‌ را وفایی‌ نباشد و حکماگفته‌اند: هرچه‌ نپاید دلبستگی‌ را نشاید. گفتا: طریق‌ چیست‌؟ گفتم‌: برای‌ نزهت‌ ناظران‌ و فسحت‌ حاضران‌ کتاب‌گلستان‌ توانم‌ تصنیف‌ کردن‌ که‌ باد خزان‌ را بر ورق او دست‌ تطاول‌ نباشد و گردش‌ زمان‌ عیش‌ ربیعش‌ را به‌طیش‌ خریف‌ مبدل‌ نکند.
به‌ چه‌ کار آیدت‌ ز گل‌ طبقی
‌از گلستان‌ من‌ ببر ورقی‌
گل‌ همین‌ پنج‌ روز و شش‌ باشد
و این‌ گلستان‌ همیشه‌ خوش‌ باشد»۶
***
چشمم‌ بستی‌ به‌ زلف‌ دلبند
هوشم‌ بردی‌ به‌ چشم‌ جادو۷
            در شعرهای‌ سعدی‌ اهمیت‌ درخت‌ سرو در فرهنگ‌ فارسی‌ بیان‌ شده‌ است‌. «درخت‌ سرو مظهر آزادگی‌است‌ با وجود آن‌ که‌ ثمر نمی‌دهد هیچ‌ گاه‌ فسرده‌ نمی‌شود و در تمام‌ ایام‌ سال‌ سبز می‌ماند که‌ این‌ ازنشانه‌های‌ آزادگان‌ است‌».۸
            اما خطاب‌ سعدی‌ تنها به‌ مردمانی‌ است‌ که‌ قلبی‌ پاک‌ و مهربان‌ دارند، همان‌ مردمانی‌ که‌ امرسون‌ آنان‌ رااشخاصی‌ توصیف‌ کرده‌ که‌ افق‌ و مناظر زمین‌ و زیبایی‌ وصف‌ناپذیر کوه‌ها را از هر چیز دیگری‌ در جهان‌بیشتر دوست‌ دارند. درست‌ همانند همان‌ احساسی‌ که‌ یک‌ شاعر دارد.
            در ضیافت‌ زندگی‌، خداوند ساقی‌ است‌ و با شراب‌ یگانگی‌ سرخی‌ که‌ در جام‌های‌ فناناپذیر می‌ریزد، اتحادجهانی‌ را ایجاد می‌کند.
ساقی‌ بیار جامی‌، کز زهد توبه‌ کردم
‌مطرب‌ بزن‌ نوایی‌، کز توبه‌ عار دارم‌۹
زان‌ می‌ که‌ ریخت‌ عشقت‌، در کام‌ جان‌سعدی
‌تا بامداد محشر، در سر خمار دارم‌۱۰
***
هزار سختی‌ اگر بر من‌ آید آسان‌ است‌
که‌ دوستی‌ و ارادت‌ هزار چندان‌ است‌۱۱
            اشاراتی‌ که‌ در اشعار ظریف‌ و روشن‌ حافظ‌ دیده‌ می‌شود، آکنده‌ از بیان‌ شدت‌ علاقه‌ خداوند به‌ ابنای‌ بشراست‌.
            زهد و پرهیز حالتی‌ است‌ که‌ پیرامون‌ احساسات‌ انسان‌ها نسبت‌ به‌ خداوند سخن‌ می‌گوید. این‌ امر ازالوهیت‌ خداوند نمی‌کاهد و باعث‌ ارتقاء و گسترش‌ رابطه‌ میان‌ خداوند و بندگانش‌ می‌گردد. همان‌ خدایی‌ که‌ درروز پیدایش‌ برای‌ کاستن‌ احساس‌ تنهایی‌ بشر مهر را به‌ وجود آورد. باز هم‌ سعدی‌ و امرسون‌ ارادتمندی‌خویش‌ را نسبت‌ به‌ عشق‌ خداوند نشان‌ می‌دهند. همان‌ احساسی‌ که‌ ایشان‌ را به‌ دغدغه‌ ناملایمات‌ بشری‌می‌کشاند.
            انسان‌ سرمست‌ آن‌ قدر از خود بی‌ خود می‌شود که‌ حتی‌ شرابی‌ که‌ خداوند در قدحش‌ ریخته‌ را می‌ریزد. ازدردی‌ که‌ دچارش‌ می‌شود، مطلّع‌ است‌ اما آن‌ را تاب‌ می‌آورد. هم‌ چون‌ عاشقی‌ که‌ رنج‌ دردهای‌ عشق‌ را تحمل‌می‌کند:
سفر دراز نباشد به‌ پای‌ طالب‌ دوست
‌که‌ خار دشت‌ محبت‌ گل‌ است‌ و ریحان‌است‌۱۲
            مناظر طبیعی‌ همیشه‌ باعث‌ مجذوب‌ شدن‌ امرسون‌ گشته‌ است‌. او بر این‌ باور است‌ که‌ احساسات‌ آدمی‌هنگامی‌ بروز می‌کند که‌ درمی‌یابد خود نیز بخشی‌ از این‌ طبیعت‌ زیباست‌.۱۳
            سعدی‌ و امرسون‌ استعارات‌ بسیاری‌ از طبیعت‌ گرفته‌اند:
            «عاشق‌ دلسوخته‌ میان‌ عصر تابستان‌ و صبح‌ زیبا که‌ هر دو زمان‌ نغمه‌سرایی‌ پرندگان‌ است‌، تشابه‌می‌بیند».۱۴
            «تمام‌ پرندگان‌ بر شاخه‌های‌ درخت‌ از دل‌ و جان‌ عظمت‌ خدای‌ را می‌ستایند و نغمه‌ می‌سرایند».۱۵
            نغمه‌ بلبل‌ برای‌ گل‌ استعاره‌ای‌ متافیزیکی‌ از ستایش‌ عاشق‌ نسبت‌ به‌ معشوقش‌ است‌ و عاشق‌ از چنین‌نغمه‌ سرایی‌ زیبایی‌ خشنود است‌.
من‌ نه‌ آن‌ صورت‌ پرستم‌ کز تمنای‌ تو مستم
‌هوش‌من‌دانی‌که‌برده‌است‌؟ آن‌ که‌ صورت‌می‌نگارد۱۶
زیبایی‌ معشوق زیبایی‌ خداوند را به‌ یاد می‌آورد. عشق‌ همواره‌ با غم‌ همراه‌ بوده‌ است‌. بازگشت‌ روح‌ به‌خداوند برای‌ جبران‌ دردهایی‌ است‌ که‌ انسان‌ در طول‌ زندگی‌ خویش‌ متحمل‌ شده‌ است‌.
            «درد عشق‌ همیشه‌ با اشک‌ و آه‌ و ناله‌ همراه‌ است‌، اما هیچ‌ لذت‌ دیگری‌ نمی‌تواند با این‌ درد و رنج‌ برابری‌کند».۱۷
            آدمی‌ تمامی‌ دردهایی‌ را که‌ متحمل‌ شده‌، با حضور معشوق خویش‌ از خاطر می‌برد و بدین‌ ترتیب‌ هردردی‌ و هر آرزویی‌، هر صبری‌ و هر خاطره‌ دردناکی‌ کمرنگ‌ می‌شود.
گفته‌ بودم‌ چو بیایی‌ غم‌ دل‌ با تو بگویم‌چه‌ بگویم‌ که‌ غم‌ از دل‌ برود چون‌ توبیایی‌۱۸            در تنهایی‌، شاعر عمیق‌تر از هر کس‌ دیگری‌ طبیعت‌ را درک‌ می‌کند چرا که‌ وی‌ از بعد مادی‌ انسان‌ خارج‌گشته‌ و به‌ بعد عشق‌ و زیبایی‌ دست‌ یافته‌ است‌.
            اعتقاد امرسون‌ نسبت‌ به‌ قداست‌ جهان‌ و شعر موکد باور وی‌ نسبت‌ به‌ اهمیت‌ احساسات‌ انسانی‌ است‌.تأثیراتی‌ از این‌ دست‌ را نیز در شعرهای‌ سعدی‌ می‌توان‌ دید. بی‌اعتنایی‌ وی‌ نسبت‌ به‌ منطق‌ و عقل‌ به‌ گونه‌ای‌نمود می‌یابد که‌ عقل‌ در برابر آتش‌ سوزان‌ عشق‌ عاجز و ناتوان‌ است‌.
عقل‌ را با عشق‌ زور پنجه‌ نیست‌
احتمال‌ از ناتوانی‌ می‌کند۱۹
            در ادبیات‌ فارسی‌ پروانه‌ سنبل‌ دلباختگی‌ است‌.
شبی‌ یاد دارم‌ که‌ چشمم‌ نخفت
‌شنیدم‌ که‌ پروانه‌ با شمع‌ گفت‌:۲۰
که‌ من‌ عاشقم‌ گر بسوزم‌ رواست
‌تو را گریه‌ و سوز باری‌ چراست‌؟
بگفت‌: ای‌ هوادار مسکین‌ من
‌برفت‌ انگبین‌ یار شیرین‌ من‌
چو شیرینی‌ از من‌ به‌ در می‌رود
چو فرهادم‌ آتش‌ به‌ سر می‌رود
همی‌ گفت‌ و هر لحظه‌ سیلاب‌ درد
فرو می‌دویدش‌ به‌ رخسار زرد
که‌ ای‌ مدعی‌ عشق‌ کار تو نیست
‌که‌ نه‌ صبر داری‌ نه‌ یارای‌ ایست‌
            بنابراین‌ در ضیافت‌ عشق‌، شراب‌ عشق‌ از جانب‌ خداوند به‌ ما ارزانی‌ می‌شود و پروانه‌ خود را قربانی‌معشوقش‌ می‌کند، ما نیز می‌بایست‌ هم‌ چون‌ سعدی‌ شجاعت‌ از دست‌ دادن‌ نقره‌ دل‌ را داشته‌ باشیم‌.
راه‌ گم‌ کرده‌ از طریق‌ صلاح
‌در بیابان‌ غفلت‌ افتاده‌۲۱
            عاشق‌ هم‌ چون‌ فقیری‌ است‌ که‌ تنها سکه‌ نقره‌اش‌ را از دست‌ داده‌ و دیگر هم‌ قادر به‌ یافتنش‌ نیست‌ و بدین‌جهت‌ می‌بایست‌ باقی‌ مانده‌ عمر خویش‌ را با درد و اندوه‌ به‌ سر برد.
            امرسون‌ در داستان‌ «دوستی‌» عشق‌ را از ملزومات‌ خداوندی‌ دانسته‌ است‌. این‌ امر را به‌ قرآن‌ نیز استنادداده‌ است‌. درک‌ وی‌ از خداوند با حسرت‌ داشتن‌ شادی‌ مطلق‌ همراه‌ است‌.
            «هر فردی‌ به‌ اندازه‌ فهم‌ خویش‌ به‌ انسان‌ بودنش‌ با دیده‌ رنج‌ و عذاب‌ می‌نگرد… خود را در زندگی‌ مادی‌همچون‌ اسیری‌ می‌داند که‌ می‌بایست‌ دایم‌ در انتظار اتفاقات‌ آتی‌ باشد».۲۲
            روح‌ بال‌هایش‌ را از دست‌ داد و از کالبد خویش‌ جدا گشت‌ و این‌ همان‌ معنای‌ غم‌ و اندوهی‌ است‌ که‌ انسان‌هابه‌ هنگام‌ درک‌ دوری‌ از واقعیت‌ خیال‌انگیز و زیبا بدان‌ دچار می‌شوند.
            در جهان‌ بینی‌ امرسون‌ دلیل‌ و منطق‌ نمی‌تواند میان‌ عشق‌ آسمانی‌ و تعلق‌ روح‌ به‌ طبیعت‌ و زیبایی‌ رابطه‌منطقی‌ ایجاد کند.
پایمردم‌ عمل‌ بود آن‌ گه‌ که‌ عشقم‌ دست‌ داد
پشت‌ دستی‌ بر دهان‌ عقل‌ سودایی‌ زدم‌۲۳
***
گر فلاطون‌ به‌ حکیمی‌ مرض‌ عشق‌ بپوشد
عاقبت‌ پرده‌ برافتد ز سر راز نهانش‌۲۴
            مضامین‌ دیوانگی‌ در نوشته‌های‌ امرسون‌ نیز هم‌ چون‌ سعدی‌ نمود می‌یابد.
            مجنون‌ که‌ دیوانه‌ عشق‌ است‌ پله‌های‌ دانش‌ را بدون‌ مداخله‌ عقل‌ پیموده‌ است‌ و خود را به‌ روشنایی‌ غزلیات‌سپرده‌ که‌ از طریق‌ مکاشفه‌ انسان‌ را به‌ خدا می‌رساند. او هم‌ چون‌ خط‌ نوری‌ است‌ که‌ ماهیت‌ وجودی‌ انسان‌ رابرایش‌ آشکار می‌سازد.
            سعدی‌ زیبایی‌ را چون‌ ارمغانی‌ می‌داند که‌ تمام‌ مشقات‌ عشق‌ را بر وی‌ هموار می‌سازد. سعدی‌ شاعری‌عارف‌ و امرسون‌ شاعری‌ اندشمند است‌.
            چرا امرسون‌، مایکل‌، عارف‌ فرانسوی‌ را به‌ عنوان‌ رفیق‌ گرمابه‌ و گلستانش‌ انتخاب‌ نمود و بعد از خواندن‌گلستان‌ اندیشه‌های‌ خود را در سعدی‌ می‌یابد؟
            این‌ امکان‌ وجود دارد که‌ امرسون‌ نسبت‌ به‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ به‌ وسیله‌ دیوان‌ گوته‌ آشنایی‌ یافته‌ است‌. در این‌کتاب‌ گوته‌ آسیا را مانند مکان‌ زیبایی‌ به‌ تصویر کشانده‌ است‌ که‌ هنوز هم‌ مملو از ادبیات‌ و ارزش‌هایی‌ است‌که‌ غربیان‌ آنها را از دست‌ داده‌اند. کشف‌ آسیا تنها موقعیت‌ برای‌ بازگشت‌ دوباره‌ غرب‌ به‌ معنویات‌ الهی‌محسوب‌ می‌شود.
            اما همان‌طور که‌ گوته‌ اشعار خود را متأثر از سبک‌ شاعر بزرگ‌ حافظ‌ می‌داند، امرسون‌ نیز تحت‌ تأثیرخلق‌ و خوی‌ شاد و بدایع‌ و اصول‌ اخلاقی‌ منطقی‌ سعدی‌ قرار داشته‌ است‌. شخصیت‌ شاد سعدی‌ وی‌ رامجذوب‌ کرده‌ و در اعماق اشعار سعدی‌ در مدح‌ عشق‌ و طبیعت‌ ارزش‌هایی‌ را یافته‌ که‌ خود نیز بدان‌ها معتقدبوده‌ و در همان‌ حال‌ در خلق‌ و خوی‌ سعدی‌ حالتی‌ را یافته‌ که‌ با استناد بدان‌ می‌توانست‌ زندگی‌ را به‌ گونه‌ای‌ببیند که‌ باعث‌ شگفت‌زدگی‌ و لذت‌ بیشتر وی‌ شود.
            سعدی‌ و امرسون‌ هر دو بسیار سفر کرده‌اند، اما امرسون‌ همیشه‌ خود را هم‌ چون‌ کاشفی‌ می‌دانست‌ که‌دوست‌ داشت‌ شاعر باشد و سعدی‌ سعی‌ می‌کرد که‌ هم‌ یک‌ شاعر رمانتیک‌ باشد و هم‌ خردمندی‌ که‌ دنیا را به‌گونه‌ای‌ که‌ هست‌، ببیند.
            این‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ امرسون‌ آرزوی‌ آن‌ را داشت‌. هر کس‌ به‌ میزان‌ دریافت‌های‌ خویش‌ نسبت‌ به‌جهان‌ هستی‌، از اشعار سعدی‌ تأثیر می‌پذیرد.
پی‌ نوشت‌:
۱. Setrag Manoukian, (edited by),L’argento di un povero cuore – centouno ghazal di Sa’di Shiraz, Roma, Istituto Culturale della Repubblica d’Iran in Italia, ۱۹۹۱, p. ۱۰۶.
۲. Ralph W.Emerson,Love, in Essays, London, Macmillan, ۱۸۶۵, p. ۱۴۲.
۳. Ralph W. Emerson,Nature, in The Norton Anthology of American Literature, NewYork, Norton, ۱۹۸۹, p. ۹۰.
۴. Setrag Manoukian, p.۲۱۰.
۵. Rita Bargigli (translated by)IL roseto, Roma, Istituto per l’Oriente, ۱۹۷۹, p. ۵.
۶. Rita Bargigli, p.۵.
۷. Setrag Manoukian, p.۲۳۷.
۸. Rita Bargigli, p.۹۸.
۹. Setrag Manoukian, p.۱۴۵.
۱۰. Setrag Manoukian, p.۲۲۳.
۱۱. Setrag Manoukian, p.۲۲۳.
۱۲. Setrag Manoukian, p.۲۲۳.
۱۳. Ralph W.Emerson,Nature, op. cit., p.۹۰۸.
۱۴. Ralph W.Emerson,Love, op. cit., p. ۱۴۵.
۱۵. Ralph W.Emerson, p.۱۴۷.
۱۶. Setrag Manoukian, p.۸۳.
۱۷. Ralph W.Emerson,Love, op. cit., p.۱۴۲.
۱۸. Setrag Manoukian, p.۱۲۸.
۱۹. Setrag Manoukian, p.۸۰.
۲۰. G.B. Wickns, (translated by),The Bustan of Sheikh – Ajal Saadi, Tehran, IranianNationalk Commission for Unesco, ۱۹۸۴, p. ۱۱۸, ۱۱۹.
۲۱. Setrag Manoukian, p.۴۴.
۲۲. Ralph W.Emerson,Intellect, in Essays, op. cit. p.۲۶۸.
۲۳. Setrag Manoukian, p.۱۵۱.
۲۴. Setrag Manoukian, p.۲۰۱.
۲۵. Ralph W.Emerson,Nature, op. cit., p.۹۰۸.
۲۶. Ralph W.Emerson, p.۹۰۶.
منابع‌:
۱. Rita Bargigli (translated by) IL roseto (The Gulistan), Roma, Istituto per l’Oriente, ۱۹۷۹.
۲. Captain H. Wilberforce Clarke (translated by),The Bustan of Sa’di, London, DarfPublishers, ۱۹۸۵.
۳.The Bustan of Sheikh – Ajal Saadi, Tehran, Iranian National Commission for Unesco,۱۹۸۴.
۴. Setrag Manoukian, (edited by),L’argento di un povero cuore: centouno ghazal diSa’di Shirazi, Roma, Istituto Culturale della Repubblica d’Iran in Italia, ۱۹۹۱.
۵. Emerson Ralph W.,The Journals, Cambridge, Harvard University Press, ۱۹۶۴.
۶. Emerson Ralph W.,Letters and Miscellaneus Notebooks, London, ColumbiaUniversity Press, ۱۹۶۶.
۷. Emerson Ralph W.,Essays, London, Macmillan, ۱۸۶۵.
۸.Poemsby Emerson in The Norton Anthology of American Literature, pages۱۰۴۵-۱۰۵۹, New York, Norton, ۱۹۸۹.
۹. Emerson Ralph W.,Representative Men, London, Macmillan, ۱۸۹۳.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر پنجم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه‌
  2. سعدی‌ و حکومت‌
  3. گفته‌ سعدی‌ دگر است‌
  4. بسحق‌ اطعمه‌ شیرازی‌ و سعدی‌۱
  5. سعدی‌ آخرالزمان‌
  6. جادوی‌ شعر گذشتگان‌
  7. غزل‌ سعدی‌: بنای‌ تحوّل‌ و تجلّی‌ در غزل‌ فارسی‌
  8. بررسی‌ بسامدی‌ اوزان‌ و بحور غزل‌های‌ سعدی‌ و حافظ‌
  9. نکاتی‌ پیرامون‌ ساختار ادبی‌ ـ اندیشه‌ای‌ حکایت‌های‌ گلستان‌
  10. خِرَدورزی‌ در غزلیّات‌ سعدی‌
  11. سرو قامت‌ یار
  12. ساموئل‌ جانسون‌ و سعدی‌
  13. نگاهی‌ گذرا بر انسان‌ در گلستان‌ و بوستان‌ سعدی‌
  14. کارنامه‌ سعدی‌ پژوهی‌ ۱۳۸۰