مکتب‌ ادبی‌ شیراز و نقش‌ سعدی‌

اصغر دادبه‌

سعدی‌شناسی دفتر دوم ۸ دقیقه مطالعه
آنچه‌ که‌ بیشتر مورد توجه‌ من‌ است‌، در واقع‌ نحوه‌ شکل‌گیری‌ مکتب‌ ادبی‌ شیراز است‌. مسئله‌ای‌ که‌ پیوسته‌ مطرح‌شده‌ و دکتر حمیدی‌ نیز آن‌ را مطرح‌ نموده‌ است‌، آن‌ است‌ که‌ در شیراز پیش‌ از سعدی‌، شاعر بزرگی‌ وجود نداشته‌ است‌وبه‌ زبانی‌ دیگر، اصلاً شاعری‌ وجود نداشته‌ است‌ و البته‌ حرف‌ نادرستی‌ هم‌ نمی‌باشد گرچه‌ درباره‌ اتابکان‌ باید به‌ بحث‌و بررسی‌ پرداخت‌. سخن‌ بر سر آن‌ است‌ که‌ در چنین‌ شرایطی‌ چگونه‌ انسان‌ برجسته‌ای‌ با آن‌ نبوغ‌ خیره‌ کننده‌ ظهورمی‌کند و توانسته‌ است‌ به‌ این‌ نوع‌، سخن‌ گوید و پس‌ از او ما توانسته‌ایم‌ تحت‌ تأثیر کلامش‌ سخن‌ بگویم‌ و شعر بگویم‌. این‌سؤالی‌ است‌ که‌ همیشه‌ مطرح‌ شده‌ است‌. اما تأکید من‌ بر این‌ بخش‌ است‌ که‌ چه‌ عوامل‌ و عناصری‌ در پشت‌ سر سعدی‌وجود داشته‌ که‌ موجب‌ چنین‌ پیدایشی‌ شده‌ است‌؟ در کتاب‌های‌ تاریخ‌ و فلسفه‌ می‌خوانیم‌ که‌ شاگردان‌ افلاطون‌ دو گروه‌بودند. گروهی‌ که‌ اهل‌ درس‌ و مشق‌ و یادداشت‌ کردن‌ بودند و گروهی‌ که‌ تحت‌ تأثیر استاد خود به‌ اشراق دست‌ می‌یافتند.سعدی‌ هم‌ نمی‌تواند معلول‌ بی‌علت‌ باشد بنابراین‌ باید عواملی‌ وجود داشته‌ باشد که‌ چنین‌ معلولی‌ را بیافریند. چرا که‌ به‌ناگهان‌ نمی‌شود کسی‌ پیدا شود و آن‌ گونه‌ مثنوی‌ها و قصاید حیرت‌انگیز و غزلیات‌ و بیانات‌ شگفت‌انگیز را عنوان‌ کند که‌:
هزار جهد بکردم‌ که‌ سرّ عشق‌ بپوشم
‌شمایل‌ تو بدیدم‌، نه‌ عقل‌ ماند و نه‌ هوشم‌
بیان‌ چنین‌ عباراتی‌ خلق‌الساعه‌ نیست‌ و حتی‌ اگر مقایسه‌ کنیم‌، می‌بینم‌ که‌ با تغزلات‌ پیشین‌ نیز فاصله‌ بسیاری‌ دارد.
دیدار یار غایب‌ دانی‌ چه‌ ذوق دارد
ابری‌ که‌ در بیابان‌ بر تشنه‌ای‌ ببارد
و صدها نمونه‌ از این‌ نوع‌ که‌ بر روی‌ هرکدام‌ که‌ انگشت‌ بگذاریم‌، خیره‌ کننده‌ و دیوانه‌ کننده‌ خواهد بود:
چنان‌ به‌ موی‌ تو آشفته‌ام‌ به‌ روی‌ تو مست
‌که‌ نیستم‌ خبر از هرچه‌ در دو عالم‌ هست‌
نیم‌ چه‌ فرضیه‌ بنده‌ این‌ است‌ که‌ پشت‌ سر سعدی‌، خراسان‌ بزرگ‌ قرار می‌گیرد. سعدی‌ انعکاس‌ خراسان‌ بزرگ‌ درشیراز است‌. حالا بحث‌ بر سر سفرهای‌ سعدی‌ است‌، اما من‌ می‌گویم‌ چه‌ او به‌ سفر رفته‌ باشد و چه‌ به‌ سفر نرفته‌ باشد،جلوگاه‌ معارف‌ ادب‌ خراسان‌ بزرگ‌ است‌. برای‌ اثبات‌ این‌ امر، اشاره‌ای‌ کوتاه‌ به‌ یک‌ ماجرای‌ تاریخی‌ خواهم‌ کرد. ماجرای‌هجرت‌هایی‌ که‌ با تهدید حمله‌ مغول‌ آغاز شد و با شروع‌ حمله‌ مغول‌ جدی‌تر شد و لااقل‌ سه‌ جزیره‌ به‌وجود آمد: جزیره‌هند، جزیره‌ روم‌ و جزیره‌ فارس‌. این‌ جزیره‌های‌ امن‌، جزیره‌هایی‌ بودند که‌ حافظ‌ِ فرهنگ‌ و ادب‌ ایران‌ زمین‌ شده‌ است‌ ومشکل‌ ما این‌ است‌ که‌ راجع‌ به‌ این‌ جزیره‌ها تنها کمی‌ اطلاع‌ داریم‌. یعنی‌ حداقل‌ لیست‌ها و صورت‌هایی‌ در کتاب‌ها داریم‌ که‌بیانگر آن‌ است‌ چه‌ کسانی‌ به‌ روم‌ و چه‌ کسانی‌ به‌ هند رفته‌اند. حتی‌ نوشته‌اند که‌ غیر از گروه‌ عظیم‌ ادیبان‌ و عارفان‌ ۲۵شاهزاده‌ وجود داشته‌اند که‌ در ۲۵ محله‌ در دهلی‌ اسکان‌ یافته‌اند، مانند محله‌ سنجری‌، محله‌ خوارزمشاهی‌ و… تکلیف‌ آنهاروشن‌ است‌ اما سخن‌ من‌ این‌ است‌ که‌ آنها در آنجا پشتوانه‌ بودند، در آنجا انتقال‌ صورت‌ نگرفت‌. انتقال‌ در اینجا صورت‌گرفت‌، اما متأسفانه‌ ما صورت‌ دقیقی‌ از آنها نداریم‌ یعنی‌ دقیقاً نمی‌دانیم‌ که‌ چه‌ کسانی‌ به‌ شیراز آمده‌اند، اما به‌ یقین‌می‌دانیم‌ که‌ مجد همگر در اینجا بوده‌ است‌ اما نمی‌دانیم‌ که‌ از کجا آمده‌ بوده‌. می‌دانیم‌ که‌ امامی‌ هروی‌ در اینجا بوده‌ امانمی‌دانیم‌ که‌ ازکجا آمده‌، اگر به‌ نامش‌ اعتقاد کنیم‌، پس‌ باید از خراسان‌ بزرگ‌ آمده‌ باشد. می‌دانیم‌ که‌ صاحب‌المعجم‌شمس‌قیس‌ به‌ اینجا آمده‌ بوده‌. اینها نمونه‌هایی‌ از بزرگان‌ خراسان‌ بوده‌اند که‌ به‌ شیراز آمده‌اند. حال‌ اگر اصرار داشته‌باشیم‌ که‌ فرضیه‌ بیرون‌ نرفتن‌ سعدی‌ از شیراز را اثبات‌ کنیم‌، با این‌ فرضیه‌ حضور خراسان‌ بزرگ‌ در شیراز، آنگاه‌سعدی‌ هم‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ ـ نوع‌ ابوالفرج‌ را نه‌ خود او را ـ دارد و هم‌ صاحب‌ عوارف‌المعارف‌ و بزرگانی‌ از این‌ دست‌ راکه‌ بتوانند بر روی‌ او اثر بگذارند و اگر به‌ سفر رفتن‌ و نرفتن‌ را با هم‌ لحاظ‌ کنیم‌، می‌بینیم‌ که‌ سعدی‌ هر دو را در خود جمع‌کرده‌ است‌. حال‌ اگر بپذیریم‌ که‌ سعدی‌ به‌ سفر نرفته‌ است‌، می‌توان‌ قضیه‌ را با فرضیه‌ جدی‌تر بودن‌ جزیره‌ فارس‌ نسبت‌به‌ دیگر نقاط‌ و حضور بزرگان‌ در این‌ نقطه‌، حل‌ نمود.
وقتی‌ که‌ اوضاع‌ و شرایط‌ خراسان‌ بزرگ‌ با آن‌ دلایل‌ معلوم‌ تغییر می‌کند و درآنجا انتقال‌ صورت‌ می‌گیرد، نمی‌توان‌گفت‌ که‌ در یک‌ زمینه‌ انتقال‌ صورت‌ گرفته‌ و در یک‌ زمینه‌ انتقال‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌. این‌ امر غیر ممکن‌ است‌. همه‌دانشمندان‌ از هر نوع‌ و از هر زمینه‌ای‌ هجرت‌ کرده‌اند. هم‌ شمس‌قیس‌ رازی‌ هجرت‌ کرد و هم‌ علمای‌ متفکر و فیلسوفان‌ناشناس‌ دیگر. هم‌ مکتب‌ فلسفی‌ شیراز زنده‌ کننده‌ سنت‌ فلسفی‌ خراسان‌ بود و هم‌ مکتب‌ ادبی‌ شیراز. مکتب‌ فلسفی‌ شیرازرا پیش‌ برد و با همه‌ فتوتی‌ که‌ در این‌ میان‌ به‌ وجود آمده‌ بود، بالاخره‌ به‌ اصفهان‌ رفت‌ و مکتب‌ اصفهان‌ را پدید آورد ومیرداماد و ملاصدرا در آن‌ مکتب‌ ظهور کردند.
در جایی‌ من‌ اثبات‌ کرده‌ام‌ که‌ تمرکز بر روی‌ مسئله‌ شناخت‌شناسی‌ که‌ با فخر رازی‌ آغاز شده‌ بود وبعد با حمله‌مغول‌ متوقف‌ شد، در مکتب‌ شیراز ضمن‌ بحث‌ وجود ذهنی‌ مورد بحث‌ و بررسی‌ قرار گرفت‌ و پس‌ از آن‌ به‌ مکتب‌اصفهان‌ منتقل‌ شد و جدی‌تر عنوان‌ شد، اما این‌ امر از نظر زمانی‌ اندکی‌ متأخرتر بود، یعنی‌ کهن‌تر از عضدالدین‌ ایجی‌نمی‌یابیم‌. اما ادعای‌ من‌ این‌ است‌ که‌ اگر بجوییم‌، باز هم‌ می‌یابیم‌ یعنی‌ مشکل‌ است‌ که‌ پیش‌ از حضور عضدالدین‌ ایجی‌ باآن‌ دایره‌المعارف‌ گسترده‌اش‌، کسی‌ وجود نداشته‌ باشد، حتماً باید پیش‌ از او کسانی‌ بوده‌ باشند چنانکه‌ پس‌ از اوجرجانی‌، دشتکی‌ و دوانی‌ حضور دارند. به‌ حکم‌ اینکه‌ در اینجا عرفان‌ زمینه‌ای‌ و پیشینه‌ای‌ دارد و عرفان‌ و شعر و عرفان‌و هنر، دو فرزند توأمند و خاستگاه‌ مشترک‌ و عاطفی‌ دارند، ازنظر زمانی‌ مکتب‌ ادبی‌ شیراز زودتر شکل‌ گرفت‌ و بسیارجدی‌تر و سعدی‌ در این‌ میان‌ ستاره‌ درخشانی‌ شد. بنابراین‌ دیگر پشت‌ سر سعدی‌ خالی‌ نیست‌ گرچه‌ پیش‌ از حضورسعدی‌، در اینجا شاعری‌ نداشتیم‌. ادعای‌ من‌ این‌ است‌ که‌ در این‌ جزیره‌ امن‌ وآرام‌ اگر جامعیت‌ سعدی‌ را در نظر بگیریم‌ که‌هم‌ قصیده‌ دارد، هم‌ غزل‌، هم‌ قطعه‌، هم‌ مثنوی‌، هم‌ مدح‌ و…می‌بینیم‌ که‌ تمامی‌ این‌ مسایل‌ را ما در خراسان‌ نیز داشته‌ایم‌.ابن‌ یمین‌ در شعر سعدی‌ حضور دارد، فردوسی‌ حضور دارد، انوری‌ حضور دارد واین‌ طبیعی‌ است‌ که‌ در قاموس‌ تکامل‌که‌ اصلی‌ علمی‌ است‌، همه‌ این‌ها باید صیقل‌ خورده‌تر باشند. باید آن‌ تغزل‌های‌ ناهموار و احیاناً هموار به‌ غزل‌های‌ بلندی‌تبدیل‌ شود مانند:
آمدی‌ وه‌ که‌ چه‌ مشتاق و پریشان‌ بودم‌
تا برفتی‌ ز برم‌ صورت‌ بی‌جان‌ بودم‌
نه‌ فراموشی‌ام‌ از ذکر تو خاموش‌ نشاند
که‌ در اندیشه‌ اوصاف‌ توحیران‌ بودم‌
بی‌ تو در دامن‌ گلزار نخفتم‌ یک‌ شب
‌که‌ نه‌ در بادیه‌ خار مغیلان‌ بودم‌
زنده‌ می‌کرد مرا دم‌ به‌ دم‌ امید وصال‌ور
نه‌ دور از نظرت‌ کشته‌ هجران‌ بودم‌
به‌ تولای‌ تو در آتش‌ محنت‌ چو خلیل
‌گوییا در چمن‌ لاله‌ و ریحان‌ بودم‌
تا مگر یک‌ نفسم‌ بوی‌ تو آرد دم‌ صبح‌
همه‌ شب‌ منتظر مرغ‌ سحر خوان‌ بودم‌
سعدی‌ از جور فراقت‌ همه‌ روز این‌ می‌گفت
‌عهد بشکستی‌ و من‌ بر سر پیمان‌ بودم‌
این‌ یک‌ اصل‌ علمی‌ است‌، اصل‌ فلسفی‌ است‌، اصل‌ تکامل‌ است‌، قاموس‌ تکامل‌ است‌. در اینجا به‌ ذکر چند نکته‌می‌پردازم‌؛ ما مولوی‌ را گرامی‌ می‌داریم‌ و هیچ‌ تردیدی‌ در این‌ امر نیست‌، اما بیاندیشیم‌ که‌ حضور مولوی‌ در اذهان‌ ماچقدر است‌ و حضور سعدی‌ و حافظ‌ که‌ ادامه‌ اوست‌ در اذهان‌ ما چقدر است‌؟ ما چقدر به‌ زبان‌ مولوی‌ حرف‌ می‌زنیم‌ وچقدر به‌ زبان‌ حافظ‌ وسعدی‌ سخن‌ می‌گوییم‌. این‌ مسئله‌ خیلی‌ مهم‌ است‌. ما پیش‌ از دیوان‌ حافظ‌ با مثنوی‌ تفأل‌ می‌زدیم‌،اما بعد از پیدایش‌ دیوان‌ حافظ‌، اشعار او به‌ سرعت‌ جانشین‌ مثنوی‌ شد و این‌ بدان‌ معنی‌ است‌ که‌ مکتبی‌ که‌ با حضور نابغه‌حیرت‌انگیزی‌ مثل‌ سعدی‌ آغاز شد و استمرار پیدا کرد، با حافظ‌ به‌ اوج‌ رسید و بعد هم‌ تحت‌ شرایط‌ و ضوابطی‌ به‌ اصفهان‌رفت‌ و تبدیل‌ به‌ مکتب‌ ادبی‌ اصفهان‌ شد و یک‌ شاخه‌ از آن‌ در هند با ویژگی‌ها و تصویرسازی‌ها و تندروی‌های‌ خاص‌ادامه‌ یافت‌ و در اصفهان‌ به‌ گونه‌ای‌ معتدل‌تر ادامه‌ یافت‌، چرا که‌ تحت‌ تأثیر مکتب‌ شیراز بود و ما امروز می‌توانیم‌ ازریشه‌های‌ سبک‌ هندی‌ در اشعار حافظ‌ و خواجو صحبت‌ کنیم‌.
استاد فروزانفر در مقدمه‌ سخن‌ و سخنوران‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ سبک‌ شیرازی‌ یاد می‌کنند. یعنی‌ سبکی‌ با سعدی‌ این‌گونه‌ درخشش‌ می‌یابد و بعد هم‌، با حافظ‌ پیش‌ می‌رود و بعد هم‌ به‌ مکتب‌ اصفهان‌ تحویل‌ داده‌ می‌شود وموجب‌ پیدایش‌سبک‌ اصفهانی‌ و سبک‌ هندی‌ می‌شود.
بنابراین‌ ظهور انسانی‌ بزرگ‌ و درخشان‌ وابسته‌ به‌ دو عامل‌ است‌. هم‌ عامل‌ بیرونی‌ (حضور خراسان‌ بزرگ‌ بااندیشمندانی‌ چون‌ فردوسی‌، رودکی‌، انوری‌ و…) و هم‌ عامل‌ تربیت‌. بنابراین‌ سعدی‌ این‌ شرایط‌ بیرونی‌ را داشت‌ و این‌تربیت‌ هم‌، چه‌ از این‌ شهر سفر کرده‌ باشد و چه‌ سفر نکرده‌ باشد، در وی‌ تأثیر گذارد، در نتیجه‌ چنین‌ درخشید و پیشروچنین‌ سبکی‌ گشت‌.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر دوم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. سعدی‌ شاعر مدارا و مهربانی‌
  3. سعدی‌، شاعر جهانی‌
  4. سعدی‌ شاعر و معلم‌ اخلاق
  5. قصیده‌ سعدی‌ مدیحه‌ نیست‌
  6. سعدی‌ و اشعریه‌
  7. سعدی‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌
  8. وقت‌ خوش‌ سعدی‌
  9. زمینه‌های‌ هومانیسم‌ اجتماعی‌ در آثار سعدی‌
  10. شجاعت‌ اخلاقی‌ سعدی‌ در آثارش‌
  11. سعدی‌ و پیوند حب‌ّ الوطن‌
  12. تحصیلات‌ سعدی‌ در بغداد و نظامیه‌ بغداد
  13. سعدی‌ و سازشکاری‌
  14. غزل ها و جهان‌بینی‌ سعدی‌
  15. سفرهای‌ سعدی‌
  16. بررسی‌ وچاپ‌ آثار شیخ‌ سعدی‌ در تاجیکستان‌
  17. تأثیر پذیری‌ سعدی‌ از نهج‌البلاغه‌
  18. آفاق شعر سعدی‌ و حافظ‌ بحثی‌ در سهولت‌ و امتناع‌
  19. آتش‌ بر پرّ جبرییل‌ جان‌
  20. دوران‌شناسی‌ آثار سعدی‌
  21. سعدی‌ و شیخ‌ دانای‌ مرشد ـ شهاب‌