فراخی‌ها و تنگناهای‌ سخن‌ سعدی‌

میرجلال‌الدین‌ کزازی‌

سعدی‌شناسی دفتر چهارم ۸ دقیقه مطالعه
ما بدان‌ خوی‌ گرفته‌ایم‌ که‌ همواره‌ از نام‌آوران‌ و بزرگانمان‌ در پهنه‌ ادب‌ و فرهنگ‌ و تاریخ‌ به‌ نیکی‌ یاد کنیم‌ و تنها شایستگی‌ها و ارزندگی‌های‌ آنها را ببینیم‌. این‌ خوی‌ در جای‌ خود بسیار گرامی‌ وگرانبهاست‌، اما آن‌ زمان‌ که‌ کار با پژوهش‌ و دانشوری‌ و سخن‌سنجی‌ می‌افتد سزاست‌ که‌ به‌ آن‌ سوی‌ دیگرنیز بنگریم‌ و نگاهی‌ بیافکنیم‌.
من‌ خود از شوریدگان‌ شیفته‌ سعدی‌ شیرازم‌ و کدامین‌ ایرانی‌ است‌ که‌ چنین‌ نیست‌، اما گه‌گاه‌ به‌ هنگام‌خواندن‌ نوشته‌ها و سروده‌های‌ او در شگفت‌ افتاده‌ام‌ که‌ آن‌ سروده‌ یا آن‌ نوشته‌ که‌ به‌ تنگنای‌ دچار است‌،چگونه‌ می‌تواند از آن‌ سعدی‌ سترگ‌ باشد! سعدی‌ در ناخودآگاهی‌ تباری‌ ما ایرانیان‌، در فرهنگ‌ مردمی‌ ما،فراتر از آن‌ است‌ که‌ تنها سخن‌وری‌ باشد. سعدی‌ کسی‌ است‌ که‌ پایه‌ منش‌ و بینش‌ و روانشناسی‌ و فرهنگ‌ مارا ایرانی‌ می‌ریزد. از سوی‌ دیگر سعدی‌ یکی‌ از آن‌ دو خداوندگار سخن‌ است‌ که‌ اگر ما امروز بدین‌سان‌ به‌ این‌زبان‌ شکّرین‌ و شیوا سخن‌ می‌گوییم‌ این‌ برتری‌ و نازش‌ و شایستگی‌ها را در گرو آن‌ دو هستیم‌.
یکی‌ از آن‌ خداوندگاران‌ سعدی‌ است‌ با آن‌ سخن‌ شورانگیز و شورخیز و شکر آمیزش‌، دو دیگر، فرزانه‌فرهمند توس‌ است‌، فردوسی‌ فرخنده‌.
این‌ دو تنند که‌ شالوده‌های‌ زبان‌ پارسی‌ را ریخته‌اند. اگر این‌ دو در آسمان‌ سخن‌ ایران‌ نمی‌درخشیدند،بی‌گمان‌ امروز به‌ شیوه‌ای‌ دیگر پارسی‌ را سخن‌ می‌گفتیم‌ که‌ بی‌گمان‌ چنین‌ پخته‌ و شیوا و شکّرین‌نمی‌توانست‌ بود، اما به‌ هر روی‌ زمانی‌ که‌ ما سخن‌ سنجانه‌ و دانشورانه‌ می‌نگریم‌ گاهی‌ باید نگاهی‌ نیز به‌کاستی‌ها و تنگی‌ها بیافکنیم‌. اما من‌ نخست‌ باید درباره‌ فراخی‌های‌ سخن‌ سعدی‌ گفتاری‌ را فرا پیش‌ شما بنهم‌.در این‌ باره‌ نیازی‌ نیست‌ که‌ به‌ فراخی‌ چیزی‌ بنویسیم‌ زیرا که‌ خواست‌ من‌ از فراخی‌ها در سخن‌ سعدی‌ همان‌شگرفی‌ها، نغزی‌ها و زیبایی‌هاست‌ که‌ سعدی‌ را به‌ آن‌ پایگاه‌ بلند در پهنه‌ ادب‌ و فرهنگ‌ ایران‌ و حتی‌ جهان‌رسانیده‌ است‌. من‌ بسنده‌ می‌دانم‌ که‌ تنها برای‌ بازنمودن‌ این‌ زیبایی‌ها و دل‌آرایی‌ها یکی‌ از غزل‌های‌ سعدی‌ رابرای‌ شما برخوانم‌ و سپس‌ نگاهی‌ به‌ آن‌ سوی‌ دیگر سخن‌ که‌ تنگناهاست‌ بیافکنم‌.
قیمت‌ گل‌ بود چون‌ تو به‌ گلزار آیی‌
و آب‌ شیرین‌ چو تو در خنده‌ و گفتار آیی‌
این‌ همه‌ جلوه‌ طاووس‌ و خرامیدن‌ او
بار دیگر نکند گر تو به‌ رفتار آیی‌
چند بار آخرت‌ ای‌ دل‌ به‌ نصیحت‌ گفتم
‌دیده‌ بردوز نباید که‌ گرفتار آیی‌
مه‌ چنین‌ خوب‌ نباشد تو مگر خورشیدی‌؟
دل‌ چنین‌ سخت‌ نباشد تو مگر خارایی‌؟
گر تو صد بار بیایی‌ به‌ سرکشته‌ عشق
‌چشم‌ باشد مترّصد که‌ دگر بارآیی‌
سپر از تیغ‌ تو در روی‌ کشیدن‌ نهی‌ است‌
من‌ خصومت‌ نکنم‌ گر تو به‌ پیکار آیی‌
کس‌ نماند که‌ به‌ دیدار تو واله‌ نشود
چون‌ تو لعبت‌ ز پس‌ پرده‌ پدیدار آیی‌
دیگر ای‌ باد حدیث‌ گل‌ و سنبل‌ نکنی‌
گر بر آن‌ سنبل‌ زلف‌ و گل‌ رخسار آیی‌
دوست‌ دارم‌ که‌ کست‌ دوست‌ ندارد جز من
‌حیف‌ باشد که‌ تو در خاطر اغیار آیی‌
سعدیا دختر انفاس‌ تو بس‌ دل‌ ببرد
به‌ چنین‌ صورت‌ و معنی‌ که‌ تو می‌آرایی‌
به‌ هر روی‌ در آغاز گفتار، سعدی‌ سترگ‌ را با فردوسی‌ فرهمند سنجیدم‌. زیرا که‌ گفتم‌ پایه‌گذار زبان‌پارسی‌ امروزین‌ این‌ دو تنند به‌ پاس‌ آن‌ روشنی‌، رسایی‌، آیینه‌ واری‌ که‌ ویژگی‌های‌ بنیادین‌ سخنان‌ آنان‌ است‌.اگر ما بگوییم‌ که‌ سعدی‌ و فردوسی‌ به‌ زبان‌ امروزین‌ پارسی‌ سخن‌ گفته‌اند، دیدگاهی‌ بر گزاف‌ نداشته‌ایم‌ وداوری‌، بر خطا نیست‌. بسیاری‌ از بیت‌های‌ سعدی‌ و فردوسی‌ را اگر ما بخواهیم‌ به‌ زبان‌ امروزین‌ پارسی‌برگردانیم‌ همان‌ خواهد شد که‌ این‌ استادان‌ در روزگار خود گفته‌اند، اما این‌ سخن‌ به‌ آن‌ معنا نیست‌ که‌ تنگنا وپیچش‌ و تاریکی‌ و دشواری‌ به‌ هیچ‌ روی‌ در سروده‌های‌ این‌ اوستادان‌ اوستاد راه‌ نجسته‌ است‌. از دید من‌ نغزآن‌ است‌ که‌ آن‌ چه‌ گه‌گاه‌ در سخن‌ این‌ دو بزرگوار مایه‌ تنگنا و تیرگی‌ می‌شود، از یک‌ گونه‌ است‌. اگر پیچشی‌است‌، بر می‌گردد به‌ ساختار نحوی‌ جمله‌ها. ما در سروده‌های‌ سعدی‌ و در سروده‌های‌ فردوسی‌ به‌ بیت‌هایی‌ساده‌، روشن‌ و بی‌پیرایه‌ از دید واژگانی‌ و زیباشناسی‌ برمی‌خوریم‌، اما به‌ آسانی‌ راه‌ به‌ معنای‌ آن‌ بیت‌هانمی‌بریم‌، چرا؟ زیرا که‌ ساختار نحوی‌ بیت‌ها پیچیده‌ و آشفته‌ و در هم‌ ریخته‌ است‌. در این‌جا تنها به‌ یادکردبیتی‌ از نامه‌ ورجاوند و بی‌مانند استاد شاهنامه‌ که‌ نمونه‌ای‌ روشنگر از این‌ گونه‌ تنگناها می‌تواند بود، بسنده‌می‌کنم‌.
بیتی‌ که‌ بیرون‌ آن‌ برهنه‌ و بی‌آلایش‌ و به‌ دور از هر پیچش‌ واژه‌ شناختی‌ و زیباشناختی‌ می‌نماید.
بیتی‌ از داستان‌ فریدون‌، زمانی‌ که‌ به‌ سرو نامه‌ای‌ می‌نویسد و از او در می‌خواهد که‌ سه‌ دخت‌ خویش‌ را به‌سه‌پور به‌ زنی‌ بدهد. جندل‌ که‌ در این‌ میان‌ پیک‌ و میانجی‌ است‌ در ستایش‌ این‌ سه‌ پور فریدون‌ می‌گوید:
سه‌ پورند شایسته‌ تاج‌ و گاه‌
اگر داستان‌ را بود گاه‌ ماه‌
در لخت‌ نخستین‌ هیچ‌ تنگنایی‌ و پیچشی‌ نیست‌ اما در لخت‌ دوم‌ تنگنایی‌ وجود دارد.
معنا این‌ است‌ که‌ اگر ما برای‌ نمونه‌ گاهی‌ پادشاهان‌ را ماه‌ بدانیم‌ درباره‌ آنها می‌توانیم‌ بگوییم‌ که‌ سه‌پورند شایسته‌ تاج‌ و گاه‌. پیچش‌ و تنگنا و تیرگی‌ در لخت‌ دوم‌ این‌ بیت‌ تنها باز می‌گردد به‌ ساختار نحوی‌ آن‌.
در این‌ گفتار می‌خواهم‌ تنها چند بیتی‌ را از غزل‌ها و گاهی‌ هم‌ بیت‌هایی‌ از گلستان‌ سعدی‌ را از این‌ دیدگاه‌بکاوم‌. اما دل‌ آسوده‌ام‌ و بی‌گمان‌ که‌ این‌ نکته‌سنجی‌ و خرده‌جویی‌ اندک‌ کمترین‌ خراشی‌ بر چهره‌خورشیدوش‌ سعدی‌ نخواهد افکند.
برای‌ نمونه‌، استاد در داستانی‌ از گلستان‌ چنین‌ بیتی‌ را سروده‌ است‌.
دریغا گردن‌ طاعت‌ نهادن‌
گرش‌ همراه‌ بودی‌ دست‌ دادن‌
به‌ دیناری‌ چو خر در گل‌ بمانند
ور الحمدی‌ بخواهی‌ صد بخوانند
نمونه‌ در بیت‌ِ نخستین‌ است‌. بی‌ گمان‌ این‌ بیت‌، بیت‌ روشن‌ و رسایی‌ نیست‌، چرا؟ برای‌ این‌ که‌ سعدی‌پاره‌هایی‌ بنیادین‌ را از جمله‌ در این‌ بیت‌ ستوده‌ است‌. او می‌خواهد بگوید که‌ خوش‌ است‌ که‌ گردن‌ طاعت‌ بنهی‌در برابر خداوند، به‌ ما فرموده‌ است‌ که‌ بینوایان‌ و مستمندان‌ را دست‌ بگیریم‌ و بنوازیم‌، اما دریغا که‌ طاعت‌ مابا دهش‌ همراه‌ نیست‌. اگر با دست‌ دهش‌ همراه‌ بود، چه‌ نیکو می‌شد اما دریغا که‌ چنین‌ نیست‌.
یا فرموده‌ است‌:
همه‌ روز اتفاق می‌سازم
‌که‌ به‌ شب‌ با خدای‌ پردازم‌
شب‌ چو عقد نماز می‌بندم
‌چه‌ خورد بامداد فرزندم‌
هیچ‌ پیوندی‌ از دید نحوی‌ و از دید معنی‌شناسی‌ در میانه‌ دو پاره‌ این‌ بیت‌ نیست‌. ما ناچاریم‌ که‌ پیوند راگمان‌ بزنیم‌. آن‌ زمانی‌ که‌ من‌ به‌ گذاردن‌ نماز شامگاهی‌ آغاز می‌کنم‌ نگران‌ و در اندیشه‌ام‌ که‌ فرزند بامدادان‌ چه‌خواهد خورد.
چنین‌ کردند یاران‌ زندگانی‌
ز کار افتاده‌ بشنو تا بدانی‌
که‌ سعدی‌ راه‌ و رسم‌ عشق‌ بازی
‌چنان‌ داند که‌ در بغداد تازی‌
زمانی‌ که‌ می‌خوانیم‌، به‌ اندکی‌ در آن‌ درنگ‌ می‌کنیم‌ و به‌ آسانی‌ به‌ خواست‌ سعدی‌ از آن‌ نمی‌رسیم‌. آیاخواست‌ سعدی‌ از آن‌، آن‌ است‌ که‌ او عشقبازی‌ را چنان‌ می‌داند که‌ مرد تازی‌ عشقبازی‌ را در بغداد می‌داند. آیاخواست‌ سعدی‌ آن‌ است‌ که‌ او عشقبازی‌ را آن‌ چنان‌ می‌داند که‌ او خود زبان‌ تازی‌ را در بغداد می‌داند؟ چه‌ارزشی‌ دارد دانستن‌ زبان‌ تازی‌ در بغداد که‌ همه‌ در آن‌ جا تازیانند؟ خواست‌ سعدی‌ در این‌ سخن‌ همین‌ است‌.
اما من‌ به‌ شیوه‌ای‌ که‌ یاد نکردن‌ آن‌ را شایسته‌تر می‌دانم‌، هم‌ از این‌ بزرگ‌ خود شنیدم‌ که‌ می‌گفت‌ خواست‌من‌ از این‌ بیت‌ آن‌ است‌ که‌ من‌ زبان‌ تازی‌ را در بغداد چنان‌ می‌دانم‌ که‌ می‌توانم‌ در نظامیه‌ بغداد این‌ زبان‌ را به‌کار بگیرم‌.
می‌دانیم‌ که‌ سعدی‌ زمانی‌ در نظامیه‌ دانش‌ می‌آموخته‌ است‌. روزگاری‌ نیز چونان‌ اوستاد در آن‌ درس‌می‌گفته‌ است‌. کسی‌ می‌تواند در دانشگاه‌ از زبانی‌ بهره‌ بجوید که‌ به‌ یک‌ بارگی‌ بر آن‌ زبان‌ چیره‌ باشد و زیر وبم‌ آن‌ را به‌ نیکی‌ بشناسد.
نمونه‌ای‌ دیگر از غزل‌ها:
گفته‌ بودیم‌ به‌ خوبان‌ که‌ نباید نگریست                     ‌دل‌ ببردند و ضرورت‌ نگران‌ گردیدیم‌
به‌ راستی‌ استاد غزل‌ در این‌ بیت‌ چه‌ می‌گوید؟ او زیبا شناس‌ و زیبا پرست‌ است‌ و بزرگ‌ترین‌ کارشناس‌دل‌ در پهنه‌ فرهنگ‌ ایران‌. اگر ما بخواهیم‌ حال‌ها و رمز و رازها و شیب‌ و فرازهای‌ دلباختگی‌ را به‌ درستی‌بشناسیم‌ بزرگ‌ترین‌ آبشخور، سروده‌ها و نوشته‌های‌ سعدی‌ است‌. اگر کسی‌ از این‌ دید یادگارهای‌ سعدی‌ رابکاود بی‌ گمان‌ نکته‌های‌ نغز بسیار در شناخت‌ رسم‌ و راه‌های‌ شیفتگی‌ از آن‌ به‌ در خواهد کشید.
پس‌ سعدی‌ زیبا پرست‌ دل‌ شده‌ در این‌ بیت‌ چه‌ می‌گوید؟ آیا ما را از آن‌ باز می‌دارد که‌ به‌ خوبان‌ بنگریم‌؟می‌دانیم‌ که‌ این‌ اندرز با منش‌ او سازگار نیست‌. پس‌ گفته‌ است‌ که‌ اگر من‌ به‌ خوبان‌ می‌نگرم‌ برای‌ این‌ است‌ که‌از من‌ دل‌ ربوده‌اند. اگر آن‌ چه‌ را که‌ گرامی‌ و گرانبهاست‌ از ما بربایند ما نگران‌ آن‌ خواهیم‌ بود. پس‌ اگر من‌ به‌خوبان‌ ننگریسته‌ باشم‌ چگونه‌ از من‌ دل‌ برده‌اند که‌ پس‌ از آن‌ که‌ از من‌ دل‌ برده‌اند، به‌ آنان‌ بنگرم‌؟
در پایان‌ برای‌ این‌ که‌ تلخی‌ این‌ گفتار را با شیرینی‌ سخن‌ نوشین‌ گون‌ سعدی‌ از میان‌ بردارم‌ هم‌آواز با اومی‌گویم‌:
سعدیا خوش‌تر از حدیث‌ تو نیست‌
تحفه‌ روزگار اهل‌ شناخت‌
آفرین‌ بر زبان‌ شیرینت
‌که‌ این‌ همه‌ شور در جهان‌ انداخت‌

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر چهارم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. سعدی‌ نو اندیش‌
  3. حافظ‌ و سعدی‌، دو آفتاب‌ در یک‌ سرزمین‌
  4. نکته‌ای‌ از شعر سعدی‌
  5. سعدی‌ و زبان‌ فارسی‌
  6. تساهل‌ و تحرک‌ دو صفت‌ بارز سعدی‌
  7. سعدی‌ غزل‌سرایی‌ حکایت‌پرداز
  8. مرثیه‌های‌ سعدی‌ و چارچوب‌ ارتباط‌ زبانی‌
  9. تنزیه‌ قدرت‌ از دیدگاه‌ سعدی‌
  10. سعدی‌ و سلغریان‌
  11. سنت‌ مدیحه‌پردازی‌ ضمن‌ غزل‌ با اشاره‌ای‌ به‌ جایگاه‌ سعدی‌
  12. جستجویی‌ برای‌ بهترین‌ غزل‌ سعدی‌۱
  13. مگر این‌ پنج‌ روزه‌ در ترازو
  14. جولان‌ سرخوشانه‌ در جهان‌ قدیم‌!
  15. عرض‌ خود می‌بری‌ و زحمت‌ ما می‌داری‌
  16. کارنامه‌ سعدی‌ پژوهی‌ ۱۳۷۹