تنزیه‌ قدرت‌ از دیدگاه‌ سعدی‌

رضا شعبانی‌

سعدی‌شناسی دفتر چهارم ۷ دقیقه مطالعه
قدرت‌ در مهفوم‌ روشن‌ کلمه‌ به‌ معنی‌ سازمان‌ منسجم‌ و به‌ هم‌ پیوسته‌ کارآمدی‌ است‌ که‌ ما از آن‌ به‌ عنوان‌ نهاد حکومت‌ یاد می‌کنیم‌. حکومت‌ و حاکمیت‌ و مجموعه‌ عناصری‌ که‌ آن‌ را به‌ وجود می‌آورند،سابقه‌ای‌ بس‌ قدیم‌ در ایران‌ دارد که‌ تا زمان‌ سعدی‌ حالت‌ جاافتادگی‌ و استواری‌ و استحکام‌ را عرضه‌ می‌کند ودر حقیقت‌ سعدی‌ با پدیده‌ای‌ مواجه‌ است‌ که‌ این‌ پدیده‌ جاده‌های‌ صاف‌ نشده‌ و همواری‌ تا زمان‌ او دارد و به‌خصوص‌ از این‌ گرفتاری‌ برخوردار است‌ که‌ مجموعه‌ انتظارات‌ آرمانی‌ یک‌ جامعه‌ را در خود جمع‌ نکرده‌ وانعکاس‌ درست‌ و دقیقی‌ از آن‌ چیزی‌ که‌ از قدرت‌ می‌طلبیم‌ در مفهوم‌ حاکمیت‌ مطلقی‌ که‌ آن‌ روزگار بوده‌،عرضه‌ نمی‌کند و به‌ همین‌ دلیل‌ دشواری‌ کار سعدی‌ در این‌ است‌ که‌ بتواند با این‌ سازمان‌ به‌ ظاهر صریح‌ وبی‌تکلّف‌ با چهره‌ای‌ خشن‌ و زبر و محکم‌ و بدون‌ هیچ‌ تکلفی‌ برخورد کند.
سعدی‌ در مقام‌ مردی‌ نیست‌ که‌ انتظار معاش‌ داشته‌ باشد و یا سودی‌ را از این‌ دستگاه‌ قدرت‌ بخواهد بطلبدو اصلاً نه‌ سعدی‌ و نه‌ حافظ‌ و نه‌ هیچ‌کدام‌ از بزرگان‌ دیگر ما در صدد نبودند که‌ از قِبَل‌ ارباب‌ قدرت‌ نانی‌بخورند و به‌ همین‌ دلیل‌ هم‌ هست‌ که‌ می‌بینیم‌ سعدی‌ در مقام‌ یک‌ آزاده‌، یک‌ انسان‌ برجسته‌ و یک‌ ایرانی‌ دانا وخردمند مشکلات‌ خویش‌ را درک‌ می‌کند. باید فراموش‌ نکنیم‌ که‌ سعدی‌ در چنان‌ روزگار سخت‌ و پیچیده‌ ودشواری‌ به‌ سر می‌برد که‌ نه‌ تنها تاریخ‌ ایران‌ که‌ تاریخ‌ هیچ‌ ملتی‌ در جهان‌ تا آن‌ روزگار چنان‌ مصیبت‌های‌دردناکی‌ را تجربه‌ نکرده‌ بود. سعدی‌ با پدیده‌ موحشی‌ مانند واقعه‌ کشته‌ شدن‌ شش‌ میلیون‌ نفوس‌ بی‌گناه‌ سرو کار دارد که‌ تا قرن‌ بیستم‌، جهان‌ بشری‌ به‌ خود ندیده‌ است‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ این‌ جاده‌ وحشتناک‌ قدرت‌ وچهره‌ رعب‌انگیز عناصری‌ که‌ حاکمیت‌ را جلوه‌ می‌دادند، در خشن‌ترین‌ و زشت‌ترین‌ و تباه‌ترین‌ ودردناک‌ترین‌ حالت‌ خود عرضه‌ می‌شود، پس‌ این‌ مرد، مسئولیت‌ بسیار مهمی‌ بر عهده‌ دارد.
سعدی‌ باید به‌ سه‌ شیوه‌ای‌ که‌ جامعه‌ آن‌ روز ایران‌ اداره‌ می‌شد، توجه‌ می‌کرد و این‌ سه‌ شیوه‌ همان‌چیزهای‌ متداول‌ در جهان‌ امروز نیز می‌باشد:
یکی‌ حکومت‌های‌ منطبق‌ بر منطق‌ که‌ با مجموعه‌ نیازهای‌ رو به‌ ترقی‌ و سعادت‌آفرینی‌ و رفاه‌بخش‌جوامع‌ قرین‌ باشد.
دوم‌، چنان‌ چه‌ اینان‌ منطق‌ عقلی‌ و علمی‌ را نپذیرند باید حکومت‌ سازمان‌ و نهاد پیچیده‌ سیاسی‌، مبتنی‌ بردین‌ و تعالیم‌ الهی‌ کار کند.
سوم‌ این‌ که‌ جامعه‌ را بر مدارا خلاق بگردانند که‌ این‌ نیز به‌ دو صورت‌ است‌ یا شما عضوی‌ از این‌ حاکمیت‌هستید و می‌توانید در درون‌ نهاد، وظایف‌ خودتان‌ را انجام‌ دهید؛ وزیر اعظم‌ بشوید و مقام‌ دیگری‌ را کسب‌کنید و یا در مقام‌ سعدی‌ به‌ عنوان‌ شخصی‌ اندیشمند حضور یابید. سعدی‌ خواسته‌ است‌ جامعه‌ مبتنی‌ بر دین‌را و جامعه‌ مبتنی‌ بر اخلاق را به‌ صورتی‌ تلفیق‌ کند و در کلام‌ زیبای‌ خودش‌ به‌ صورتی‌ تمثیلی‌، الگویی‌،استعاری‌، پندها و اندرزها تصوری‌ از پادشاه‌ و حاکم‌ آرمانی‌ ارایه‌ بدهد تا او که‌ در مقام‌ قدرتی‌ قرار دارد نیزتکلیف‌ خودش‌ را بداند.
در سه‌ بخش‌ از نوشته‌های‌ سعدی‌ ما به‌ این‌ تصویر تنزیه‌ قدرت‌ بر می‌خوریم‌ و منظور از تنزیه‌ قدرت‌،توجیه‌ قدرت‌ نیست‌، سعدی‌ نگفته‌ است‌ که‌ قدرتمدار خشن‌، درشخوی‌ و پرهیبتی‌ که‌ بر اریکه‌ بوده‌ است‌، بیایدبا این‌ انباز بشود. او می‌دانست‌ که‌ حاکم‌ کار خودش‌ را می‌کند و تکلیف‌ خودش‌ را هم‌ دارد و عناصر پیرامونی‌خودش‌ را هم‌ دارد. سعدی‌ در کنار پادشاهان‌ و حکامی‌ قرار گرفته‌ که‌ باید حتی‌ دستورهای‌ زندگی‌ خودشان‌ رادستورهای‌ هم‌ از پادشاهان‌ بگیرند و آن‌ چه‌ را آنها می‌پسندند انجام‌ بدهند و به‌ قول‌ سعدی‌ هر عیب‌ که‌ سلطان‌بپسندد، که‌ از نظر سعدی‌ تصور حال‌ است‌ و نه‌ این‌ که‌ اعتقاد سعدی‌ این‌ باشد که‌ تا پادشاه‌ گفت‌ باید کار راانجام‌ داد، او آدم‌ عاقلی‌ است‌. او دارد توضیح‌ می‌دهد که‌ این‌ گونه‌ آدم‌ها سرِ کار هستند و من‌ دارم‌ به‌ این‌ آدم‌هاتوضیح‌ می‌دهم‌.
مثلاً در سخنان‌ او به‌ آباقاخان‌:
شریک‌ پاس‌ رعیت‌ نگاه‌ می‌دارد
حلال‌ باد خراجش‌ که‌ مزد چوپانی‌ است‌
و گرنه‌ راهی‌ خلق‌ است‌ و زهر مارش‌ بادکه‌ هر چه‌ می‌خورد او جزمیت‌ مسلمانی‌است‌سعدی‌ در بخش‌ سیرت‌ پادشاهان‌ در بوستان‌ و باب‌ اول‌ از ده‌ باب‌ گلستان‌ در دادگری‌ و در نصیحه‌ الملوک‌خودش‌ به‌ آنها پرداخته‌ است‌ و به‌ خشن‌ترین‌ وجهی‌ هم‌ صحبت‌ کرده‌ است‌.
در بحثی‌ راجع‌ به‌ حجاج‌ بن‌ یوسف‌ می‌گوید:
ای‌ زبر دست‌ِ زیر دست‌ آزار
گرم‌ تا کی‌ بماند این‌ بازار؟
به‌ چه‌ کار آیدت‌ جهان‌ داری‌
مردنت‌ به‌ که‌ مردم‌ آزاری‌
یا از زبان‌ پارسایی‌ به‌ یکی‌ از ملوک‌ بی‌ انصاف‌ می‌گوید:
ظالمی‌ را خفته‌ دیدم‌ نیمروز
گفتم‌ این‌ فتنه‌ است‌ خوابش‌ برده‌ به‌
و آن‌ که‌ خوابش‌ بهتر از بیداری‌ است
‌آن‌ چنان‌ بد زندگانی‌ مرده‌ به‌
و در عبارت‌ دیگری‌:
نماند ستمکار بد روزگار
بماند بر او لعنت‌ پایدار
و باز با حاکم‌ ظالم‌ دیگری‌:
ماری‌ تو که‌ هر که‌ را ببینی‌ بزنی
‌یا مور که‌ هر کجا نشینی‌ بکنی‌
در آن‌ بخش‌ که‌ به‌ انکیا صحبت‌ دارد و او را نصیحت‌ می‌کند به‌ او می‌گوید:
بس‌ بگردید و بگردد روزگار
دل‌ به‌ دنیا درنبندد هوشیار
ای‌ که‌ دستت‌ می‌رسد کاری‌ بکن
‌پیش‌ از آن‌ که‌ کز تو نیاید هیچ‌ کار
این‌ که‌ در شهنامه‌ها آورده‌اند
رستم‌ و رویین‌ تن‌ اسفندیار
تا بدانند این‌ خداوندان‌ ملک
‌کز بسی‌ خلق‌ است‌ دنیا یادگار
سعدیا چندان‌ که‌ می‌دانی‌ بگوی‌
حق‌ نشاید گفتن‌ الّا آشکار
من‌ آثار سعدی‌ را هر سه‌ ماه‌ یک‌ بار می‌خوانم‌ هم‌ برای‌ این‌ که‌ زبانی‌ که‌ با آن‌ حرف‌ می‌زنم‌ آراستگی‌ پیداکند و هم‌ به‌ برای‌ این‌ که‌ خودم‌ را مهذب‌ بکنم‌ با چنین‌ نفس‌ عزیزی‌ که‌ مفخر عالم‌ بشریت‌ است‌ و هم‌ برای‌ این‌که‌ تازگی‌ و طراوتی‌ بدهم‌ به‌ اندیشه‌های‌ خودم‌. هر کلامی‌ که‌ سعدی‌ بیان‌ نمود ـ حتی‌ در عبارت‌های‌ عاشقانه‌ ـتکیه‌ بر تهذیب‌ نفس‌ است‌ و این‌ که‌ نفس‌ تمایلات‌ سرکش‌ خودش‌ را چطور مهار بکند و به‌ خصوص‌ آن‌ کسانی‌که‌ ارباب‌ قدرت‌ هستند و در مقام‌ سلطه‌ قرار دارند این‌ را متوجه‌ باشند که‌:
چو استاده‌ای‌ بر مقامی‌ بلند
بر افتاده‌ هوشمندی‌ مخند
بسا ایستاده‌ در آمد ز پای
‌که‌ افتادگانش‌ گرفتند جای‌
این‌ عظمت‌ والا کلام‌ و بی‌ قیاسی‌ که‌ سعدی‌ دارد و بنده‌ خودم‌ هم‌ به‌ عنوان‌ کسی‌ که‌ هر وقت‌ کتاب‌های‌ او رامی‌خواند در زیر بار عظمت‌ سنگین‌ کلام‌ این‌ مرد احساس‌ له‌ شدن‌ می‌کند که‌ این‌ مرد چگونه‌ به‌ چنین‌ عظمتی‌در کلام‌ و اندیشه‌ رسیده‌ است‌؟!
این‌ مصداق یافتن‌ مطالب‌ و عینی‌ بودن‌ مسایل‌ و منطبق‌ بر زندگی‌ بودن‌ سخن‌ سعدی‌ است‌ که‌ به‌ این‌ مردچنان‌ مرتبتی‌ جاودانه‌ بخشیده‌ است‌ که‌ نه‌ تنها در زمان‌ خودش‌ بلکه‌ اکنون‌ نیز بر روان‌ها، قلب‌ها و فرهنگ‌هاحاکمیت‌ دارد. بنده‌ احساسم‌ این‌ است‌ که‌ همین‌ امروز هم‌ ما به‌ زبان‌ سعدی‌ نه‌ تنها حرف‌ می‌زنیم‌ بلکه‌ به‌ زبان‌سعدی‌ هم‌ فکر می‌کنیم‌. سعدی‌ درست‌ است‌ که‌ اهل‌ سنت‌ است‌ ولی‌ بنده‌ منشاء و سرمایه‌ تشیع‌ خودم‌ را ازکلام‌ سعدی‌ می‌گیرم‌ و این‌ بن‌ مایه‌های‌ اساسی‌ و واقعی‌ اندیشه‌های‌ سعدی‌ است‌ که‌ به‌ جامعه‌ ما مکانت‌ داده‌یعنی‌ جامعه‌ای‌ که‌ سعدی‌ را دارد، به‌ چنان‌ جایگاه‌ بلندی‌ رسیده‌ که‌ اگر صدها نفر هم‌ بخواهند با تیشه‌، ریشه‌او را بزنند به‌ جایی‌ نمی‌رسند، چون‌ سعدی‌ به‌ چنان‌ مرتبه‌ای‌ دست‌ یافته‌ است‌ که‌ مفخر عالم‌ است‌ و فقط‌ مفخرشیراز و استان‌ فارس‌ و ایران‌ نیست‌.
در مجموع‌ احساسم‌ این‌ است‌ که‌ هم‌ سعدی‌ و هم‌ حافظ‌ ارباب‌ قدرت‌ را هیچ‌ وقت‌ مدح‌ نگفتند، بر خلاف‌ نظریکی‌ از دوستان‌ که‌ مرد دانشمندی‌ است‌ ولی‌ بی‌ذوق. او کتابی‌ هم‌ دارد و می‌گوید که‌ ۳۳ یا ۳۴ فقره‌ مدح‌ در کلام‌حافظ‌ است‌ اما من‌ به‌ او گفتم‌ این‌ مدح‌، ریشخند می‌کند. سعدی‌ و حافظ‌ ارباب‌ قدرت‌ را ریشخند می‌کنند اصلاًکسی‌ را قابل‌ نمی‌دانند که‌ مدح‌ بگویند. آن‌ چه‌ که‌ در کلام‌ این‌ دو بزرگ‌ است‌ به‌ طور واضح‌ پندی‌ است‌ به‌ حکام‌.
نه‌ هر کس‌ حق‌ تواند گفت‌ گستاخ‌
سخن‌ ملکی‌ است‌ سعدی‌ را مسلم‌

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر چهارم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. سعدی‌ نو اندیش‌
  3. حافظ‌ و سعدی‌، دو آفتاب‌ در یک‌ سرزمین‌
  4. نکته‌ای‌ از شعر سعدی‌
  5. سعدی‌ و زبان‌ فارسی‌
  6. تساهل‌ و تحرک‌ دو صفت‌ بارز سعدی‌
  7. فراخی‌ها و تنگناهای‌ سخن‌ سعدی‌
  8. سعدی‌ غزل‌سرایی‌ حکایت‌پرداز
  9. مرثیه‌های‌ سعدی‌ و چارچوب‌ ارتباط‌ زبانی‌
  10. سعدی‌ و سلغریان‌
  11. سنت‌ مدیحه‌پردازی‌ ضمن‌ غزل‌ با اشاره‌ای‌ به‌ جایگاه‌ سعدی‌
  12. جستجویی‌ برای‌ بهترین‌ غزل‌ سعدی‌۱
  13. مگر این‌ پنج‌ روزه‌ در ترازو
  14. جولان‌ سرخوشانه‌ در جهان‌ قدیم‌!
  15. عرض‌ خود می‌بری‌ و زحمت‌ ما می‌داری‌
  16. کارنامه‌ سعدی‌ پژوهی‌ ۱۳۷۹