در انتهای پیشگفتار گلستان راجع به محتوای گلستان آمده است: «کلمهای چند به طریق اختصار از نوادرو امثال و شعر و حکایات و سیر ملوک ماضی ـ رحمهم الله ـ در این کتاب درج کردیم و برخی از عمر گران مایهبر آن خرج».
و چنان چه جمله: «متکلم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد» را کنایه بر درون مایه یا اندیشهایبدانیم که نبض حکایتها به آن میتپد و منظور سعدی را از اصلاح اندیشه بیان میدارد، آن گاه میتوان گفت:صلاح سخن به مفهوم سعدی که به کرّات به ضرورتِ ابراز نکته سنجانه، به جا و به موقع بودن آن توجه دارد،گلستان را با آثار سخنوران مشهور روزگار باستان و قرون میانه همتراز میکند.
البته صلاح سخن آن چنان که در گلستان مطرح شده است بیشتر زمینه ساز برخورد آرا و اندیشه استکه معطوف به آزمون و خطا در برخورد به مسایلی است که اشخاص حکایت با آن روبهرو میشوند و نسبتبه راه حل معضل واکنش نشان میدهند.
حکایت در گلستان در واقع گزارشی ادبی از یک پیشامد یا اتفاق است که در شرح آن بی آن که مجالی برایرشد پیرنگ و شخصیتپردازی باشد، برخوردِ اکثراً دو اندیشه یا نظرگاه متفاوت یا متضاد، راه به بازگشاییمعضل میبرد. رویداد، بیواسطه آغاز میشود و به سرعت گره گشایی مییابد. میتوان گفت یک گفتمانکوتاه، شکل میگیرد و پایانش کشف یک نکته بیتوجه مانده است که به صورت خلاف عرف (پارادوکس)جلوه میکند و پاسخ مشکل است. چیزی همچون: «دروغ مصلحتآمیز به از راست فتنهانگیز» یا جز آن.
آن چه از نظر اندیشهای در حکایت رخ میدهد، نقد یک سنت، طرز تلقی، عرف رفتاری یا مانند آن است کهجامعیت خود را از دست میدهد، امری است که به این گونه کم و بیش منسوخ میشود، یک امر، واقعیت یاپدیدهای است که کارآیی آن در اثر تکرار و روزمرگی متحجر شده و به انفعال گراییده است، امرِ آشنایی استکه ناشناخته مانده ولی در زندگی برخوردار از اعتبار است.
نقض این تحجر، جنبه خفته امر را فعال میکند: راست و دروغ، عبادت و گناه، زیبایی و کراهت، هنجار وضد هنجار یکدیگر را فقط دفع نمیکنند، بلکه در تأثیر و تأثر متقابل قرار میگیرند. احساس خواننده از آن چهدر حکایت میگذرد، نوعی عرف شکنی است: ناهمخوانی بین عرف حاکم و پاسخ نتیجه شده از ذره ـ گفتمانِحکایت، ذهن سنت گرا را غافلگیر میکند. مثلاً:
«یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید از عبادتها کدام فاضلتر است؟ گفت: تو را خواب نیمروز تادر آن یک نفس خلق را نیازاری».
معمولاً مقام و منصب، سنت، روزمرگی، قبح یا نادرستی امور را مستور میدارد، حتی موجب میشودآنها سجیهدار بنمایند. اینها با گذشت زمان قداست کاذبشان کدر میشود، بُرّایی خود را از دست میدهند، درغایت کلیشهگون میشوند.
در حکایتهای گلستان این جنبه امور به چالش گرفته میشوند، حقانیت درورغین شان آشکار میشود،محک تجربه آنها را رنگ باخته میکند. حاصل گفتمان حکایت آن است که آنها جزمیت و محتومیت خود رامیبازند.
یکی از اثرات حکایتها توهم زدایی است: امیر یا وزیر الزاماً همیشه، همه جا و در تمام شرایط مظهر خردیا فرزانگی نیستند، آنها نیز خطا میکنند. جالب آن که شخصی که خطایشان را بر ملا میکند، نه از صفوفخودشان، که اغلب از زیردستان هستند.
حکایتها نوعی واحدهای ارتباطاتی مینمایند، در آنها برخورد اندیشههای ناهمسطح و ناهمگن غفلتاًخود را به شرایط تحمیل میکنند، اشخاص درگیرِ آنها میشوند. درگیریِ ارتباطاتی راه گشاست. فرضاً امیررا از اشتباه میرهاند، طرف مقابل را از مهلکه.
حکمت این گونه تلاقی (یا آمیزش) اندیشه یا دو چیز متفاوت را سعدی به زیبایی در حکایت:
|
گِلی خوش بوی در حمام روزی
|
رسید از دست محبوبی به دستم…
|
توصیف کرده است. این نشان از اعتقاد ژرف او به کمال حاصل از ارتباطات است.
در ارتباطِ مورد نظر نوعی رویارویی کهنه و نو صورت میگیرد، در مقابله و آمیزش آنها، هر دو سویمعادله از تفرد و انزوا دور میشوند، از بار تصادفی اندیشهها کاسته میشود و به گونهای کلیتپذیر میشوند.
حکایت در گلستان زبان خاص خود را دارد. درباره زبان گلستان تفسیر زیاد شده است، یکی از صفاتی کهبرای آن قایل شدهاند، «سهل ممتنع» میباشد. آن چه در رابطه با ساختار خاص حکایتهای کوتاه گلستانمیتوان گفت: آن است که زبان در این گونه حکایت نقشی متناسب با خصلت ارتباطاتی و صلاحی گلستاندارد. زبان این حکایتها مظهر ایجاز کلام است. این پدیده در حکایت نقش محتوایی دارد، فقط به کارکردسخنورانه خلاصه نمیشود. ایجاز کلام و درگیری اندیشه در حکایت کوتاه، لزوم تراکم معنی را پیشمیآورد و تراکم معنی ایجاب میکند که از زبانِ تُنکُ و مجاز پرهیز شود و برای تسهیل انتقال نکته، به زبان بیپیرایه و منجسم توسل جسته شود با این کار زبان از حشو دور میشود و ایفای نقشِ به اصطلاح آشناییزدایی میکند که حاصل آن برای خواننده و شنونده تنش و شوک معنایی است. اصولاً ایجاز کلام در حکایتدر راستای سنت شکنی عمل میکند که همان خواست سعدی است مبنی بر این که بر «نکو گفتن گر چه دیرگفتن و اول اندیشه و آن گه گفتار» تأکید دارد.
ایجاز کلام، گوینده را متوجه سلامت گفتار میکند، این توقع را میطلبد که سخن همچون سلاح، کاری ونافذ باشد. سعدی این گونه سخن را تشبیه کرده است به: «دُّر موعظههای شافیِ در سلک عبارت کشیده که بهداروی تلخ نصیحت شهد ظرافت بر آمیخته».
|
سُخن آن گه کند حکیم آغاز
|
یا سر انگشت سوی لقمه دراز
|
|
که ز ناگفتنش خلل زاید
|
یا ز ناخوردنش به جای آید
|
|
لاجرم حکمتش بود گفتار
|
خوردنش تندرستی آرد بار
|