تحصیلات‌ سعدی‌ در بغداد و نظامیه‌ بغداد

نورالله‌ کسایی‌

سعدی‌شناسی دفتر دوم ۲۰ دقیقه مطالعه
 سعدی‌ شاعر شیرین‌ زبان‌ شیرازی‌ و حکیم‌ سخن‌آفرین‌ فارسی‌، فرزانه‌ای‌ است‌ جهانجوی‌ و سراینده‌ای‌ گزیده‌گوی‌که‌ از عنفوان‌ شباب‌ تا آنگاه‌ که‌ پای‌ به‌ دامان‌ پیری‌ نهاد، در بسیاری‌ از سرزمین‌های‌ آشفته‌ روزگاری‌ که‌ در آن‌ می‌زیست‌هرکجا را اندکی‌ آرام‌ و آباد می‌یافت‌، گشت‌ و گذار و سر آفاق و انفس‌ داشت‌ و حاصل‌ آن‌ همه‌ دیده‌ها و شنیده‌ها ویافته‌های‌ خویش‌ را حکیمانه‌ بسان‌ حکمتی‌ عملی‌ به‌ سبک‌ تمثیل‌ و سیاق تعبیر برای‌ دلباختگان‌ دانش‌ و بینش‌ و دلبستگان‌به‌ نثر و نظم‌ و فارسی‌، جاودانه‌ نهاد.
سعدی‌ «که‌ در خردی‌ از سر برفتش‌ پدر» پای‌ دیوانگی‌اش‌ از شیراز بیرون‌ برد و سالها برای‌ دریافت‌ دانش‌ها دروادی‌ جویندگی‌ ره‌ سپرد، در اقصای‌ عالم‌ همی‌ گشت‌ و ایام‌ را با هرکس‌ به‌سر می‌برد. از هر گوشه‌ای‌ تمنعی‌ و از هرخرمنی‌ خوشه‌ای‌ می‌یافت‌، تا پس‌ از سالها به‌ کمال‌ سر شوقش‌ به‌ موطن‌ مألوف‌ باز آورد.
درباره‌ این‌ خداوند سخن‌ و خلّاق المعانی‌ گفتنی‌ بسیار است‌. مقصود این‌ مقال‌ گزارش‌ گونه‌ای‌ است‌ از تحصیلات‌سعدی‌ در بغداد و مدرسه‌ نظامیه‌ بغداد و نقد و نظر به‌ گوشه‌ای‌ از آن‌ همه‌ گفته‌ها و نوشته‌ها که‌ هنوز هم‌ در این‌ باب‌ آکنده‌از ابهام‌ می‌نماید.
اگر آن‌ همه‌ غلوهای‌ نابه‌ جا یا مبالغه‌های‌ ناروا درباره‌ سفرهای‌ سعدی‌ از سراندیب‌ و سومنات‌ هند تا دیار فرنگ‌ و یاخیالی‌ و واهی‌ و بی‌پایه‌ بودن‌ این‌ سیر و سفرها را یک‌ سو نهیم‌، دست‌ کم‌ با توجه‌ به‌ شواهد گفتار و قراین‌ روزگارسعدی‌، سفر او به‌ سرزمین‌های‌ جبال‌ و عراق و حجاز و شام‌ و قدس‌ را نمی‌توان‌ نادیده‌ انگاشت‌. به‌ویژه‌ به‌ بغداددارالخلافه‌ بلند آوازه‌ عباسیان‌ که‌ چهار سده‌ای‌ پیش‌ از تولد سعدی‌ و آنگاه‌ که‌ بغداد نوبنیاد پنجاه‌ سالی‌ بیش‌ نداشت‌،محمد بن‌ ادریس‌ شافعی‌ پیشوای‌ شافعیان‌ و مراد و مقتدای‌ سعدی‌ شافعی‌ مذهب‌ درباره‌اش‌ گفته‌ بود که‌: «هرکس‌ بغداد راندیده‌ نه‌ جهان‌ را دیده‌ است‌ و نه‌ جهانیان‌ را»۱.
اقلیم‌ فارس‌ خاصه‌ شیراز، زادگاه‌ و جایگاه‌ تحصیلات‌ مقدماتی‌ سعدی‌ با آن‌ همه‌ اهمیت‌ و اقتدار و رونق‌ علمی‌ که‌ ازدیرباز به‌ویژه‌ از عهد امیران‌ آل‌ بویه‌ به‌ دست‌ آورده‌ بود، معلوم‌ نیست‌ به‌ کدامین‌ دلیل‌ از وجود نظامیه‌هایی‌ محروم‌ مانده‌بود که‌ خواجه‌ نظام‌الملک‌ طوسی‌ وزیر با نفوذ و بلامنازع‌ عصر اول‌ سلجوقی‌ تأسیس‌اش‌ را در جای‌ جای‌ خاوران‌اسلامی‌ برای‌ پرورش‌ فقیهان‌ شافعی‌ تدارک‌ دیده‌ بود و سعدی‌ که‌ اینک‌ آهنگ‌ تحصیل‌ در یکی‌ از این‌ مراکز آموزش‌شافعی‌ مذهبان‌ را داشت‌، بغداد و مدرسه‌ عالی‌ نظامیه‌اش‌ را بهترین‌ و مناسب‌ترین‌ مکان‌ برای‌ ارضای‌ آرزوهایی‌ می‌یافت‌که‌ از روزگار نوجوانی‌ در سر پرورانده‌ بود.
نظامیه‌ بغداد که‌ ازگاه‌ تأسیس‌ در نیمه‌ سده‌ پنجم‌ هجری‌ تا اوایل‌ سده‌ هفتم‌ بیش‌ از صدو پنجاه‌ سالی‌ را به‌ شهرت‌ وعظمت‌ و روحانیتی‌ بی‌مانند برای‌ سنی‌ مذهبان‌ دنیای‌ اسلام‌ پشت‌ سر نهاده‌ بود، به‌ هنگام‌ بالندگی‌ سعدی‌ برای‌ هردانشجوی‌ جویای‌ نام‌ شافعی‌ مذهب‌، کعبه‌ آمالی‌ می‌نمود که‌ نیل‌ به‌ آرزوهای‌ دین‌ و دنیای‌ خویش‌ را در آن‌ می‌یافت‌. چراکه‌ در این‌ نهاد عالی‌ آموزش‌های‌ سنتی‌ خاص‌ شافعیان‌ و بزرگترین‌ دانشگاه‌ علوم‌ دینی‌ دنیای‌ اسلام‌ آن‌ عصر بود که‌نخستین‌ استاد عالی‌ مقامش‌ ابواسحاق شیرازی‌ (م‌ ۴۷۶هـ.ق) استاد استادان‌ و پیشوای‌ شافعیان‌ که‌ نظامیه‌ از طفیل‌ تدریسش‌شهرتی‌ جاودانه‌ یافت‌، صد و پنجاه‌ سال‌ پیش‌ از سعدی‌ شیرازی‌ از خطه‌ فارس‌ راهی‌ عراق شده‌ بود۲از دیگر سو آب‌ ونان‌ و تحصیل‌ رایگان‌ و شهرت‌ و آوازه‌ فارغ‌التحصیلانش‌، سعدی‌ جوان‌ شافعی‌ مذهب‌ شیرازی‌ را بسان‌ بسیاری‌ دیگر ازشهرت‌ طلبان‌ به‌ سویش‌ جلب‌ می‌نمود.
سعدی‌ که‌ اینک‌ آهنگ‌ تحصیل‌ درنظامیه‌ شافعیان‌ را داشت‌، نظامیه‌ بغداد هم‌ بهترین‌ و مشهورترین‌ و هم‌سهل‌الوصول‌ترین‌ مدارس‌ نظام‌الملکی‌ بود، زیرا مدارس‌ نظامیه‌ مرو وبلخ‌ و نیشابور و هرات‌ در آتش‌ یورش‌ تاتارمی‌سوخت‌ و دیگر شهرهای‌ نظامیه‌ای‌ چون‌ اصفهان‌، قربانی‌ درگیری‌ تعصبات‌ خجندیان‌ شافعی‌ و صاعدیان‌ حنفی‌،لحظه‌ای‌ امنیت‌ و آرامش‌ نداشت‌ و این‌ تنها بغداد بود که‌ در خلافت‌ دیرپای‌ ناصر عباسی‌ (۵۷۵ـ۶۲۲ هـ.ق.) از پرتو انقراض‌سلجوقیان‌ و گرفتاری‌ خوارزمشاهیان‌ درگیر با مغولان‌، اندک‌ استقلال‌ ظاهری‌ و موقتی‌ حاصل‌ کرده‌ بود.
اوقات‌ آمد و شد سعدی‌ به‌ بغداد که‌ در خلال‌ آن‌ در شام‌ و قدس‌ و حجاز نیز گشت‌ و گذاری‌ داشته‌ از ابتدای‌ سده‌هفتم‌ به‌ روزگار ناصر تا نزدیکی‌ زوال‌ ملک‌ مستعصم‌ در ۲۵۶ هـ. به‌دست‌ هولاکوی‌ تاتار به‌ درازا کشید که‌ سعدی‌ را تا آن‌زمان‌ وقت‌ خوش‌ می‌نمود و دیگر از پس‌ بغداد بی‌ خلیفه‌ روا می‌داشت‌ که‌ آسمان‌ به‌ زوال‌ آن‌ ملک‌ خون‌ به‌ زمین‌ ببارد.بنابراین‌ روز دیدار سعدی‌ از عراق و اقامت‌ او در بغداد با نیمه‌ خلافت‌ دیرپای‌ ناصر (۵۷۵ـ۶۲۲هـ) و خلافت‌ یک‌ ساله‌ پسرو جانشینش‌ الظاهر (۶۲۲ـ۶۲۳هـ) و خلافت‌ مستنصر (۶۲۳ـ۶۴۰هـ) و مستعصم‌ آخرین‌ خلیفه‌ عباسی‌ (۶۴۰ـ ۶۲۳هـ) تقارن‌داشته‌ است‌.
در این‌ هنگامه‌ وااسفا به‌ رغم‌ اندک‌ آرامشی‌ ظاهری‌ که‌ از پرتو اختناق و خفقان‌ عصر ناصری‌ بر بغداد عباسیان‌پدیدآمده‌ بود، از نظر فکری‌ این‌ قرقگاه‌ همچنان‌ سرد و خاموش‌ می‌نمود. ناصر که‌ مدت‌ مدید خلافتش‌ به‌ جاسوس‌پروری‌و دستاربندی‌ و عوام‌ فریبی‌ گذشته‌ بود، به‌ قول‌ ابن‌ اثیر مورخ‌ معاصر او حتی‌ در سه‌ ساله‌ آخر خلافت‌ نیز که‌ پیر و زمین‌گیر شده‌ بود، از ناشایستی‌ها هیچ‌ نکاست‌ و او که‌ به‌ امید برداشتن‌ خوارزمشاهیان‌ معارض‌ خویش‌ پای‌ مغولان‌ را به‌ماوراءالنهر و شرق ایران‌ گشوده‌ بود، سرنوشت‌ آن‌ ویرانی‌ و کشتار و آتش‌ خطری‌ را که‌ هر آن‌ برای‌ بغداد کام‌ می‌گشود،نادیده‌ می‌انگاشت‌.۳ به‌ دوران‌ مستنصر نیز آبادانی‌ها و مدرسه‌ بزرگ‌ چهار مذهبی‌ مستنصربه‌ میراث‌ مستعصم‌ فرزند وجانشین‌ سست‌ عنصرش‌ شد که‌ حتی‌ در آستانه‌ اشغال‌ بغداد خوشباش‌ با دلقکان‌ و مطربان‌ و نشست‌ در حرمسرا را ازدست‌ نداد و در بغداد بی‌دفاع‌ طومار بیش‌ از پانصد سال‌ خلافت‌ سلاله‌ عباسی‌ و جان‌ خویش‌ را در لایه‌های‌ نمد، نثارلگدکوبان‌ تاتار کرد که‌ همهمه‌ هجوشان‌ به‌ بغداد او را کر و کور کرده‌ بود.۴
بنابراین‌ برخلاف‌ تصور برخی‌ از ساده‌اندیشان‌، بغداد زمان‌ سعدی‌ از نظر فکری‌ و بعد سیاسی‌ فضایی‌ امن‌ و آرام‌نداشت‌.۵در این‌ سالهای‌ سیاه‌، آشفتگی‌های‌ اجتماعی‌ ناشی‌ از نابه‌سامانی‌های‌ سیاسی‌ و تضادهای‌ مذهبی‌ و درگیری‌پیشوایان‌ و پیروان‌ مذاهب‌ و حملات‌ آشکار و نهان‌ اسماعیلیان‌، جامعه‌ای‌ پدید آورده‌ بود سخت‌ سست‌ بنیان‌ و آسیب‌پذیربا حکمرانانی‌ بی‌خبر از آنچه‌ در بیخ‌ گوششان‌ می‌گذشت‌. آنان‌ که‌ این‌ دوره‌ را تا حدودی‌ امن‌ و آرام‌ یافته‌اند، حق‌ تحقیق‌حکم‌ می‌نمود که‌ سری‌ به‌ گزارش‌های‌ ابن‌ اثیر مورخ‌ معاصر این‌ دوره‌ می‌زدند که‌ خود در متن‌ حوداث‌ می‌زیسته‌ و فجایع‌را از نزدیک‌ دیده‌ و یا شنیده‌ است‌.
به‌ گفته‌ او: «اسلام‌ و مسلمانان‌ در این‌ هنگام‌ گرفتار مصیبتی‌ شدند بی‌مانند، یکی‌ از حمله‌ تاتار که‌ خدایشان‌ لعنت‌ کناددر خاوران‌ و دیگر خروج‌ فرنگان‌ از باختران‌ به‌ سوی‌ شام‌ و مصر و تصرف‌ سرحدات‌ و دمیاط‌ مشرف‌ بر مصر و شام‌ واگر نبود لطف‌ خدا سراسر این‌ سرزمین‌های‌ بلامدافع‌ و خالی‌ از ناصر و معین‌ سرنوشتی‌ بس‌ ناهنجار می‌یافت‌».۶این‌گزارش‌های‌ ابن‌ اثیر در گذشته‌ ۶۳۰ هجری‌ است‌ و نبود که‌ ببیند ۲۶ سال‌ پس‌ از وی‌، بغداد و خلیفه‌ بغداد نیز آن‌ دید که‌سعدی‌ شیرازی‌ در تأثر و حسرت‌ آن‌ همه‌ کشتار و ویرانی‌اش‌ آن‌ سوگنامه‌ها را سرود.
بغدادی‌ که‌ سعدی‌ در اواخر دهه‌ دوم‌ در سده‌ هفتم‌ برای‌ ادامه‌ تحصیلات‌ و تکمیل‌ معلومات‌ در آن‌ رحل‌ اقامت‌ هرچندناپایدار افکند، بیش‌ از سی‌ مدرسه‌ دایر داشت‌ که‌ پانزده‌ باب‌ آن‌ متعلق‌ به‌ شافعی‌ مذهبان‌ بود و دو مدرسه‌ مستنصریه‌ وبشیریه‌ مخصوص‌ مذاهب‌ چهارگانه‌ اهل‌ سنت‌ ۷و در بین‌ این‌ همه‌ مدارس‌ تنها مدرسه‌ نظامیه‌ پرآوازه‌ مخصوص‌ شافعیان‌بود که‌ هر استاد یا طالب‌ علم‌ حضور در حلقه‌ تعلیم‌ و تعلم‌ در آن‌ را افتخاری‌ بزرگ‌ برای‌ خویش‌ می‌شمرد و تأسیس‌مدرسه‌ عالی‌ و با شکوه‌ مستنصریه‌ با اینکه‌ در سال‌ ۶۳۱هـ با حمایت‌ مادی‌ و معنوی‌ مستنصربالله‌ عباسی‌ خلیفه‌ وقت‌برای‌ مذاهب‌ اربعه‌ سنیان‌ با شکوه‌ و جلالی‌ بیشتر و بهتر ساخته‌ شده‌ بود، نتوانسته‌ بود دست‌ کم‌ در کرسی‌ شافعی‌ بانظامیه‌ به‌ رقابت‌ برخیزد خاصه‌ آن‌ که‌ در ایام‌ مستعصم‌ (۶۴۰ـ۶۵۶هـ) کار تجسس‌ و تفتیش‌ در عقاید و تجاوز به‌ آزادی‌شغلی‌ و امنیت‌ فکری‌ دانشمندان‌ به‌ جایی‌ رسیده‌ بود که‌ استادان‌ چهارکرسی‌ حنفی‌، مالکی‌ و شافعی‌ و حنبلی‌ مستنصریه‌را که‌ در واقع‌ از پیشوایان‌ مذاهب‌ اربعه‌ اهل‌ سنت‌ در بغداد نیز بودند، به‌ دستور خلیفه‌ به‌ دارالوزاره‌ احضار کردند و وزیرآنان‌ را متعهد ساخت‌ که‌ در مجالس‌ درس‌ سخنی‌ از خویش‌ نگویند و اظهار رأی‌ و نظری‌ نکنند و تنها به‌ گفته‌ها ونوشته‌های‌ پیشینیان‌ و تکرار مکررات‌ در مسایل‌ مذهبی‌ بسنده‌ کنند و این‌چنین‌ باب‌ اجتهاد و نقد و نظر را در این‌ بزرگترین‌دانشگاه‌ مرکز خلافت‌ عباسی‌ مسدود ساختند.۸
سعدی‌ در چنین‌ فضای‌ فکری‌ و زمان‌ و مکان‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ بغداد را دیده‌ و تنها در مدرسه‌ نظامیه‌ اشتغال‌ به‌تحصیل‌ داشته‌، نه‌ در مستنصریه‌ که‌ باز هم‌ بر سهو برخی‌ از سعدی‌ شناسان‌ معاصر چنین‌ تصور کرده‌اند.۹
در باب‌ تحصیلات‌ سعدی‌ در نظامیه‌ بغداد نیز گفتنی‌ است‌ که‌ نه‌ در نظم‌ و نثر سعدی‌ و نه‌ در نوشته‌های‌ آن‌ دسته‌ ازقدما که‌ به‌ شرح‌ احوال‌ و نقد آثار سعدی‌ پرداخته‌اند، اشارتی‌ در باب‌ استادان‌ و مشایخ‌ او در مدرسه‌ نظامیه‌ بغداد دیده‌نمی‌شود و چنانکه‌ خواهیم‌ گفت‌ هیچ‌یک‌ از بزرگانی‌ که‌ سعدی‌ از ایشان‌ نام‌ برده‌ به‌ رغم‌ برخورداری‌ از پایگاه‌ علمی‌ واجتماعی‌ در مدرسه‌ نظامیه‌ منصب‌ تدرس‌ نداشته‌اند، اما تصریح‌ سعدی‌ به‌ برخورداری‌ از راتبه‌ و مستمری‌ نظامیه‌ ودعوی‌ او به‌ تلقین‌ و تکرار دروس‌ که‌ در اشعار زیر آشکارا بدان‌ اشارت‌ کرده‌، واقعیتی‌ است‌ انکارناپذیر که‌ پیش‌ از اقامه‌دعاوی‌ بی‌پایه‌ مدعیان‌ مجازگوی‌ معاصر اگر این‌ تلویح‌ سعدی‌ مغایر با واقعیت‌ می‌نمود، زبان‌ معاندان‌ و مخالفان‌ مسلکی‌و رقیبان‌ فکری‌ او را در رد این‌ گفتار تیزتر می‌ساخت‌. به‌ ویژه‌ سعدی‌ شهرت‌طلب‌ و شاعر شناخته‌ شده‌ای‌ که‌ ذکر جمیل‌وصیت‌ سخنش‌ از اقطار سرزمین‌های‌ پارسی‌گویان‌ گذشته‌، ابن‌ بطوطه‌ جهانگرد معروف‌ مغربی‌ نمونه‌ای‌ از اشعار رنگ‌ وبوی‌ محلی‌ گرفته‌ این‌ شاعر را از زبان‌ مطربان‌ و خنیاگرانی‌ شنیده‌ بود که‌ آن‌ را برای‌ امیرزاده‌ چینی‌ دوستدار زبان‌فارسی‌ می‌خواندند و می‌دانیم‌ که‌ ابن‌بطوطه‌ سفرنامه‌ تاریخی‌ خود به‌ سرزمین‌های‌ شرق اسلامی‌ را سه‌ دهه‌ای‌ پس‌ ازدرگذشت‌ سعدی‌ آغاز کرده‌ بود.۱۰
اشارت‌ سعدی‌ به‌ تحصیل‌ در باب‌ هفتم‌ بوستان‌ در باب‌ تربیت‌ چنین‌ است‌:
مرا در نظامیه‌ ادرار بود
شب‌ و روز تلقین‌ و تکرار بود
مر استاد را گفتم‌ ای‌ پُر خرد
فلان‌ یار بر من‌ حسد می‌برد
شنید این‌ سخن‌ پیشوای‌ ادب‌
به‌تندی‌ برآشفت‌ و گفت‌ ای‌ عجب‌
حسودی‌ پسندت‌ نیامد ز دوست‌
که‌ معلوم‌ کردت‌ که‌ غیبت‌ نکوست‌؟
گر او راه‌ دوزخ‌ گرفت‌ از خسی
‌از این‌ راه‌ دیگر تو در وی‌ رسی‌۱۱
و اما بزرگان‌ علمی‌ و عارفانی‌ که‌ سعدی‌ به‌ عنوان‌ مشایخ‌ خویش‌ در بغداد از آنان‌ نام‌ برده‌، یکی‌ ابوالفرج‌بن‌ الجوزی‌است‌ در باب‌ دوم‌ گلستان‌ در اخلاق درویشان‌ که‌ در این‌ خلال‌ این‌ داستان‌ است‌: «چندان‌ که‌ مرا شیخ‌ اجل‌ ابوالفرج‌ ابن‌جوزی‌، رحمه‌الله‌ علیه‌ به‌ ترک‌ سماع‌ فرمودی‌ و به‌ خلوت‌ و عزلت‌ اشارت‌ کردی‌ عنفوان‌ شبابم‌ غالب‌ آمدی‌ و هوی‌ و هوس‌طالب‌؛ ناچار به‌ خلاف‌ رأی‌ مربی‌ قدمی‌ چند برفتمی‌ و از سماع‌ و مجالست‌ حظی‌ برگرفتمی‌ و چون‌ نصحیت‌ شیخم‌ یادآمدی‌، گفتمی‌:
قاضی‌ ار با ما نشنید برفشاند دست‌ را
محتسب‌گر می‌خورد، معذور دارد مست‌ را»۱۲
راجع‌ به‌ این‌ ابن‌ جوزی‌ چنانکه‌ خواهیم‌ گفت‌ برخی‌ از نویسندگان‌ قدیم‌ و جدید به‌ اشتباه‌ این‌ قضیه‌ حنبلی‌ مذهب‌ را،استاد سعدی‌ در نظامیه‌ شافعی‌ مذهبی‌ پنداشته‌اند که‌ بنا بر نص‌ وقفنامه‌ واقفش‌ خواجه‌ نظام‌الملک‌ طوسی‌ حتی‌ فراش‌ وبواب‌ این‌ مدرسه‌ می‌بایست‌ شافعی‌ مذهب‌ باشند تا چه‌ رسد به‌ استادانش‌.۱۳
متأسفانه‌ دولتشاه‌ سمرقندی‌ نویسنده‌ ایرانی‌ سده‌ نهم‌ هجری‌ در تذکره‌الشعرای‌ خویش‌ نوشته‌: «وی‌ در ابتدای‌ حال‌در نظامیه‌ بغداد در حلقه‌ شیخ‌الشیوخ‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ به‌ تحصیل‌ مشغول‌ بود و بعد از آن‌ به‌ علم‌ باطن‌ و سلوک‌ مشغول‌گشت‌»۱۴و مانند این‌ مطلب‌ را امین‌ احمد رازی‌ در سده‌ یازدهم‌ هجری‌ در تذکره‌ هفت‌ اقلیم‌ به‌ اشتباه‌ روایت‌ کرده‌ است‌۱۵وبی‌توجهی‌ بیشتر اینکه‌ الطاف‌ حسین‌حالی‌ ادیب‌ و شاعر هندی‌ در اواخر قرن‌ ۱۳ هجری‌ در کتاب‌ تحقیقی‌ خویش‌ تحت‌عنوان‌ «حیات‌ سعدی‌» شیخ‌ اجل‌ سعدی‌ شیراز را شاگرد نظامیه‌ای‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ بزرگ‌ در گذشته‌ سال‌ ۵۹۷ هجری‌ وصاحب‌ کتاب‌ مشهور تاریخی‌ المنتظم‌ فی‌التاریخ‌ الامم‌ و الملوک‌ پنداشته‌ و طاماتی‌ بدین‌ استدلال‌ بافته‌ که‌ چون‌ سعدی‌ به‌هنگام‌ درگذشت‌ استادش‌ بیش‌ از ۹ سال‌ نداشته‌، تولد سعدی‌ پیش‌ از سال‌ ۵۸۹ هجری‌ بوده‌ است‌.۱۶جایش‌ خالی‌، که‌ اگرمی‌بود چه‌ بسا که‌ به‌ درجه‌ استادی‌ ممتاز و یا این‌ اثر تحقیقی‌ به‌ عنوان‌ کتاب‌ سال‌ انتخاب‌ می‌شد. قدرت‌ استدلال‌ و نیروی‌اجتهاد را ببیند که‌ سعدی‌ در پیش‌ از ۹ سالگی‌ پای‌ به‌ حلقه‌ درس‌ در نظامیه‌ای‌ می‌نهد که‌ بزرگان‌ مذهب‌ شافعی‌ پس‌ ازسالها تحصیل‌ تنها برای‌ مراحل‌ عالی‌ و نهایی‌ و نیل‌ به‌ کمال‌ افتخار حضور در مجلس‌ درس‌ نظامیه‌ای‌ یافتند.
روانشاد استاد سعید نفیسی‌ در مقاله‌ای‌ مفصل‌ تحت‌ عنوان‌ «نظامیه‌ بغداد» درباره‌ تحصیلات‌ سعدی‌ در این‌ نظامیه‌نوشته‌: «شاعر ما استاد غزل‌سرایان‌ ایران‌، شرف‌الدین‌ مصلح‌الدین‌ سعدی‌ شیرازی‌ چنانکه‌ خود گفته‌ است‌، چندی‌درنظامیه‌ بغداد درس‌ خوانده‌ و از ابوالفرج‌ جوزی‌ سخن‌ آموخته‌ است‌، منتهی‌ بعضی‌ در ترجمه‌ حال‌ وی‌ خطا کرده‌ وشهاب‌الدین‌ عارف‌ معروف‌ را از مدرسان‌ وی‌ در نظامیه‌ دانسته‌ و وی‌ را با همنامش‌ ابوالنجیب‌ سهروردی‌ اشتباه‌ کرده‌اندو این‌ خطای‌ محض‌ است‌، زیرا شهاب‌الدین‌ سهروردی‌ عارف‌ با آنکه‌ در بغداد ساکن‌ بوده‌ است‌، تا جایی‌ که‌ کتاب‌های‌معتبر گواهی‌ می‌دهد هرگز در نظامیه‌ درس‌ نگفته‌ و در خانقاه‌ خویش‌ در بغداد اصحاب‌ خود را گرد خود به‌ دانش‌ آموختن‌فراهم‌ می‌ساخت‌ و اگر سعدی‌ از وی‌ چیزی‌ آموخته‌ باشد، در نظامیه‌ نبوده‌ است‌.»۱۷ با تأکید بخش‌ اخیر نظرات‌ مرحوم‌نفیسی‌ درباره‌ سهروردی‌ که‌ بعداً از او سخن‌ خواهیم‌ گفت‌، ملاحظه‌ می‌فرمایید که‌ نظر ایشان‌ درباره‌ ابوالفرج‌ ابن‌ جوزی‌و نظامیه‌ همچنان‌ یا در هاله‌ ابهام‌ باقی‌ مانده‌ و یا تکرار نادرست‌ گفته‌ پیشینیانی‌ است‌ که‌ از آنان‌ نام‌ بردیم‌.
و اما گزارش‌ بالنسبه‌ دقیق‌تر از دانشمند مرحوم‌ محمدعلی‌ فروغی‌ ذکاءالملک‌ در مقدمه‌ای‌ بر کلیات‌ سعدی‌ است‌ با این‌عبارت‌: «شیخ‌ سعدی‌ در سال‌های‌ اول‌ سده‌ هفتم‌ هجری‌ در شیراز متولد شده‌ و در جوانی‌ به‌ بغداد رفته‌ و در آنجا درمدرسه‌ نظامیه‌ و حوزه‌های‌ دیگر درس‌ و بحث‌ به‌ تکمیل‌ علوم‌ دینی‌ و ادبی‌ پرداخته‌…»۱۸ فروغی‌ آنگاه‌ در باب‌ ملاقات‌سعدی‌ با این‌ بزرگان‌ گفته‌: «آنچه‌ می‌توان‌ باور کرد استفاده‌ او از شیخ‌ابوالفرج‌ ابن‌جوزی‌ نواده‌ ابن‌ جوزی‌ معروف‌ وشیخ‌شهاب‌الدین‌ سهروردی‌ عارف‌ است‌ که‌ با حکیم‌ معروف‌ به‌ شیخ‌ اشراق نباید اشتباه‌ کرد».۱۹
باز هم‌ می‌بینیم‌ که‌ وابستگی‌ یا عدم‌ وابستگی‌ این‌ استادان‌ با نظامیه‌ بغداد کماکان‌ در بوته‌ ابهام‌ باقی‌ مانده‌ و نه‌ تنهادر پاره‌ای‌ از نسخ‌ کلیات‌ سعدی‌ که‌ از روی‌ نسخه‌ مصحح‌ مرحوم‌ فروغی‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌، در زیرنویس‌ داستان‌ سعدی‌ابوالفرج‌ ابن‌ جوزی‌ توضیح‌ داده‌اند که‌: «این‌ کنیت‌ محدث‌ معروف‌ است‌ که‌ مذهب‌ حنبلی‌ داشت‌ و مدرس‌ نظامیه‌ بغداد بوده‌است‌»۲۰ فراتر از این‌ محقق‌ ژرف‌بین‌ و دقیق‌ و کنجکاو مرحوم‌ غلامحسین‌ مصاحب‌ سر از خاک‌ برکشد و ببیند که‌سرنوشت‌ جلد سوم‌ (ج‌ ۲ بخش‌ ۲) دایره‌المعارفی‌ که‌ او آن‌ همه‌ خون‌ دل‌ برای‌ ضبط‌ درست‌ مطالب‌ و مراعات‌ امانت‌ علمی‌آن‌ می‌خورد، به‌ جایی‌ رسیده‌ که‌ در مدخل‌ نظامیه‌ این‌ دایره‌المعارف‌ باز همین‌ ابوالفرج‌ ابن‌ جوزی‌ حنبلی‌ را استاد نظامیه‌مخصوص‌ شافعیان‌ یاد کرده‌اند.۲۱
این‌ بود نمونه‌هایی‌ از سهل‌انگاری‌ها و بی‌توجهی‌ها در تحقیق‌، حتی‌ در باب‌ سعدی‌ که‌ همگانش‌ به‌ جان‌ دوست‌ دارندو همواره‌ با ورد سخنش‌ روزگار می‌گذرانند و اما نکته‌ای‌ هم‌ از نتیجه‌ تلاش‌ تحقیقات‌ «خلاف‌ تُعرف‌»ها ـ از نسخ‌ احتمال‌ نه‌چندان‌ مقبول‌ نویسنده‌ و محقق‌ مرحوم‌ طباطبایی‌ که‌ از شخصی‌ با این‌ عناوین‌ «الناصح‌ ابوالفرج‌ عبدالرحمن‌ بن‌ نجم‌الدین‌عبدالوهاب‌ بن‌ شیخ‌ ابوالفرج‌ الجوزی‌… شیرازی‌الاصل‌ و زاده‌ دمشق‌ را به‌ عنوان‌ خویشاوند و همشهری‌ سعدی‌ یادکرده‌»۲۲ که‌ این‌ هم‌ تصوری‌ است‌ تردیدآمیز و پرداختن‌ به‌ منابع‌ معتبر درباره‌ این‌ بزرگانی‌ که‌ نام‌ خواهیم‌ برد به‌ سادگی‌پرده‌ از این‌ ابهامات‌ برمی‌دارد.
ابوالفرج‌ عبدالرحمن‌ بن‌ علی‌ بن‌ الجوزی‌ حنبلی‌ واعظ‌ و متکلم‌ معروف‌ سده‌ ششم‌ ملقب‌ به‌ جمال‌الدین‌ و مؤلف‌ تاریخ‌معظم‌المنتظم‌ که‌ به‌ اشتباه‌ او را استاد سعدی‌ در نظامیه‌ پنداشتند، در ۵۹۷ هـ سالها پیش‌ از تولد سعدی‌ در گذشته‌ و همه‌این‌ دعاوی‌ بی‌پایه‌ و نشانه‌ بی‌توجهی‌ است‌.
ابن‌ جوزی‌ که‌ سعدی‌ با عنوان‌ شیخ‌ اجل‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ از وی‌ یاد کرده‌ و بسیاری‌ از نویسندگان‌ در اینکه‌ اواستاد سعدی‌ در نظامیه‌ بغداد بوده‌، مرتکب‌ اشتباه‌ شده‌اند. جمال‌الدین‌ ابوالفرج‌ عبدالرحمن‌ بن‌ یوسف‌ بن‌ الجوزی‌ پسرمحیی‌الدین‌ ابومحمد ونواده‌ ابن‌ الجوزی‌ بزرگ‌ بوده‌ که‌ مانند پدر و پدربزرگ‌ خود از پیشوایان‌ حنبلی‌ و از واعظان‌مشهور بغداد بوده‌ و هیچ‌ یک‌ از این‌ حنبلیان‌ نامدار با نظامیه‌ بغداد مخصوص‌ اصحاب‌ شافعی‌ سر و کاری‌ نداشتند. این‌ابوالفرج‌ ابن‌ جوزی‌ که‌ شباهتش‌ در نام‌ و کنیه‌ و لقب‌ با جدش‌ ابن‌ جوزی‌ صاحب‌المنتظم‌ غالب‌ تذکره‌ نویسان‌ را به‌ اشتباه‌انداخته‌ همان‌ کسی‌ است‌ که‌ امیر سلیمان‌ ابن‌نظام‌الملک‌ نواده‌ خواجه‌ نظام‌ الملک‌ و متولی‌ نظامیه‌ بغداد در یکی‌ از مجالس‌وعظ‌ او در بیرون‌ از نظامیه‌ به‌ وجد و حال‌ افتاد، چندانکه‌ جامه‌ها بر درید و تمامی‌ بندگان‌ خویش‌ را آزاد کرد و اموال‌ خودرا به‌ بینوایان‌ بخشید یا وقف‌ کرد. وی‌ در رجب‌ سال‌ ۶۳۱ هـ. همزمان‌ با آغاز کار مدرسه‌ مستنصریه‌ به‌ نیابت‌ از پدرش‌ که‌در آن‌ هنگام‌ از جانب‌ خلیفه‌ مستنصر به‌ سفارت‌ مصر رفته‌ بود، مدت‌ زمانی‌ کوتاه‌ مدرس‌ کرسی‌ حنبلی‌ در مدرسه‌مستنصریه‌ای‌ بود که‌ سعدی‌ را برخلاف‌ تصور هیچ‌ اشارتی‌ بدین‌ مدرسه‌ نیست‌. این‌ ابن‌ جوزی‌ در واقعه‌ حمله‌ سپاه‌هولاکو و سقوط‌ بغداد در سال‌ ۶۵۶ هـ به‌ دست‌ تاتار کشته‌ شد و با توجه‌ به‌ حنبلی‌ مذهب‌ بودنش‌ استادی‌ او در نظامیه‌نادرست‌ می‌نماید.۲۳
و اما درباره‌ شیخ‌ شهاب‌الدین‌ سهروردی‌ که‌ سعدی‌ از او به‌ عنوان‌ شیخ‌ دانای‌ مرشد شهاب‌ یاد کرده‌ و اشعاری‌ بدین‌مضمون‌ در پاره‌ای‌ از نسخ‌ کلیات‌ سعدی‌ مؤید آن‌ است‌:
مقامات‌ مردان‌ به‌ مردی‌ شنو
نه‌ از سعدی‌ از سهرودی‌ شنو
مرا شیخ‌ دانای‌ مرشد شهاب
‌دو اندرز فرمود بر روی‌ آب‌
یکی‌ آنکه‌ در جمع‌ بدبین‌ مباش
‌دویم‌ آنکه‌ در نفس‌ خودبین‌ مباش‌۲۴
پیش‌ از این‌ یادآور شدیم‌ که‌ سعدی‌ به‌ اتفاق آراء نویسندگان‌ احوال‌ وی‌ در دهه‌ اول‌ از سده‌ هفتم‌ زاده‌ شده‌ و اگرمنظور نویسندگان‌ از شیخ‌ مرشد شهاب‌، شیخ‌ شهاب‌الدین‌ یحیی‌ بن‌ حبش‌ فیلسوف‌ بزرگ‌ اشراقی‌ و مؤلف‌ حمکت‌ الاشراقو مقتول‌ سال‌ ۵۸۶ در حلب‌ و به‌ دستور امیران‌ ایوبی‌ است‌، نه‌ از نظر تاریخی‌ درست‌ می‌نماید و نه‌ از باب‌ دیدگاههای‌فکری‌ ضد فقیهانه‌اش‌ که‌ غوغای‌ خشکه‌ را برعلیه‌ او بشورانید تا آنجا که‌ فتوا به‌ قتلش‌ دادند.۲۵ سعدی‌ خود را مرید وی‌می‌دانسته‌ است‌.
شهاب‌ الدین‌ دیگر نیز که‌ منظور شیخ‌ شهاب‌الدین‌ ابوحفص‌ عمربن‌ عبدالله‌ سهروردی‌ (۶۳۲ هـ) بود و به‌ احتمال‌سعدی‌ به‌ همین‌ شیخ‌ شهاب‌الدین‌ نظر داشته‌، از صوفیان‌ و واعظان‌ بزرگ‌ و مؤلف‌ کتاب‌ معروف‌ عرفانی‌ عوارف‌ المعارف‌است‌ که‌ اصلاً در مدرسه‌ نظامیه‌ سابقه‌ منصب‌ مدرسی‌ و کرسی‌ تدریس‌ نداشته‌، وی‌ رباطی‌ به‌ نام‌ رباط‌ شیخ‌الشیوخ‌ و نیزسرپرستی‌ و تولیت‌ تعدادی‌ از رباطهای‌ صوفیه‌ را برعهده‌ داشته‌ و مقرب‌ ناصر خلیفه‌ عباسی‌ صوفی‌پرور بوده‌ که‌ مشی‌صوفی‌ منشانه‌ او با فقاهت‌ خشک‌ فقیهان‌ شافعی‌ سازگار نمی‌نموده‌ و چون‌ در هیچ‌یک‌ از منابع‌ اشاره‌ای‌ به‌ تدریس‌ او درنظامیه‌ بغداد نشده‌، به‌ احتمال‌ سعدی‌ را آمد و شد به‌ محضر او در بیرون‌ از نظامیه‌ در رباط‌ متعلق‌ به‌ او بوده‌ است‌.۲۶
و تنها مدرسی‌ که‌ به‌ نام‌ شهاب‌الدین‌ آن‌ هم‌ با عنوان‌ سهروردی‌ مقارن‌ اقامت‌ سعدی‌ در بغداد در مدرسه‌ نظامیه‌کرسی‌ تدریس‌ داشته‌، فقیهی‌ است‌ شافعی‌ به‌ نام‌ شهاب‌الدین‌ محمود بن‌ احمد زنجانی‌ مقتول‌ یا متوفای‌ سال‌ ۶۵۶ هـ. که‌ درسال‌ ۶۳۶هـ. هنگام‌ اشتغال‌ به‌ تدریس‌ در کرسی‌ نظامیه‌ به‌ دارالوزاره‌ احضار و از تدریس‌ برکنار گردید و بدون‌ «طرحه‌»(لباس‌ مخصوص‌ استادی‌) راهی‌ خانه‌ و خانه‌نشین‌ شد.۲۷ که‌ او نیز خوی‌ عرفانی‌ نداشته‌ و گذشته‌ از اینها از اظهارات‌سعدی‌ نمی‌توان‌ نشانی‌ دال‌ بر استفاده‌ او از محضر این‌ استاد یافت‌.
حاصل‌ سخن‌ اینکه‌ اگر آن‌ همه‌ اشارات‌ سعدی‌ به‌ سفرهایش‌ را سراسر اغراق و صرفاً توجه‌ او را به‌ تأثیر هرچه‌بیشتر در ذهن‌ و ضمیر خوانندگان‌ بدانیم‌، اندک‌ گشت‌ و گذارش‌ به‌ سرزمین‌های‌ آبادان‌ آن‌ روزگار را در مقایسه‌ با دیگرسخن‌سرایان‌ بسیار می‌یابیم‌، خاصه‌ اینکه‌ درخشش‌ گفته‌های‌ حکیمانه‌اش‌ نشانه‌هایی‌ است‌ ناب‌ از جامعه‌شناسی‌ و افکارخردگرایانه‌ای‌ که‌ درآن‌ شرایط‌ زمانی‌ و مکانی‌ تنها او بدان‌ مخصوص‌ و ممتاز می‌نمود.
پی‌نوشت‌ها:
۱. ابن‌ ضلاّن‌ ابوالعباس‌ شمس‌ الدین‌ الاعیان‌، تحقیق‌ احسان‌ عباس‌، قم‌ شریف‌ رضی‌، ۱۳۶۴ ش‌، ۷/۲۴۹.
۲. نورالله‌ کسایی‌، مدارس‌ نظامیه‌، تهران‌، امیرکبیر، ۱۳۷۲ چاپ‌ سوم‌ ۱۳۸ـ ۱۳۹. با توجه‌ به‌ مرگ‌ ابواسحاق نخستین‌استاد نظامیه‌ بغداد در سال‌ ۴۷۶ و تولد سعدی‌ در اوایل‌ سده‌ هفتم‌ و مرگ‌ او در حدود سال‌ ۶۹۱ تا ۶۹۴ بی‌پایه‌ بودن‌تصورات‌ همزمانی‌ سعدی‌ با استاد ابواسحاق شیرازی‌ و اینکه‌ این‌ استاد مقدم‌ این‌ دانشجوی‌ همشهری‌ خویش‌ را به‌نظامیه‌ گرامی‌ داشته‌ است‌، روشن‌ می‌سازد. رک‌: ناصر پور پیرار، کتاب‌ مگر این‌ پنج‌ روزه‌ یا «سعدی‌ آخرالزمان‌» ص‌ ۹۱به‌ نقل‌ از مؤید شیرازی‌ در مقاله‌ از سعدی‌ چه‌ می‌دانیم‌.
۳. عزالدین‌ ابوالحسن‌ ابن‌ اثیرجزری‌، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، بیروت‌، ۱۳۸۶هـ ، ۱۹۶۶م‌، ج‌ ۱۲، ص‌ ۴۴
۴. ابوالفرج‌ ابن‌ عبری‌، مختصر تاریخ‌الدول‌، افست‌ لندن‌، (بی‌تا)، ۲۵۴ ـ ۲۵۵. محمد بن‌ علی‌ ابن‌ الطقطقا، الفخری‌، بیروت‌،دارصادر ۱۳۸۶هـ. ۱۹۶۶ م‌، ص‌ ۳۳۴ ـ ۳۳۶.
۵. ناصر پورپیرار، مگر این‌ پنج‌ روزه‌ (سعدی‌ آخرالزمان‌). تهران‌، کارنگ‌، ۱۳۷۶ ش‌، ۹۱ به‌ نقد از مؤید شیرازی‌ درمقاله‌ از سعدی‌ چه‌ می‌دانیم‌.
۶. ابن‌ اثیر، ج‌ ۱۲، ص‌ ۳۶۰ ـ ۳۶۱.
۷. نورالله‌ کسایی‌، مقاله‌ از نظامیه‌ تا مستنصریه‌ مجله‌ مقالات‌ و بررسی‌ها نشریه‌ دانشکده‌ الهیات‌ و معارف‌ اسلامی‌دانشگاه‌ تهران‌، دفتر ۴۸ـ۴۷ س‌ ۱۳۶۸ ش‌، ص‌ ۱۰۴ ـ ۱۰۵.
۸. غنیمه‌ عبدالرحیم‌، تاریخ‌ دانشگاههای‌ بزرگ‌ اسلامی‌، ترجمه‌ نورالله‌ کسایی‌. انتشارات‌ دانشگاه‌ تهران‌، ۱۳۷۲ش‌،ص‌ ۲۴۲.
۹. ناصر پورپیرار، ص‌ ۹۱.
۱۰ـ ابن‌ بطوطه‌ مغربی‌، سفرنامه‌، ترجمه‌ محمدعلی‌ موحد، تهران‌ بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر کتاب‌ ۱۳۳۷ ش‌، این‌ شعر را به‌لهجه‌ محلی‌ چینی‌ چنین‌ می‌خوانده‌اند: «تا دل‌ به‌ محنت‌ دادیم‌ ـ در بحر فکر افتادیم‌ ـ چون‌ در نماز استادیم‌ ـ قوی‌ به‌محراب‌اندری‌». که‌ به‌ قول‌ علامه‌ مرحوم‌ محمد قزوینی‌ این‌ بیت‌ از غزلی‌ است‌ در طیبات‌ سعدی‌ که‌ در برخی‌ از نسخ‌ به‌ این‌صورت‌ آمده‌:
تا دل‌ به‌ مهرت‌ داده‌ام‌ در بحر فکر افتاده‌ام‌چون‌ در نماز استاده‌ام‌ گویی‌ به‌ محراب‌ اندری‌
ص‌ ۶۷۶
۱۱. سعدی‌، بوستان‌ سعدی‌، تصحیح‌ و توضیح‌ غلامحسین‌ یوسفی‌، تهران‌، خوارزمی‌، ۱۳۶۸ ش‌، ص‌ ۱۵۹. در برخی‌از نسخ‌ این‌ بیت‌ را اضافه‌ دارد:
چو من‌ داد معنی‌ دهم‌ در حدیث‌برآید به‌ هم‌ اندرون‌ خبیث‌.
۱۲. سعدی‌، گلستان‌، ۹۴.
۱۳. کسایی‌، مدارس‌ نظامیه‌، ۱۱۴ـ۱۱۵.
۱۴. دولتشاه‌ سمرقندی‌، تذکره‌ا لشعرا، به‌ تحقیق‌ محمدعباسی‌، تهران‌، بارانی‌، ۱۳۳۷ ش‌، ص‌ ۲۲۳.
۱۵. امین‌ احمد رازی‌، هفت‌ اقلیم‌، تصحیح‌ جواد فاضل‌، تهران‌، علمی‌، (بی‌تا). در ص‌ ۱۹۷.
۱۶. الطاف‌ حسین‌حالی‌، حیات‌ سعدی‌، ترجمه‌ سید نصرالله‌ سروش‌، تهران‌، بنگاه‌ دانش‌، ۱۳۱۶ ش‌، ص‌ ۱ ـ ۴.
۱۷. سعید نفیسی‌، مقاله‌ در مدرسه‌ نظامیه‌ بغداد، مجله‌ مهر تهران‌، ۱۳۱۷ ش‌، س‌۲، ش‌۲، ص‌ ۱۲۵.
۱۸. محمدعلی‌ فروغی‌، ذکاءالملک‌ مقدمه‌ کلیات‌ سعدی‌، تهران‌. جاویدان‌ علمی‌ (بی‌تا) مقدمه‌، ص‌ ۸.
۱۹. همان‌.
۲۰. همان‌.
۲۱. دائره‌المعارف‌ فارسی‌، (معروف‌ به‌ مصاحب‌) جلد دوم‌، بخش‌ دوم‌، تهران‌، امیر کبیر، ۱۳۷۴ ش‌، ص‌ ۳۰۳۷.
۲۲. سعدی‌ گلستان‌، تبلیغات‌ یوسفی‌، ص‌ ۳۴۰ ـ ۲۳ ـ ابن‌ فوطی‌ کمال‌الدین‌ ابوالفضل‌ بغدادی‌، الحوداث‌الجامعه‌فی‌المایه‌السابعه‌ بغداد. مطبعه‌الفرات‌، ۳۵۱ِ، ص‌ ۱۲۴.
۲۳. یوسفی‌، شرح‌ نسخه‌ بدل‌ها، ص‌ ۴۴۹.
۲۴. کلیات‌ سعدی‌ نسخه‌ فروغی‌، باب‌ دوم‌ ص‌ ۲۷۴.
۲۵. سهروردی‌ شمس‌الدین‌، تاریخ‌العلما، کوشش‌ دانش‌ پژوه‌، مولایی‌، تهران‌، علمی‌ و فرهنگی‌، ۱۳۶ ش‌، ص‌ ۴۵۸ ـ۴۶۳.
۲۶. کسایی‌، مدارس‌ نظامیه‌، ص‌ ۲۰۲.
۲۷. ابن‌ فوطی‌، ص‌ ۳۳۲ ـ ۳۳۷.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر دوم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. سعدی‌ شاعر مدارا و مهربانی‌
  3. سعدی‌، شاعر جهانی‌
  4. سعدی‌ شاعر و معلم‌ اخلاق
  5. قصیده‌ سعدی‌ مدیحه‌ نیست‌
  6. سعدی‌ و اشعریه‌
  7. سعدی‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌
  8. وقت‌ خوش‌ سعدی‌
  9. زمینه‌های‌ هومانیسم‌ اجتماعی‌ در آثار سعدی‌
  10. شجاعت‌ اخلاقی‌ سعدی‌ در آثارش‌
  11. سعدی‌ و پیوند حب‌ّ الوطن‌
  12. سعدی‌ و سازشکاری‌
  13. غزل ها و جهان‌بینی‌ سعدی‌
  14. سفرهای‌ سعدی‌
  15. مکتب‌ ادبی‌ شیراز و نقش‌ سعدی‌
  16. بررسی‌ وچاپ‌ آثار شیخ‌ سعدی‌ در تاجیکستان‌
  17. تأثیر پذیری‌ سعدی‌ از نهج‌البلاغه‌
  18. آفاق شعر سعدی‌ و حافظ‌ بحثی‌ در سهولت‌ و امتناع‌
  19. آتش‌ بر پرّ جبرییل‌ جان‌
  20. دوران‌شناسی‌ آثار سعدی‌
  21. سعدی‌ و شیخ‌ دانای‌ مرشد ـ شهاب‌