سبحان من جمیل لَیْسَ لَوْجْهِهِ نقابُ الاّ النوّر ولا لجماله حجابٌ الاّ الظّهور
مقدمه:
|
اگر به تحفه جانان هزار جان آری
|
محقر است، نشاید که بر زبان آری
|
|
حدیث جان برِ جانان همین مثل دارد
|
که زر به کان بری و گُل به بوستان آری
|
|
تو را چه غم که مرا در غمت نگیرد خواب
|
تو پادشاه کجا یاد پاسبان آری
|
|
هنوز بر دلت ای آفتاب رخ نگذشت
|
که سایهای به سر یار مهربان آری
|
سخن از سعدی، عزیزی که بیش از هفتصد سال انیس دلنواز فرهنگ ما بوده است، کار آسانی نیست. او آینهای است که همه نسلها خود را با او و در او دیدهاند و او نیز همه را در خویش دیده است.هستی سیّال و پویای شیخ شیراز دست تصرف بر زمان و مکان گشوده است تا آن جا که گویی برای تمامقرون و تمامی انسانهای آن قرون و برای تمامی نسلهای گوناگون در مراتب مختلف سخن گفته است؛سخنی زنده و زندگی بخش.
اما شیخ حکیم با این همه روانی و گویایی، وجودی سخت مرموز و فرا عقلی دارد چنان که چشمهایبسیار بینا هم بر کلیّت او دسترسی پیدا نمیکنند. یافتن و دیدن او همچون کلامش هم آسان است و هم دشوار.بدان هنگام که او را در لایههای غیب جستجو میکنند، در صحرای شهادت و عالم ظاهر خیمه میزند؛ چون بهعالم ظاهر رجوع کنند آن چنان رخت خویش را برداشته که اثری از خود نگذاشته است. اگر بخواهند به ظاهر وباطن، توأماً، شیخ را پیدا کنند، از هر دو عالم بیرون است.
این حال نه در مورد شیخ شیراز که پیرامون همه بختیاران عالم معنی مصداِ دارد. اگر وسیلهای برایشناخت نسبی ایشان وجود داشته باشد، تنها زبان است و بس؛ چرا که زبان در ملتقای صورت و معنی یا غیبو شهادت وجود انسانی حضور دارد و از هر دو عالم برخوردار است. فراموش نکنیم که همه بازیافتگان عوالمقدسی و معنوی پرورده دینی هستند که معجزه جاودانه آن از جنس کلام است و کرامت اینان نیز در ارتفاعکلامشان پدیدار.
معرفت زبانی
از منظر اهل معرفت، زبان وسیله معرفت است. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودهاند: «تکلّموا تعرفوا فانّ المرُمخبوء تحت لسانه» (سید رضی، ص ۲۵۴) یعنی سخن بگویید تا شناخته شوید کهآدمی در زیر زبانش پنهان است.
مولانا جلالالدین میگوید: «آدمی را خواهی بدانی او را در سخن آر، از سخنش او را بشناسی». (مولانا،ص ۴۳).
بر این تقدیر، ظریفترین و تو بر توترین مباحث انسان شناختی عرفانی با معرفت زبانی در ارتباط است.به گونهای که گنجینه پنهانی وجود انسانی از مسیر زبان قابل دسترسی است. اصولاً ساختار زبان شبیهساختار وجود انسان است. این فرض اگرچه نیازمند برهانی گسترده و قانع کننده است، اما شالوده محکمیاست که بلندی و گستردگی ساختمان زبان را به خوبی بر میتابد و شناختن سازهها و دهلیزهای پنهانی آن رابرای اهل نظر آسان مینماید.
انسان در ظاهر وجود محدودی است که از تمام جهتها رو به دیوار محدودیت است، اما از جهت باطن هیچحدّ و مرزی نمیشناسد زیرا حقیقت انسانی برتر از زمان و مکان و ماده است. زبان نیز چنین است؛ از جهتظاهر مجموعهای متشکل از صامت و مصوّت است و این دو نیز هوایی است که به کیفیتی خاص از ریهها خارجمیشود، اما حقیقت زبان یک کوشش خلّاِ و عقلانی بیپایان است که سرچشمه آن ناپیداست و به قول مولانا:
|
این سخن و آواز از اندیشههاست
|
تو ندانی بحر اندیشه کجاست
|
|
لیک چون موج سخن دیدی لطیف
|
بحر آن دانی که باشد بس شریف
|
(مولانا، دفتر اول، ابیات ۸ـ۱۱۳۷)
رکن دیگر معرفت زبانی، آفاِ و مراتب آن است. این ساختار را میتوان بر فرض نخستین همچون مراتب وجودی انسان طبقهبندی کرد. در نگاه انسان شناختی عرفان، مراتب وجودی انسان که به اعتبار عالم اکبر بهعوالم لاهوت، جبروت، ملکوت و ملک تقسیم میشود، در شاکله روح، عقل، قلب و نفس جلوهگر است. زبانانسانی را نیز میتوان در این مراتب پیدا کرد و هریک از این مراتب را در آینه زبان دید.
بر این تقدیر، از آن جا که وجود و میزان تربیت و تکامل زبان عوام در حدّ عالم محسوس است، زبان عوام،زبانی است که در دایره محسوسات و ملموسات سیر میکند؛ دایره این زبان گستردهترین طبقه زبانی را در بردارد. این زبان از عقلی معدود و محدود که فقط پشت پای خود را میبیند و در حدّ جلب نفع و دفع ضرر است،حکایت دارد و به قول مولانا زبان «تی تی».
|
بهر طفل نو، پدر تیتی کند
|
گرچه عقلش هندسه گیتی کند
|
|
چون سر و کار تو با کودک فتاد
|
پس زبان کودکی باید گشاد
|
(مولانا، دفتر دوم ابیات ۱۶ـ۳۳۱۵)
اما زبان اهل علم که دارای تجربههای علّی و معلولی هستند، زبان عقلانی است. خریدار و مخاطب آن اهلخرداند. این زبان برای اهل حسّ، مطلوب نیست و به جهت آن که دربرگیرنده افراد معدودی است، دایره اینزبان بسیار کوچکتر از زبان حسی است.
اما زبان برتر از اهل علم، زبان اهل دل و محرمان خلوت روح است. حقیقت ادب عرفانی را در این زبان بایدجستجو کرد. این زبان با جاذبههای بسیار گسترده، دایرهای سخت وسیع به وجود آورده است. زیرا اگرچهاهل حسّ به راز آن پی نمیبرند، اما از جاذبه آن یکسو نیستند. محبوبیت حافظ و سعدی در میان عامیانی کهالفبای مکتب ایشان را نمیدانند و نمیشناسند، حجّت این مدّعا تواند بود.
زبان اهل عرفان زبان دل است، امّا دارای مراتب و درجاتی است. جالب این که سعدی در تمام مراتب زبانی،استاد مسلّم است و ششدانگ سخن را مسخر خود نموده است.
سعدی و زبان عقلانی
عقلانیت شیخ شیراز در قصاید او موّاج است. عقلی که ساختار کلام سعدی در قصاید اوست، عقل ایمانی است که چنین تعریف شده است: «العقل ما عَبدِ بِه الرّحمن و اَکتَسِبَ به الجنان». (کلینی رازی،ج ۱، ص ۱۶)
یعنی عقل چیزی است که خدای رحمان به آن پرستیده میشود و بهشت به وسیله آن به دست میآید.
حضور و تأثیر جامع قرآن و حدیث در قصاید سعدی به گونهای است که میتوان گفت عقل شیخ با عقل کلایمانی در وحدتی کامل قرار گرفته است تا آن جا که کلام او هم چون پیام پیامبران(ص) چراغ هدایت است.اقبالی که اهل زهد و عبادت به قصاید شیخ دارند به این سبب است که در شعر روان او نور وحی و رهنماییشریعت را دیدهاند و تأثیر فراگیر آن را تجربه کردهاند. کدام پرورده ایمان و اعتقاد است که ابیات زیر را زبانحال خویش نداند:
|
گر خلق تکیه بر عمل خویش کردهاند
|
ما را بس است رحمت و فضل تو متکّا
|
|
چشم گناهکار بود بر خطای خویش
|
ما را ز غایت کرمت چشم بر عطا
|
|
یا رب! به لطف خویش گناهان ما بپوش
|
روزی که رازها فتد از پرده بر ملا
|
|
همواره از تو لطف خداوندی آمده است
|
وز ما چنان که در خور ما فعل ناسزا
|
|
عدل است اگر عقوبت ما بیگنه کنی
|
لطف است اگر کشی قلم عفو بر خطا
|
(سعدی، ص ۱۸۳)
و یا این پیام که چون تازیانههای سلوک غافلان محبوس در گور صفات حیوانی را از خواب گران بیدارمیکند:
|
ایها الناس جهان جای تن آسانی نیست
|
مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
|
|
خفتگان را خبر از زمرمه مرغ سحر
|
حیوان را خبر از عالم انسانی نیست
|
|
داروی تربیت از پیر طریقت بستان
|
کآدمی را بتر از علّت نادانی نیست
|
(سعدی، ۱۸۴)
از شاهکارهای شیخ که در این شیوه نیز ختم حکیمان هنرمند است، نقشی است که در برابر ارباب قدرت وشیفتگان زر و زور و تزویر ایفا میکند. شیخ برای رام نمودن نفس سرکش این لجام گسیختگان، با بیان اصلزوال زمان و قدرت و موهوم بودن سلطنت و لذّتهای حسی، با تمام قدرت برهستی آنان هجوم برده و بدانهنگام که بر دهان قدرت و آزمندی ایشان لگام زد، حکیمانه با ایشان سخن میگوید.
در تمامی ابیات قصیدهای که در مدح امیر انکیانو سروده، تحذیر و هشدار به ارزشهای اخلاقی موجمیزند. در عین حال حاوی بهترین مبانی معرفتی دنیاشناسی و حکمت عملی است. با اندکی تأمل میتواندریافت که در این چند بیت سعدی چگونه پیله محکم قدرت، عمر، لذّت و جوانی را شکسته است:
|
این که در شهنامهها آوردهاند
|
رستم و رویینه تن اسفندیار
|
|
تا بدانند این خداوندان ملک
|
کز بسی خلق است دنیا یادگار
|
|
آن همه رفتند و مای شوخ چشم
|
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
|
|
ای که وقتی نطفه بودی در شکم
|
وقت دیگر طفل بودی شیر خوار
|
|
مدّتی بالا گرفتی تا بلوغ
|
سرو بالایی شدی سیمین عذار
|
|
هم چنین تا مرد نامآور شدی
|
فارِسِ میدان و مرد کارزار
|
|
آن چه دیدی برقرار خود نماند
|
و آن چه بینی هم نماند برقرار
|
|
دیر و زود این شخص و شکل نازنین
|
خاک خواهد گشتن و خاکش غبار
|
|
گل نخواهد چید بیشک باغبان
|
ور بچیند خود فرو ریزد ز بار
|
|
این همه هیچ است چون میبگذرد
|
تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار
|
|
نام نیکو گر بماند ز آدمی
|
به کز او ماند سرای زرنگار
|
(همان، ص ۱۹۱)
و یا به کسانی که توانگری و جاودانگی را به مال میبینند، چنین خطاب میفرماید:
توانگری نه به مال است پیش اهل کمال که مال قالب گور است و بعد از آن اعمال
(همان، ص ۱۹۵)
ابیات زیر که از قصیدهای در مدح امیر انکیانوست، نیز به موهوم بودن عالم تصریح دارد:
|
بسی صورت بگردیده است عالم
|
وز این صورت بگردد عاقبت هم
|
|
عمارت بر سرای دیگر انداز
|
که دنیا را اساسی نیست محکم
|
|
مثال عمر سر بر کرده شمعی است
|
که کوته باز میباشد دمادم
|
|
و یا برف گدازان بر سر کوه
|
کز او هر لحظه چیزی میشود کم
|
(همان، ص ۱۹۷)
این مضمون آن چنان در آثار شیخ متنوع و مستند است که باید آن را از ارکان سبک شیخ به شمار آورد.
گویاترین زبان عشق
کمال هنرمندی شیخ در معرفت زبانی سخن تابناک او در مقام قلب است. طرفه این که این فلک فرسای خردمند در لطافت عالم دل و خروش مخملی دریای درون، چنان است که گویی هیچ رابطهای باعالم عقل و حساب و کتاب دفتر خردمندی ندارد.
شیخ به همان میزان که در قصاید بسیار محکم و مستند خود قلّه فصاحت و بلاغت را به تسخیر آورده، دراسرار و انوار و احوال عشق فرید روزگاران است.
در عین حال زبان سعدی در عالم عشق نوعی منطقالطیر اولیاست. یعنی زبان شناخت است هم چنان کهزبان عقلانی او زبان دانستن است.
شیخ در ظرف محدود و تنگ الفاظ با هزاران ترجمان دل سخن میگوید چرا که صاحب مقام قلب است بهقول مولانا:
غیر نطق و غیر ایما و سجل صد هزاران ترجمان خیزد ز دل
(مولوی، دفتر اول، بیت ۱۲۸)
زبان شیخ در چنین مقامی بسیار موّاج است. کلماتش پرغمزه و دلرباست. این که عینالقضاه میگوید درهر حرف قرآن هزار هزار غمزه دلرباست، از چنین موجی حکایت میکند. (عین القضاه، ص ۱۷۹). این موج برایدیدن مخاطب نیست، برای بردن اوست که به قول مولانا او را تا آن دریای نور میبرد.
گمان میرود که غالبترین موج سخن در شعر شیخ «موج حیرت» است. ناگفته نگذاریم که حیرت در نظراهل معرفت دو گونه است: حیرت عقل و حیرت قلب. حیرت عقل را مذموم و حیرت قلب را که لذت معنوی دیداردوست است، حیرت ممدوح نامیدهاند (حاج ملا هادی سبزواری، ص ۴)
سعدی این حیرت زیبا را در قالب تجاهل العارف بیان میکند و اصولاً این نوع حیرت در غزل او فراواناست:
ندانم این شب قدر است یا ستاره روز تویی برابر من یا خیالی در نظرم؟
(سعدی، ج ۱، ص ۵۶۷)
و یا:
آینه در پیش آفتاب نهاده است بر در آن خیمه یا شعاع جبین است؟
(همان، ص ۱۳۲)
سعدی با علم به حضور معشوِ تجاهل میکند و با این تجاهل شدت حیرت را میرساند. آن چه در اینشگرد هنری بسیار در خور تأمل است، این است که هنر شیخ در قالب سادهترین زبان جلوه میکند که اگر ازماورای عالم سلوک و معرفت بر این کوشش بینظیر نظاره شود، سفری است از حق به خلق.
منابع:
ـ ثقه الاسلام، ابن جعفری کلینی رازی، (۱۳۹۲ِ) اصول من الکافی، تصحیح محمدباقر بهبودی، تهران، اسلامیه.
ـ سعدی شیرازی، مصلح الدین (۱۳۳۸) کلیات سعدی، تهران، فروغی.
ـ سید رضی (۱۳۶۸). نهجالبلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاباسلامی.
ـ عین القضاه همدانی (۱۳۵۲) تمهیدات، به کوشش دکتر عفیف عسیران، تهران، انتشارات منوچهری.
ـ مولوی، مولانا جلال الدین (۱۳۶۳)، مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسون، به اهتمام دکتر پورجوادی، تهران،امیرکبیر.
ـ مولوی، مولانا جلال الدین (۱۳۶۲)، فیه ما فیه، تصحیح فروزانفر، تهران، امیرکبیر.