چکیده:
سعدی، شاعر نامی کهنسال ادب فارسی را می توان تنها ادیبی دانست که شعر و نثرش هم پایه به حد اعلای زیبایی، فصاحت و بلاغت دست یافته و ماندگاری اش را سبب شده است. او با هویتی که در روانی، رسایی و شیوایی به نظم و نثر بخشیده است، ساختاری متفاوت به زبان و ادب پارسی بخشیده و منجر بدان شده است که همگان در صدد تقلید و بهره مندی از آثارش برآیند. این رویکرد به آثار او و شیوه نگارش و بلاغت او تا دوران معاصر نیز استمرار داشته است. در این مقاله نویسنده ضمن پرداختن بدین امر، به بررسی برخی ویژگی های زبان سعدی نیز اشاره نموده است.
کلیدواژه: سعدی، گلستان، بوستان، تأثیرپذیری از سعدی، زبان سعدی.
در میان استادان سخن پارسی کسانی که مانند رشیدالدین وطواط، خیام، خاقانی، عطار نیشابوری، قاآنی و قائم مقام فراهانی قدم در دو عرصه نظم و نثر نهاده باشند، بسیار نیستند. شاعران کمتر به نثر می پرداختند و نثرنویسان نیز گاهی به تکلّف شعری می سرودند و در میان این عده معدود هم کمتر کسی است که شعر و نثرش در یک پایه قرار داشته باشد یا مانند خاقانی شعر او از نثرش استادانه تر و زیباتر است و یا چون قائم مقام نثر وی را باید از شعرش برتر نهاد.
شاید در ادب کهنسال فارسی شیخ اجل سعدی تنها استادی باشد که در هر دو رشته وارد شده و شعر و نثرش هم پایه و هر دو در حد اعلای زیبایی و فصاحت و بلاغت است و چون موضوع گفتار بنده بحث در باب زبان سعدی است، ناگزیر باید هم زبان شعر و هم زبان نثر وی را مورد مطالعه قرار دهیم و این کاری است سخت دشوار، چه بزرگانی مانند شیخ اجل و خواجه حافظ و مولانا جلال الدین از دیرباز، حتی از دوران زندگانی خود ایشان، آثارشان مورد توجه و علاقه خاص و عام بوده و محققان و اهل ادب درباره زندگی و آثار و کیفیت کار ایشان تحقیق بسیار کوتاه و سخن بسیار گفته اند و از این روی گفتن مطالبی که برای دانشوران حاضر در چنین محضری تازگی داشته و جالب توجه باشد، آسان نیست و بنده همین نکته را عذرخواه کمیِ بضاعت علمی و نا سازی سخن خویش می سازد و در صدر مقال خویش بدین قصور اعتراف می کند تا در پایان کمتر شرم ساری برد.
بسیاری از بزرگان ادب بر این عقیده اند که زبان فارسی امروزه که شاید بیش از صد سال است روی به سادگی و آسانی نهاده و گسترش یافته و خود را برای بیان مفاهیم دقیق علمی و ادبی و فلسفی امروز آماده کرده است و می کند، زبانی است که پایه های آن بر اساس گفته سعدی و زبان این گوینده بی نظیر و اصولی که وی در سخن گفتن مراعات می کرده، استوار شده است.
شادروان محمد علی فروغی در مقدمه ای که بر گلستان تصحیح شده خویش نگاشته، چنین می گوید: «گاهی شنیده می شود که اهل ذوق اعجاب می کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته است، ولی حق این است که سعدیهفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن نگفته است، بلکه پس از هفت صد سال به زبانی که از سعدی آموخته ایم، سخن می گوییم»؛ یعنی سعدی شیوه نثر فارسی را چنان دل نشین ساخته که زبان او زبان رایج فارسی شده است و ای کاش ایرانیان قدر این نعمت بدانند و در شیوه بیان دست از دامان شیخ برندارند که به فرموده خود او «حد همین است، سخن دانی و زیبایی را» و من نویسندگان بزرگ سراغ دارم (از جمله میرزا ابوالقاسم قائم مقام) که اعتراف می کنند که در نویسندگی هر چه دارند، از شیخ سعدی دارند.
به گمان من این حقیقتی است روشن و آشکار که بر قلم توانای مرحوم فروغی جاری شده است. سعدی معلم اول زبان فارسی است و فارسی امروزی ما به زبان سعدی بیش از زبان هر شاعر یا نثرنویس دیگری شبیه است و نیز بنده عقیده دارد که تا امروز هیچ فارسی زبانی اعم از شاعر یا نثر نویس وجود ندارد که مانند سعدی روح زبان فارسی را دریافته و به رموز و ریزه کاری های آن واقف باشد.
به عبارت دیگر تاکنون هیچ فارسی زبانی این زبان دل پذیر و شیوا را به فصاحت و زیبایی سعدی تکلّم نکرده است و شاید بتوان حدس زد که پس از این نیز کمتر کسی پیدا خواهد شد که به اندازه شیخ اجل بدین زبان مسلط باشد و این اندازه عبارات و استعارات و الفاظ و معانی زبان فارسی را مسخّر خویش بتواند ساخت.
تا روزی که شیخ اجل گلستان را ننوشته بود، کلیله و دمنه بهرام شاهی، یعنی ترجمه فارسی ابوالمعالی نصرالله بن محمد بن عبدالحمید منشی از کلیله و دمنه عربی ابن مقفع معروف ترین و به قول امروزی ها موفق ترین کتاب نثر پارسی بود و هر کس که در میدان فضل و ادب خاصه در نثرنویسی خویشتن را صاحب داعیه می دانست یا به شاگردی ابوالعمالی گردن می نهاد و به تصریح یا تلویح اعتراف می کرد که در کار نوشتن از کلیله و دمنه بسیار بهره یافته است، یا آنکه مانند ادیب عبدالله بن فضل الله شیرازی معروف به وصاف الحضره، نثر خویش را با آن ابوالمعالی می سنجید و با آن برابر می نهاد یا ادعا می کرد که در این راه از کلیله و دمنه درگذشته است و علاوه بر آنکه در حدود چهل کتاب به سبک انشای کلیله و دمنه تاکنون به دست آمده است، از قدیم باز صاحبان تذکره ها و ارباب سیر و تراجم به شهرت و معروفیت بی مانند و زیبایی و تناسب نثر ابوالمعالی اشاره کرده اند و از جمله این گروه یکی محمد عوفی است که درباره کلیله و دمنه بهرام شاهی چنین گوید: «نظم و نثر تصرف قلم او را گردن نهاده و دقایق پیش خاطر او ایستاده و توسن بیان رام طبیعت او گشته و تا دور آخرالزمان و انقراض عالم، هر کس رسالتی نویسد یا در کتاب تنوقی کند، مقتبس فواید او تواند بود، چه ترجمه کلیله و دمنه که ساخته است، دست مایه جمله کتاب و اصحاب صنعت است و هیچ کس انگشت بر آن ننهاده است و آن را قدح نکرده و از منشات پارسیان هیچ تألیف آن اقبال ندیده است و آن قبول نیافته».۱
تنها کتابی که پس از کلیله ودمنه نگاشته شد و به شهرت و محبوبیت و یافتن قبول عام از آن درگذشت، گلستان شیخ اجل سعدی است و این محبوبیت و شهرت تا امروز نیز به قوت نخستین باقی مانده است و امروز هم از هر فارسی زبان درس خوانده ای بپرسید معروف ترین کتاب نثر فارسی کدام است، بی هیچ تردیدی از گلستان نام می برد و کلیله و دمنه را در ردیف دوم، بعد از گلستان قرار می دهد.
نکته دیگری که باز بیش از وارد شدن به اصل مطالب باید اشاراتی کرد، این است که به طور کلی نثر فارسی و نمونه هایی که از آن در دست است، از نظر شیوه نگارش، از دو شاخه بزرگ بیرون نیست: یکی نثر مرسل که نویسنده در آن تنها به نقل معنی و مطلب خویش در ساده ترین و کوتاه ترین عبارت نظر دارد و گرد صنعتگری و زیبایی های لفظی نمی گردد. دوم نثر فنّی که آن را به نثر مصنوع مانند می نامند و بنیان گذار آن را ابوالمعالی نصرالله منشی می دانند.
در این نوع نثر، گاهی نظر اصلی نویسنده بیان مطالب خویش است، منتهی معانی مورد نظر خویش را با جمله هایی آراسته و با رعایت صنایع لفظی بیان می کند، چنان که خود نصرالله منشی از این گروه است، وی از آیات براعت و معجزات که کتاب کلیله بر اظهار بعضی از آن مشتمل است، سخن می گوید. لیکن پیداست که مقصد اصلی وی ترجمه متن عربی کلیله بوده و آن جا که مطالب اساسی کتاب آغاز می شود یا بیان واقعه و حکایتی لازم می آید، نوشته وی به سادگی می گراید و در هر حال در اظهار فضل و عرض هنر افراط بیش از حد روا نمی دارد.
لیکن گاهی نظر اصلی و مقصد نویسنده نشان دادن چیره دستی خویش در ادب و بلاغت و ابراز معلومات و عرضه داشتن صناعت هاست، به نحوی که معنی را فدای لفظ کند. وصاف الحضره از این گروه است و خود می گوید که نوشتن تاریخ را بهانه ای برای نشان دادن هنر خویش در نوشتن نثر فنّی و مصنوع قرار داده است.
هر یک از این دو شیوه نگارش، عیبی و حسنی دارد و عیب این شیوه حسن آن دیگر است و بالعکس. مثلاً نثر مرسل ساده، موجز و به فهم نزدیک است و مناسب ترین شیوه برای بیان مطالب مشکل علمی و فلسفی است. لیکن پیداست که ذوق از زیبایی و تناسب آن لذتی نمی برد و طرفداران نثر فنّی، مانند دبیران دیوان رسایل و غیرهم، این نوع نثر را بی رونق و عاری از چاشنی ذوق و هنر می دانند. در نثر فنّی، وجود تشبیه ها و رعایت صناعت های لفظی و معنوی، نثر را رنگ و رونقی می بخشد، لیکن نویسنده ناگزیر است برای مراعات این دقایق راه اطناب بپیماید و نوشته او برای کسانی که در ادب و بلاغت دستی قوی ندارند، دشوار و نامفهوم می نماید، چنان که کلیله و دمنه با آن که انشاء آن از صنعت گری مفرط به دور است، از طرف متأخران مورد همین ایراد قرار گرفت و مولانا حسین واعظ کاشفی بدین بهانه که عبارت های کلیله دشوار و دور از ذهن و برای عامه مردم نامفهوم است، تحریری تازه از آن به نام انوار سهیلی ترتیب داد.
نکته مهم در مراعات صنایع لفظی این است که باید جانب اعتدال در آن به رعایت رسد و نویسنده از تصنع و تکلّف بپرهیزد و این کاری است که بیشتر نویسندگان نثر فنی از عهده آن برنیامده و در صنعتگری بیش از حد لزوم افراط کرده اند.
کتاب هایی مانند مرزبان نامه، تاریخ وصاف و درّه نادره از آن گونه کتاب ها هستند که خواندن نثرشان حتی برای خواص نیز دشوار است و سرانجام نیز پس از دقت بسیار و مراجعه به فرهنگ و خواندن صفحات متعدد از آن، معلوم می شود که مطلب اصلی نویسنده در یک عبارت خلاصه می شود مثلا مراد وی از سیاه کردن سه چهار صفحه به قطع رحلی این بوده است که بگوید امروز کالای فضل و ادب خریداری ندارد و بازار دانش کاسد شده است.
شک نیست که نثر فارسی، با وجود پیشرفت عظیمی که در شعر و زبان فارسی پدید آمده بود، نمی توانست به صورت مرسل باقی بماند و نثرنویسان می کوشیدند تا از صنایع و ریزه کاری هایی که موجب زیبایی شعر است، در نثر سود جویند بنابراین مرسل فارسی در طریق تکامل راهی جز آن نداشت که در راه صنعت بیفتد و تبدیل به نثر فنّی شود، اما متأسفانه این نکته از نظر بسیاری از ادیبان پوشیده بود که افراط در صنعت گری نیز نه تنها ذوق و ذهن را نفور می سازد و خسته می کند، بلکه از زیبایی نوشته نیز که منظور نظر نویسندگان اهل صنعت است، می کاهد و آن را ساختگی و متکلّف و پر زرق و برق و تو خالی جلوه می دهد و کلامشان بسیار لفظ و اندک معنی می شود.
نخستین کسی که توانست در نثرنویسی سادگی را با صنعت گری درآمیزد و از هر یک به اندازه لازم سود جوید و به راه افراط یا تفریط نرود، شیخ اجل سعدی است. در قرن هفتم دو شیوه ممتاز و مشخص، یعنی نثر مرسل و نثر فنّی رواج داشت. نمونه نثر ساده در این قرن تجارب السلف هندوشاه و نمونه نثر فنّی و مصنوع و تکلّف آن تاریخ وصاف است. سعدی در این سده برای نخستین بار توانست این دو قطب مخالفان را به یکدیگر نزدیک سازد و از حسن ها و مزایای هر یک از این دو سبک استفاده کند و از عیب های هر دو شیوه بپرهیزد.
گلستان وی نمونه چنین نثری است که در عین آسانی و سادگی از رعایت صنعت و زیبایی نیز برکنار نمانده و در آرایش کلام آن اندازه پیش رفته است که بر دل فریبی عروس نکوروی نثر وی بیفزاید نه اینکه آن را زشت تر جلوه دهد. به قول مرحوم فروغی: «پس از گلستان نثر فارسی در قالب شایسته حقیقی ریخته شد و بعدها هر شعری هم که مانند شعر سعدی در نهایت سلاست و روانی باشد، در ترکیب به نثر خواهد بود، یعنی از برکت وجود سعدی زبان شعر و زبان نثر فارسی از دوگانگی بیرون آمده و یک زبان شده است».
سّر توفیق عظیم گلستان نیز در همین نکته، یعنی آمیختن دو شیوه و رعایت حد اعتدال در صنعت گری و اقدام بدان تا حدی که به سادگی و قابل فهم بودن نثر لطمه نزند، نهفته است، لیکن مقصود اصلی بنده در این گفتار، بررسی این مطلب است که چرا با وجود تقلید عده زیادی از نویسندگان و ادیبان بزرگ و استادان نظم و نثر از گلستان و شیوه نگارش آن هیچ کس نتوانست در این کار توفیق یابد و آن چه به تقلید گلستان نوشته شده، هیچ یک قابلیت آن را نیز نیافت که از نظر ارزش ادبی، بی فاصله بعد از گلستان قرار گیرد، چه رسد بدان که از گلستان درگذرد.
تا آن جا که به نظر بنده می رسد، تنها کسی که در تقلید از شیوه نگارش سعدی تا حدی توفیق یافت و بدان نزدیک شد میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی است و همین توفیق وی در پیروی از شیوه نگارش سعدی وی را در صدر نثرنویسان متأخری که ساده-نویسی و زبان فارسی امروز را بیان نهاده اند، قرار داد.
شک نیست که قریحه و استعداد هنری سعدی که تا حد نبوغ می رسید، عامل بسیار مهم در برتری انکارناپذیر و مسلّم سعدی نسبت به پیروان و مقلّدان خویش است، اما آیا می توان توفیق نیافتن تمام کسانی را که از وی تقلید کرده اند، یک سره به حساب برتری استعداد شیخ اجل گذاشت، یا علاوه بر این عامل می توان گفت شیوه نگارش سعدی و سبک و زبان وی ویژگی هایی داشت که تقلید کنندگان از شیخ نتوانسته بودند آن را دریابند و در نتیجه حتی به حریم سعدی نیز نزدیک نشدند؟
اگر به آماری که به تقلید از گلستان نوشته شده است بنگریم، می بینیم که توجه مقلّدان بیشتر به ظاهر کتاب و طرز تنظیم و تبویب و حتی نام گذاری آن معطوف بوده و هیچ یک از آنان نخواسته یا نتوانسته اند روح زبان سعدی را درک کنند و عاملی که زبان وی را چنین زنده و پراحساس و کهنه نشدنی ساخته است، بشناسد، در صورتی که موفق-ترین شاگرد شیخ، یعنی قائم مقام فراهانی هرگز نکوشید تا کتابی شبیه گلستان تألیف کند، بلکه توجه عمیق و دائمی وی همواره به روح زبان شیخ و دریافتن راز توفیق وی معطوف بوده و آن را دریافته و در حد قدرت و قریحه خویش از آن سود جسته است.
در میان کتاب هایی که به تقلید از گلستان نوشته شده بهارستان جامی و پریشان قاآنی از همه معروف تر است، چنان که ملاحظه می شود نویسندگان این دو کتاب، حتی در نام گذاری کتاب خود به گلستان شیخ نظر داشته و کوشیده اند کتابی هم حجم گلستان با همان اسلوب یعنی بیان مطلب در لباس حکایت به زبانی آمیخته از شعر و نثر بپردازند، علت این بوده که این مقلّدان گمان می کردند طرز تنظیم گلستان و صورت ظاهری تألیف آن، مایه توفیق شیخ و محبوبیت این کتاب شده است، کار این گونه پیروان درست مانند کار پیشروانی است که وقتی می بیند یکی از همکارانشان به سبب حسن سلوک به مشتریان و تهیه و عرضه کردن کالای مرغوب ترقی کرده و درآمدی سرشار یافته است، به جای اینکه آنان نیز روش کار او را پیش گیرند، به خطا گمان می برند که چون دکان وی در فلان خیابان واقع شده یا فلان نام را بر خود نهاده، کارش رونق گرفته است و به پیروی از این ظنّ خطا می کوشند تا دکانی پهلوی دکان وی به دست آورند و نامی شبیه او بر خود بنهند و چون چنین کردند، به انتظار گرم شدن بازار خویش می نشینند و البته نتیجه ای نمی گیرند چون سبب موثر توفیق پیشه ور اول نام یا محل دکان وی نیست، بلکه داشتن ابتکار و جلب کردن مشتری و عواملی از این قبیل وی را بدان جا رسانیده است و اگر هم چشمان وی بخواهند در کار خود توفیق یابند، باید راز پیروزی وی را دریابند و بدان عمل کنند.
چنان که می دانیم موضوع منشات قائم مقام کاملاً با موضوع نوشته های سعدی تفاوت دارد. از قائم مقام مشتی نامه های سلطانی یا اخوانی و خصوصی برجای مانده است. با این حال نوشته های او از آثار هر کس دیگر به نثر سعدی بیشتر شباهت دارد.
اکنون باید درباره عاملی که شیخ اجل را بدان پایه از شهرت و محبوبیت رسانیده و از میان پیروان او فقط قائم مقام آن عامل را شناخت و به کار بست، گفت وگو شود.
با یک نظر و حتی با نظری اجمالی به شعر و نثر سعدی بی درنگ متوجه می شویم که زبان وی، علاوه بر سادگی و روشنی بی مانند، پیوندی سخت استوار با زندگی مردم و زبان ایشان دارد. بسیاری از مضمون ها و معانی شعر و نثر سعدی هست که هرگز در آثار گویندگان و نویسندگان متقدم بر وی دیده نمی شود و شیخ در آفریدن آنها مستقیم از زندگی مردم الهام گرفته و به زبان زنده و پر تحرک مردم نیز آن را بیان کرده است، «مثلا در دوران سعدی و شاید قرن ها پیش از وی موسوم بوده است که برای نشانه گذاری در میان صفحات قرآن کریم از پر طاووس استفاده می کردند و این کار تا دوران آغاز تحصیل بنده نیز مرسوم بود. سعدی از این رسم الهام می گیرد و با بیانی شاعرانه، این منزلتی را که نصیب پر طاووس شده است، زاده زیبایی وی می شناسد (که البته درست هم هست) و آن را با سادگی و لطف کلامی که خاص خود اوست، با محبت و حرمتی که نسبت به مردم زیباروی و خوش خوی ابراز می شود، پیوند می دهد:
شاهد آن جا که رود عزّت و حرمت بیند
ور برانند به قهرش پدر و مادر خویش
پر طاووس که در اوراق مصاحف دیدم
گفتم این منزلت از قدر تو می بینم بیش
گفت خاموش که هرکس که جمالی دارد
هر کجا پای نهد، دست ندارندش پیش
گلستان سعدی صورت تکامل یافته مقاله نویسی در ادب فارسی است، اما اگر به عنوان نمونه مقامات حمیدی را که شاید الهام بخش شیخ در پرداختن گلستان بوده است، در نظر بگیریم، از یکنواختی ملال خیز آن دل زده می شویم. در مقامات حمیدی در تمام حکایات نیز راوی، یا دوست نویسنده غیبش می زند و معلوم نویسنده نمی شود که کار وی به کجا انجامیده و چه سرنوشتی یافته است. حوادث و وقایع حکایت ها نیز هیچ گونه تنوع و تحرکی ندارد، همه حکایت ها با نثر آغاز می شود و با شعر پایان می یابد و یکنواختی آن تا حدی است که تقریباً در همه جا فواصل شعرها و نثرها یک اندازه است و انصاف را، چندبار می توان، چنین مطلبی را با جمله های یکسان و لغت های دور از ذهن و ترکیب های مدرسی و عالمانه بیان کرد که موجب ملالت نشود؟
اما حکایت هایی که شیخ در گلستان آورده، هر یک به نحوی دیگر آغاز می شود و پایان می یابد، گاهی شرح یک واقعه بیش از دو سه سطر را نمی گیرد و گاه حکایتی بزرگ تر از بزرگ ترین مقامه های حمیدی مانند حکایت مشت زن تهیدست در میان می آید، گاه اصلاً حکایتی در میان نمی آید و شیخ جدال خود را با مدعی در بیان توانگری و درویشی برای خواننده بازگو می کند، یا یک باب گلستان را تقریباً بدون آوردن حکایت یا دست کم حکایت نسبتاً بزرگی، به پایان می آورد (مانند باب هشتم در آداب صحبت) در هنگام شرح و بسط نیز نه تنها مقید به اظهار فضل و ساختن جمله های عالمانه نیست، بلکه به عمد می کوشد که بیانش تا آن جا که مخلّ فصاحت و زیبایی نیست به زبان بومیان مردم هر چه ممکن است، نزدیک تر باشد و چیزی که در این میانه هرگز از نظر او دور نمی ماند، الهام گرفتن از زندگانی مردم کوچه و بازار و دید زدن و آراستن صحنه هایی از این زندگی واقعی است، در صورتی که مثلاً حمیدی و دیگران در پرداختن منشات خویش بیشتر به کتاب و دفتر و فرهنگ لغت و آثار ادیبان و دانشمندان سلف نظر داشته و از زندگانی روزانه خویش غافل مانده اند. قاضی حمیدالدین مقامه های خود را یا از مقامه های عربی ترجمه کرده و یا درست بدان سیاق و اسلوب نگاشته است.
برای اثبات توجه نویسندگان نثرهای مغلق و مکلّف، به کتاب و فرهنگ و منابع و مآخذ مدرسی و عالمانه، به آوردن شاهد نیاز نیست، چه اولاً این موضوع مورد بحث ما نیست و ثانیاً هر صفحه از کتاب هایی نظیر تاریخ وصاف و مرزبان نامه و جهان گشای جوینی و مانند آنها را که بگشاییم، به تعدای کثیر از لغت هایی که هیچ وقت در زبان فارسی مورد استعمال نداشته و قسمتی از آنها، شاید فقط یک بار، به توسط یکی از این نویسندگان به کار رفته است. در مورد صنعت های لفظی نیز حال بدین منوال است: بعضی از صنایع بدیعی هست که در گفتارهای روزانه مردم نیز به کار می رود (مانند تشبیه و استعاره و ارسال مثل و صنعت های دیگری از این نوع) و پاره ای دیگر از آنها جز در گفتار ادبیان و عالمان به فنون ادب دیده نمی شود. (مانند ترصیع و آوردن مسجع و جز آنها) نویسندگان نثرهای مصنوع از میان صنعت های لفظی نیز ـ به علت استغراق در کتاب ـ به گروه دوم بیشتر توجه دارند.
اما اگر بخواهیم شواهد کافی درباره الهام گرفتن سعدی از زندگانی و پست و بلندی و سخت و سست و صحنه های گوناگون آن به دست دهیم، باید این خطابه را به کتابی تبدیل کرد. از این روی ناگزیر به اجمال می پردازیم و می گوییم که سعدی کتاب جامعه را بیش از کتاب های مدرسه در مطالعه دایم خویش داشت و هیچ چیزی از عوامل و صحنه های زندگی از نظر وی پنهان نمی ماند و از همه آنها برای انگیختن معانی و مضامین تازه مدد می گیرد. گاهی از زبان گل سرشور خوشبویی که در حمام از دست محبوبی به دست وی رسیده است، سخن می گوید تا خاطرنشان سازد که کمال و نقصان همنشین در خلق و خوی آدمی موثر است ـ زمانی به شرح آواز خوش کودکی از حی بنی هلال سخن ساز می کند تا بگوید که صوت خوش در جانوران نیز مؤثر می افتد، ولی در زاهدان خشک در نمی گیرد و گاه همین معنی را با شکفته شدن برگ های لطیف و حساس گل از وزیدن نسیم و لزوم شکافتن هیزم با ضربه تیر، به خواننده القا می کند. گاه سرگذشت خود را در هنگامی که به دست کافران فرنگ اسیر شده و او را در خندق طرابلس به کار گل وا داشته اند، به فصیح ترین بیانی اظهار می دارد و گاه با شرح داستان کشتی گیری که سیصد و شصت بند فاخر در صنعت کشتی گرفتن به یاد داشت و همه آنها را جز یک فن که برای روز مبادا نگاه داشته بود، به شاگرد محبوب خویش می آموزد و سرانجام در برابر بی وفایی و حق ناشناسی شاگرد همان یک فن ذخیره را در کار تنبیه وی می کند، خواننده را پند می دهد.
به طور خلاصه، سعدی علاوه بر داشتن زبان فصیح و بیان شیوا که در باب آن قرن هاست سخن گفته اند، به آنچه در زندگانی روزانه مردم اتفاق می افتد، توجهی عمیق داشته و با الهام گرفتن از آنها شعر و نثر خود را رنگارنگ و متنوع و دلپذیر و زنده ساخته است.
در بوستان شیخ اجل نیز بارها به مضمون ها و حکایت هایی برمی خوریم که از هیچ منبع و مأخذ مکتوب گرفته نشده است و بنده برای رعایت اختصار از آوردن شاهد از این کتاب بسیار فصیح و شیرین خودداری می کند، با این حال هیچ صفحه ای از بوستان نیست که بگشاییم و در آن به موضوع و مضمونی تازه برنخوریم. به راستی کدام کس توانسته است «چشمارو»، یعنی کوزه سفالینی که در آن پول خرد می ریخته و از بام فرومی افکنده اند، مشبه قرار دهد و مردم لئیم و ممسک را بدان تشبیه کند، یا کدام شعار بوده است که تصنع و تکلّف را به پای چوبین که غازیان بر خود می بسته اند، همانند سازد؟
ممکن است دوستان چنین در خاطر بگذرانند که موضوع گلستان و بوستان حکمت عملی و سیاست و اخلاق و آموختن راه و رسم زندگی است. بنابراین چندان عجیب نیست اگر نویسنده یا شاعری در این موضوع از مردم زنده و صحنه های گوناگون و وسایل و لوازم ایشان سود جوید.
البته این تصور درست است، لیکن اولاً هیچ شاعر یا نویسنده پیش از سعدی نیست که بدین نکته توجه یافته باشد، ثانیاً شگفت تر این است که شیخ اجل نه تنها در مباحث اخلاقی و اجتماعی و سیاسی به زندگانی واقعی توجه دارد و معنی ها و مضامین خود را از آن اقتباس می کند، بلکه در غزل و قصیده نیز از این حسن توجه غافل نمی ماند و برای باز نمودن عشق خویش در موقع مقتضی حتی از لوازم آشپزخانه یعنی دیگ و هاون نیز در نمی گذرد:
نه هاونم که بنالم به کوفتن از یار
چو دیگ بر سر آتش نشان که بنشینم
و برای شرح شیرین دهنی معشوق حتی از باریکی میان زنبور بهره می برد:
زنبور گر میانش باشد بدین لطیفی
حقا که در دهانش این انگبین نباشد
یا برای بیان شیرینی روزگار وصال و تلخی دوران فراق، اولی را به ترنجبین و دومین را به صبر تشبیه می کند:
ترنجبین وصالم بده که شربت صبر
نمی دهد خفقان فؤاد را تسکین
و در بثّ و شکوی و شرح دل تنگی و گله خویش از صاحب دیوان چنین می گوید:
میان عرصه شیراز تا به چند آخر
پیاده باشم و دیگر پیادگان فرزین
چو بید بن که تناور شود به پنجه سال
به پنج روز به بالاش برشود یقطین
کدام شاعر است که از جانور ناچیز و کریهی چون مگس مضمون های متعدد و زیبا بیافریند:
گر برانی نرود ور برود باز آید
ناگریز است مگس دکّه حلوایی را
و یا:
تو خواهی آستین افشان و خواهی روی در هم کش
مگس جایی نخواهد رفت از دکان حلوایی
و نیز:
تا مگس را جان شیرین در تن است
گرد آن گردد که حلوا می کنند
اما این تنها سماجت و ابرام مگس نیست که برای سخن آفرینی مورد توجه سعدی واقع شده است، بلکه صدا و حرکات او نیز به شاعر الهام می بخشد:
مگس پیش شوریده دل پر نزد
که او چون مگس دست بر سر نزد
و یا نیز:
چه لایق مگسان است بامداد بهار
که در مقابله بلبلان کنند طنین
سعدی را به حق استاد مسلم غزل عاشقانه می دانند و الحق غزل ها و دیگر شعرهای وی در شیرینی و روانی مانند ندارد:
سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی
باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند
تا به بستان ضمیرت گل معنی بشکفت
بلبلان جمله فرومانده چو بوتیمارند
در این دو بیت تشبیه ذوق شاعرانه و ضمیر سخنور به بوستان و مانند کردن معنی به گل آن تشبیهی سخت زیبا و دلپسندیده است. در مورد روانی شعر خود نیز سعدی سخنان بسیار دارد و این دو بیت یکی از آن مثال هاست:
عروس ملک نکوروی دختری ست ولیک
وفا نمی کند این سست مهر با داماد
بدان چه می گذرد دل منه که دجله بسی
پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد
این بیت ها، مثل تمام شعرهای سعدی در حد اعلای فصاحت و بلاغت است. با این حال در نظر بنده تنوع مضامین و کثرت معانی تازه و تشبیه های بدیع اگر بیش از فصاحت و بلاغت سخن شیخ در دل خواننده اثر نکند، کمتر از آن موثر نیست. مثلا تشبیه وعظ به باران و مانند کردن گوش شنوای خلق به دهان صدف (که به اعتقاد قدما قطره باران را در خود می گرفت و به مروارید مبدل می کرد) در این بیت کاملاً تازه و بی سابقه است:
چه سود ریزش باران وعظ بر سر خلق
که مرد را به ارادات صدف دهانی نیست
از نظر فصاحت و بلاغت و شیرینی و روانی بسیار کسان که از پی سعدی رفته و شیوه او را دنبال کرده و تا حدی توفیق نیز یافته اند، مثلا ترجیع بند معروف هاتف اصفهانی یا غزل های مجمر و فروغی بسطامی از این لحاظ شاید با غزل شیخ قابل مقایسه باشد.
اگر شما یک یا دو غزل فروغی بسطامی را مطالعه کنید، می توانید با اندکی مسامحه آنها را هم پایه غزل های شیخ قرار دهید، اما اگر مطالعه خود را ادامه دهید و ده بیست غزل را بخوانید، با آن که زبان فروغی همان است که بوده، در خود احساس ملال می کنید وبی اختیار کتاب را می بندید. زیرا آن تنوع رنگارنگی که در غزل های شیخ هست، دیگر در غزل های فروغی دیده نمی شود.
البته مطالبی که در این مختصر به عرض رسید، فقط درآمدی است برای بیان این مطلب و بنده تنها در نظر داشت که این نکته، یعنی توجه شیخ به زندگانی جاری روزانه مردم و صحنه ها و مناظر و نمونه های گوناگون آن را به عرض برساند، اما برای تحقیق در این مطلب و اثبات میزان و کم و کیف آن، کاری دقیق و دشوار و طولانی لازم است. باید سراسر آثار شیخ را در مطالعه گرفت و تشبیهات و استعاراتی را که مستقیماً ملهم از زندگی مردم است، یادداشت و طبقه بندی کرد و آنها را با آن چه در آثار شاعران متقدم بر سعدی آمده است، سنجید تا دیده شود که چه مقدار از این معانی که وی انگیخته و مضمون ها که او ساخته است، برای نخستین بار در دیوان و کلیات شیخ اجل آمده است، برای ادامه این کار، نیز باید اندکی به آثار شاعران و نویسندگان بعد از سعدی خاصه مشاهیر ایشان، توجه کرد تا دریافته آید که آنان این نکته باریک را کمتر دریافته و به جای مطالعه کتاب زندگی، به معلومات و اطلاعاتی که از کتاب و دفتر آموخته اند، متکی بوده اند و چون زندگی شور و تحرکی دیگر دارد، و از رکود معلومات و اطلاعات دانشمندانه برکنار است. زبان سعدی نیز با الهام گرفتن از آن پرشور و زنده و کهنه ناشدنی باقی مانده است.
در احوال میرزا ابوالقاسم قائم مقام نوشته اند که وی نسخه ای کوچک از گلستان به خط خویش نوشته بود و همیشه آن را به همراه داشت و اگر لحظه ای چند فراغت می یافت، بی درنگ آن را باز می کرد و به مطالعه گلستان می پرداخت. با این حال در منشات قائم مقام کمتر دیده شده است که وی لغت یا ترکیب یا جمله یا تشبیه یا مضمونی را از شیخ اجل به عاریت گرفته باشد و حال آن که خود می گوید که هر چه دارد از سعدی آموخته است و حق با اوست. آن چه قائم مقام از مطالعه گلستان دریافت، همان سّر تازه ماندن و کهنه نشدن انشاء آن بوده و قائم مقام نیز با توجه به همین نکته به زندگانی روزگار خویش، به اصطلاحات و عبارات و ضرب المثل های رایج عصر خود توجه کرد.
از تصنع و تکلّف برکنار مانده، از سجع سازی و قرینه پردازی به افراط پرهیز کرد و او نیز مانند شیخ ، معانی و مضامینی در انشاء خویش انگیخت که پیش از وی هیچ کس آنها را به کار نبرده بود.
«چاقو و قلمدان و پلوهای قند و ماش و قدح های افشره و آش و یابوهای دودرغه پرخور و کم دو» مانند این معانی موضوع تشبیه های وی قرار می گرفت و اگر این گونه نوشته ها را با انشاء نویسندگان رسمی عصر قاجار و کسانی مانند میرزا طاهر شعری صاحب تذکره گنج شایگان بسنجیم، خواهیم دید که نثر قائم مقام با چه سادگی و شوری بر قلم وی جاری شده و میرزا طاهر دیبا خبرنگار با چه تکلّفی بیت ها و سجع ها ضرب المثل های عالمانه عربی و اشعار و احادیث را از نهان خانه ضمیر بیرون کشیده و با تحمل چه رنجی به قول امیرنظام گروسی آن غارت های عهد شاه طهماسب را به یکدیگر پیوسته است.
یکی از نکته های اعجاب انگیز در تصنیف گلستان این است که دست کم یک باب آن و گویا باب هشتم در آداب صحبت در یک روز نوشته شده و دیباچه و هفت باب دیگر آن در مدتی که حداقل آن هفت روز و حداکثر بیش از یک ماه تا چهل روز نبوده، پرداخته آمده است، با این حال، وقتی شیوه کار سعدی را بدانیم، متوجه می شویم که این سرعت کار به هیچ روی شگفت انگیز نیست، زیرا سعدی دست کم پنجاه سال زشت و زیبا و سخت و سست و پست و بلندهای زندگی را در سراسر قلمرو کشورهای اسلامی با آن چشم بینا و دید نافذ که خاص خود است، دیده و چکیده آن دیده ها و شنیده را که عمری در آن تأمل کرده بود، بی احتیاج به مراجعه به فرهنگ و دیوان و دفتر روی کاغذ آورده است. شیوه شیخ اجل و راز توفیق وی در کار گویندگی و نویسندگی قرن ها بر ادبیان و اهل قلم پوشیده ماند و گفتیم که نخست بار بعد از قرن ها قائم مقام بدان دست یافت. خوشبختانه در عصر قائم مقام کسانی بودند که در کار وی به دیده تحسین نگریستند.
بزرگ ترین شاگرد و مقلد قائم مقام در کار ساده نوشتن حاج فرهاد میرزای معتمدالدوله پسر فاضل عباس میرزای ولی عهد بود که پس از دشمنی ها و سیاه کاری های حاج میرزای آغاسی و ابرام وی در نابود کردن آنچه اثر از قائم مقام باقی مانده بود، منشأت پراکنده قائم مقام به همت و کوشش چند ساله وی از گوشه و کنار جمع آوری شده و انتشار یافت. از حاج فرهاد میرزا نیز مجموعه منشاتی به همان شیوه قائم مقام در دست است که با مقدمه فرصت الدوله شیرازی در بمبئی به چاپ سنگی رسیده است. فرهاد میرزا شاهزاده ای فاضل و تحصیل کرده بود و از دانش های اسلامی بهره فراوان داشت و از فرهنگ جدید اروپایی نیز بی بهره نبود، با این حال در کار نوشتن به جای اظهار فضل و ردیف کردن مسجع ها و تجنیس ها به ساده نویسی گرایید و در شیوه اشعارش قائم مقام را دنبال کرد.
پس از فرهاد میرزا از منشات وی به همت حسن علی خان امیرنظام گروسی که وی نیز مردی ادیب و فرهیخته و بهره مند از فرهنگ و ادب اسلامی و غربی بود و علیرغم مخالفتی که در کار سیاست و حکمرانی با فرهاد میرزای معتمدالدوله داشت، گرد آوری و طبع شد و انتشار یافت، پیرو مقتدر و موفق مکتب قائم مقام همین امیر نظام گروسی است که علاوه بر سادگی انشاء و لطف طبع خطی خوش چون پر طاووس داشت و منشات او نیز بارها به طبع رسیده است.
در عصر مشروطیت، فرهنگ ایرانی و خاصه نثر فارسی، باید به سرعت برای گسترش یافتن در میان توده های مردم و طبقات مختلف جامعه آماده می شد، اصول انقلاب و مفهوم آزادی و حقوقی که مشروطیت و قانون اساسی به مردم ارزانی داشته بود، باید به زبان خود مردم به آنان گفته می شد تا به سادگی و آسانی آن را دریابند. شک نیست که بزرگ ترین پیش قدم در این کار علامه فقید علی اکبر دهخداست و در میان نویسندگان و خطیبان و روزنامه نگاران متعدد صدر مشروطیت هیچ کس بیش از او توفیق نیافت و نوشته هیچ نویسنده ای بیش از چرند و پرندهای دهخدا در دل مردم ننشست، در حقیقت دهخدا راه را برای ظهور نویسندگانی مانند هدایت و جمال زاده و اخلاف ایشان باز کرد، و گرچه نوشته های دهخدا از نظر سادگی و آشنایی به زبان ساده و عوامانه توده مردم و مهارت حیرت انگیز در کاربرد این زبان با منشات قائم مقام و فرهاد میرزا و امیر نظام قابل مقایسه نیست، با این حال می دانیم که دهخدا به نوشته های این بزرگان توجه داشته و شاید رگه ها و ترکیب ها و نکته هایی از زبان مردم که گه گاه در منشات آنان در مورد سود جستن از زبان مردم دیده می شد، آن علامه بزرگ را بدین فکر انداخته باشد که برای یافتن تفاهم با توده های وسیع مردم می توان زبان ادیبانه را یک سره به کناری نهاد و به زبان عامه که به صورت محدود در نوشته آن سه استاد دیده می شد و به زبان آنان شور زندگی و صفا و طراوات می بخشد، با ایشان سخن گفت و او به یاری ذوق و استعداد بی مانند و شور و شوق جوانی به دنبال این کار رفت و در این راه توفیق بی مانند یافت، چنان که نوشته های او به امضای خود در روزنامه صوراسرافیل سکه قبول خورد و رنگ جاودانگی گرفت و پایه زبان و بیان هنری و ادبی دوران های بعد شد.
ظاهراً میراث سعدی، به اهتمام این نویسندگان پاس داری شده و به فرزندان عصر مشروطیت انتقال یافته و زبان امروز ما را بنیان نهاده است. لیکن چنان که عرض کردم گفته های مختصر و پریشان نیز بیش از در آمدی برای طرح این مطلب نیست و برای تحقیق دقیق و علمی در این باب به فرصت طولانی تر و دقت بیشتر و گردآوری اسناد و مداقه فراوان نیاز دارد که هیچ یک از آنها برای بنده در فرصتی کوتاه که برای بحث در این موضوع تعیین شده بود، مقدور و میسر نبوده است و خود بیش از هر کس به قصور در این باب و فناسازی عرایض خویش واقف است و از این روی کلام خود را به دو بیت از شیخ اجل پایان می برد:
گل آورد سعدی سوی بوستان
به شوخی و فلفل به هندوستان
چو خرما به شیرینی اندوده پوست
چو بازش کنی استخوانی در اوست
…………………………
* برگرفته از: رستگار فسایی، منصور (۱۳۵۲). مقالاتی درباره زندگی و شعر سعدی، شیراز: دانشگاه شیراز، ص. ۳۴۵-۳۲۸.
پی نوشت:
-۱ لباب الالباب، به تصحیح شادروان سعید نفیسی: ۸۲.