سنت‌ مدیحه‌پردازی‌ ضمن‌ غزل‌ با اشاره‌ای‌ به‌ جایگاه‌ سعدی‌

سعید حمیدیان‌

سعدی‌شناسی دفتر چهارم ۶ دقیقه مطالعه
سال‌هاست‌ که‌ شاهد جریانی‌ هستیم‌ به‌ خصوص‌ در پژوهش‌های‌ پیرامون‌ حافظ‌ که‌ از جانب‌ افراد تک‌ فن‌ارایه‌ می‌شود. در این‌ جریان‌ هرگونه‌ ابتکار، هرگونه‌ خلاقیت‌ و هرگونه‌ نوآوری‌ که‌ در تاریخ‌ ادب‌ گران‌سنگ‌دری‌ افتاده‌ به‌ حساب‌ خواجه‌ واریز می‌کنند، که‌ این‌ را بنده‌ یک‌ دفاع‌ بد می‌نامم‌ و حافظ‌ نیز به‌ این‌ دفاع‌ بد ما نیازندارد. حافظ‌ به‌ آن‌ روحی‌ دست‌ پیدا کرده‌ که‌ تقریباً دست‌ نیافتنی‌ است‌، اما ما یک‌ گل‌ در این‌ گلزار نداریم‌. کران‌تا کران‌ گل‌های‌ مختلف‌ با رایحه‌های‌ مختلف‌ وجود دارد و این‌ واقعاً دریغ‌ است‌ که‌ خدای‌ ناکرده‌ بیاییم‌ و کسان‌دیگری‌ از جمله‌ فردوسی‌، سعدی‌ و… را در پای‌ حافظ‌ بشکنیم‌. کشور ما مثل‌ خیلی‌ از کشورها نیست‌ که‌ یکی‌ دوشاعر ملی‌ دارند و می‌گذارند روی‌ سرشان‌ و در اعیاد و مراسم‌ حلوا حلوا می‌کنند.
بنده‌ معتقدم‌ که‌ شأن‌ حافظ‌ در ابتکار نیست‌ و به‌ جرأت‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ در سراسر حدود پانصد غزل‌دیوان‌ حافظ‌ بیش‌ از چند مضمون‌ پیدا نمی‌شود که‌ ابتکار شخص‌ حافظ‌ باشد. شأن‌ حافظ‌ در هیأت‌ ترکیبی‌غزلش‌ است‌ یعنی‌ مجموعه‌ای‌ از فرم‌ و محتوی‌.
این‌ را باید اقرار کنیم‌ و حرفی‌ در این‌ نیست‌ اما این‌ که‌ بیاییم‌ هرچه‌ سخنوران‌ قبلی‌ ابتکار کردند را در انبان‌حافظ‌ بریزیم‌، کار ناپسندی‌ است‌. یکی‌ از این‌ ابتکارات‌ سنت‌ آوردن‌ ابیاتی‌ متین‌ در غزل‌ است‌. حافظ‌ تعدادزیادی‌ غزل‌ دارد که‌ این‌ غزل‌ها متغیر از یک‌ بیت‌ تا تمام‌ ابیات‌ به‌ مدح‌ اختصاص‌ دارد، اما این‌ که‌ یکی‌ ازحافظ‌پژوهان‌ مشهور بیاید و بگوید سعدی‌ غزل‌ مدحی‌ ندارد باعث‌ برآشفتگی‌ من‌ می‌شود. به‌ او گفتم‌ که‌ شماکلیات‌ ویرایش‌ محمدعلی‌ فروغی‌ را دو سه‌ بار ویرایش‌ و چاپ‌ کرده‌اید خودتان‌ دقت‌ نکرده‌اید که‌ سعدی‌سیزده‌ غزل‌ مدح‌آمیز دارد؟
سابقه‌ مدح‌ مربوط‌ به‌ قرن‌ ششم‌ است‌. از آن‌ موقع‌ غزل‌ فارسی‌ به‌ عنوان‌ یک‌ قالب‌ مستقل‌ از قصیده‌ جداشد، این‌ هم‌ جزء جنبه‌های‌ شعر بود یعنی‌ آوردن‌ غزل‌ مدحی‌. دلیل‌ اصلی‌ هم‌ این‌ است‌ که‌ شاعران‌ غزل‌ سرای‌قرن‌ ششم‌ معمولاً قصیده‌ سرایان‌ بودند و قصیده‌ سرایان‌ هم‌ نمی‌توانستند از عادت‌ خودشان‌ در مدح‌ گویی‌ به‌راحتی‌ جدا شوند و بگذرند، این‌ بود که‌ کم‌ و بیش‌ در بعضی‌ از غزل‌های‌ خودشان‌ یک‌ یا چند بیت‌ مدحی‌ را با هم‌درج‌ می‌کردند.
در قرن‌ ششم‌ ما شاعرانی‌ مثل‌ انوری‌ را داریم‌ که‌ غزل‌هایشان‌ دارای‌ یک‌ بیت‌ یا بیشتر مدح‌ است‌ و حتی‌گاهی‌ یک‌ غزل‌ تمام‌ مدحی‌ دارند.
ای‌ جهان‌ را به‌ حضرت‌ تو نیاز
در جای‌ تو تا قیامت‌ باز
خاقانی‌ که‌ شاعر قرن‌ ششم‌ است‌ نیز دارای‌ غزل‌ تمام‌ مدحی‌ و چند غزل‌ دیگر است‌ که‌ یک‌ تا سه‌ بیت‌مدحی‌ دارند.
بوسه‌ گه‌ آسمان‌ لعل‌ سمند تو باد
نور ده‌ آفتاب‌ بخت‌ بلند تو باد
جمال‌الدین‌ عبدالرزاق با این‌ که‌ حدود ۲۰۰ غزل‌ دارد باز هم‌ چندین‌ غزل‌ مدح‌آمیز دارد. نظامی‌ نیز که‌ فقط‌۵۶ غزل‌ دارد، شش‌ غزل‌ مدح‌آمیز دارد.
در قرن‌ هفتم‌ به‌ غیر از سعدی‌ که‌ اشاره‌ خواهیم‌ کرد امیر خسرو دهلوی‌ در نیمه‌ دوم‌ قرن‌ هفتم‌ و ربع‌ اول‌قرن‌ هشتم‌ و بعد از او خواجوی‌ کرمانی‌ در نیمه‌ اول‌ قرن‌ هشتم‌ و بعد از او سرانجام‌ حافظ‌ در نیمه‌ دوم‌ قرن‌هشتم‌ دارای‌ اشعار مدحی‌ هستند. ملاحظه‌ می‌فرمایید که‌ چه‌ راه‌ طولانی‌ طی‌ شده‌ است‌ و نیازی‌ نداریم‌ که‌ این‌را هم‌ ابتکار خود بدانیم‌ و به‌ حساب‌ خواجه‌ واریز کنیم‌.
به‌ نظر بنده‌ آمیختن‌ مدح‌ ضمن‌ غزل‌ کمک‌ می‌کند به‌ آن‌ چیزی‌ که‌ تنوع‌ مضمونی‌ می‌گوییم‌ و ما غزل‌خواجه‌ را به‌ این‌ ویژگی‌ می‌شناسیم‌.
بعضی‌ از حافظ‌پژوهان‌ ۸۰ تا ۹۰ درصد غزل‌های‌ خواجه‌ را دارای‌ ساختار متنوع‌المضمون‌ می‌دانند یعنی‌در درون‌ یک‌ غزل‌، یک‌ بیت‌ به‌ مدح‌، یک‌ بیت‌ به‌ تغزل‌، یک‌ بیت‌ در وصف‌ شراب‌ و سایر چیزها اختصاص‌ دارد.
آمیختن‌ مدح‌ با تغزل‌ دو پایه‌ مضمونی‌ را فراهم‌ می‌کند و به‌ سهم‌ خودش‌ در فرایند متنوع‌المضمونی‌ مؤثرواقع‌ می‌شود و جالب‌ توجه‌ این‌ که‌ سیر متنوع‌المضمون‌ در درون‌ یک‌ غزل‌ نیز از قرن‌ ششم‌ شروع‌ می‌شود، که‌من‌ این‌ را در مقاله‌ای‌ دیگر به‌ نام‌ بحثی‌ در ساختار غزل‌ فارسی‌ در مجله‌ دانشکده‌ ادبیات‌ و علوم‌ انسانی‌دانشگاه‌ فردوسی‌ مشهد، سال‌ بیست‌ و هفتم‌، شماه‌ چهارم‌، زمستان‌ سال‌ ۷۳ در یک‌ مقاله‌ مفصل‌ مطرح‌ کردم‌ وچگونگی‌ سیر غزل‌ فارسی‌ به‌ سمت‌ متنوع‌المضمونی‌ را به‌ خوبی‌ نشان‌ دادم‌ که‌ این‌ را هم‌ در حقیقت‌ نباید بازبه‌ حساب‌ خواجه‌ واریز کرد.
سعدی‌ دارای‌ دوازده‌ غزل‌ است‌ که‌ صریحاً مدحی‌ است‌، یعنی‌ اسم‌ پادشاه‌ ابوبکرسعدبن‌ زنگی‌ یا صاحب‌دیوان‌ معمولاً شمس‌الدین‌ جوینی‌ یا خاقانی‌ که‌ بعضی‌ می‌گویند هلاکوست‌ و امثال‌ این‌ها در آن‌ به‌ صراحت‌آمده‌ است‌ و یک‌ غزل‌ دیگر هم‌ که‌ نوعی‌ تهنیت‌نامه‌ در مورد عید رمضان‌ است‌ اگر بر این‌ مجموعه‌ بیافزاییم‌می‌شود سیزده‌ غزل‌ مدحی‌.
در قرن‌ ششم‌ شاعران‌ انواع‌ جنبه‌های‌ کمّی‌ و کیفی‌ را در این‌ باره‌ آزمودند. جنبه‌های‌ کمّی‌ مثل‌ این‌ که‌ چندبیت‌ مدحی‌ باشد، یک‌ بیت‌، دو بیت‌ و گاهی‌ یک‌ غزل‌ و بعد درباره‌ شیوه‌های‌ کیفی‌، گاهی‌ اوقات‌ مدح‌ را به‌صورت‌ پوشیده‌ می‌گفتند. گاهی‌ اسم‌ را درج‌ نمی‌کردند، گاهی‌ صراحت‌ را در خود متن‌ به‌ خرج‌ می‌دادند یانمی‌دادند. انواع‌ و اقسام‌ شیوه‌ را شاعران‌ در قرن‌ ششم‌ گفته‌اند و کهنه‌ کرده‌اند و آزمودند.
غزل‌های‌ مدح‌آمیز سعدی‌ مطابق‌ چاپ‌ فروغی‌ عبارتنداز غزل‌ ۱۲۸، ۱۳۶، ۲۵۶، ۳۱۸، ۳۲۸، ۳۷۱، ۳۹۲، ۴۱۸،۵۰۹، ۵۷۸، ۵۹۸، ۶۰۹ و احتمالاً ۲۷۵.
یکی‌ از مهم‌ترین‌ ویژگی‌های‌ غزل‌ سعدی‌ که‌ نور غزل‌ سعدی‌ را تشکیل‌ می‌دهد، نوعی‌ اخلاص‌ یا خلوص‌چاکروار نسبت‌ به‌ معشوق است‌.
این‌ روح‌ غالب‌ در شعر سعدی‌ است‌ و روی‌ همین‌ اصل‌ است‌ که‌ ابیات‌ مدحی‌ در غزلیات‌، آمیخته‌ به‌ مدح‌سعدی‌ با کل‌ شعر به‌ هیچ‌ وجه‌ غریبی‌ نمی‌کند، اما در بعضی‌ از غزلیات‌ مدح‌آمیز خواجه‌ گاهی‌ اوقات‌ مامی‌بینم‌ که‌ آن‌ دو سه‌ بیت‌ مدحی‌ مثل‌ یک‌ زایده‌ای‌ در آخر غزل‌ می‌آید که‌ با کل‌ غزل‌ احساس‌ بیگانگی‌ می‌کند، امااین‌ بیگانگی‌ کمتر در غزل‌های‌ مدح‌آمیز سعدی‌ است‌ و این‌ به‌ خاطر وجود همان‌ روح‌ اخلاص‌ و همان‌ حالت‌عبودیت‌، همان‌ روح‌ خدمت‌ و خلوص‌ است‌ که‌ در شعر سعدی‌ وجود دارد و جالب‌ توجه‌ است‌ که‌ ما به‌ خاطروجود همین‌ خصیصه‌ است‌ که‌ بعضی‌ از غزل‌های‌ سعدی‌ را که‌ ظاهراً نشان‌ از مدح‌ ندارد، یعنی‌ اسمی‌ به‌صراحت‌ در آن‌ ذکر نشده‌، درنمی‌یابیم‌ که‌ آیا واقعاً مدحی‌ بوده‌ یا نه‌. فقط‌ عاشقانه‌ است‌ یا مدحی‌ است‌ به‌خاطر وجود همین‌ خصیصه‌، همین‌ حالت‌ انقیاد، حالت‌ گردن‌ نهادن‌ به‌ میل‌ معشوق، به‌ اراده‌ معشوق و امثال‌این‌ها.
یک‌ نکته‌ دیگر این‌ که‌ سعدی‌ غزل‌ تمام‌ مدحی‌ ندارد برخلاف‌ خواجه‌، یعنی‌ غزل‌ تمام‌ مدحی‌ به‌ شیوه‌شاعران‌ قرن‌ ششم‌ و قرن‌ هشتم‌ ندارد و یکی‌ دیگر از ویژگی‌های‌ غزل‌ سعدی‌ این‌ است‌ که‌ غزل‌رسایی‌ ندارد درحالی‌ که‌ خواجه‌ غزل‌ رسایی‌ و مرثیه‌ای‌ و غزل‌های‌ سوگ‌ متعددی‌ دارد.
شهر آن‌ِ توست‌ و شاهی‌ فرمای‌ هرچه‌خواهی
‌گر بی‌عمل‌ ببخشی‌ ور بی‌گنه‌ برانی‌
روی‌ امید سعدی‌ بر خاک‌ آستان‌ است
‌بعد از تو کس‌ ندارد یا غایه‌الامانی‌
یا:
یار باید که‌ هرچه‌ یار کند
بر مراد خود اختیار کند
یا می‌گوید:
با خداوندگاری‌ افتادم
‌کش‌ سر بنده‌ پروریدن‌ نیست‌

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر چهارم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. سعدی‌ نو اندیش‌
  3. حافظ‌ و سعدی‌، دو آفتاب‌ در یک‌ سرزمین‌
  4. نکته‌ای‌ از شعر سعدی‌
  5. سعدی‌ و زبان‌ فارسی‌
  6. تساهل‌ و تحرک‌ دو صفت‌ بارز سعدی‌
  7. فراخی‌ها و تنگناهای‌ سخن‌ سعدی‌
  8. سعدی‌ غزل‌سرایی‌ حکایت‌پرداز
  9. مرثیه‌های‌ سعدی‌ و چارچوب‌ ارتباط‌ زبانی‌
  10. تنزیه‌ قدرت‌ از دیدگاه‌ سعدی‌
  11. سعدی‌ و سلغریان‌
  12. جستجویی‌ برای‌ بهترین‌ غزل‌ سعدی‌۱
  13. مگر این‌ پنج‌ روزه‌ در ترازو
  14. جولان‌ سرخوشانه‌ در جهان‌ قدیم‌!
  15. عرض‌ خود می‌بری‌ و زحمت‌ ما می‌داری‌
  16. کارنامه‌ سعدی‌ پژوهی‌ ۱۳۷۹