شیراز روزگار سعدی در تحول رویکرد از اصفهان به کیش

دکتر عبدالرسول خیراندیش / دانشگاه شیراز

سعدی‌شناسی دفتر یازدهم ۱۸ دقیقه مطالعه
تاریخ شیخ اویس نوشته قطبی اهری، سال وفات سعدی را ۶۹۰ه.ق دانسته است،۱ درست یک قرن پیش از آن‌که به تاریخ تولد سعدی نیز نزدیک است. یعنی در سال۵۹۰ه.ق طغرل سوم سلجوقی (حکومت۵۹۰ـ۵۷۳ه.ق ) کشته شد. طی این یک قرن که تقریباً با دوره حیات سعدی انطباق دارد، اصفهان، مهم‌ترین شهر همسایه زادگاه سعدی (شیراز) و خلیج فارس، مهم‌ترین کانون اقتصادی مجاور فارس، تحولات بسیاری را از سرگذراندند.
نظر به آن‌که اصفهان در عصر سلجوقیان بزرگ۲ و در ادامه حکومت آنان در عصر سلاجقه عراق،۳ پایتخت ایران بوده، وضعیت و موقعیت آن تاثیری قطعی بر اوضاع شیراز داشته است. زوال تدریجی دولت سلجوقیان و کشته شدن طغرل سوم آخرین پادشاه سلجوقیان عراق (عجم) نیز به طور مستقیم بر موقعیت شیراز و به طور کلی فارس موثر واقع شد. برای شناخت چگونگی این تحول لازم است توجه داشته باشیم که با سقوط دیلمیان۴ و برآمدن سلجوقیان، شیراز موقعیت پایتختی خود را از دست داد و اصفهان مرکز سیاسی ایران شد. از آن پس شیراز تابع اصفهان گردید و شعبه‌ ایاز اتابکان سلجوقی موسوم به اتابکان سلغری بر فارس۵ حکم راندند. طی بیش از یک قرن ونیم وقوع این تحولات، فارس تابع دولت سلجوقیان بود.
اگر چه در این مدت سلجوقیان عراق ضعیف شدند و به تدریج همدان را برای استقرار خویش در نظر گرفتند، اما شیراز نتوانست موقعیت روزگار دیلمیان را باز یابد،۶ زیرا زوال دولت مرکزی سلجوقیان، همراه با رشد تدریجی اتابکان آذربایجان۷ بود. دولت اتابکان آذربایجان نیز کم کم به آن درجه از قدرت رسید که ایلدگز فرمانروای معروف آن بر دیگر اتابکان برتری یافت. سپس چون خوارزمشاهیان۸ ضربات نهایی را بر پیکر دولت سلجوقیان عراق وارد ساختند، اتابکان آذربایجان از این فرصت استفاده کردند و سراسر عراق عجم و از جمله اصفهان را جزو قلمرو خود ساختند. در واقع با مرگ طغرل سوم سلجوقی یک خلای سیاسی در نواحی مرکزی و غربی ایران یعنی عراق عجم به وجود آمد که قدرت‌های معارض متعددی را در رقابت با هم وارد ساخت. چنان‌که خلافت عباسیان در عصر الناصر، خوارزمشاهیان در عصر سلطان تکش و سرانجام اتابکان آذربایجان در عصر جانشینان ایلدگز، برای تسلط بر عراق عجم و به خصوص اصفهان درگیر رقابت شدند. در این میان فارس به زعامت اتابک سعد زنگی نیز فرصت یافت که موقعیت گذشته خود را تا حدود زیادی بازیابد و تلاش کند تا با بهره گیری از خلای سیاسی ناشی از زوال سلجوقیان، در نواحی مرکزی ایران بر قلمرو خود بیفزاید. بدین جهت فارس در روزگار نوجوانی و جوانی سعدی شاهد تکاپوی سلغریان برای تبدیل شدن به یک قدرت درجه اول در ایران بود. شرایط سیاسی آن عصر و به خصوص برای فارس چنین ایجاب می‌کرد که برای نیل به چنین موقعیتی اصفهان را در اختیار داشته باشد.
اما چنان‌که پیش از این گفتم، در مقدمه این دوران و پیش از همه این اتابکان آذربایجان بودند که عراق عجم را تصاحب کردند. آنان با کمک سلسله‌ای از فرمانروایان عراق عجم موسوم به «ممالیک عراق عجم» بدین امر توفیق یافتند. ممالیک عراق عجم از سال ۵۹۰ تا ۶۱۴ه.ق بر نواحی ری و اصفهان و همدان فرمانروایی کردند. طولی نکشید که خوارزمشاهیان نیز فرصت یافتند ممالیک خویش را بر بخشی از عراق عجم حاکم سازند و حتی سرانجام به طور کلی عراق عجم و ممالیک آن را مطیع خویش گردانند. این تحولات توام با کشمکش‌های فراوان بود. آخرین فرمانروا از ممالیک عراق عجم اغلمش نام داشت که از ۶۱۱ تا ۶۱۴ه.ق حکومت کرد.۹
سعدی در روزگار جوانی خویش در سفری به همدان به سرای اغلمش وارد شده است. چنان‌که درحکایت پنجم از باب اول گلستان آن را بیان می‌کند.
این اغلمش در ابتدا وابسته به اتابکان آذربایجان بود، اما در پایان به خوارزمشاهیان پیوست. در نتیجه به تحریک و توطئه خلیفه عباسی به قتل رسید. این واقعه در سال ۶۱۴ه.ق رخ داد و یکی از دلایل لشکرکشی سلطان محمد خوارزمشاه به سوی بغداد همین واقعه بود. چنین تحولاتی همدان را کانون کشمکش میان خوارزمشاهیان، عباسیان و اتابکان آذربایجان ساخت. چنان‌که در نیمه اول قرن هفتم، همدان عامل مهمی‌ در مبارزات قدرت در عرصه سیاسی ایران محسوب می‌شد. همدان این وضع را تا شامگاه سقوط عباسیان در سال ۶۵۶ه.ق. به دست مغولان حفظ کرد. یکی از نتایج این امر آن بود که اصفهان تا حدودی دور از چشم رقیبان، در معرض دست اندازی اتابکان فارس قرار گرفت. آن هنگام در غیاب یک فرمانروای قدرتمند، اصفهان دارای دو فرمانروا شده بود. یکی قاضی رکن‌الدین از آل صاعد و دیگر رییس کمال از آل خجند. قاضی و رییس اصفهان در رقابت‌های خویش دو گروه بزرگ از مردم اصفهان را با خود داشتند. قاضی صاعد، شافعیان و رییس کمال، حنفیان را رهبری می‌کردند. اتابک سعد با حمایت از قاضی صاعد توانسته بود نفوذ خود را در اصفهان افزایش دهد، اما این توسعه طلبی نتیجه‌ای پُرخسارت را به دنبال داشت. زیرا در سال ۶۱۴ه.ق در پی لشکر کشی سلطان محمد خوارزمشاه علیه خلیفه عباسی، نیروهای اتابک سعد درصدد پیش دستی برآمدند و در حالی که اصفهان را پشت سر می‌گذاشتند در حوالی ری با خوارزمشاهیان وارد جنگ شدند. نتیجه جنگ، شکست و اسارت اتابک سعد بود. هر چند او سرانجام آزاد شد، اما اصفهان به دست خوارزمشاهیان افتاد. خوارزمشاه بلافاصله اصفهان و عراق عجم را ملک پسر خود رکن‌الدین ساخت و با در هم شکستن اتابکان آذربایجان و عقب راندن عباسیان برای یک دوره کوتاه عراق عجم را از حضور قدرت‌های متعارض خالی ساخت. این دوره کوتاه با حمله مغول به ایران در سال ۶۱۶ه.ق به پایان رسید. سلطان محمد خوارزمشاه در سال ۶۱۷ه.ق. در جزیره آبسکون جان باخت و رکن‌الدین فرمانروای عراق عجم نیز در سال بعد به دست مغولان کشته شد.۱۰
اتابک سعد از این فرصت استفاده کرد و خود را از قید اطاعت خوارزمشاهیان فارغ ساخت، اما در سال ۶۱۹ه.ق. با استقرار غیاث‌الدین خوارزمشاه در اصفهان، مکافات اقدام خویش را دریافت. در این سال غیاث‌الدین از اصفهان به شیراز تاخت تا کازرون را غارت کرد. اتابک سعد به سختی از این ماجرا جان سالم به در برد و در حالی‌که شیراز مأمن فراریان از مقابل حمله مغول گشته بود، سیاست صبر و سکوت را در پیش گرفت. سه سال بعد که سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه از هند به ایران بازگشت، اتابک سعد خود را در پناه او کشید، اما در همان حال با استقرار جلال‌الدین در اصفهان، آمال و اقدامات اتابک سعد در مورد اصفهان هم به آخر رسید. جانشین او؛ یعنی اتابک ابوبکر در سال ۶۲۴ه.ق. حتی برای دفاع از اصفهان در برابر هجوم مجدد مغولان به کمک جلال‌الدین شتافت. نتیجه این جنگ نجات اصفهان بود و چون در سال ۶۲۸ه.ق. جلال‌الدین در پی هجوم مجدد مغولان، ناپدید شد، اتابک ابوبکر فرصت یافت که باردیگر درصدد دست‌اندازی بر اصفهان برآید. بقایای نیروهای خوارزمشاهی که به اصفهان آمده بودند، اتابک ابوبکر فرمانروای فارس را در کنار خود می‌دیدند. زیرا در پی ازدواج سلطان جلال‌الدین با خواهر اتابک ابوبکر، سلغریان مبدل به متحد خوارزمشاهیان شده بودند. مغولان که مجدداً اصفهان را مورد حمله قرار داده بودند، اکنون در نزدیکی شیراز قرار داشتند و سیاست دفاعی اتابک ابوبکر کمک به مقاومت اصفهان بود تا بدین ترتیب سد راه مغولان به سوی فارس شود. این سیاست دفاعی همراه با به کارگیری سیاست قبلی مبنی بر کسب نفوذ در اصفهان با حمایت از قاضی صاعد همراه بود.
اصفهان برای پنج سال مقاومت تحسین برانگیزی از خود نشان داد، اما در همان حال که به طور موفقیت آمیزی مغولان را زمین‌گیر ساخته بود، گرفتار جدال قدیمی میان صاعدیان و خجندیان نیز بود. در این میان صاعدیان و به تعبیری شافعیان که مورد حمایت اتابک ابوبکر فرمانروای فارس بودند، با شور و حرارت بیشتری با مغولان می‌جنگیدند. عاقبت حنفیان ازدست رقیب به ستوه آمده به مغولان پیوستند. در پی جنگ داخلی که به قتل قاضی صاعد انجامید، شهر درسال ۶۳۳ه.ق. به دست مغولان افتاد.۱۱ مغولان هردو گروه شافعیان و حنفیان را کشتار کردند و شهر را به آتش کشیدند. بقایای نیروهای خوارزمی و مدافعین شهر به شیراز گریختند. سعدی در ضمن حکایتی از دوستی یاد می‌کند که در جنگ‌های اصفهان علیه مغولان در سال ۶۲۴ یا فاصله سال‌های ۶۲۸ تا ۶۳۳ شرکت داشته است. این دوست دیگر دست ازجنگجویی کشیده بود در پاسخ سعدی گفته بود:
بگفتا که از روز جنگ تتر
بکردم من آن جنگجویی ز سر
 اگر چه اتابک ابوبکر کوشید با کمک بقایای مدافعین اصفهان و از جمله بازماندگان لشکر خوارزمشاهی در برابر مغولان ایستادگی کند، اما سرانجام پس از سال ۶۳۳ه.ق. اطاعت از مغولان را پذیرفت. احتمالاً مقارن این احوال سعدی شیراز را به مقصد بغداد ترک کرده است.۱۲ در آن سال‌ها رقابت ناموفق سلغریان با خوارزمشاهیان جای خود را به رقابت با عباسیان داده بود. در غیاب دولت منقرض شده خوارزمشاهی، سلغوریان آرزوی خویش برای توسعه نفوذ در عراق عجم از طریق اصفهان را در شرف تحقق می‌دیدند. هر چند در بدایت امرهجوم مغولان به اصفهان مانع اصلی این امر به شمار می‌آمد، اما در نهایت خلافت عباسی مانع عمده در برابر سیاست‌های اتابک ابوبکر شد. چارچوبه این تعارض نیز رقابت عباسیان با مغولان و برای نفوذ در ایران به خصوص نواحی همدان، یزد، کرمان، فارس و آناطولی بود. پیرو این خواست خلافت عباسی، جمعی از علمای شیراز با اطاعت ابوبکر از مغولان و به طور کلی با سیاست داخلی او در فارس مخالف بودند. جمعی از سادات شیراز نیز با آنان همراهی می‌کردند. این تعارض حتی به صورت مخالفت اتابک ابوبکر با اهل حکمت نیز جلوه گر شد. نتیجه امر مهاجرت جمعی از علما از شیراز به قصد عراق و حجاز بود. چنان‌که وصاف الحضره شیرازی در این باره می‌نویسد: که جمعی از اهل حکمت شیراز را ترک کردند.۱۳
چنان‌که گفتم احتمالاً در اوایل دهه ۶۳۰ه.ق. سعدی شیراز را به قصد بغداد و تحصیل در آن‌جا ترک کرده است. از آن‌جا که راه اصفهان و همدان به دلیل هجوم مغول و نیز راه مناطق لرنشین به دلیل دشمنی میان اتابکان سلغری فارس و اتابکان لر بسته بوده، سعدی راه جنوب را برای سفر به حجاز و عراق انتخاب کرده است. چنان که خود می‌گوید؛ از راه تنگ ترکان سفر کرده است.
دوره اقامت در بغداد و سفر به نواحی پیرامونی آن از شام تا حجاز حدود بیست سال طول کشیده است. دراین مدت بیست ساله که تا آستانه سقوط بغداد در سال ۶۵۶ه.ق. می‌رسد، احتمالاً سعدی به همراه شیخ شهاب‌الدین سهروردی به سفارت به نزد سلغریان آمده است. طی سال‌های اقامت سعدی در بغداد، تعارض عباسیان با سلغریان بیشتر شده بود. در حالی‌که اتابک ابوبکر به اطاعت از مغول گردن نهاده بود و مغولان برایش لقب می‌فرستادند، خلیفه نیز کوشید با اعطای لقب وی را با خود همراه سازد.۱۴ مغولان از پایگاه‌های خود در آذربایجان مدام به عراق حمله می‌کردند.۱۵ عباسیان با اعزام شیخ‌الدین سهروردی به فارس تلاش داشته سلغریان به عنوان مهم‌ترین دولت باقیمانده در ایران را با خود همراه سازند.
ظاهراً این سفر شیخ شهاب‌الدین که سعدی نیز با او همراه بوده از طریق خلیج فارس مسافرت به شیراز صورت گرفته است، زیرا سعدی خود می‌گوید:
مرا شیخ دانای مرشد شهاب
نصیحت چنین کرد بر روی آب
در آن سال‌ها خلیج فارس و به خصوص نواحی شمالی و مبانی آن بیش از پیش در قبضه تصرف اتابک ابوبکر درآمده بود. اتابک ابوبکر در سال ۶۲۸ه.ق. کیش را تصرف کرد و خاندان محلی بنی قیصر را معزول ساخت. سپس بحرین را نیز تصرف کرد. تصرف کیش ثروت بسیاری را نصیب خزانه اتابک ساخت. چنان‌که آن‌جا را دولتخانه نامید. تصرف کیش و به طور کلی توجه به خلیج فارس در شرایطی صورت گرفت که سلغریان از دستیابی به اصفهان ناامید شده بودند. سیطره مغولان آرزوی دیرینه سلغریان برای تصرف عراق عجم را خاتمه بخشیده بود: هم‌چنین در پی تسلیم فارس در برابر مغولان، دربار سلغریان نیازمند درآمدهای بیشتری بود. به جز تجارت خلیج فارس و منابع مهم صید مروارید آن منبع مهم اقتصادی دیگری در دسترس اتابک ابوبکر نبود. سیاست او برای افزایش مالیات‌ها و نیز تصرف ارضی کشاورزی چندان موفق نبود. در همان خلیج فارس نیز به واقع او به کمک ملوک هرموز توانسته بود، بنی قیصر را بر کنار سازد. بنابراین در مرحله بعدی این ملوک هرموز بودند که با او به رقابت برمی‌خواستند. آنان از حمایت دولت قراختائیان کرمان برخوردار بودند و در همان حال جنگ با شبانکارگان نیز سلغریان را به خود مشغول می‌داشت. با همه این احوال اتابک ابوبکر و جانشینانش چاره‌ای جز اتکای هر چه بیشتر به تجارت کیش و منابع درآمد آن نداشتند.۱۶ سفرسعدی به جزیره کیش و داستان تاجر جهانگردی که نقل می‌کند، مربوط به همین دوره است. مسافرت دریایی سعدی از بغداد به شیراز را باید سفر بازگشت او به زادگاه خویش دانست که خود در توصیف آن می‌گوید:
سعدی اینک که به سر رفت و به پا باز آمد
مفتی ملت و اصحاب نظر باز آمد
این بازگشت در شرایطی صورت گرفت که با رفع خطر حمله مغولان به شیراز و اقتدار کامل اتابک ابوبکر، شیراز و به طور کلی فارس امن و آسوده بود. سعدی در این باره می‌گوید:
چو باز آمدم کشور آسوده دیدم
پلنگان رها کرده خوی پلنگی
با توجه به تالیف بوستان در سال ۶۵۵ه.ق. و گلستان در سال ۶۵۶ه.ق. در شیراز، می‌توان تاریخ بازگشت سعدی را اندکی قبل از سال ۶۵۵ه.ق دانست. آن هنگام بغداد در معرض تهدید جدی مغولان بود و سفارت شیخ شهاب‌الدین نه تنها نتیجه ‌این داشت، بلکه نیروهای دولت سلغریان فارس درحمله مغولان برای فتح بغداد شرکت کردند. سقوط بغداد و قتل خلیفه المستعصم در سال ۶۵۶ه.ق. تألم و تاسف سعدی را در پی داشت. لذا در دو قصیده فارسی و عربی ناراحتی خود را ابراز کرده است:
آسمان‌را حق‌بود گر خون خون بگرید بر زمین
بر زوال ملک مستعصم امیرالمومنین
اما در همان قصیده نیز از سیاست اتابک ابوبکر در اطاعت از مغول حمایت می‌کند.
سعدی از آن پس، که فاصله سال‌های ۶۵۰ تا ۶۹۱ است، در شیراز ماند. صاحب ریاض الفردوس که عمر سعدی را ۱۰۲ سال ذکر کرده، می‌نویسد که او چهل سال آخر عمر را در شیراز مانده است.۱۷فقط باید داستان سفر او به آذربایجان و مصاحبت با برادران جوینی را که در این جا استثنای کرد. فهرست بلند مدایح سعدی از فرمانروایان فارس در فاصله سال‌های ۶۶۰ تا ۶۹۰ه.ق. نشان می‌دهد که او در فارس بوده است. او در سال ۶۵۹ با مرگ اتابک سعدین ابوبکر و انقراض دودمان اتابک ابوبکر، شادی خود را با مدح سلجوق شاه فرزند سلغرشاه که به فرمانروایی فارس رسیده بود، نشان داد.
 پی نوشت‌:
۱. قطبی اهری، تاریخ شیخ اویس، تصحیح عبدالرسول خیراندیش کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره ۸۳ـ۸۱، ص ۲۲۷.
۲. سلجوقیان بزرگ نامی است که برای شعبه اصلی سلجوقیان و اوج اقتدار آنان به کار می‌رود. در واقع سلجوقیان در هنگام خروج علیه غزنویان و در آستانه جنگ دندانقان (۴۲۹ه.) اتحادیه‌ای مرکب از چند شاهزاده سلجوقی بود، اما در این میان طغرل‌بیک مقام و موقعیتی برتر داشت. بدین جهت در عین تقسیم ملک، طغرل و جانشینانش یعنی الب ارسلان و سپس ملکشاه که نواحی مرکزی ایران را دراختیار داشتند، شعبه اصلی محسوب شدند. این در حالی بود که یک شعبه از سلاجقه در کرمان، یک شعبه در آناطولی (روم) و یک شعبه هم در شام مستقر شده بودند. قدرت و اقتدار واقعی سلجوقیان نیز در دست سلاجقه بزرگ بود که اصفهان را به پایتختی برگزیده بودند و در اوج اقتدار شعب دیگر سلاجقه را هم تابع خویش می‌دانستند. تاریخ دولت سلجوقیان را از ۴۲۹ تا ۵۵۱ می‌دانند. در مورد این سلسله ر.ک؛ راوندی محمد بن علی، راحه الصدور و آیه السرور، تصحیح محمد اقبال، انتشارات علمی، تهران، بی تا.
۳. سلجوقیان عراق شعبه‌ای از سلجوقیان است که پس از سلاجقه بزرگ در نواحی عراق عجم یعنی حدود اصفهان و همدان حکومت کرده‌اند. این دسته از سلاجقه قدرت چندانی نداشتند. آخرین آنها طغرل سوم بود که در سال ۵۹۰ کشته شد.
۴. دیلمیان دارای دو شعبه اصلی هستند، آل زیار و آل بویه. شعبه اخیر به وسیله فرزندان بویه تاسیس شد و خیلی زود منشعب به آل بویه کرمان، ری، همدان، فارس… شد در این‌جا منظور آل‌بویه فارس است که مشهورترین آنها عضدالدوله (۳۷۲ـ۳۳۸) بود و آخرین آنها باکالیجار نام داشت. دیالمه فارس توسط سلجوقیان منقرض شدند و به جای آنها اتابکان در فارس مستقر گشتند.
۵. اتابکان سلغری. فرماندهان لشکرهای سلجوقی پس از خارج ساختن فارس از دست آل بویه، درآن ایالت با عنوان اتابک به حکومت رسیدند. اینان شامل سردارانی چون اتابک چاولی، قراچه، بوزابه، منکوبری خمارتکین و امثال آنها بودند، اما در اواسط قرن پنجم سنقرین مودود چون به اتابکی رسید، سلسله‌ای مستقل به وجود آورد که موسوم به اتابکان سلغری شد. سعدی شاعر معروف معاصر با این سلسله است و کسانی چون اتابک سعد و اتابک ابوبکر و آبش خاتون از آنان مشهور هستند. طول مدت این سلسله را تقریبا از ۵۴۳ تا ۶۸۶ه. دانسته‌اند.
۶. در مورد رونق شیراز روزگار دیلمان ر.ک. مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علیقی منزوی، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، تهران، ۱۳۶۱، ج ۲، صفحه۶۲۹ به بعد.
۷. اتابکان آذربایجان یا بنی ایلدگز شعبه‌ای از اتابکان سلجوقی بود. آنان از ۵۳۱ تا ۶۲۲ه. حکومت کردند. بعضی از این دسته از اتابکان عنوان اتابک اعظم دانسته‌اند. در مورد این خاندان ر.ک. مولف ناشناس، المختارات من الرسائل، تصحیح غلامرضا طاهر و ایرج افشار، انتشارات موقوفه افشار، تهران، ۱۳۷۸.
 ۸. خوارزمشاهیان سلسله‌ای از نسل انوشتکین غرچه هستند که از روزگار سلجوقیان بزرگ گام‌های اولیه برای دستیابی به یک دولت مستقل را برداشتند. سپس در اواخر قرن ششم و به روزگار سلطان تکش (۵۹۶ـ۵۶۸ه.) یا از خوارزم فراتر نهاده به نواحی مرکزی ایران وارد شدند. سپس در دوره سلطان محمد خوارزمشاه تقریباً سراسر ایران را به تصرف درآوردند. علی‌رغم حمله مغول و تحمل ضربات هولناک این سلسله تا پایان قدرت جلال‌الدین (۶۲۸ه.) نواحی مرکزی ایران را در اختیار داشت.
در مورد این خاندان ر.ک: ابراهیم قفس اوغلی، تاریخ دولت خوارزمشاهیان، ترجمه داود اصفهانیان، نشر گسترده، تهران، ۱۳۶۷.
ـ نسوی، سیرت جلال‌الدین منکبرنی، تصحیح مجتبی مینوی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چاپ دوم ۱۳۶۵.
۹. ممالیک عراق عجم در اصل غلامان دولت سلجوقی بودند. علامه محمد قزوینی شرح جالب توجهی درباره آنان در تعلیقات تاریخ جهانگشای جوینی دارد و آنها را به شرح زیر بر می‌شمارد:
کوکجه مملوک اتابک پهلوان (۶۰۰ـ۵۹۱ه.)
میاجق مملوک تکش خوارزمشاه ( ۵۹۵ـ۵۹۱ه.)
ایلغمش مملوک اتابک پهلوان (۶۰۸ـ۶۰۰ه.)
 منگلی مملوک اتابک ازبک محمد (۶۱۲ یا ۶۱۱ـ۶۰۸)
اغلمش مملوک اتابک ابوبکر (۶۱۴ـ۶۱۲ه.)
جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای جوینی، تصحیح محمد قزوینی، انتشارات بریل، لندن ۱۹۳۷، ج۳ ـ تعیلقات قزوینی ص ۴۱۱.
۱۰. برای تفصیل این رویدادها ر.ک:
ـ ابن اثیر، الکامل، ترجمه ابوالقاسم حالت انتشارات علمی، تهران، ۱۳۵۵، ج۲۶، ص ۳۳ به بعد.
ـ عباس اقبال، تاریخ مغول، انتشارات امیر کبیر، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۶۴، ص ۱۱۱ به بعد.
۱۱. در مورد وقایع اصفهان در این دوره ر.ک:
ـ مهتاج سراج جوزجانی، طبقات ناصری، تصحیح عبدالحی حسینی، انتشارات دنیای کتاب، تهران، ۱۳۶۳ ج ۲، ص ۱۵۸.
ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، منشورات المکتبه المرعشی النجفی، قم ۱۴۰۴هـ. الجزی الثامن، ص ۲۱۸ به بعد.
۱۲. بویل مورخ انگلیسی در مقاله‌ای سقوط اصفهان را درتاریخ دوم جمادی الاول ۶۳۵ برابر با ۲۱ دسامبر ۱۲۳۷م. پیشنهاد کرده و دراین مورد به دولتشاه استناد کرده است. ر. ک:
مجموعه مقالات ایرانشناسی، رم، ۱۹۷۱Boyle.The capture of Isfahan By The Mongols,p.p.۳۳۱-۳۳۶      .
 ۱۳. در مورد مسافرت‌های سعدی.ر.ک:
ـ ‌هانری ماسه، تحقیق درباره سعدی، ترجمه محمد حسن مهدوی اردبیلی و غلامحسین یوسفی، انتشارات طوس، تهران چاپ دوم ۱۳۶۹، ص ۵۸ به بعد.
ـ ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات درایران، ج انتشارات فردوس، تهران، چاپ یازدهم ۱۳۷۳، ج سوم بخش اول، صفحه ۵۹۲ به بعد.
۱۴. فضل الله بن عبدالله شیرازی، تاریخ وصاف، براساس چاپ بمبئی، انتشارات کتابخانه جعفری، تهران، ۱۳۳۸ ج م ص ۱۵۶ به بعد.
۱۵. همان‌جا.
۱۶. این فوطی، الحوادث الجامعه و تجارت النافعه فی مانه السابعه، المکتبه الویته، بغداد، ۱۳۵۱ه.
 ۱۷. وصاف، همان‌جا.
 ۱۸. محمد میرک حسینی منشی، ریاض الفردوس، تصحیح ایرج افشار و فرشته صراحان انتشارات موقوفه افشار، تهران، ۱۳۸۵ ص ۴۶۴.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر یازدهم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. وین گلستان همیشه خوش باشد&#۸۲۳۰;
  2. «احتذا» یا تقلید ادبی در گلستان سعدی
  3. ذهن سعدی
  4. سعدی، شاعر ناصح
  5. میان ماندن و رفتن بحثی در یک بُنمایه در غزل سعدی
  6. حکایت‌های سعدی و غزل‌های حافظ
  7. آسیب‌شناسیِ کارنامه سعدی پژوهی
  8. سعدی در خندق طرابلس
  9. دانش و دانشوری در روزگار سعدی
  10. رابطه زمامدار و مردم از دیدگاه سعدی
  11. معانی ویژه حروف در شعر سعدی
  12. ضرورت ایجاد بنیادهای وقفی فرهنگی
  13. کارنامه سعدی پژوهی ۱۳۸۶
  14. فهرست مقالات سعدی‌شناسی دفتر اول تا دهم ۸۶ـ۱۳۷۶