این سخن منسوب به شیخ اجل سعدی شیرازی «من سعدی آخرالزمانم» هر چند از نظر اصالت و استناددر مظان تردید قرار دارد، اما برای جستجوگران احوال او محل دقت نظر و موشکافی بوده است.
از جمله برخی در توضیح آن گفتهاند که «هر کس به زمان خویشتن بود، من سعدی آخرالزمانم» یا بدینمعناست که «شاعران دیگر فقط در زمان خویش شناخته شدهاند ولی من تا آخرالزمان شناخته خواهم ماند» ویا «شاید شاعران دیگر در زمان خویش شناخته شدهاند و من در آخرالزمان شناخته خواهم شد».۱ در هر حالو بدون شک نظر بر این است که شاعر قصد خودستایی داشته است.
باید توجه داشت که مفهوم آخرالزمان در توصیف اسامی بعضی از اشخاص معاصر با سعدی هم به کاررفته و این امر منحصر به او نبوده است. کتاب تاریخ شاهی قراختاییان کرمان ترکان خاتون، فرمانروایکرمان، معاصر با سعدی را در دو جا «معصومه آخرالزمان» توصیف میکند.۲ نیز در همان اثر در وصفپادشاه خاتون از شاهزاده خانمهای قراختایی کرمان معاصر با سعدی چنین میآورد: «این معصومه جهان وصاحب قران دور آخرالزمان».۳ چنین تعبیرهایی از آن رو بوده است که بعضی از مردم آن روزگار از اواخرقرن ششم تا پارهای از قرن هفتم را آخرالزمان، قیامت و ختم کار جهان پنداشتهاند.
این باور سابقهای پیش از این زمان نیز داشته است، چنان که زرتشتیان بر این باور بودند که سه گزند بهایرانشهر خواهد رسید و یکی از آن سه را تقریباً در همین زمان که قریب حمله مغول بوده است، دانستهاند.مهاجرت زرتشتیان (پارسیان) به هند نیز باید در همین دوران بوده باشد.۴
بعضی از مسیحیان نیز که معتقد به هزاره عیسی(ع) بودهاند، در حدود سال ۱۰۰۰م. که مطابق با ۳۹۱هـ. ق.است تا سالها پس از آن انتظار ظهور آن حضرت را داشتند و این خود در سال ۱۰۹۹م. یکی از علل وقوعجنگهای صلیبی به شمار میآید. در برهه زمانی مورد نظر این تحقیق، یعنی آغاز قرن هفتم، هر چند اندیشهپایان جهان در میان مسیحیان چندان محل تأکید نبود، اما به جای آن انتظار ظهور پادشاهی مسیحی از مشرق زمین، به نام ملک یوحنا (شاه جان کشیش) که به کمک صلیبیها خواهد شتافت، قوت گرفت. بدین ترتیب تلقیمسیحیان از آخرالزمان با تحولات نواحی شرقی جهان اسلام گره خورد و پس از تحولاتی چون غلبهقراختاییان بر ماوراءالنهر از سال ۵۳۶هـ.ق. و غارت خراسان به وسیله غزها در عصر سنجر در ۵۴۱هـ.ق. وسرانجام حمله مغولان به جهان اسلام از ۶۱۶هـ.ق. معطوف به همین مورد اخیر شد. اروپاییان تا مدتها بر اینگمان بودند که مغولها ـ که آنها را تارتار مینامیدند ـ از جهنم خروج کردهاند.۵
در میان مسلمانان نیز اقوالی در خصوص آخرالزمان بودن حدود قرن هفتم مطرح بوده است. هر چندچنین اظهاراتی با اعتقادات دینی کاملاً انطباق نداشته، اما به هر حال در جامعه ایران مطرح بوده است. به عنوانمثال در مجمل التواریخ و القصص اثری مربوط به اوایل قرن ششم (تألیف ۵۲۰هـ.ق.) آمده است.
«… از وقت آدم تا اکنون هفت هزار سال است و این هزاره آخرین است و چنین گویند که پسر عباس ـرضیالله عنهما ـ اندر خطبه همی گفت که این دنیا آدینه است از آدینهای آخرت و هفت هزار سال است. ششهزار و دویست بگذشت و اندر صد سال آخر کسی نباشد که خدای را به یگانگی بشناسد و بپرستد».۶ بدینترتیب با برابر دانستن ۶۲۰۰ به منزله قرن اول هجری و کسر ۱۰۰ سال از ۷۰۰۰ سال، حدود سالهای۷۰۰ـ۶۰۰ پایان جهان تلقی شده است.
در پی مشکلات و مخاطرات فراوانی که در قرن ششم هجری برای مسلمان رخ داد ـ که بعضی را متذکرشدم ـ و نیز آشفتگی دامنهدار و مستمری که پس از سلجوقیان بزرگ پدید آمد، اواخر این قرن و اوایل قرنهفتم مسلمانان اوضاع اجتماعی و روانی بسیار آشفتهای یافتند. چنان که به گزارش تاریخ گزیده سال ۵۸۱هـ.ق. را بعضی آخرالزمان پنداشتند.۷ نیز اسماعیلیان در نیمه دوم قرن ششم ظهور قیامت را مدعی شدند، چنان کهحسن بن محمد بن بزرگ امیر فرمانروای الموت در سال ۵۵۹ یا ۵۶۰هـ.ق. عصر قیامت را اعلام کرد.۸
خاقانی شاعر معروف که در سالهای ۵۸۲ یا ۵۹۵هـ.ق. در گذشته است، در یکی از نامههای خود خطاب بهعزالدین نامی از سران سپاهی عصر خویش مینویسد: «… ستاره معانی آخرالزمانی لباست سیاه کند اذاالنجوم انکدرت…».۹
ظاهراً اوج چنین تعبیرهایی در حدود سال ۵۸۵هـ.ق. بوده است که اهل نجوم را باور بر این شد که قراننحسین صورت خواهد گرفت. قران نزد منجمان به معنای نزدیک شدن دو ستاره است به یکدیگر. بدین ترتیبکه دو ستاره به جز خورشید در یک برج، به یک درجه، در یک دقیقه، به یک جا جمع شوند. آن هنگام که اینقران شامل دو ستاره سعد مانند زهره و مشتری باشد، بدان قران سعدین گویند و آن هنگام که دو ستارهنحس مانند مریخ و زحل باشد، قران نحسین نامیده میشود.
در ربع آخر قرن ششم بحث درباره قران نحسین و نتایج ناگوار آن میان مردمان شایع بود و در باور یاعدم باور بدان سخنان گوناگون گفته میشد که در منابع تاریخی آن دوران میتوان شواهد آن را سراغگرفت.۱۰ در اوایل قرن هفتم این بحث و جدل به ماجرای حمله مغول پیوند خورد. میدانیم که به اتفاق همهمورخان و نویسندگان قرن هفتم، حمله مغول را فاجعهبارترین حادثه تاریخ و اسلام و بلکه تاریخ بشریتدانستهاند. شرح فجایع و کشتارها و خسارات و تباهیها و صدماتی که بر مردمان مسلمان رفت، مشهور ومعروف است. ابن اثیر در توصیفی دلخراش و تکان دهنده از این حادثه دهشتناک متذکر میشود که تا آخرجهان چنین حادثهای نظیر و مانند نخواهد یافت.۱۱ از آن جا که از قبل عقیده بر این بود که در آخرالزمانیأجوج و مأجوج خروج خواهد کرد و این قوم وحشی و خونخوار در آن سوی دیوار چین و در بند قفقازتصور میکردند، باور عمومی بر این قرار گرفت که مغول همان یأجوج و مأجوج است و چنین فاجعه هولناکیهمان آخرالزمان است. بر همین اساس شکست مسلمانان را حتمی میدانستند و نقل است که آن هنگام کهسلطان محمد خوارزمشاه به مقابله با مغولان میشتافت، منجمان بدو گفتند که ستارگان خبر از شکست ومصیبت میدهند۱۲ و این در سست شدن اراده و عزم او تأثیر بسیار داشت. قاضی منهاج سراج جورجانی درطبقات ناصری در مقدمه تاریخ مغول با استناد به روایاتی متذکر میشود که سالهای آغازین حمله مغول رابرابر با آخرالزمان پنداشتهاند.۱۳ ابن ابیالحدید در شرح نهج البلاغه آن هنگام که به بحث درباره یاجوج وماجوج و مغولان میپردازد، متذکر میشود که چنین واقعهای را به عنوان پایان جهان قبلاً پیشبینیکردهاند.۱۴
از اواسط قرن هفتم و با پایان یافتن حملات مغول، اندیشه پایان جهان نیز رو به فراموشی نهاد، اماجنبشهای مهدیگرایانه رواج یافت. در ابتدا به شکل هواخواهی سلطان جلالالدین خوارزمشاه که محققانبدان عنوان جلالالدین آرمانی دادهاند۱۵ و سپس تحت تأثیر تشیع که از نمونههای بارز آن شکلگیری جنبشسربداران است. حافظ نیز که در این زمان یعنی قرن هشتم میزیسته، در غزلی با مطلع «حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت» میگوید:
|
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
|
ز این فتنهها که دامن آخر زمان گرفت
|
|
میخور که هر که آخر کار جهان بدید
|
وز غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
|
بدین ترتیب در مراجعهای مقدماتی به متون تاریخی اواسط قرن ششم تا اواسط قرن هفتم و حتی قرنهشتم مثل مواهب الهی که عضدالدین ایجی را دانشمند آخر زمان مینامد،۱۶ به سادگی میتوان قول بهآخرالزمان برای آن دوران را که ناشی از اظهارات منجمان یا تیرگی احوال مردمان بوده است، مشاهده کرد. درنتیجه؛ این که سعدی را سعدی آخرالزمان خواندهاند، میتواند به استناد چنین باوری برای آن دوران باشد کهنیمه اول حیات او با آن منطبق است.
بر این اساس این امکان را به صورت یک فرض میتوان در پیشرو داشت که «سعدی» به عنوان تخلص،شاعر پرآوازه شیرازی را بدین قضیه یعنی قران آخرالزمان مرتبط دانست. در شرایطی که انتساب سعدی بهقبیلهای یا مکانی اثبات نشده و نیز ارتباط تخلص او با سعد زنگی یا سعدبن ابوبکر محل تردید جدی است و باتوجه به آن چه که آمد، غیر متحمل نیست که عنوان سعدی یا در موافقت با قران سعدین یا در سر برتافتن ازقران نحسین در آن روزگار بوده باشد. در فرهنگ عامه تفأل به خیر به عنوان راهی برای گریز از یک معضل یامقابله با شری که ممکن الوقوع دانسته میشده، همواره وجود داشته است.
به این عبارت از خاقانی شروانی که در اواخر قرن ششم دیده از جهان فرو بسته است، توجه نمایید. او درنامهای خطاب به یکی از معاصران خود مینویسد: «هرسین سعدان و هر ستاره سعدین و هر مردی سعدوننتواند شد»۱۷ سیف فرغانی شاعر معاصر سعدی که در اوایل قرن هفتم متولد شده ـ و این زمان آغاز فتنه وفساد مغولان بوده است ـ در قصیدهای به قران نحسین اشاره میکند و از روزگار خویش بسیار مینالد:
|
در عجبم خود آن زمان چه زمان بود
|
کامدن من به سوی ملک جهان بود
|
|
بهر عمارت سعود را چه خلل شد
|
بهر خرابی نحوس را چه قران بود
|
|
بر سر خاکی که پایگاه من و توست
|
خون عزیزان بسان آب روان بود
|
وصافالحضره در اثر معروف خود تاریخ وصاف، واقعه سال ۶۶۷هـ.ق. حمله مغولان به فارس را «فتنهآخر زمان مینامد».۱۸
در کتاب گلشن راز نوشته شیخ محمود شبستری که از آثار مهم قرن هفتم هجری یعنی هم زمان با سعدیاست، نیز به آخر زمان اشاره شده است. شیخ محمود پس از بیان زوال اخلاق و دین میگوید:۱۹
|
چو خواجه قصه آخر زمان کرد
|
به چندین جا از این معنی نشان کرد
|
|
ببین اکنون که کور و کر شبان شد
|
علوم دین همه بر آسمان شد
|
|
نماند اندر میانه رفق و آزرمن
|
میدارد کسی از جاهلی شرم
|
|
همه احوال عالم باژگون است
|
اگر تو عاقلی بنگر که چون است
|
در مرصادالعباد اثر عرفانی معروف قرن هفتم نیز به آخر زمان دانستن آن قرن اشاره شده است. نجمدایه با اشاره به روایات رسولالله (ص) خروج ترک و خونریزی بسیار را نشانه این واقعه ذکر میکند.۲۰
ظاهراً مسایل مربوط به قران در آن قرن به آن اندازه اهمیت داشته که کتابهایی نیز در همین زمینهنوشته بودند. از جمله نقل شده است که در کتابهای مرحوم فروزانفر رسالهای خطی در احکام قرانات ازمحمد بن نجیب بکران از نویسندگان قرن هفتم و صاحب کتاب معروف جهان نامه وجود داشته است.
مرحوم مجتبی مینوی در مقالهای با عنوان «اجتماع کواکب در سال ۵۸۲» به تفصیل و با ذکر منابع متعدداز عقیده به نزول بلا در آن سال سخن میگوید. در آن سال بر این باور بودند که هفت ستاره در برج میزاناجتماع خواهند کرد و توفان زمین را نابود خواهد کرد.۲۱
همه این موارد به خوبی نشان میدهد که چرا سعدی خود را «سعدی آخر زمان» دانسته است. یعنی او ازمفهوم «سعدی» و نسبت آن با آخر زمان نکتهای خاص را مد نظر دارد.
از بحث آخر زمان و نیز اشاره به قران در اواخر قرن ششم میتوان برای طرح مسئله قدیمی سال تولدسعدی و سن او هم بهره گرفت.
چنان که برای یافتن تاریخ ولادت سعدی و نیز تخلص او، وقوع قران را یک فرض بدانیم، حدود سال ۵۸۵هـ.ق.از نظر مسایل تاریخی گویاتر است. هرچند به استناد شعر معروف:
|
ای که پنجاه رفت و در خوابی
|
مگر این پنج روزه دریابی
|
سال ۶۰۶هـ.ق. را تاریخ تولد سعدی دانستهاند، اما نباید فراموش کرد که او خود نیز گفته است:
|
الا ای که عمرت به هفتاد رفت
|
مگر خفته بودی که بر باد رفت
|
اشاره به پنجاه در شعری که آمد بیش از هفتاد اقتضای کلامی و آهنگ شعری دارد. با این حال جایشگفتی است که چرا شعر دوم محل توجه جدی قرار نگرفته است. شاید بدین علت که تصور عمری قریب ۱۲۰سال برای سعدی بسیار عجیب مینماید. به درستی روشن نیست که شگفتی از چه روست. در حالی که سعدیخود به پیری و پشت چون کمان خمیده خویش در پایان عمر اشاره میکند. نویسندگانی چون هانری ماسه۲۲و شبلی نعمانی۲۳ نیز چنین تاریخی یعنی تولد سعدی در اواخر قرن ششم را مدنظر دارند. ممکن است انطباق تاریخ تولد سعدی با مسایل نجومی اواخر قرن ششم از جمله قرانهای آن دوره راهگشای حل ابهام تاریخ تولداو باشد. در این صورت میتوان بر اساس اشاراتی که سعدی در گلستان و بوستان و نیز دیگر آثار خویش بهزندگی خود کرده و با توجه به رخدادهای ربع آخر قرن ششم و سراسر قرن هفتم تصویر روشنی از سیرزندگی و سلوک او به دست آورد. در این صورت اشاره او به آشفتگی فارس در اوایل جوانی و آغاز سفر او وسپس آرامش آن در بازگشت میتواند اشاره به جدال سعد زنگی با اتابک طغرل باشد نه حمله غیاثالدینپیرشاه به فارس باشد. نیز حضور سعدی در سرای اغملش و مدح قزل ارسلان و اشاره به علاءالدین کیقباد ازفرمانروایان دولت سلاجقه روم و مانند آنها از نظر تاریخ نگاری با اشکال و مشکلی مواجه نخواهد بود.
پینوشت:
۱. پورپیرار، ناصر، مگر این پنج روزه (سعدی آخرالزمان)، انتشارات کارنگ، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۷ صفحات۱۰ـ۹. «هرکس به زمان خویشتن بود، من سعدی آخرالزمانم. فروغی نوشته است در تمامی نسخ قدیم و معتبر اینبیت نیست و بدین ترتیب آن را الحاقی میشمارد و هنوز متن انتقادی کاملی از آثار شیخ بزرگوار در دستنداریم و آن همتی که در کار گلستان و بوستان رفته شامل سایر آثار وی نشده، تا زمان ورود این بیتالحاقیبه غزل شیخ را بهتر بدانیم. این بیت در مقطع غزل «گر دست دهد هزار جانم» نشسته است و اگر آن را حذفکنیم، غزل شیخ فاقد ترکیب آخرالزمان خواهد شد که در غزلیات کمیاب است.
ترکیب آخرالزمان به همین صورت در کلیات شیخ فقط در یکی دو بیت دیده میشود که طبیعی است، شیخاز معتقدات شیعی به دور بوده است و همین ظن الحاقی بودن بیت را بیشتر میکند، هرچند این ترکیبانحصاری شیعه نیست، اما چه بیتالحاقی باشد یا نه، بسیار راز گونه مینماید و تفسیر آن دشوار است. بهفرض اصالت بیت، شیخ در آن چه میخواهد بگوید؟ میگوید «شاعران دیگر فقط در زمان خویش شناختهشدهاند ولی من تا آخرالزمان شناخته خواهم ماند»، که چنین نیست. تمامی خداوندا سخن در تمامی جهانبیش و کم آوازهای ماندگار دارند. شاید میخواهد بگوید: «شاعران دیگر در زمان خویش شناخته شدهاند و مندر آخرالزمان شناخته خواهم شد». به نظر من این تعبیر به متن نزدیکتر است و راز بیت در همین است. بامنظور شیخ یا کاتب از «من در آخرالزمان شناخته خواهم شد»، چیست؟
شاید هم خواننده یا کاتبی چون غزل را فاقد تخلص دیده، به سادگی این بیت را بر آن افزوده باشد…».
۲. مؤلف گمنام، تاریخ شاهی قراختاییان، به تصحیح محمد ابراهیم باستانی پاریزی، انتشارات بنیاد فرهنگایران، تهران، ۱۳۵۵، ص ۹۹ و ۱۳۹.
۳. همان، ص ۱۴۱.
۴. پورداود، ایرانشاه، تاریخچه مهاجرت زرتشتیان به هند، بی نا، بی جا.
۵. دوراکه ویلتس، سفیران پاپ به دربار خانان مغول، ترجمه مسعود رجبنیا، انتشارات خوارزمی، تهران،۱۳۵۳، ص ۱۳ به بعد.
۶. مؤلف گمنام، مجمل التواریخ و القصص، افضل الدین بدیل بن علی به تصحیح ملک الشعرا بهار، به همتمحمد رمضانی، کلاله خاور، تهران، چاپ دوم، بی تا، ص ۱۲.
۷. حمدالله مستوفی قزوینی، تاریخ گزیده، تصحیح عبدالحسین نوایی، انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ سوم،۱۳۶۶، صفحات ۴۶۴ و ۴۶۶.
۸. جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای جوینی، به تصحیح محمد قزوینی، انتشارات بربل، لیدن، ۱۹۳۳م. ج ۳،ص ۲۲۶ به بعد.
۹. خاقانی، منشات، به تصحیح محمد روشن، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۹، ص ۲۱۰.
۱۰. صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، انتشارات فردوس و مجید، تهران، چاپ یازدهم، تهران، ۱۳۷۳، ج ۳، ص۴۹ به بعد.
۱۱. ابن اثیر، عزالدین علی، تاریخ بزرگ ایران و اسلام، ترجمه ابوالقاسم حالت، موسسه مطبوعاتی علی اکبرعلمی، تهران، ۱۳۵۵، ج ۲۶، ص ۱۲۴ به بعد.
۱۲. جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای جوینی، تصحیح محمد قزوینی، انتشارات بربل، لیدن، ۱۹۱۶، ج ۲، ص۱۰۵.
۱۳. جوزجانی، منهاج سراج، طبقات ناصری، تصحیح عبدالحی حبیبی، انتشارات دنیای کتاب، تهران، ج ۲، ص۹۳ و ۹۷.
۱۴. ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، به تحقیق ابوالفضل ابراهیم، داراحیاء الکتب العربیه، الطبقه الثانیه، الجزءالثامن، ۱۳۸۶هـ.ق. / ۱۹۹۶م. ص ۲۱۵ به بعد.
۱۵. بیانی، شیرین، دین و دولت در ایران عهد مغول، نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۶۴، ج ۱، ص ۱۲۲.
۱۶. یزدی، معینالدین، مواهب الهی، تصحیح سید نفیسی، انتشارات اقبال، تهران، ص ۹۳ـ۹۲.
۱۷. خاقانی، پیشین، ص ۳۲۳.
۱۸. وصاف الحضره، تجزیه الاعصار و تزجیه الامصار معروف به تاریخ وصاف، چاپ بمبئی، بیتا، بینا، ص۲۰۰.
۱۹. شبستری، شیخ محمود، گلشن راز، انتشارات صفی علیشاه، تهران، ۱۳۷۷، ص ۸۴.
۲۰. نجم رازی، نجمالدین ابوبکر، مرصاد العباد، به اهتمام محمد امین ریاحی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران،چاپ هفتم، ۱۳۷۷، ص ۱۷.
۲۱. مینوی، مجتبی، تاریخ فرهنگ، انتشارات خوارزمی، تهران، چاپ سوم، ۱۳۶۹، ص ۲۲۶ به بعد.
نیز فارسنامه ناصری ذیل وقایع سال ۵۸۲ مینویسد: «پنج سیاره در برج میزان جمع شد و تمامت منجمینحکم کردند که بادها بیابد…». ر.ک. فسایی، میرزا حسن، فارسنامه ناصری، تصحیح منصور رستگار،امیرکبیر، تهران، ج ۱، ص ۲۵۱ـ۲۵۰.
۲۲. ماسه، هانری، تحقیق درباره سعدی، ترجمه غلامحسین یوسفی و محمدحسن مهدوی اردبیلی، انتشاراتتوس، تهران، چاپ دوم ۱۳۶۹، ص ۱۷ به بعد.
۲۳. صفا، پیشین، ص ۵۸۹ به بعد.