شگردهای‌ هنری‌ سعدی‌

کاووس‌ حسن‌لی‌

سعدی‌شناسی دفتر ششم ۱۵ دقیقه مطالعه
            بازشناسی‌ ادب‌ و فرهنگ‌ گذشته‌ ویادآوری‌ افتخارات‌ پیشین‌ تنها زمانی‌ شایسته‌ است‌ که‌ برای‌بهره‌گیری‌ و توشه‌برداری‌ باشد، تا با ترفندی‌ در خور، راه‌ِ رو به‌ پیش‌ خود را با چشمانی‌ بازتر و نگاهی‌ژرف‌تر در نوردیم‌، اما چنان‌ چه‌ به‌ بهانه‌ شکوه‌ِ فردوسی‌، عظمت‌ سعدی‌ و عزت‌ حافظ‌، همانند برخی‌ از پس‌ماندگان‌ بخواهیم‌ به‌ گذشته‌ برگردیم‌ و در همان‌ جا بمانیم‌، ناگوارترین‌ شیوه‌ زیستن‌ را پیش‌ گرفته‌ایم‌ که‌زیستن‌ در گذشته‌ و در نیافتن‌ِ اکنون‌، چیزی‌ جز کوری‌ و دوری‌ و چیزی‌ جز پستی‌ و پلیدی‌ بر جای‌ نمی‌نهدو دور باد از همه‌ ما این‌ گونه‌ زیستن‌!
            سعدی‌ را بدان‌ جهت‌ پاس‌ می‌داریم‌ که‌ راستی‌ را ستوده‌ است‌ و ما را به‌ یک‌ زندگی‌ِ روشن‌، راست‌ وشیرین‌ فرا خوانده‌ است‌. از سعدی‌ می‌آموزیم‌ که‌ امروزمان‌ را و فردایمان‌ را چگونه‌ شیرین‌ و روشن‌ کنیم‌.سعدی‌ را استاد مسلم‌ سخن‌ دانسته‌اند و این‌ لقب‌ از همان‌ گذشته‌های‌ دور، برای‌ سعدی‌، همچنان‌ تکرار شده‌است‌.
            در میان‌ سخنوران‌ زبان‌ فارسی‌ تنها کسی‌ که‌ هم‌ در نثر و هم‌ در شعر، اثرِ عالی‌ و درجه‌ اول‌ آفریده‌است‌، سعدی‌ است‌. شعر بلند سعدی‌ به‌ روانی‌ نثر و نثرِ زیبای‌ او به‌ شیوایی‌ِ شعر پدید آمده‌ است‌ و شگفت‌آن‌ که‌ صورت‌ و معنا در آثار او با همه‌ وسعت‌، هم‌ دوش‌ِ هم‌ در بالاترین‌ مرتبه‌ کمال‌ نشسته‌اند. همین‌توانمندی‌ گسترده‌ است‌ که‌ او را در سنجش‌ با دیگران‌، این‌ گونه‌ یگانه‌ بر کشیده‌ است‌.
            حضور همیشگی‌ سعدی‌ در میان‌ مردم‌ و آمیزش‌ او با گروه‌های‌ مختلف‌ اجتماع‌، تأثیر بسیاری‌ درعمومی‌تر شدن‌ سخن‌ او گذاشته‌ است‌.
            اگر بخواهیم‌ سعدی‌ را با برخی‌ دیگر از قله‌های‌ بلند شعر فارسی‌ بسنجیم‌، همواره‌ سعدی‌ را بیشتر ازدیگران‌ در میان‌ مردم‌ خواهیم‌ دید. مثلاً هنگامی‌ که‌ سعدی‌ و مولوی‌ را از دیدگاه‌ِ پیوند و ارتباط‌ آنها با مردم‌جامعه‌ مقایسه‌ کنیم‌، می‌بینیم‌ که‌ مولوی‌ پروازی‌ خیلی‌ بلند دارد و در ارتفاع‌ بسیار بالایی‌ رو به‌ مقصد درپرواز است‌. آن‌ قدر بالا که‌ بیشتر اوقات‌ از دسترس‌ مردم‌ و حتی‌ از دیدرس‌ آنها هم‌ خارج‌ است‌، اما سعدی‌ ازروی‌ زمین‌ مستقیم‌ به‌ سوی‌ هدف‌ حرکت‌ می‌کند. از همین‌ رو در دسترس‌ مردم‌ است‌ و مردم‌ می‌توانند به‌سادگی‌ با او همراه‌ شوند، دامن‌ او را بگیرند و به‌ مقصد برسند. یا وقتی‌ سعدی‌ را با حافظ‌ می‌سنجیم‌،می‌بینیم‌ که‌ حافظ‌ هم‌ به‌ گستردگی‌ در میان‌ طبقه‌های‌ جامعه‌ نفوذ پیدا کرده‌ و جاری‌ شده‌، اما حافظ‌ مثل‌ یک‌پدر مقدس‌ و قابل‌ احترام‌ است‌ که‌ باید او را دوست‌ داشت‌، به‌ او مهر ورزید و او را بزرگ‌ داشت‌، اما اگر حافظ‌در ذهن‌ مردم‌ مثل‌ یک‌ پدر باشکوه‌ است‌، سعدی‌ مثل‌ یک‌ دوست‌ صمیمی‌ است‌ که‌ بسیاری‌ اوقات‌ با اوشوخی‌ هم‌ می‌کنند. این‌ همه‌ حکایت‌هایی‌ که‌ به‌ نام‌ سعدی‌، دختر سعدی‌، زن‌ سعدی‌ و حاضر جوابی‌های‌سعدی‌ ساخته‌ شده‌، گواه‌ همین‌ پیوند نزدیک‌ است‌.
            سادگی‌ بیان‌ از ویژگی‌های‌ شعر غنایی‌ است‌، حتی‌ سخنوران‌ِ دیرآشنایی‌ چون‌ خاقانی‌، در غزل‌، زبان‌ وبیانی‌ ساده‌ دارند، اما سادگی‌ شعر سعدی‌ گونه‌ای‌ دیگر است‌. آن‌ گونه‌ که‌ صفت‌ سهل‌ ممتنع‌، نامدارتر ازهمه‌ به‌ سخن‌ سعدی‌ اختصاص‌ یافته‌ است‌. یکی‌ از دلایل‌ این‌ سادگی‌، همان‌ درنگ‌ بایسته‌ در فرهنگ‌ مردم‌ وهم‌ زیستی‌ اجتماعی‌ سعدی‌ است‌. سعدی‌ پایه‌های‌ اصلی‌ سخن‌ خود را از فرهنگ‌ مردم‌ گرفته‌ است‌. از همین‌رو غزل‌ او در سنجش‌ با غزل‌های‌ عارفانه‌، در عنصر تمثیل‌ تُنک‌ مایه‌تر است‌. شاعران‌ عارف‌ به‌ دنبال‌ بیان‌مفاهیم‌ مجرد ذهنی‌، ناچار به‌ تمثیل‌ دست‌ می‌آویختند و سعدی‌ در آفرینش‌ هنری‌ خود از این‌ ناگزیری‌رهاست‌. خصلت‌ اجتماعی‌ سعدی‌ در آفرینش‌ هنری‌ او کارکردی‌ روشن‌ دارد و غزل‌های‌ او را از بیان‌ یک‌احساس‌ فردی‌ بیرون‌ برده‌ و بدان‌ رنگ‌ اجتماعی‌ زده‌ است‌. سعدی‌ نه‌ راه‌ اندیشه‌های‌ صرف‌ عرفانی‌ را پیش‌گرفت‌ و نه‌ یک‌ باره‌ از همه‌ آنها دست‌ کشید؛ نه‌ آن‌ قدر پرواز کرد که‌ از زمین‌ دور شود و چیزی‌ را در زمین‌نبیند و نه‌ آن‌ گونه‌ به‌ زمین‌ چسبید که‌ از ملکوت‌ باز ماند.
            او زندگی‌ و همه‌ زیبایی‌های‌ آن‌ را دوست‌ داشت‌ و بدان‌ عشق‌ می‌ورزید. عروس‌ سخن‌ سعدی‌، هم‌ چنان‌که‌ می‌دانید، بدون‌ یاری‌ گرفتن‌ از آرایه‌های‌ ادبی‌، زیباست‌، زیرا سخن‌ او اصالتاً هنری‌ است‌ و اصالت‌ هنری‌سخن‌ او آن‌ قدر مایه‌ور است‌ که‌ نیازی‌ به‌ لوازم‌ آرایش‌ ندارد. بی‌گمان‌ آفرینش‌ چنین‌ کلامی‌، بسیار هنری‌تراست‌ از کلامی‌ که‌ با ترفندهای‌ ادبی‌ و با آرایه‌های‌ ادبی‌ بخواهد آراسته‌ شود. گاهی‌ انسان‌ فکر می‌کند بافراگرفتن‌ بعضی‌ از آرایه‌های‌ ادبی‌، ممکن‌ است‌ به‌ سخن‌ حافظ‌ نزدیک‌ شود، اما خصلت‌ هنری‌ سعدی‌ این‌چنین‌ اجازه‌ای‌ رابه‌ هیچ‌ کس‌ نمی‌دهد، برای‌ آن‌ که‌ ویژگی‌های‌ خاصی‌ در سخن‌ سعدی‌ است‌ که‌ تقریباً سخن‌او را تقلید ناپذیرترین‌ نوع‌ سخن‌ فارسی‌ کرده‌ است‌.
            «مستقیم‌ حرف‌ زدن‌ و بدون‌ کمک‌ تشبیه‌ و استعاره‌ و مجاز، شعر آفریدن‌، توانایی‌هایی‌ می‌طلبد که‌ جزدر شاعران‌ فرهیخته‌ نمی‌توان‌ یافت‌. در شعر گفتاری‌ بار تمام‌ صنایع‌ بدیعی‌ به‌ دوش‌ کلام‌ و اندیشه‌می‌افتد. شاعری‌ می‌تواند چنین‌ شعرهایی‌ بنویسد که‌ تسلط‌ کامل‌ بر زبان‌ و آگاهی‌ فراوان‌ از ظرفیت‌ها وریزه‌کاری‌های‌ آن‌ داشته‌ باشد، تا اندیشه‌ خود را شاعرانه‌ بیان‌ کند… برای‌ تقلید از شعر سعدی‌ باید به‌اندازه‌ سعدی‌ بصیرت‌ و دانش‌ در زبان‌ فارسی‌ داشت‌… به‌ همین‌ دلیل‌ سعدی‌ تقلید ناپذیرترین‌ شاعر ایران‌باقی‌ مانده‌ است‌».۱
            من‌ در این‌ مجال‌ اندک‌، فقط‌ نگاهی‌ کوتاه‌ به‌ غزل‌های‌ سعدی‌ خواهم‌ کرد. در یک‌ مقاله‌ای‌ هم‌ درباره‌زیبایی‌شناسی‌ سخن‌ در بوستان‌ سعدی‌، چیزهایی‌ نوشته‌ام‌ که‌ اگر کسی‌ علاقه‌مند باشد، می‌تواند به‌ آنهارجوع‌ کند.۲
            سخن‌ در پیوند با سادگی‌ زبان‌ سعدی‌ است‌، برای‌ نمونه‌ چند بیت‌ از یک‌ غزل‌ را باز می‌نگریم‌. هم‌ چنان‌که‌ می‌بینید؛ این‌ بیت‌ها تقریباً از همه‌ آرایه‌های‌ ادبی‌ مرسوم‌ تهی‌ است‌، اما کیست‌ که‌ اندکی‌، سر سوزن‌ذوقی‌ داشته‌ باشد و از این‌ شعر لذت‌ نبرد:
ندانم‌ از من‌ خسته‌ جگر چه‌ می‌خواهی
‌دلم‌ به‌ غمزه‌ ربودی‌، دگر چه‌ می‌خواهی‌؟
اگرتو بر دل‌ آشفتگان‌ ببخشایی‌
ز روزگار من‌ آشفته‌تر چه‌ می‌خواهی‌؟
شنیده‌ام‌ که‌ تو را التماس‌ شعر من‌ است‌
تو کان‌ قند و نباتی‌، شکر چه‌ می‌خواهی‌؟
دریغ‌ نیست‌ ز تو هر چه‌ هست‌ سعدی
‌ راوی‌ این‌ کند که‌ تو خواهی‌، دگر چه‌می‌خواهی‌؟۳
            سعدی‌ به‌ ساده‌ترین‌ شیوه‌ ممکن‌ با ما حرف‌ می‌زند، بدون‌ آویزش‌ به‌ صنایع‌ و آرایه‌های‌ ادبی‌.
            یا باز همان‌ غزل‌ مشهور:
یارا! بهشت‌، صحبت‌ِ یاران‌ همدم‌ است‌
دیدارِ یارِ نامتناسب‌، جهنم‌ است‌
هر دم‌ که‌ در حضور عزیزی‌ برآوری‌
دریاب‌ کز حیات‌ جهان‌ حاصل‌ آن‌ دم‌ است‌
نه‌هرکه‌ چشم‌ و گوش‌ و دهان‌ دارد آدمی‌است‌
بس‌ دیو را که‌ صورت‌ِ فرزند آدم‌ است‌
آن‌ است‌ آدمی‌ که‌ در او حسن‌ِ سیرتی
‌یا لطف‌ صورتی‌ است‌، دگر حشو عالم‌است
‌هرگز حسد نبرده‌ و حسرت‌ نخورده‌ام‌
جز بر دو روی‌ یارِ موافق‌ که‌ درهم‌ است‌
آنان‌ که‌ در بهار به‌ صحرا نمی‌روند
بوی‌ خوش‌ ربیع‌ بر ایشان‌ محرّم‌ است
‌و آن‌ سنگدل‌ که‌ دیده‌ بدوزد ز روی‌ خوب‌
پندش‌ مده‌ که‌ جهل‌ در او نیک‌ محکم‌ است
‌آرام‌ نیست‌ در همه‌ عالم‌ به‌ اتفاق
ور هست‌ در مجاورت‌ یارِ محرم‌ است
‌گر خون‌ تازه‌ می‌رود از ریش‌ِ اهل‌ دل‌
دیدارِ دوستان‌ که‌ ببینند، مرهم‌ است
‌دنیا خوش‌ است‌ و مال‌ عزیز است‌ و تن‌شریف
‌لیکن‌ رفیق‌ بر همه‌ چیزی‌ مقدم‌ است‌
ممسک‌ برای‌ مال‌ همه‌ ساله‌ تنگ‌ دل‌
سعدی‌به‌ روی‌ دوست‌ همه‌ روزه‌ خُرّم‌است‌۴
یا اگر تنها به‌ مطلع‌ غزل‌های‌ سعدی‌ نگاه‌ بکنیم‌، بسیاری‌ از آنها را با همین‌ ویژگی‌ خواهیم‌ یافت‌:
دیر آمدی‌ ای‌ نگارِ سرمست‌
زودت‌ ندهیم‌ دامن‌ از دست‌۵
            می‌بینید که‌ این‌ بیت‌ بسیار زیبا، نه‌ تشبیه‌ دارد، نه‌ استعاره‌ و نه‌ هیچ‌ چیزدیگر جز زیبایی‌ و فریبایی‌.یا مثلاً:
ناچار هر که‌ صاحب‌ روی‌ نکو بود
هر جا که‌ بگذرد همه‌ چشمی‌ در او بود۶
یا:
گر تیغ‌ برکشد که‌ محبّان‌ همی‌ زنم‌
اول‌ کسی‌ که‌ لاف‌ محبت‌ زند، منم‌۷
یا:
بگذار تا مقابل‌ روی‌ تو بگذریم‌
دزدیده‌ در شمایل‌ خوب‌ تو بنگریم‌۸
یا:
چه‌ فتنه‌ بود که‌ روی‌ تو در جهان‌ انداخت‌                                که‌ یک‌ دم‌ از تو نظر بر نمی‌توان‌ انداخت‌۹
یا:
اتّفاقم‌ به‌ سر کوی‌ کسی‌ افتاده‌ است                                               ‌که‌درآن‌ کوی‌ چو من‌ کشته‌ بسی‌ افتاده‌است‌۱۰
یا:
از هر چه‌ می‌رود سخن‌ دوست‌ خوش‌تراست‌                                                  پیغام‌ آشنا نفس‌ روح‌ پرور است‌۱۱
یا:
چشمت‌خوش‌است‌ و براثر خواب‌ خوش‌تراست                                                ‌طعم‌ دهانت‌ از شکر ناب‌ خوش‌تر است‌۱۲
یا:
این‌ بادِ بهارِ بوستان‌ است‌                                      یا بوی‌ وصال‌ دوستان‌ است‌؟۱۳
یا:
من‌ اگر نظر حرام‌ است‌، بسی‌ گناه‌ دارم‌                                            چه‌ کنم‌ نمی‌توانم‌ که‌ نظر نگاه‌ دارم‌۱۴
            آن‌ چه‌ گفته‌ شد، سخن‌ تازه‌ای‌ نبود. دیگران‌ هم‌ گفته‌اند که‌ سخن‌ سعدی‌ بدون‌ آرایه‌های‌ ادبی‌ زیباست‌ وشاید به‌ همین‌ دلیل‌ بود که‌ حافظ‌ ناگزیر از یک‌ راه‌ دیگر رفت‌ و این‌ گونه‌ سخن‌ گفتن‌ را فرو نهاد و رفت‌ به‌سمت‌ لایه‌لایه‌ حرف‌ زدن‌ و تموج‌ و تراکم‌ معانی‌ در بیت‌ و در حقیقت‌ ارتباطات‌ و پیوندهای‌ هنری‌ واژگان‌.برای‌ این‌ که‌ وقتی‌ حافظ‌ آمد، تقریباً سکه‌ دیگر غزل‌ سرایان‌ همه‌ از رونق‌ افتاد. ولی‌ تنها کسی‌ که‌ هم‌ چنان‌در اوج‌ ماند، سعدی‌ بود. البته‌ حافظ‌ هم‌ سخن‌ ساده‌ شبیه‌ سعدی‌ دارد، هم‌ چون‌:
من‌ ترک‌ عشق‌ و شاهد و ساغر نمی‌کنم‌صد بار توبه‌ کردم‌ و دیگر نمی‌کنم‌
باغ‌ بهشت‌ و سایه‌ طوبا و قصر حور                                       با خاک‌ کوی‌ دوست‌ برابر نمی‌کنم‌…۱۵
            اما منظور ما کلّیت‌ سخن‌ است‌.
            آن‌ چه‌ گفته‌ شد در پیوند با بخشی‌ از سخن‌ سعدی‌ بود؛ بخشی‌ عظیم‌ از سخن‌ سعدی‌، اما سعدی‌سرودهایی‌ هم‌ دارد که‌ آنها را با ترفندهایی‌ ویژه‌ هنری‌ آراسته‌ و با گونه‌هایی‌ از آشنایی‌ زدایی‌ وهنجارشکنی‌، در سخن‌ خود رستاخیز ایجاد کرده‌ است‌. حافظ‌ نیز برخی‌ از این‌ ترفندها را از سعدی‌آموخته‌، آنها را پرداخته‌، به‌ کمال‌ رسانده‌ و تبدیل‌ به‌ یک‌ ویژگی‌ سبکی‌ کرده‌ است‌. گاهی‌ دقت‌ سعدی‌ درآشنایی‌ زدایی‌ و کارکردهای‌ زبانی‌ برای‌ ایجاد رستاخیز سخن‌، بسیار شنیدنی‌ است‌:
نشستم‌ تا برون‌ آیی‌ خرامان                                               ‌تو بیرون‌ آمدی‌، من‌ رفتم‌ از هوش‌۱۶
            واژه‌ «هوش‌» که‌ در پایان‌ بیت‌ گذاشته‌ شده‌، به‌ همراه‌ فعل‌ «رفتم‌»، کارکرد زبانی‌ ویژه‌ای‌ دارد که‌ سخن‌را دیگرگونه‌ کرده‌ است‌. سعدی‌ با فعل‌های‌ «نشستم‌»، «برون‌ آیی‌»، «بیرون‌ آمدی‌» و با تمهید این‌ همه‌مقدمات‌ می‌خواهد شما فعل‌ «رفتم‌» را هم‌ همسان‌ بقیه‌ فعل‌ها گمان‌ کنید، اما ناگهان‌ واژه‌ «هوش‌» در پایان‌بیت‌ می‌آید و انتظار شما را بر هم‌ می‌زند و با این‌ شگرد سخن‌ را هنری‌ می‌کند. این‌ شگرد را سعدی‌ درجاهای‌ دیگر هم‌ به‌ کار بسته‌ است‌:
رفتی‌ و نمی‌شوی‌ فراموش‌                                     می‌آیی‌ و می‌روم‌ من‌ از هوش‌۱۷
            دقیقاً همان‌ کارکرد را دارد. البته‌ تراکم‌ افعال‌، فشردگی‌ کلام‌ و وجود چهار جمله‌ در این‌ مجال‌ اندک‌، برارزش‌ این‌ بیت‌ افزوده‌ است‌.
            گاهی‌ این‌ شگرد آشنایی‌ زدایی‌ بر دوش‌ ایهامی‌ شاعرانه‌ نهاده‌ می‌شود، مثلاً:
آن‌ سیل‌ که‌ دوش‌ تا کمر بود                                                امشب‌ بگذشت‌ خواهد از دوش‌۱۸
            باز هم‌ برجسته‌ سازی‌ در پایان‌ مصراع‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. واژه‌ «دوش‌»، «کمر» و «امشب‌» در طول‌بیت‌ مقدمات‌ را برای‌ برجسته‌ شدن‌ «دوش‌» در پایان‌ بیت‌ فراهم‌ آورده‌اند، تا این‌ واژه‌ در دو معنی‌ شانه‌ ودیشب‌ به‌ کار برود. گاهی‌ این‌ آشنایی‌ زدایی‌ به‌ گونه‌ای‌ است‌ که‌ شاعر در بخش‌ نخست‌ سخن‌ خواننده‌ را به‌سمتی‌ می‌کشاند و در میانه‌ راه‌، ناگهان‌ مسیر ذهنی‌ او را تغییر می‌دهد و به‌ همین‌ دلیل‌ سخن‌ او ناگهان‌هنری‌ می‌شود:
اول‌ منم‌ که‌ در همه‌ عالم‌ نیامده‌ است                                              ‌زیباتر از تو در نظرم‌ هیچ‌ منظری‌۱۹
            در مصراع‌ اول‌ گمان‌ می‌کنیم‌ شاعر در پی‌ خودستایی‌ است‌ و جمله‌ «اول‌ منم‌» در آغاز بیت‌، این‌ گمان‌ راتشدید می‌کند، اما ناگهان‌ در مصراع‌ دوم‌ همه‌ آن‌ بار ارزشی‌ به‌ معشوق منتقل‌ می‌شود. این‌ شگرد را سعدی‌بارها به‌ کار گرفته‌ است‌؛ از جمله‌:
گفتی‌ ز خاک‌ بیشترند اهل‌ عشق‌ِ من                                               ‌از خاک‌ بیشتر نه‌ که‌ از خاک‌ کمتریم‌۲۰
یا:
آب‌ شوق از چشم‌ سعدی‌ می‌رود بر دست‌و خط‌                                                         لاجرم‌ چون‌ شعر می‌آید سخن‌ ترمی‌شود۲۱
یا:
دل‌ همچو سنگت‌ ای‌ دوست‌ به‌ آب‌ چشم‌سعدی                                                        ‌عجب‌ است‌ اگر نگردد که‌ بگردد آسیایی‌۲۲
            برخی‌ از شگردهای‌ هنری‌ سعدی‌ همان‌ شگردهایی‌ است‌ که‌ حافظ‌ بیش‌ از دیگران‌ از آن‌ بهره‌ برده‌ است‌.یکی‌ از آنها پنهان‌ کردن‌ پیوندهای‌ هنری‌ واژگان‌ در لایه‌های‌ زیرین‌ بیت‌ است‌ که‌ بیشتر از رهگذر خانواده‌ایهام‌ (ایهام‌ تناسب‌، ایهام‌ تضاد و استخدام‌) پدید می‌آید. این‌ گونه‌ از ترفندهای‌ هنری‌ که‌ از دید ساده‌ بینانه‌خوانندگان‌ معمولی‌ پنهان‌ می‌ماند، ویژه‌ کسانی‌ است‌ که‌ نگاهی‌ ژرف‌کاوتر دارند و می‌توانند با گذر ازپوسته‌ بیت‌ به‌ لایه‌های‌ زیرین‌ راه‌ یابند، برای‌ نمونه‌ به‌ بیت‌ زیر نگاه‌ کنید:
سرو از آن‌ روی‌ گرفته‌ است‌ به‌ یک‌ پای‌قرار                                           که‌ اگر با تو رود شرمش‌ از آن‌ ساق آید۲۳
            تصویر این‌ بیت‌ در نخستین‌ نگاه‌ این‌ چنین‌ است‌: سرو بدان‌ دلیل‌ بر یک‌ پای‌ ایستاده‌ است‌ که‌ می‌ترسداگر با تو به‌ راه‌ بیفتد، در برابر خرامیدن‌ تو و پای‌ زیبای‌ تو نسبت‌ به‌ پای‌ خود، دچار شرمندگی‌ شود؛ اما درلایه‌ زیرین‌ بیت‌ پیوند فعل‌ «روی‌ گرفتن‌» یعنی‌ صورت‌ را از خجالت‌ پوشیدن‌ ـ بدون‌ این‌ که‌ در بیت‌ موردنظر باشد ـ با «شرم‌» در مصراع‌ دوم‌ به‌ زیبایی‌ پیوند یافته‌ است‌. انگار سرو علاوه‌ بر این‌ که‌ بر یک‌ پای‌ایستاده‌ است‌، روی‌ خود را نیز از خجالت‌ پوشانده‌ است‌.
همی‌ خرامد و عقلم‌ به‌ طبع‌ می‌گوید                                               نظر بدوز که‌ آن‌ بی‌نظیر می‌آید۲۴
            کانون‌ رستاخیز در فعل‌ «نظر بدوز» است‌ و ایهامی‌ که‌ در آن‌ نهفته‌ است‌؛ نظر بدوز یعنی‌ چشم‌ ببند ونگاه‌ نکن‌، یا خیره‌ باش‌ و تماشا کن‌.
            یا:
در آب‌ دو دیده‌ از تو غرقم‌                                        امید لب‌ و کنار دارم‌۲۵
            در پیوند با «آب‌» و «غرق» در نگاه‌ نخست‌ به‌ نظر می‌رسد شاعر در مصراع‌ دوم‌ می‌گوید: آرزو دارم‌ ازاین‌ غرقاب‌ به‌ لب‌ دریا و ساحل‌ برسم‌، در حالی‌ که‌ در لایه‌ زیزین‌ بیت‌ شاعر آرزوی‌ رسیدن‌ به‌ لب‌ و کنار معشوق دارد.
            یا:
افتاده‌ تو شد دلم‌ ای‌ دوست‌ دست‌ گیر                                             در پای‌ مفکنش‌ که‌ چنین‌ دل‌ کم‌ اوفتد۲۶
            چنین‌ دل‌ محترمی‌ کمتر افتاده‌ می‌شود یا این‌ چنین‌ دلی‌ کمتر به‌ دست‌ می‌آید.
            یا:
در حسرت‌ آنم‌ که‌ سر و مال‌ به‌ یک‌ بار                                               در دامنش‌ افشانم‌ و دامن‌ نفشاند۲۷
            دامن‌ نشکافد که‌ سر و مالم‌ بریزد یا بی‌اعتنایی‌ نکند.
مشتری‌ را بهای‌ روی‌ تو نیست‌                                من‌ به‌ این‌ مفلسی‌ خریدارت‌۲۸
            هیچ‌ خریداری‌ قیمت‌ روی‌ تو را ندارد، یا ستاره‌ مشتری‌ را روشنی‌ و نور چهره‌ تو نیست‌.
            یا:
لبت‌ بدیدم‌ و لعلم‌ بیوفتاد از چشم                                       ‌سخن‌ بگفتی‌ و قیمت‌ برفت‌ لوءِلوءِ را۲۹
            لعل‌ (سنگ‌ قیمتی‌) از چشم‌ من‌ افتاد و بی‌ارزش‌ شد یا اشک‌ سرخم‌ (لعل‌) از دیده‌ام‌ فرو غلتید.
            از این‌ نمونه‌ها در غزل‌های‌ سعدی‌، می‌توان‌ بسیار مثال‌ آورد که‌ از آنها در می‌گذریم‌. بِه‌ْ گزینی‌ واژگان‌از شگردهای‌ دیگر سعدی‌ است‌ که‌ حافظ‌ آن‌ را به‌ کمال‌ رسانده‌ است‌:
هیچ‌ کس‌ بی‌ دامن‌ِ تر نیست‌ لیکن‌ پیش‌خلق                                                ‌باز می‌پوشند و ما بر آفتاب‌ افکنده‌ایم‌۳۰
            سعدی‌ می‌گوید: همه‌، همچون‌ ما تر دامن‌ و گنه‌کارند، اما دیگران‌ گناه‌ خود را پنهان‌ می‌کنند و ما آن‌ راپنهان‌ نمی‌کنیم‌، اما همین‌ گونه‌ که‌ دیده‌ می‌شود سعدی‌ با گزینش‌ فعل‌های‌ «باز می‌پوشند» و «بر آفتاب‌افکنده‌ایم‌» در پیوند با «دامن‌ِ تر» دست‌ به‌ بهترین‌ گزینش‌ زده‌ است‌. انگار کسی‌ دامن‌ِ تر را می‌پوشد ودیگری‌ آن‌ را برای‌ خشک‌ کردن‌ در آفتاب‌ پهن‌ می‌کند.
آنان‌ که‌ شب‌ آرام‌ نگیرند ز فکرت‌چون‌ صبح‌ پدید است‌ که‌ صاحب‌نظرانند۳۱            جمله‌ «چون‌ صبح‌ پدید است‌» در پیوند با «شب‌» بهترین‌ گزینشی‌ است‌ که‌ سعدی‌ انجام‌ داده‌ است‌.
            سخن‌ آخر این‌ که‌:
«تفسیر قدرت‌ زبان‌ غنایی‌ سعدی‌ کاری‌ دشوار است‌ و نمی‌توان‌ در این‌ باب‌ موازین‌ معینی‌ به‌ دست‌داد… غزل‌ از نوک‌ خامه‌ سعدی‌، چون‌ آب‌های‌ مترّنم‌ بهاری‌ جاری‌ می‌شود. گویی‌ هیچ‌ گونه‌ تلاشی‌ برای‌پیوستن‌ کلمات‌ به‌ یکدیگر از وی‌ سر نزده‌ است‌ و این‌ نخستین‌ و مشهودترین‌ و غیرقابل‌ توصیف‌ترین‌شیوه‌ سخن‌ اوست‌… قریحه‌ او روشن‌ و مایل‌ به‌ سادگی‌ است‌. از همین‌ رو با تمام‌ چیرگی‌ بر الفاظ‌ به‌ حداقل ‌صنایع‌ لفظی‌ اکتفا کرده‌ است‌».۳۲                 
پی‌نوشت‌:
۱. موحد، ضیاء، سعدی‌، طرح‌ نو، ۱۳۷۳، ص‌ ۱۷۲.
۲. حسن‌ لی‌، کاووس‌، «رستاخیز سخن‌ در بوستان‌»، مجله‌ علوم‌ اجتماعی‌ و انسانی‌ دانشگاه‌ شیراز، دوره‌هفدهم‌، شماره‌ دوم‌، بهار ۱۳۸۱، صص‌ ۷۴ تا ۸۵.
۳. کلیات‌ سعدی‌، فروغی‌، محمدعلی‌، امیرکبیر، ۱۳۶۳، ص‌ ۶۵۰.
۴. همان‌، ص‌ ۴۴۰.
۵. همان‌، ص‌ ۴۲۶.
۶. همان‌، ص‌ ۵۰۴.
۷. همان‌، ص‌ ۵۶۳.
۸. همان‌، ص‌ ۵۷۳.
۹. همان‌، ص‌ ۴۲۲.
۱۰. همان‌، ص‌ ۴۳۳.
۱۱. همان‌، ص‌ ۴۳۵.
۱۲. همان‌، ص‌ ۴۳۷.
۱۳. همان‌، ص‌ ۴۴۱.
۱۴. همان‌، ص‌ ۵۵۶.
۱۵. حافظ‌ به‌ سعی‌ سایه‌، کارنامه‌، ۱۳۷۷، ص‌ ۳۴۲.
۱۶. کلیات‌ سعدی‌، همان‌، ص‌ ۵۳۳.
۱۷. همان‌، ص‌ ۵۳۴.
۱۸. همان‌، ص‌ ۵۳۴.
۱۹. همان‌، ص‌ ۶۱۷.
۲۰. همان‌، ص‌ ۵۷۳.
۲۱. همان‌، ص‌ ۵۱۰.
۲۲. همان‌، ص‌ ۶۰۲.
۲۳. همان‌، ص‌ ۵۱۵.
۲۴. همان‌، ص‌ ۵۱۵.
۲۵. همان‌، ص‌ ۵۵۵.
۲۶. همان‌، ص‌ ۴۶۹.
۲۷. همان‌، ص‌ ۴۹۰.
۲۸. همان‌، ص‌ ۴۲۴.
۲۹. همان‌، ص‌ ۴۱۸.
۳۰. همان‌، ص‌ ۷۹۹.
۳۱. همان‌، ص‌ ۵۰۱.
۳۲. دشتی‌، علی‌، قلمرو سعدی‌، کیهان‌، دی‌ ماه‌ ۱۳۳۸، صص‌ ۲۱۱، ۳۳۲ و ۳۳۷.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر ششم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. در آیین‌ نکوداشت‌ سعدی‌
  3. تخلص‌ سعدی‌
  4. گفت‌ و شنودهای‌ توانگر و تهیدست‌ به‌ روایت‌ گلستان‌ سعدی‌
  5. حکایت‌ تناقض‌ گویی‌های‌ سعدی‌
  6. هرجا که‌ گل‌ است‌ خار هم‌ هست‌۱
  7. سعدی‌ و سیف‌ فرغانی‌: کامیابی‌ و ناکامی‌
  8. پدیدارشناسی‌ سخن‌ سعدی‌۱
  9. نگاه‌ سعدی‌ در غزل‌۱ (تأملی‌ سبک‌ شناختی‌)
  10. سعدی‌شناسی‌ در ژاپن‌
  11. همه‌ گویند ولی‌ گفته‌ سعدی‌ دگر است‌
  12. سعدی‌ و مکتب‌ وقوع‌
  13. دیباچه‌ گلستان‌
  14. ساختمان‌ آرامگاه‌ سعدی‌۱
  15. سعدی‌ در اینترنت‌
  16. کارنامه‌ سعدی‌ پژوهی‌ ۱۳۸۱