سعدی‌ شاعر مدارا و مهربانی‌

سیدعطاءالله‌ مهاجرانی‌

سعدی‌شناسی دفتر دوم ۸ دقیقه مطالعه

به‌ اعتبار اینکه‌ بنده‌ می‌توانم‌ خود را همشهری‌ افتخاری‌ مردم‌ شیراز بدانم‌، از تلاش‌ استاندار محترم‌، بنیاد فارس‌شناسی‌، مدیر کل‌ اداره‌ فرهنگ‌ و ارشاد، شهردار محترم‌، سازمان‌میراث‌ فرهنگی‌، صدا و سیما، مرکز سعدی‌شناسی‌ و همه‌ بزرگوارانی‌ که‌ در برگزاری‌ مراسم‌ یاد روز سعدی‌ کوشیده‌اند، سپاسگزارم‌.

طبیعی‌ است‌ که‌ همه‌ ما وظیفه‌ داریم‌ که‌ این‌ مراسم‌ را هر سال‌ با تدبیر و با حسن‌ سلیقه‌ برگزار کنیم‌ و شخصیت‌ سعدی‌ را که‌ از استوانه‌های‌ فرهنگ‌ ملی‌ و دینی‌ ماست‌، چنانکه‌شایسته‌ است‌ بشناسیم‌ و ارزش‌ او را پاس‌ بداریم‌. معمولاً همه‌ ما در زندگی‌ روزمره‌ خودمان‌، در زندگی‌ خانوادگی‌، در زندگی‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌، گاه‌ پیش‌ می‌آید به‌ سخنی‌ از سعدی‌توجه‌ می‌کنیم‌. نسل‌ پیش‌ از ما که‌ این‌ خوش‌شانسی‌ را داشتند که‌ در آموزش‌ دوره‌های‌ ابتدایی‌، گلستان‌ و بوستان‌ می‌خواندند، داستان‌های‌ گلستان‌ و بوستان‌ در زندگی‌ آنها و در ذهن‌آنها نقش‌ شده‌ است‌. معمولاً هم‌ وقتی‌ ما دست‌ نوشته‌ اساتید و اهل‌ نظری‌ را که‌ در دهه‌های‌ ۵۰ و ۶۰ هستند، می‌بینیم‌ کمتر اتفاق می‌افتد که‌ نوشته‌ یا سخن‌ آنها به‌ سخنی‌ از سعدی‌ آراسته‌نباشد. شاید یکی‌ از دلایلش‌ همین‌ است‌ که‌ در آن‌ مقاطع‌ آموزش‌ گلستان‌ و بوستان‌ جدی‌ گرفته‌ می‌شد و البته‌ آموختن‌ گلستان‌ و بوستان‌ صرفاً یک‌ کتاب‌ برای‌ زبان‌آموزی‌ نبود، بلکه‌ یک‌کتاب‌ برای‌ آموختن‌ زندگی‌ هم‌ بود. حتماً شما به‌ یاد دارید، من‌ صحبتی‌ را که‌ در مجلس‌ در مورد رأی‌ اعتماد داشتم‌، با یک‌ حکایت‌ از گلستان‌ شروع‌ کردم‌. در مراسم‌ گشایش‌ یادروزسعدی‌ نیز با یک‌ خاطره‌ دیگر شروع‌ می‌کنم‌. روحانی‌ عزیز ده‌ ما همان‌ مرحوم‌ حاج‌آخوند که‌ نامش‌ را من‌ در آن‌ صحبت‌ هم‌ بردم‌، موقعی‌ که‌ هوا مناسب‌ بود ـ معمولاً از نیمه‌ بهارتا پایان‌تابستان‌ ـ یکی‌ از روزها را که‌ معمولاً صبح‌ جمعه‌ بود، عده‌ای‌ از بچه‌های‌ ده‌ را برای‌ شرکت‌ در نماز جماعت‌ در کنار چشمه‌ دعوت‌ می‌کردند. آنجا چشمه‌ای‌ بود به‌ نام‌ «دوزاقه‌» که‌ ویژگی‌این‌ چشمه‌ این‌ بود که‌ وقتی‌ جاری‌ می‌شد یک‌ نهر می‌شد و در سر تا سر روستای‌ مهاجران‌ ادامه‌ پیدا می‌کرد. در یک‌ ضلعش‌ جاده‌ بود و در ضلع‌ دیگرش‌ هم‌ سر تا سر درختان‌ سیب‌ وآلبالو که‌ در فصل‌ سیب‌ و آلبالو، سبزی‌ سیب‌ و قرمزی‌ آلبالو را تا افق‌ در کنار نهر می‌دیدیم‌.

بعد از نماز که‌ بالطبع‌ درست‌ با طلیعه‌ اذان‌ خوانده‌ می‌شد، دور هم‌ می‌نشستیم‌ و معمولاً کسی‌ که‌ نوبت‌ شیربهره‌ در خانه‌ آنها بود، برای‌ صبحانه‌ سر شیر می‌آورد و بعد از صرف‌صبحانه‌ درس‌ گلستان‌ و بوستان‌ خوانده‌ می‌شد، که‌ معمولاً ایشان‌ به‌ تناسب‌، یک‌ قصه‌ از گلستان‌ و یک‌ قصه‌ از بوستان‌ می‌خواند. وقتی‌ که‌ نوبت‌ رسید به‌ قصه‌ای‌ از بوستان‌، چند نفر ازما خیلی‌ تلاش‌ کردیم‌ که‌ حاج‌ آخوند را از گریه‌ آرام‌ کنیم‌. این‌ قصه‌ را پیرمردی‌ می‌خواند که‌ محاسنش‌ سپید بود، به‌ دلیل‌ اینکه‌ خود او هم‌ کشاورز بود و سرِ زمین‌ کار می‌کرد و باغ‌ واسب‌ داشت‌ و در خورجین‌ اسبش‌ هم‌ معمولاً کتاب‌های‌ مختلف‌ در حد مقدور قرار داشت‌:

شنیدم‌ که‌ وقتی‌ سحرگاه‌ عید

ز گرمابه‌ آمد برون‌ بایزید

یکی‌ طشت‌ خاکسترش‌ بی‌ خبر

فرو ریختند از سرایی‌ به‌ سر

همی‌ گفت‌ ژولیده‌ دستار و موی‌

کف‌ دست‌ شکرانه‌ مالان‌ به‌ روی‌

که‌  ای‌ نفس‌ من‌ در خور آتشم

‌ز خاکستری‌ روی‌ در هم‌ کشم‌؟

ما چندان‌ که‌ بایسته‌ و شایسته‌ بود نمی‌فهمیدیم‌ که‌ سعدی‌ چه‌ می‌خواسته‌ بگوید و کدام‌ مدارا و مهربانی‌ و انسان‌ دوستی‌ را توضیح‌ می‌داده‌ است‌. اما امروز که‌ خدمت‌ شما صحبت‌می‌کنم‌، گمان‌ می‌کنم‌ که‌ در گذر سال‌ها، باقی‌ ماندن‌ یک‌ متفکر یا یک‌ حکیم‌ یک‌ امر عادی‌ نیست‌. ممکن‌ است‌ امروزه‌ گاه‌ ما شاهد باشیم‌ که‌ افرادی‌ در اوج‌ هیجان‌ها و طوفان‌های‌ نام‌ها ونشان‌ها باشند. کافی‌ است‌ فقط‌ ۵۰ سال‌ بگذرد. نه‌ نامی‌، نه‌ نشانی‌، نه‌ اثری‌، نه‌ تأثیری‌. چه‌ چیزی‌ باعث‌ می‌شود که‌ نام‌ کسی‌ باقی‌ بماند؟ چگونه‌ می‌شود که‌ یک‌ نفر بعد از صدها سال‌نامش‌ می‌ماند و به‌ زندگی‌ ما معنا و جهت‌ می‌دهد. من‌ گمان‌ می‌کنم‌ که‌ چند نکته‌ را به‌ عنوان‌ دریافت‌ خودم‌ باید ذکر کنم‌. نکته‌ نخستی‌ که‌ موجب‌ می‌شود سعدی‌ بماند و نام‌ و سخن‌ او برای‌ما باقی‌ بماند، مدارا و مهربانی‌ای‌ است‌ که‌ در سخن‌ و اندیشه‌ اوست‌. اگر در سخن‌ سعدی‌ خشونت‌ و قساوت‌ بود او باقی‌ نمی‌ماند، مدارا و مهربانی‌ امری‌ است‌ که‌ به‌ زندگی‌ انسان‌ برای‌همیشه‌ تاریخ‌، معنا و جهت‌ می‌بخشد و البته‌ این‌ سخن‌ در سراسر آثار سعدی‌، در غزل‌ها، در گلستان‌، در بوستان‌ به‌ شکل‌های‌ مختلف‌ قابل‌ بررسی‌ است‌.

یکی‌ بربطی‌ در بغل‌ داشت‌ مست

‌به‌ شب‌ بر سر پارسایی‌ شکست‌

چو روز آمد آن‌ نیکمرد سلیم

‌برِ سنگدل‌ برد یک‌ مشت‌ سیم‌

که‌ دوشینه‌ معذور بودی‌ و مست‌

تو را و مرا بربط‌ و سرشکست‌

چقدر یک‌ نفر بایستی‌ به‌ لحاظ‌ استحکام‌ اندیشه‌ و مهمتر از آن‌ پالایش‌ و تصفیه‌ درون‌ به‌ اوجی برسد که‌ از یک‌ مست‌ بربط‌ به‌ دست‌، که‌ بربطش‌ را بر سر پارسایی‌ شکسته‌، تابلویی‌ ترسیم‌ کند. تابلویی‌ ابدی‌ برای‌ همه‌ ما، برای‌ همیشه‌ تاریخ‌، برای‌ فرهنگ‌ ایران‌ زمین‌، برای‌ فرزندان‌ ماو برای‌ نسل‌ ما.

نکته‌ دومی‌ که‌ به‌ گمان‌ من‌ باعث‌ بقای‌ سعدی‌ شده‌ است‌، توجه‌ او به‌ زیبایی‌ و شادی‌ است‌، زیبایی‌ انسان‌، زیبایی‌ طبیعت‌، زیبایی‌ زبان‌، زیبایی‌ اندیشه‌، زیبایی‌ حکمت‌ و شادی‌ که‌ یک‌یقین‌ گمشده‌ای‌ برای‌ زندگی‌ انسان‌ است‌. هیچ‌ انسانی‌ نیست‌ که‌ در جستجوی‌ شادمانی‌ نباشد. البته‌ شادی‌ گاه‌ در سطح‌ است‌ و گاه‌ در عمق‌. مثل‌ غم‌ که‌ گاه‌ در سطح‌ است‌ و گاه‌ در عمق‌.اگر غم‌ برای‌ سفره‌ باشد که‌ غصه‌ است‌ و در سطح‌ است‌، اگر غم‌ برای‌ درک‌ و دریافت‌ حقیقت‌ هستی‌ باشد، عمیق‌ است‌ و تا عمق‌ هستی‌ و وجود انسان‌ راه‌ پیدا خواهد کرد. شادی‌ هم‌ همین‌طور است‌.

نکته‌ سومی‌ که‌ موجب‌ بقای‌ سعدی‌ است‌، رنج‌ و مقاومتی‌ است‌ که‌ در زندگی‌ و شعر او قابل‌ جستجو است‌. لازم‌ نیست‌ یک‌ نفر برای‌ رنج‌های‌ خود صد قصیده‌ بگوید. ممکن‌ است‌ یک‌بیت‌ بگوید. لازم‌ نیست‌ کسی‌ برای‌ بیان‌ سختی‌ها و صعوبت‌های‌ زمان‌ خویش‌ صدها صفحه‌ نثر بنویسد، کافی‌ است‌ یک‌ جمله‌ بنویسد.

«پادشاهی‌، پارسایی‌ را گفت‌: هیچت‌ از ما یاد می‌آید؟ گفت‌: آری‌ وقتی‌ خدا را فراموش‌ می‌کنم‌». چه‌ کسی‌ توانسته‌ است‌ نقد قدرت‌ سیاسی‌ و ساختار سیاسی‌ را در آن‌ روزگار با این‌جامعیت‌ مطرح‌ کند؟

سر آن‌ ندارد امشب‌ که‌ بر آید آفتابی‌

چه‌ خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی‌

نفس‌ خروس‌ بگرفت‌ که‌ نوبتی‌ بخواند

همه‌ بلبلان‌ بمردند و نماند جز غرابی‌

چه‌ کسی‌ می‌تواند برای‌ دشواری‌ها واختناق، جامع‌تر از آنچه‌ که‌ سعدی‌ گفته‌ است‌ سخن‌ بگوید؟

نکته‌ چهارم‌ عشقی‌ است‌ که‌ در همه‌ زندگی‌ و سرنوشت‌ سعدی‌ موج‌ می‌زند. البته‌ این‌ عشق‌ با زبان‌ فاخری‌ که‌ او دارد، در بسیاری‌ از غزل‌ها تجلی‌ پیدا کرده‌ که‌ بالطبع‌ به‌ دلیل‌صرفه‌جویی‌ در سخن‌ اشاره‌ نمی‌کنم‌. جوانان‌ ما باید راه‌ کوتاهتری‌ برای‌ فهم‌ زندگی‌ پیدا کنند، یکی‌ از این‌ راههای‌ کوتاهتر، خواندن‌ گلستان‌ و بوستان‌ است‌، خواندن‌ سعدی‌ است‌. این‌کتاب‌ و آثار سعدی‌ گنجینه‌ای‌ است‌ که‌ در اختیار ماست‌. به‌ تناسب‌ برداشتی‌ که‌ ما از این‌ گنجینه‌ خواهیم‌ داشت‌، می‌توانیم‌ در زندگی‌ استفاده‌ کنیم‌. بی‌تردید گاه‌ یک‌ جمله‌ یا یک‌ حکایت‌می‌تواند در زندگی‌ فردی‌ تأثیرگذار باشد. یک‌ حکایت‌ می‌تواند زندگی‌ یک‌ نفر را جهت‌ دهد. یک‌ بیت‌ می‌تواند برای‌ زندگی‌ یک‌ جوان‌، یک‌ دختر و یک‌ پسر مؤثر باشد.

نکته‌ مورد نظر من‌ این‌ است‌ که‌ دو بعد را در زندگی‌ سعدی‌ می‌توان‌ کاملاً شناسایی‌ کرد، که‌ برای‌ ما مایه‌ عبرت‌آموزی‌ و تبعیت‌ است‌. تلاش‌ بی‌امان‌ برای‌ آموختن‌، شهر به‌ شهر رفتن‌و جستجوکردن‌ و تکاپوی‌ بی‌ امان‌ برای‌ تجربه‌ کردن‌. هم‌ آن‌ جستجوگری‌ بی‌ امان‌ برای‌ آموختن‌ امری‌ است‌ که‌ یک‌ نفر را به‌ قله‌ای‌ که‌ سعدی‌ بر آن‌ ایستاده‌ است‌ می‌رساند و هم‌ تجربه‌کردن‌.

درخت‌ اگر متحرک‌ شدی‌ ز جای‌ به‌ جای

‌نه‌ جور ارّه‌ کشیدی‌ و نی‌ جفای‌ تبر

حرکت‌ کردن‌، جستجو کردن‌، آموختن‌ و تجربه‌ کردن‌ سخن‌ سعدی‌ است‌. این‌ وظیفه‌ ماست‌ که‌ نسل‌ جدید را با هر دو حوزه‌ کاملاً آشنا کنیم‌. پیوسته‌ تشویق‌ کنیم‌ که‌ بچه‌های‌ مابیشتر یاد بگیرند. طبیعی‌ است‌ که‌ معلمان‌، استادان‌، پدران‌ و مادران‌ به‌ تناسب‌ نکته‌ تازه‌ای‌ که‌ به‌ فرزندان‌ و شاگردان‌ می‌آموزند، بر اعتبار یک‌ ملت‌ و یک‌ فرهنگ‌ می‌افزایند.

همچنین‌ باید آنها را به‌ تجربه‌ اندوزی‌ تشویق‌ کنیم‌. هیچ‌ انسانی‌ نیست‌ که‌ نکته‌ای‌ را به‌ ما نیاموزد و هیچ‌ پدیده‌ و شهر و ملتی‌ نیستند که‌ نتوان‌ از آنها چیزی‌ آموخت‌. طبیعی‌ است‌ که‌یک‌ ملت‌ سرفراز با پشتوانه‌های‌ عظیم‌ فرهنگی‌ و تمدنی‌ که‌ دارد، باید خودش‌ را چنانکه‌ شایسته‌ است‌، بسازد. بایستی‌ ما شاهد گسترش‌ دانش‌ و دانایی‌ در کشور باشیم‌ و وظیفه‌ ما به‌عنوان‌ خدمتگزاران‌ شما در حوزه‌ فرهنگ‌ این‌ است‌ که‌ فرهنگ‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ امکان‌ و اعتبار و یک‌ سکو برای‌ آموختن‌ و تجربه‌ کردن‌ جوانان‌ خودمان‌ قرار دهیم‌ و جوانان‌ ما بتوانند دریک‌ فضای‌ فرهنگی‌ روشن‌ و کارآمد رشد کنند.

مدارا و مهربانی‌، رنج‌ و مقاومت‌، زیبایی‌ و شادمانی‌، جستجوگری‌ بی‌ امان‌ برای‌ عشق‌ و یافتن‌ گمشده‌، ویژگی‌های‌ است‌ که‌ سعدی‌ دارد و به‌ خاطر آن‌ ماندگار شده‌ است‌.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر دوم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. سعدی‌، شاعر جهانی‌
  3. سعدی‌ شاعر و معلم‌ اخلاق
  4. قصیده‌ سعدی‌ مدیحه‌ نیست‌
  5. سعدی‌ و اشعریه‌
  6. سعدی‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌
  7. وقت‌ خوش‌ سعدی‌
  8. زمینه‌های‌ هومانیسم‌ اجتماعی‌ در آثار سعدی‌
  9. شجاعت‌ اخلاقی‌ سعدی‌ در آثارش‌
  10. سعدی‌ و پیوند حب‌ّ الوطن‌
  11. تحصیلات‌ سعدی‌ در بغداد و نظامیه‌ بغداد
  12. سعدی‌ و سازشکاری‌
  13. غزل ها و جهان‌بینی‌ سعدی‌
  14. سفرهای‌ سعدی‌
  15. مکتب‌ ادبی‌ شیراز و نقش‌ سعدی‌
  16. بررسی‌ وچاپ‌ آثار شیخ‌ سعدی‌ در تاجیکستان‌
  17. تأثیر پذیری‌ سعدی‌ از نهج‌البلاغه‌
  18. آفاق شعر سعدی‌ و حافظ‌ بحثی‌ در سهولت‌ و امتناع‌
  19. آتش‌ بر پرّ جبرییل‌ جان‌
  20. دوران‌شناسی‌ آثار سعدی‌
  21. سعدی‌ و شیخ‌ دانای‌ مرشد ـ شهاب‌