فلسفه معنایی عام دارد و سعدی هم در هر حال به نوعی حکیم است. هشتصد سال از زمان سعدی علیه الرحمه میگذرد و در طول این مدت بزرگان، ادبا، عرفا و حکما به آثار سعدی توجه داشتهاند. در مدارس،کتاب گلستان و بوستان سعدی تدریس میشده، شعر سعدی تا اقصی بلاد عالم رفته است و در چین درباره شعر سعدی سخن گفته میشده، ولی با کمال تأسف شاهد آن هستیم که هنوز یک تصویر دقیق و منسجمی از زندگی سعدی نداریم.
این امر از یک جهت مایه تأسف است و از جهتی دیگر باید بگوییم اکثر بزرگان به همین سرنوشت مبتلا هستند وزندگی آنها خیلی شناخته شده نیست یا حداقل در مشرق زمین بدین گونه است. درباره مدت عمر سعدی از ۸۵ تا ۱۲۰سال اختلافنظر وجود دارد و چنانکه میبینیم این فاصله کمی نیست.
درباره اینکه سعدی کجا تحصیل کرده نیز اختلاف فراوان است. از اینکه استاد دانشگاه نظامیه بود و در دانشگاهنظامیه مستنصریه محصل بود تا مسافرتهایش به جامع بعلبک، جامع کاشغر و سومنات هند سخن رفته است و همچنینعنوان شده است که اصلاً از شیراز بیرون نرفته است. فاصله دیدهگاهها نظرات گوناگون بسیار است.
درباره اینکه سعدی یک حکیم است، متکلم اشعری است، اندیشمندی بزرگ است و یا یک زاهد شب زندهدار سخن گفتهشده و از اینکه آدمی عیاش و بوالهوس بوده نیز سخن به میان رفته است.
جمع بین این تناقضها انصافاً بسیار مشکل است. بنده وارد این مباحث نمیشوم. بحث من اشعریت سعدی است. مننمیدانم که آیا سعدی در نظامیه تحصیل کرد یا نکرد؟ در بغداد بود یا نبود؟ البته خودش میگوید بوده است.
|
مرا در نظامیه ادرار بود |
شب و روز تلقین و تکرار بود |
اگر بخواهیم این شعر را درست معنی کنیم، باید توجه کنیم که در دانشگاههای نظامیه و سراسر قلمرو پهناوراسلامی انضباط و ترتیبی حکمفرما بوده است. استاد و دانشیار و استادیار وجود داشته، شهریه داده میشده و حقوقدانشجویی نیز محفوظ بوده است. یعنی تمامی شرایطی که امروز در دانشگاههای پیشرفته دنیا اعمال میشود، دردانشگاههای نظامیه بوده است.
بعضیها این شعر را چنین معنی میکنند که من مطالب استاد را تلقین و تکرار میکردم و معید بودم. مقام معیدی درنظامیه مقام مهمی بوده ولی اجازه بدهید من این شعر را طور دیگری معنا کنم. بنده میخواهم بگویم سعدی اعم از اینکهاستاد نظامیه بوده یا نبوده یا اصلاً نظامیه را دیده یا ندیده، بهترین توصیف را از دانشگاه نظامیه کرده ولی به عنوان یکنظر منفی. حالا من با این طنز کار ندارم که به جای ادرار لغت دیگری هم میتوانست به کار ببرد. البته ادرار یعنی شهریهولی در بین ما فارسی زبانها معنای دیگری هم میتواند داشته باشد. آیا سعدی از به کار بردن کلمه ادرار خواسته طنز بهکار ببرد یا خیر. بعداً میگوید که در این دانشگاه شب و روز تلقین و تکرار بود. دانشگاه جای تلقین و تکرار نیست.دانشگاه جای تحقیق و بررسی است. دانشگاهی که در آن تلقین و تکرار باشد، بدون هیچگونه تحقیق، به همه چیز شبیهاست جز به دانشگاه. در دانشگاه محفوظات یاد نمیدهند ولی سعدی رندانه میگوید شب و روز تلقین و تکرار بود و دقیقاًدرست است. یعنی دانشگاههای نظامیه براساس یک سیاست ایدئولوژیک «فقه شافعی، کلام اشعری» و در سراسر قلمروپهناور اسلامی با قدرت زیاد تأسیس شد. تمامی مستعدان در این مکان جمع میشدند، شهریه میدادند تا شخصی رابسازند که کلام اشعری را ترویج کند و فقه شافعی را نیز هم. کلام اشعری خیلی جای بحث دارد. کلام اشعری یعنی ضدتفکر عقلانی، یکی از بزرگان این دانشگاهها ابوحامد غزالی است ریشه فلسفه و تفکر عقلانی نظری نه عملی در سراسرجهان اسلام خشک شد. یک فیلسوف در جهان، غیر از ایران ـ ایران استثنائاً وضع دیگری دارد ـ در تمام جهان اسلام دیگرپیدا نشد. با قاطعیت ادعا میکنم. شما کتاب تهافه الفلاسفه غزالی را ساده نگیرید. شاید کتابی به این پرتأثیری در جهاناسلام تاکنون نوشته نشده باشد. اثر این کتاب ریشه فلسفه را خشکاند و غزالی در سراسر جهان اسلام تا امروزمحبوبترین چهره است. چون هم مروج فقه شافعی و هم کلام اشعری است. اما سعدی خیلی رندتر از غزالی است. سعدیاشعری فکر میکند به غزالی هم علاقه فراوان دارد. اندیشههای غزالی هم به فراوانی در اشعار سعدی منعکس است، هم دربوستان هم در گلستان. اینکه میتوان یک انضباط سیستماتیک فکری از نظر عقل نظری در آثار سعدی پیدا کرد یا نه، محلبحث است. من نمیدانم تا چه حد در اندیشه سعدی سیستم و نظام وجود دارد.
شعر او به اقصی نقاط عالم رفته است. در اینکه او افصح المتکلمین است، تردیدی نیست. در اینکه تجربیات زندگی رادر اوج خود تجربه کرده، شکی نیست. یعنی کمتر کسی است که به اندازه سعدی در امور زندگی و عقل عملی تجربه داشتهباشد. او همه چیز را تجربه کرده و به بهترین وجه بیان کرده. اما این اسمش عقل عملی است. ما دو عقل داریم، یا یک عقلداریم و این عقل دو قلمرو دارد و آن عقل نظری و عقل عملی است. عقل عملی یعنی اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن.
سعدی درباره اخلاق، رابطه انسان با خودش، رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با خانواده و رابطه انسان با خلق خدا،بهترین سخنها را گفته و بهترین تجربیات را دارد، به شیواترین وجه. البته معمولاً، کسانی که وارد حوزه عقل عملیمیشوند و در اخلاق و سیاست مدن و مدینه فاضله چیزی مینویسند، فکر عملی آنها انسجام دارد.
از عالم وجود شروع میکنند تا به سیاست مدن و مدینه فاضله میرسند. از هستی شروع میکنند. سعدی فیلسوف بهمعنای نظری کلمه نیست، ولی فلیسوف به معنای عملی کلمه است.
جایی دروغ مصلحتآمیز را از راست فتنهانگیز بهتر میداند و جایی هم میگوید:
|
گر راست سخن گویی و در بند بمانی |
به زانکه دروغت دهد از بند رهایی |
ظاهراً بین این دو کلام تناقضی است و البته شما حق دارید این تناقض را برطرف کنید. جمع بین ادله ایجاد کنید وبگویید جایی که دروغ مصلحتآمیز بوده، مصلحت شخص نبوده، مصلحت خلق خدا بوده. ولی من این جمعها رانمیپذیرم. جایی در عشق و وفاداری و محبت، غوغا میکند در جایی هم میگوید:
|
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار |
که برّ و بحر فراخ است و آدمی بسیار |
سوز و گداز و وفاداری عاشقانه او در غزلیات با این شعر تناقض دارد.
در جایی تسلیم محض است و در جایی کوشش را توصیه میکند. اما میتوان بین اینها یک انسجام جعلی و مصنوعیبرقرار کرد، ولی من معتقدم چون سعدی فیلسوف نیست، نمیتوان انسجام فکری را در گفتارش انتظار داشت. اصلاًانسجام فکری در گفتههای سراسر عمر آدمی بدون فلسفه امکانپذیر نیست. نمیشود انتظار داشت که چنین جمعی را قایلشد. در هر حال سعدی گاهی هم درباره عقل صحبت کرده است. البته به نظر من بیشتر عقل عملی است تا عقل نظری. مثلاًکسانی که به اصطلاحات فلسفی آشنا هستند میدانند که کلمه «محال» در اصطلاح فلسفی، فقط باید امر متناقض باشد. غیراز امر متناقض هیچ چیز محال نیست. سعدی میگوید: «دو چیز محال عقل است، خوردن بیش از رزِ مقسوم و مردنپیش از وقت معلوم».
این محال عقل است. کسانی که با مشربهای فلسفی سر و کار دارند میدانند که اینجا نباید کلمه محال را به کار برد.ولی سعدی به کار برده چون اصلاً به مسایل عقل نظری چندان اعتقادی ندارد. اما چیزی درباره عقل گفته که بسیار جالبتوجه است. این جمله کوتاه سعدی معادل است با یک جریان کلی که اگر ادعا کنم دنیای امروز بر محور این کلام میچرخد،اغراق نکردهام. دکارت حرفی زد و چهره جهان را عوض کرد و امروز جهان، جهان دکارتی است. دکارت در مقابل ارسطوگفت: هیچ چیز در عالم عادلانهتر از عقل بین آدمیان تقسیم نشده است. در تمام عالم از هر کس که بپرسیم آیا عقل بهاندازه کافی داری یا نه؟ میگوید: بله.
هیچ کس از کم عقلی نمینالد. این مسئله ممکن است یک شوخی تلقی شود ولی از نظر دکارت خیلی جدی است. اومیگوید اینکه کسی عقلش کم است یا زیاد است، یک حرف بیمعنی است. همه عقل دارند. آیا دکارت نمیفهمیده که همهآدمها مثل هم نیستند؟ چرا به نظر او تفاوت بین آدمها در میزان عقل نیست، در این است که همه عقل دارند، ولی درست بهکارش نمیبرند. بعضیها درست به کار میبرند، بعضی درست به کار نمیبرند.
این حرف را سعدی خیلی ساده و زیبا بیان کرده: «همه کس عقل خود به کمال میداند و فرزند خود به جمال». کسینمیگوید که عقل من کم است.
این حرف را دکارت هم زده، شاید دکارت هم سعدی خوان بوده. بههر صورت سعدی اعم از اینکه در نظامیه تحصیلکرده بوده یا نه، فرد بزرگی است و یک جمله دیگر دارد که: «که هر چه نقل کنند از بشر در امکان است.»
این زبان حال آدمی است. مارکس عالم متفکر بزرگی است و این جمله شعار زندگی او بود که: «من انسانم و بشرم وآنچه انسانی است برای من جایز است». سعدی هم به درستی فهمیده بود که همه چیز برای انسان ممکن است. خودش همهمین طور بود. از زهد و پارسایی گرفته تا مطایبات و هزلیات. هزلیات هم مال سعدی است و همین هم نشانگر عظمتاوست.