تأثیر پذیری‌ سعدی‌ از نهج‌البلاغه‌

سیدمحمدمهدی‌ جعفری‌

سعدی‌شناسی دفتر دوم ۱۴ دقیقه مطالعه
نهج‌البلاغه‌ عنوان‌ مجموعه‌ برگزیده‌ای‌ از سخنان‌ امیرالمؤمنین‌ امام‌ علی‌بن‌أبی‌طالب‌(ع‌) است‌ که‌ در سال‌های‌ پایانی‌ سده‌ چهارم‌ به‌ دست‌ ابوالحسن‌ محمدبن‌ الحسین‌ الموسوی‌ ملقّب‌به‌ سیّد رضی‌، ادیب‌ و شاعر برجسته‌ سده‌ چهارم‌ هجری‌، در بغداد گردآوری‌ شده‌ است‌.
 از همان‌ روز تألیف‌ نهج‌البلاغه‌ تاکنون‌، این‌ کتاب‌ تأثیر ژرف‌ و گسترده‌ای‌ بر ادبیات‌ عربی‌ و فارسی‌ گذاشته‌ است‌. اگر چه‌ سخنان‌ امام‌ علی‌(ع‌) پیش‌ از گردآوری‌ گزیده‌ آن‌درنهج‌البلاغه‌، در نزد ادیبان‌ و دانشمندان‌ و گویندگان‌ و سخنوران‌ شیعه‌ و سنی‌، شناخته‌ و پر آوازه‌ بوده‌ است‌ و بر مورخان‌ و اهل‌ حکمت‌ و فرزانگان‌ و استادان‌ رشته‌های‌ گوناگون‌علوم‌ و معارف‌ اسلامی‌، از عرب‌ زبان‌ گرفته‌ تا فارسی‌ گوی‌ و پارسی‌ نویس‌، تأثیر می‌گذاشته‌ است‌. آثار بر جای‌ مانده‌ از سده‌های‌ دوم‌ تا چهارم‌ و از چهارم‌ به‌ بعد جدای‌ از نهج‌البلاغه‌،برخوردار از بخش‌ قابل‌ توجهی‌ از آن‌ سخنان‌ است‌ که‌ به‌ شیوه‌های‌ گوناگون‌ از آن‌ بهره‌ور شده‌اند؛ لیکن‌ کتاب‌ نهج‌البلاغه‌ این‌ تأثیر گذاری‌ را گسترش‌ داد و ژرفای‌ بیشتری‌ بخشید. چراپس‌ از قرآن‌ و گفتارهای‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌، هیچ‌ کتابی‌ به‌ اندازه‌ نهج‌البلاغه‌ و هیچ‌ سخنی‌ بیشتر از سخن‌ امیرالمؤمنین‌ امام‌ علی‌(ع‌) این‌ چنین‌ تأثیری‌ در همه‌ زمینه‌ها و بر روی‌ همه‌ افرادبا هر گرایش‌ و باور و اندیشه‌ای‌ و در هر سطحی‌ از دانش‌ و فرزانگی‌ نگذاشته‌ است‌؟
برای‌ دریافت‌ علت‌ این‌ تأثیرگذاری‌، ناچار به‌ آوردن‌ مقدمات‌ چندی‌ هستیم‌ و سپس‌ به‌ اصل‌ مطلب‌ یعنی‌ آوردن‌ نمونه‌های‌ از آثار سعدی‌ می‌پردازیم‌ که‌ در بیان‌ آنها متأثر ازنهج‌البلاغه‌ و یا برگرفته‌ از سخنان‌ امام‌، در نوشته‌هایی‌ جز این‌ کتاب‌، می‌باشد.
راز جاودانگی‌ آثار بشری‌
پس‌ از سخن‌ خدا که‌ خود جاودانه‌ است‌ و دارای‌ بافت‌ و سرشتی‌ جدای‌ از سخن‌ مردمان‌ است‌، از میان‌ سخنان‌ بشری‌، گفته‌هایی‌ بیشتر می‌ماند و بیشتر در ژرفای‌ هستی‌ مردم‌ نفوذمی‌کند که‌ با سرشت‌ و فطرت‌ انسان‌ها بیشتر هماهنگ‌ باشد و با نیازها و واقعیت‌های‌ زندگی‌ مردم‌ بیشتر سر و کار داشته‌ باشد.
نکته‌ دیگری‌ که‌ درباره‌ ماندگاری‌ و جاودانگی‌ اثر بر جای‌ مانده‌ از هر کسی‌ باید گفت‌ آن‌ است‌ که‌، وقتی‌ اثری‌ برای‌ هدفی‌ خاص‌ در شرایطی‌ مناسب‌ و اوضاعی‌ مقتضی‌ و زبانی‌ وشیوه‌ای‌ مؤثّر پدید آمده‌ باشد؛ افزون‌ بر آنکه‌ هدف‌ نویسنده‌ یا گوینده‌ را بر می‌آورد، در درازنای‌ روزگار همین‌ که‌ آن‌ شرایط‌ و اوضاع‌ بار دیگر فراهم‌ گردید و هدف‌ نخستین‌ آفریننده‌مجدّداً لازم‌ شد و ضرورت‌ نخستین‌ دوباره‌ پا به‌ جهان‌ گذاشت‌، خواه‌ و ناخواه‌ مردم‌ بار دیگر بدان‌ اثر روی‌ می‌آورند و نوزایی‌ آن‌ اثر بی‌ برو برگرد به‌ انجام‌ می‌رسد. نمونه‌ برجسته‌آنچه‌ گفته‌ شد اثر همیشه‌ جاوید حکیم‌ فرزانه‌، فردوسی‌ طوسی‌ است‌. فردوسی‌ هنگامی‌ به‌ آفرینش‌ این‌ اثر دست‌ یازید که‌ ملت‌ ایران‌ و زبان‌ و فرهنگ‌ فارسی‌ و دین‌ و باور اسلام‌ و آیین‌تشیّع‌ در میان‌ دو سنگ‌ آسیای‌ سلطنت‌ ترک‌ و خلافت‌ عرب‌ خرد می‌شد.
با آفریدن‌ شاهنامه‌، فردوسی‌ توانست‌ با نیرو و فرزانگی‌، ملت‌ با فرهنگ‌ ایران‌ را به‌ استقلال‌ برساند، زبان‌ فارسی‌ را زنده‌ نگاه‌ دارد و آیین‌ تشیّع‌ را از آسیب‌ بدکیشان‌ ظاهری‌ برهاندو اسلام‌ را از پیرایه‌های‌ ناشایست‌ و بدنمای‌ تعصّب‌ و تبعیض‌ بر کنار دارد. شاهنامه‌ تیر کمان‌، فردوسی‌ آرش‌ ایران‌ و هدف‌های‌ گفته‌ شده‌، مرزهایی‌ از انسانیّت‌ بود که‌ دشمنان‌ بدان‌تاخته‌ و بر روی‌ آن‌ چنگ‌ انداخته‌ بودند و این‌ هدف‌ها نه‌ تنها در روزگار فردوسی‌ در خراسان‌ به‌ انجام‌ رسید، که‌ هر گاه‌ چنان‌ ضرورتی‌ پیش‌ آید، شاهنامه‌ کمان‌ نیرومند فردوسی‌ آماده‌تیر انداختن‌ به‌ فراسوی‌ مرزها است‌.
نهج‌البلاغه‌، عنوان‌ کتابی‌ در یکی‌ از رشته‌های‌ دانش‌ نیست‌ که‌ دانشمندی‌ گوشه‌گیر در کنج‌ مدرسه‌ و یا در گوشه‌کتابخانه‌ نشسته‌ باشد و بدون‌ آشنایی‌ با نیازهای‌ مردم‌ و واقعیت‌های‌ اجتماعی‌ نوشته‌ باشد؛ بلکه‌ این‌ کتاب‌ گزیده‌ای‌ ازسخنرانی‌ها، نامه‌ها، گفتارها، سفارش‌ها، بخش‌نامه‌ها، وصیت‌نامه‌ها، پیمان‌ نامه‌ها، منشورهای‌ کشور داری‌ و حکمت‌های‌ژرف‌ و فرزانه‌ امیرالمؤمنین‌ است‌ که‌ در درازای‌ زندگی‌ پر بار خود، در برخورد با واقعیت‌ها، مسایل‌، مشکلات‌ و نیازهای‌اجتماعی‌ و در پاسخ‌ درست‌ و دقیق‌ به‌ خواست‌های‌ همیشگی‌ بشریت‌ پدید آمده‌ و پیوسته‌ مورد بهره‌برداری‌ و سودجستن‌ انسان‌های‌ همه‌ عصرها و نسل‌ها بوده‌ است‌، تا اینکه‌ دانایی‌ فرزانه‌ و سخن‌شناسی‌ توانا و گوهرشناسی‌ دانا به‌گزینش‌ زیباترین‌ و پر بهاترین‌ گوهرها دست‌ یازید و با پی‌ بردن‌ به‌ راز جاودانگی‌ این‌ سخن‌، چنین‌ گزینه‌ای‌ را به‌ انسان‌هاعرضه‌ داشت‌.
از این‌ رو ما می‌بینیم‌ که‌ در هر دوره‌ای‌ از تاریخ‌ اسلام‌، با شدّت‌ یافتن‌ بحران‌های‌ اجتماعی‌ و در تنگنا قرار گرفتن‌مردم‌، نهج‌البلاغه‌ به‌ عنوان‌ نسخه‌ای‌ شفا بخش‌ و پاسخ‌ به‌ مشکلات‌ و مسایل‌ مطرح‌ می‌شود و قرن‌ هفتم‌ هجری‌، یکی‌ ازهمان‌ دوره‌هاست‌ که‌ بعداً در این‌ باره‌ بیشتر سخن‌ گفته‌ می‌شود.
امام‌ علی‌(ع‌) و سخنوری‌
به‌ هر یک‌ از بزرگان‌ بشری‌ و تاریخ‌ سازان‌ که‌ بنگرید، او را کم‌ و بیش‌ دارای‌ بهره‌ای‌ از ادبیات‌ و آفرینش‌ هنری‌می‌یابید. از پیامبران‌ گرفته‌ تا مصلحان‌، از دانشمندان‌ تا هنرمندان‌ و از سیاستمداران‌ تا خردمندان‌، همگی‌ سخنورانی‌ ادیب‌و هنرمندانی‌ عجیب‌ بوده‌اند.
این‌ ویژگی‌، در وجود امام‌ علی‌(ع‌) از همگان‌ نمایان‌تر و در همه‌ زمینه‌ها از دیگران‌ برجسته‌تر است‌ و «نهج‌البلاغه‌» اوافسری‌ درخشان‌ بر تارک‌ روزگاران‌ است‌.
شیوه‌ بیان‌ او بر گرفته‌ از قرآن‌ و سنّت‌ نبوی‌ است‌، بهره‌های‌ درونی‌ سرشته‌ در او و برونمایه‌ بیابان‌ بیکران‌ و آسمان‌درخشان‌ و خورشید تابان‌ و طبیعت‌ ساده‌ بی‌جان‌ جزیره‌العرب‌ را نیز بر این‌ عوامل‌ باید افزود.
از همان‌ روزگار زندگی‌اش‌ که‌ بر منبر فراز می‌شد، خطابه‌های‌ آتشین‌ او افسردگان‌ را گرما می‌بخشید، گمشدگان‌ راره‌ می‌نمود، نشستگان‌ را به‌ خیزش‌ وا می‌داشت‌ و مردگان‌ را از گور به‌ قیام‌ برمی‌انگیخت‌. شیفتگان‌ سخنانش‌ به‌ حفظ‌کردن‌ و نوشتن‌ و اقتباس‌ و تقلید و نمونه‌برداری‌ و پیروی‌ تلاش‌ می‌کردند.
دوست‌ و دشمن‌ به‌ برتری‌ و یکتایی‌ او در سخنوری‌ هم‌ داستانند، تا آنجا که‌ درباره‌ سخنش‌ گفته‌اند: «از سخن‌آفریدگار فروتر و از سخن‌ آفریدگان‌ فراتر». (ابن‌ابی‌الحدید، شرح‌ ۱/۲۴).
از ویژگی‌های‌ سخن‌ او، زیبایی‌ لفظ‌ و شیوایی‌ بیان‌، ژرفایی‌ معنی‌ و محتوا، هماهنگی‌ میان‌ لفظ‌ و معنی‌ و همبستگی‌ وپیوند منطقی‌ و نظم‌ و انسجام‌ در میان‌ الفاظ‌ است‌.
شگفت‌ اینکه‌ به‌ دلایل‌ تاریخی‌ امام‌ هیچ‌ یک‌ از سخنانش‌ را از پیش‌ فراهم‌ نساخته‌، بیشتر آنها را ناگهانی‌ و یک‌باره‌ دربرابر پیشامدی‌ یا پرسشی‌ به‌ زبان‌ آورده‌ است‌. جرج‌ جرادِ می‌نویسد: «در خطابه‌های‌ ارتجالی‌ و ناگهانی‌ او معجزاتی‌ ازاندیشه‌های‌ استوار، با معیارهای‌ دقیق‌ عقل‌ حکیمانه‌ و منطق‌ پایدار یافت‌ می‌شود و در برابر چنین‌ گستردگی‌ و ژرفایی‌ ازاستواری‌ و دقت‌ و موشکافی‌ آنگاه‌ به‌ شگفتی‌ دچار می‌شوی‌ که‌ بدانی‌ علی‌، حتی‌ تا چند لحظه‌ پیش‌ از سخنرانی‌ هم‌، برای‌آن‌ آمادگی‌ نداشته‌ است‌.» (روائع‌ نهج‌البلاغه‌ / ۹)
شرایط‌ مناسب‌ برای‌ گردآوری‌ نهج‌البلاغه‌
سخنان‌ امام‌(ع‌) به‌ جهت‌ زیبایی‌ و شیوایی‌ و گیرایی‌ و گوهرزایی‌ از همان‌ روزگار پدید آمدن‌ در میان‌ مردم‌ پراکنده‌شده‌، در دل‌ها و خردها جای‌ گزیده‌ بود. لیکن‌ پس‌ از وی‌ بنی‌امیّه‌ در چهار چوب‌ برنامه‌های‌ ضدّ علوی‌ خود از گزارش‌ وگسترش‌ و نوشتن‌ او جلوگیری‌ می‌کرد. در روزگار نخست‌، عباسیان‌ که‌ خودشان‌ را طرفدار و دوستدار علی‌ و خاندان‌ اونشان‌ می‌دادند، سخنان‌ او که‌ گویی‌ از نهانگاه‌ دل‌ها و مغزها و گنجینه‌ها برون‌ آمده‌ بر زبان‌ها و کتاب‌ها جریان‌ یافت‌ ونقش‌ بست‌.
اما دوران‌ حاکمیت‌ فرهنگی‌ و سیاسی‌ شیعیان‌ و ایرانیان‌ دیری‌ نپایید و با فرمانروا شدن‌ متوکل‌ (۲۳۳ هـ.) دست‌پرورده‌ ترکان‌ ماوراءالنهر و حاکمیت‌ فرهنگ‌ ضد ایرانی‌ و ضد شیعی‌ و روزگار خرد ستیزی‌ و رواج‌ تقلید و حدیث‌، باردیگر گزارش‌ و نوشتن‌ و ترویج‌ سخنان‌ علی‌ و آموزش‌ و گسترش‌ فرهنگ‌ شیعی‌ ممنوع‌ گردید و پرچمدارانش‌ گرفتارپیگرد دژخیمان‌ و گریزان‌ از مرکز قدرت‌ و خلافت‌ شدند. این‌ دوره‌ هم‌ اگر چه‌ سرچشمه‌های‌ فرهنگی‌ بسیاری‌ را در مرکزاسلام‌ و در شعاعی‌ نه‌ چندان‌ محدود خشکانید، یک‌ سده‌ بیش‌ تاب‌ ماندن‌ نیاورد و با در آمدن‌ آل‌ بویه‌ ایرانی‌ و شیعه‌ به‌بغداد (۳۳۴ هـ.) بار دیگر خردورزی‌ و آزاد اندیشی‌ که‌ دو ستون‌ استوار برای‌ افراشته‌ شدن‌ کاخ‌ دانش‌ و فرهنگ‌ بشری‌است‌، به‌ بغداد باز گشت‌.
در این‌ روزگار که‌ عصر زرّین‌ تاریخ‌ علوم‌ اسلامی‌ و فرهنگ‌ بشری‌ به‌ شمار می‌رود، دانش‌ به‌ چنان‌ اوج‌ و گسترشی‌دست‌ یافت‌ که‌ به‌ گفته‌ نویسنده‌ «مفتاح‌ السعاده‌» به‌ سیصد رشته‌ در شش‌ باب‌ تقسیم‌ بندی‌ گردید. (جرجی‌ زیدان‌، تاریخ‌آداب‌ اللغه‌العربیه‌، ۲/۵۴۱).
از ویژگی‌های‌ این‌ دوره‌، دانش‌دوست‌ و دانشمند بودن‌ وزیران‌ و امیران‌ و فرماندهان‌ و شاعر و ادیب‌ بودن‌ و مشوقشاعران‌ و ادیب‌ بودن‌ آنان‌ است‌ و نیز از دیگر ویژگی‌های‌ عصر زرین‌؛ فراهم‌ بودن‌ محیط‌ آزاد علمی‌ و فرهنگی‌ برای‌برخورد اندیشه‌ها و بینش‌ها و سرانجام‌ رشد و تکامل‌ و شکوفایی‌ و بالندگی‌ آنها و نیز رفاه‌ اقتصادی‌ و آسایش‌ اجتماعی‌،ظهور دایره‌المعارف‌ها، تعدد رشته‌های‌ دانش‌، بنیاد نهادن‌ دانشگاهها در کنار مساجد، تأسیس‌ کتابخانه‌های‌ بزرگ‌ وحضور بسیاری‌ از دانشمندان‌ در هر رشته‌ای‌ از علوم‌ است‌.
این‌ عصر بهره‌مند از شاعران‌ نام‌آور و نویسندگان‌ برجسته‌ و بزرگ‌ بسیار می‌باشد و سرانجام‌ وجود شاعر،نویسنده‌، سخن‌ شناس‌، دانشمند و سیاستمدار برجسته‌ای‌ همچون‌ سیدرضی‌ را می‌توان‌ از ویژگی‌های‌ این‌ روزگاربرشمرد.
در چنین‌ روزگار پر بار و بی‌مانندی‌ است‌ که‌ زمینه‌ از هر جهت‌ برای‌ گسترش‌ و آموزش‌ فرهنگ‌ جاویدان‌ و ژرف‌ وانسانی‌ علوی‌ فراهم‌ می‌گردد و سیدرضی‌ گزیده‌ای‌ از سخنان‌ امیرالمؤمنین‌ را گردآوری‌ می‌کند و آن‌ را «نهج‌البلاغه‌»می‌نامد.
ادب‌ فارسی‌ از آغاز پدید آمدن‌ و به‌ بار نشستن‌ از سخنان‌ حکمت‌آمیز امیرالمؤمنین‌ امام‌ علی‌بن‌ابی‌طالب‌(ع‌) بهره‌می‌گرفته‌ است‌ چنانکه‌ نمونه‌هایی‌ از این‌ بهره‌گیری‌ در اشعار رودکی‌ و فردوسی‌ طوسی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد، لیکن‌ پس‌ ازگردآوری‌ سخنان‌ امام‌ در یک‌ کتاب‌ به‌ نام‌ نهج‌البلاغه‌، بهره‌گیری‌ هم‌ آسانتر و هم‌ بیشتر شد. شاعران‌ از سده‌ پنجم‌ و پس‌از آن‌ از این‌ کتاب‌ پر ارج‌ بهره‌ها گرفته‌اند، تا اینکه‌ در نیمه‌ دوم‌ سده‌ ششم‌ و نیمه‌ نخست‌ سده‌ هفتم‌ که‌ حکومت‌ و خلافت‌در بغداد و دیگر جاهای‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ سوی‌ ناتوانی‌ می‌رود و این‌ ناتوانی‌ به‌ جایی‌ می‌رسد که‌ مردم‌ احساس‌ همبستگی‌با فرمانروایان‌ نمی‌کنند و آنها را دزدانی‌ راهزن‌ و گرگانی‌ در لباس‌ سگ‌ گله‌ می‌بینند و از سوی‌ دیگر مغولان‌ و تاتارها روبه‌ سوی‌ ایران‌ می‌نهند و خاک‌ ایران‌ را زیر سم‌ ستوران‌ می‌سپرند. کشور ایران‌ دچار آشوب‌ می‌شود و گرگان‌ به‌ خوردن‌آدم‌ها می‌پردازند، سعدی‌ از شیراز هجرت‌ می‌کند و به‌ باختر جهان‌ اسلام‌ روی‌ می‌نهد و پس‌ از گشت‌ و گذاری‌ نسبتاً درازبا دستی‌ پر از تجارب‌ سده‌ها و مردمان‌ و دلی‌ سرشار از عشق‌ به‌ میهن‌ به‌ شیراز باز می‌گردد و شیراز را ـ که‌ به‌ تدبیراتابکان‌ از نابودی‌ مغولان‌ رهایی‌ یافته‌ بود ـ آسوده‌ می‌بیند:
چون‌ باز آمدم‌ کشور آسوده‌ دیدم‌پلنگان‌ رها کرده‌ خوی‌ پلنگی‌
از این‌ روی‌ همه‌ آموخته‌ها و تجربیات‌ خود را در دو کتاب‌ پر ارج‌ بوستان‌ و گلستان‌ در اختیار ادب‌ دوستان‌ می‌گذارد. دراین‌ سفر رهاوردهای‌ بسیار پر ارجی‌ آورده‌ است‌، لیکن‌ از همه‌ گوهرهای‌ با خود آورده‌ با ارزشتر، آموخته‌های‌ او ازنهج‌البلاغه‌ است‌.
سده‌ ششم‌ و هفتم‌، دوره‌ پدید آمدن‌ شرح‌هایی‌ بر نهج‌البلاغه‌ است‌ که‌ در این‌ میان‌ دو شرح‌ ابن‌ابی‌الحدید و ابن‌ میثم‌ ازبرجستگی‌ ویژه‌ای‌ برخوردارند و سه‌ شاعر برجسته‌ این‌ روزگار یعنی‌ عطار و مولوی‌ و سعدی‌ نیز در ادب‌ فارسی‌بیشترین‌ بهره‌ها را از نهج‌البلاغه‌ گرفته‌اند که‌ از میان‌ آن‌ سه‌ نفر، در این‌ مختصر، به‌ نمونه‌هایی‌ از آثار سعدی‌ متأثر ازنهج‌البلاغه‌ می‌پردازیم‌:
نخست‌ از گلستان‌
منّت‌ خدای‌ را عزّوجل‌ّ که‌ طاعتش‌ موجب‌ قُربت‌ است‌ و به‌ شکر اندرش‌ مزید نعمت‌، هر نَفَسی‌ که‌ فرو می‌رود مُمِدّ حیات‌است‌ و چون‌ بر می‌آید مفرّح‌ ذات‌. پس‌ در هر نفسی‌ دو نعمت‌ موجود است‌ و بر هر نعمتی‌ شکری‌ واجب‌.
از دست‌ و زبان‌ که‌ بر آید
کز عهده‌ شکرش‌ به‌ در آید؟
الحَمدُلِلّ’ه‌ِ الَّذِی‌ لا یَبلُغ‌ُ مِدحَتَه‌ُ القائِلُون‌َ وَ لا یُحصِی‌ نَعماءَه‌ُ العادُّون‌َ وَ لا یُؤَدِّی‌ حَقَّه‌ُ المُجتَهِدُون‌. (نهج‌ البلاغه‌ / ط‌ ۱)
وِ اسْتَتِمُّوا نِعمَه‌َ اللهِ عَلَیکُم‌ بِالصَّبرِ عَلَی‌ طاعَه‌ِ اللهِ. (از خطبه‌ ۱۷۳)
الحَمدُ لِلّ’ه‌ِ الواصِل‌ِ الحَمدِ بِالنِّعَم‌ِ وَ النِّعَم‌ِ بِالشُّکرِ (از خطبه‌ ۱۱۴)
وَ مَن‌ أُعطِی‌َ الشُّکرَ لَم‌ یُحرَم‌ِ الزِّیادَه‌ِ. (حکمت‌ ۱۳۵)
صیاد بی‌ روزی‌ در دجله‌ ماهی‌ نگیرد و ماهی‌ بی‌ اجل‌ در خشکی‌ نمیرد.
به‌ نانهاده‌ دست‌ نرسد و نهاده‌ هر کجا هست‌ برسد.
فَلَیس‌َ کُل‌ُّ طالب‌ٍ بِمَرزُوٍِ وَ لا کُل‌ُّ مُجمِل‌ٍ بِمَحروُم‌ٍ (از وصیت‌ ۳۱)
منعم‌ به‌ کوه‌ و دشت‌ و بیابان‌ غریب‌ نیست‌هر جا که‌ رفت‌ خیمه‌ زد و خوابگاه‌ ساخت‌
و آن‌ را که‌ بر مراد جهان‌ نیست‌ دسترس‌در زاد و بوم‌ خویش‌ غریب‌ است‌ و ناشناخت‌
الغِنَی‌ فِی‌ الغربه‌ وَطَن‌ٌ وَ الفَقرُ فِی‌ الوَطَن‌ِ غُربَه‌ٌ (حکمت‌ ۵۶)
رفیقی‌ که‌ غایب‌ شد این‌ نیکنام
‌دو چیز است‌ از او بر رفیقان‌ حرام‌
یکی‌ آنکه‌ مالش‌ به‌ باطل‌ خورند
دگر آن‌که‌ نامش‌ به‌ زشتی‌ برند
لا یَکُون‌ُ الصَّدِیق‌ُ صَدِیقاً حَتَّی‌ یَحفَظ‌َ أَخاه‌ُ فِی‌ ثلاث‌ٍ: فِی‌ نَکبَتِه‌ِ وَ غَیبَتِه‌ِ وَ وَفاتِه‌ِ.
تا مرد سخن‌ نگفته‌ باشد
عیب‌ و هنرش‌ نهفته‌ باشد
المَرءُ مَخبُوءٌ تَحت‌َ لِسانِه‌ِ.
حکمت‌ محض‌ است‌ اگر لطف‌ جهان‌ آفرین
‌خاص‌ کند بنده‌ای‌ مصلحت‌ عام‌ را
اءِن‌َّ للهِ عِباداً تَختَصَّهُم‌ُ اللهُ بِالنِّعَم‌ِ لِمَنافِع‌ِ العِبادِ، فَیُقِرُّها فِی‌ أَیدیِهِم‌ مَا بَذَلُوهَا؛ فَاءِذا مَنَعُوها نَزَعَها مِنهُم‌؛ ثُم‌َّ حَوَّلَها اءِلَی‌ غَیرِهِم‌.(نهج‌البلاغه‌، حکمت‌ ۴۲۵)
دو چیز طیره‌ عقل‌ است‌؛ دم‌ فروبستن‌ به‌ وقت‌ گفتن‌ و گفتن‌ به‌ وقت‌ خاموشی‌.
لا خَیرَ فَی‌ الصَّمت‌ِ عَن‌ِ الحُکم‌ِ، کَما أَنَّه‌ُ لا خَیرَ فِی‌ القَول‌ِ بِالجَهل‌ِ. (نهج‌البلاغه‌، حکمت‌ ۴۷۱)
حکما گفته‌اند: توانگری‌ به‌ قناعت‌ به‌ از توانگری‌ به‌ بضاعت‌. (گلستان‌، باب‌ هشتم‌)
القِناعَه‌ُ مال‌ٌ لَا یَنفَذُ. (حکمت‌ ۴۷۵)
بوستان‌
بری‌ ذاتش‌ از تهمت‌ ضدّ و جنس‌غنی‌ ملکش‌ از طاعت‌ جن‌ّ و انس‌
وَ بِمُضادَّتِه‌ِ بَین‌َ الأَشیاءِ عُرِف‌َ أَن‌ لا ضِدَّ لَه‌ُ (نهج‌البلاغه‌ از خطبه‌ ۱۸۶)
فَاءِن‌َّ اللهَ ـ سُبحانَه‌ُ وَ تعالَی‌ ـ خَلَق‌َ الخَلق‌َ حِین‌َ خَلَقَهُم‌، غَنِیّاً عَن‌ طاعَتِهِم‌، آمناً مِن‌ مَعصیَتِهِم‌. (از خطبه‌ همّام‌: ۱۹۳)
به‌ درگاه‌ لطف‌ بزرگیش‌ بر
بزرگان‌ نهاده‌ بزرگی‌ ز سر
الحَمدِلِلّ’ه‌ِ الَّذِی‌ لَبِس‌َ العِزِّ و الکِبریاءَ وَ اختارَ هُما لِنَفسِه‌ِ دُون‌َ خَلقِه‌ِ (ط‌ ۱۹۲)
تَعنُو الوُجُوه‌ُ لِعِظَمَتِه‌ِ، وَ تَجِب‌ُ القُلُوب‌ُ مِن‌ مَخافَتِه‌ِ. (از کلام‌ ۱۷۹).
زمین‌ را ز تب‌ لرزه‌ آمد ستوه
‌فرو کوفت‌ بر دامنش‌ میخ‌ کوه‌
وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیَدان‌ِ أَرضِه‌ِ.
بر او علم‌ یک‌ ذرّه‌ پوشیده‌ نیست‌
که‌ پیدا و پنهان‌ به‌ نزدش‌ یکی‌ است‌
وَ لَا یَعزُب‌ُ عَنه‌ُ عَدَدُ قَطرِ الماءِ، وَ لا نُجُوم‌ِ السَّماءِ، وَ لا سَوافِی‌ الرِّیح‌ فِی‌ الهَواءِ، وَ لا دَبِیب‌ُ النَّمل‌ِ عَلَی‌ الصَّفا، وَ لا مَقِیل‌ُ الذَّرِّفِی‌ اللَّیلَه‌ِ الظَّلماءِ. یَعَلَم‌ُ سَاقِط‌ِ الأَوراق، وَ خَفِی‌َّ طَرف‌ِ الأَحداق. (از خطبه‌ ۱۷۸)
فَسُبحان‌َ مَن‌ لا یَخفَی‌ عَلَیه‌ِ سَوادُ غَسَق‌ٍ داج‌ٍ، وَ لا لَیل‌ٍ ساج‌ٍ. (ط‌ ۱۸۲)
کُل‌ُّ سِرٍّ عِندَک‌َ عَلانِیَه‌ٌ، وَ کُل‌ُّ غَیب‌ٍ عِندَک‌َ شَهادَه‌ٌ (از خطبه‌ ۱۰۹)
جهان‌ متفق‌ بر الاهیتش
‌فرو مانده‌ در کنه‌ ماهیتش‌
فَهُوَ الَّذِی‌َ تَشهَدُ لَه‌ُ أَعلام‌ُ الوُجُودِ عَلَی‌ اءِقرارِ قَلب‌ِ ذِی‌ الجُحُورِ. (از خطبه‌ ۴۹)
لَا یُنال‌ُ بِجَورِ الاءِعتِساف‌ِ کُنه‌ُ مَعرِفَتِه‌ِ (ط‌ ۱۹۱)
بشر ماورای‌ جلالش‌ نیافت‌
بصر منتهای‌ کمالش‌ نیافت‌
نه‌ بر اوج‌ ذاتش‌ پَرَد مرغ‌ وهم
‌نه‌ بر ذیل‌ وصفش‌ رسد دست‌ فهم‌
محیط‌ است‌ علم‌ ملک‌ بر بسیط
‌قیاس‌ تو بر وی‌ نگردد محیط‌
نه‌ ادراک‌ بر کنه‌ ذاتش‌ رسد
نه‌ فکرت‌ به‌ غور صفاتش‌ رسد
الباطِن‌ُ بِجَلال‌ِ عِزَّتِه‌ِ عَن‌ فِکرِ المُتَوَهِّمِین‌َ. (از خطبه‌ ۲۱۳)
وَ الرّادِع‌ُ أَناسَی‌َّ الأَبصارِ عَن‌ أَن‌ تَنالَه‌ أَو تُدرِکَه‌ُ (ط‌ ۹۱)
وَ لا تُحِیط‌ُ بِه‌ِ الأَنصارُ وَ القُلُوب‌ُ (ط‌ ۸۵)
لا یُدرَک‌ُ بِوَهم‌ٍ وَ لا یُقَدَّرُ بِفَهم‌ٍ. (ط‌ ۱۸۲)
لَا تَقَع‌ُ الأَوهام‌ُ لَه‌ُ عَلَی‌ صِفَه‌ٍ (ط‌ ۸۵)
عَظُم‌َ عَن‌ أَن‌ تُثبِت‌َ رُبُوبِیَّتُه‌ُ بِاءِحاطَه‌ِ قَلب‌ٍ أَو بَصَرٍ (نامه‌ ۳۱)
وَ لا تُحیط‌ُ بِه‌ِ الأبصارُ وَ القُلُوب‌ُ (از خطبه‌ ۸۵)
الَّذِی‌ لا یُدرِکُه‌ُ بُعدُ الهِمَم‌ِ وَ لا یَنالُه‌ُ غَوص‌ُ الفِطَن‌ِ (ط‌ ۱)
نه‌ هر جای‌ مرکب‌ توان‌ تاختن
‌که‌ جا جا سپر باید انداختن‌
فَاقتَصِر عَلَی‌ ذ’لِک‌َ، وَ لا تُقَدِّر عَظَمَه‌َ اللهِ عَلَی‌ قَدرِ عَقلِک‌َ فَتکُون‌َ مِن‌َ الهالِکِین‌َ. (از خطبه‌ ۹۱)
که‌ خاصان‌ در این‌ ره‌ فرس‌ رانده‌اند
به‌ لا احصی‌ از وی‌ فرو مانده‌اند
وَ لا یُحصِی‌ نَعمْاءَه‌ُ العادُّون‌َ. (از خطبه‌ ۱)
در این‌ راه‌ جز مرد ساعی‌ نرفت‌
گم‌ آن‌ شد که‌ دنبال‌ راعی‌ نرفت‌
خلاف‌ پیامبر کسی‌ ره‌ گزید
که‌ هرگز به‌ منزل‌ نخواهد رسید
مپندار سعدی‌ که‌ راه‌ صفا
توان‌ رفت‌ جز در پی‌ مصطفا
فَانظُر أَیُّها السَّائِل‌ُ؛ فَما دَلَّک‌َ القُرآن‌ُ عَلَیه‌ِ مِن‌ صِفَتِه‌ِ فَائْتَم‌َّ بِه‌ِ، وَ استَضِی‌ءْ بِنُورِ هَدایَتِه‌ِ. (از خطبه‌ ۹۱)
فرا می‌نمایم‌ که‌ می‌نشنوم‌
مگر کز تکلّف‌ مبرّا شوم‌
مِن‌ أَشرَف‌ِ أَعمال‌ِ الکَرِیم‌ِ غَفلتُه‌ُ عَمّا یَعلَم‌ُ. (حکمت‌ ۲۲۲)
قناعت‌ توانگر کند مرد را
خبر کن‌ حریص‌ جهانگرد را
کَفَی‌ بِالقَناعَه‌ِ مُلکاً (حکمت‌ ۲۲۹)

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر دوم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. سعدی‌ شاعر مدارا و مهربانی‌
  3. سعدی‌، شاعر جهانی‌
  4. سعدی‌ شاعر و معلم‌ اخلاق
  5. قصیده‌ سعدی‌ مدیحه‌ نیست‌
  6. سعدی‌ و اشعریه‌
  7. سعدی‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌
  8. وقت‌ خوش‌ سعدی‌
  9. زمینه‌های‌ هومانیسم‌ اجتماعی‌ در آثار سعدی‌
  10. شجاعت‌ اخلاقی‌ سعدی‌ در آثارش‌
  11. سعدی‌ و پیوند حب‌ّ الوطن‌
  12. تحصیلات‌ سعدی‌ در بغداد و نظامیه‌ بغداد
  13. سعدی‌ و سازشکاری‌
  14. غزل ها و جهان‌بینی‌ سعدی‌
  15. سفرهای‌ سعدی‌
  16. مکتب‌ ادبی‌ شیراز و نقش‌ سعدی‌
  17. بررسی‌ وچاپ‌ آثار شیخ‌ سعدی‌ در تاجیکستان‌
  18. آفاق شعر سعدی‌ و حافظ‌ بحثی‌ در سهولت‌ و امتناع‌
  19. آتش‌ بر پرّ جبرییل‌ جان‌
  20. دوران‌شناسی‌ آثار سعدی‌
  21. سعدی‌ و شیخ‌ دانای‌ مرشد ـ شهاب‌