چکیده:
سعدی خداوندگار زبان و ادب فارسی است که با خلق آثار ماندگار خویش تأثیری جاودانه بر جهانیان نهاده است. از زمان انتشار آثارش تاکنون پیوسته مورد توجه و اقبال شاعران و نویسندگان بسیاری بوده است. شاعران معاصر نامی ما نیز از او بهره برده اند چنانکه اخوان ثالث، هم از جهت گزینش واژگان و هم از نظر سیاق سرایش اشعار و وزن و قافیه از او تأثیر پذیرفته است. نویسنده در این مقاله می کوشد تا پاره ای از این تأثیرات را تبیین نماید.
کلید واژه: سعدی، اخوان ثالث، دوران معاصر، تأثیرپذیری از سعدی.
سعدی، عصای پیری و شولای درماندگی را از دست و دوش فروافکنده، جوان و جسور و جمیل در جامه پرجلال برازندگی، سوار بر سمند سخن، هفتصد سال و هفت اقلیم را در نوردیده، شوخ و شنگ و شاداب بدین روزگار رسیده است. ما را توفان فنا بر باد خواهد داد، اما او همچنان بر جاری زمان خواهد زیست، بی آنکه گذشت روزگاران بر رخساره خودش خط خمودگی و کهنه گی نقش کند.
پژوهشگرانی سترگ، سودای آن داشته اند تا بدانند، سعدی چند سال زیسته است، یا در چه سالی با زندگی وداع کرده است. هر چند این پژوهش ها در باب کسی که هفتصد سال زنده مانده و سال های سال نیز خواهد ماند، شگفت آور است، اما هشدارهای آگاهی دهنده و آگاهی های هشدار دهنده ای را با خود خواهد داشت. گروهی پنداشته اند: سعدی، در این دِیَر دیرسال بیش از یک صد سال درنگ داشته است. محققینی دقیق تر، از این نظر عدول کرده و با شواهد معتبرتر، نظری دیگر داده اند. برای ما این نکته کافی است که بدانیم او پیش از ۶۰۰هـ.ق. در این جهان نبوده و پس از ۶۹۴ نیز خبری از زندگانی او در دست نیست و محتملاً حدود هشتاد سال عمر کرده است (اقبال آشتیانی، ۱۳۱۶). ولی عمر واقعی سعدی را باید از ششصد و چهل به بعد دانست، از سالی که حدوداً جامعه نبوغش را شناخته و به سخنوری شهره شده است. بنابراین زمان زایندگی ذهن سعدی از پنجاه سال برنمی گذرد. در همین سنوات گلستان و بوستان، دیوان قصاید و غزلیات و دیگر آثار ادبی اش را آفریده است. از همان روزگار، روح شعر سعدی، به ویژه غزلش، بر ادب فارسی چیرگی و فرماندهی داشته است.
در این جا به یک نکته معترضه اشاره کنم و به اصل مطلب باز می گردم: در اشعار سعدی ـ و اکثر شعرای بزرگ زبان فارسی ـ به ندرت می توان واژه و ترکیب دور از ذهن و مهجوری را یافت. البته در ادبیات کلاسیک فارسی، ترکیبات متروک، یا واژه هایی که معانی و مفاهیم آنها متبدل شده باشد، وجود دارد. این خصیصه همه زبان هاست. چون این مسئله در دیگر زبان ها به ویژه زبان های اروپایی رایج تر است، عنوانی به نام (آَرکائیسم) یا باستان گرایی در ادب غرب پدید آمده است.۱ ما در زبان فارسی، به واسطه درآمیختگی شعر با زندگی مردم و مقبولیت یافتن سعدی و حافظ و تداول آثار آنان، واژه و ترکیب متروک و غریب اندک داریم و باستان گرایی به آن گونه که در ادبیات غرب به عنوان یکی از صنایع شعری تشخیص یافته، در شعر فارسی مفهومی واقعی ندارد. شعر رودکی از هزار سال پیش تاکنون گاه در شعر حافظ واگو می شود:
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
«کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی»
(حافظ، ۱۳۶۹: ۵۲۵)
و گاه در شعر شاعر امروز و آن هم شاعری متجدد و مدرن:
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا
تا درودی به «سمرقند چو قند»
و به رود سخن رودکی آن دم که سرود:
«کس فرستاد به سرّ اندر عیّار مرا». (شفیعی کدکنی، ۱۳۷۶: ۱۹.)
امروزه اگر برای اشعار شکسپیر یا دانته و هومر تفاسیر بسیار نوشته می شود، به واسطه آن است که این اشعار مثل شعر حافظ و سعدی، در زبان و زندگی مردم زیستگاهی وسیع نداشته است، اما سعدی و حافظ و خیام و مولوی و… در محاورات، مکاتبات، خطبه ها، مجادلات و در موسیقی و بیشتر شئون زندگی مردم، زیستمانی آراسته و در گوش جان جمله فارسی زبانان آوایی آشنا داشته اند و دارند.
از روزگار زندگی خودِ سعدی، سخنش در آثار معاصران، حتی معاصرانی دور چون مولوی اثر گذاشته است؛ خواجو که خواست شیوه غزلش را از سعدی ممتاز سازد، باز آن چه سخن دلپذیر دارد، آن آثاری است که تأثیر غزلیات سعدی بر آنها مشهود است و حافظ نیز گذشته از آن که معترف است: «استاد سخن سعدی است»۲. (حافظ، ۱۳۸۱: ۵۶۹). بسیاری از مضامین و مصاریع سعدی را زینت بخش غزلیات آسمانی خود ساخته است.
حتی شعرای سبک هندی نیز نتوانسته اند نوآوری های خود را بی نیاز از نظم و طبع سعدی نظام دهند، عرفی معترف است:
حبذا همّت سعدی و غزل گفتن او
که ز معشوق به ممدوح نمی پردازد
(عرفی شیرازی، بی تا:۲۶۰)
و نظیری که او نیز از استادان بنام سبک هندی است و بر عرفی و صائب فضل تقدم دارد گذشته از آنکه بسیاری از غزلیات سعدی را پاسخ گفته، برای آنکه اغراقی در تفاخرهایش به کار برد، سعدی را الگو قرار می دهد و می دانیم شعرا به هنگام مفاخره خود را صاحب سحر و معجزه و کرامت نیز معرفی می کنند.
سعدی و سعدش که اند من که سخن آورم
غیرت خاقانی است، حسرت خاقان او
(نظیری،۱۳۴۰: ۴۷۱)
درباره دوران «بازگشت ادبی» و شعرای عصر قاجار نیازی به سخن گفتن نیست که همه همّت آنها مصروف آن شد تا از نو سبک حافظ و سعدی را زنده کنند و این خود برای آنان مایه فخر و مباهات بود.
اما هنگامی عظمت سعدی آشکار خواهد شد که بدانیم شعرای امروز و شاعران مدرن سبک نیمایی و حتی بزرگ ترین آن شاعران، یعنی اخوان ثالث هم تأثیراتی از سخن سعدی پذیرفته و گاهی سیمای سخنش را، از دُرّ کلام دری از این شاعر جاودانی به زیورهایی آراسته است دلپسند و خاطرنواز.
در میان آثاری که اخوان به شیوه کلاسیک سروده چند نوع تأثیر از سعدی را می توان مشخص کرد.
نخست می توان به پاره ای ترکیبات «آرکائیک» یا باستان گرایانه توجه داشت که لزوماً جز سعدی در آثار دیگر شاعران نیز می توان اثری از آنها یافت. مثلاً «آواز دهل یا طبل زیر گلیم» را گذشته از فردوسی و مولوی و ناصر خسرو، سعدی نیز در شعر خود به کار برده است:
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
(سعدی، ۱۳۸۵: ۸۱۹)
یا:
سعدیا عشق نیامیزد و عفت با هم
چند پنهان کنی آواز دهل زیر گلیم
(همان: ۸۰۷)
و اخوان گفته است:
تا به کی طبل چنین زیر گلیمی بزنیم؟
خیز ای دل به درآییم و به سیمی بزنیم
(اخوان ثالث، ۱۳۶۸: ۴۰۵)
اگر حافظ گفته است: «روح را صحبت ناجنس عذابی ست الیم»(حافظ، ۱۳۶۹: ۴۴۶) و اخوان آن را بدین گونه به نیت دل خود باز آورده: «روح را نغمه هم درد فتوحی است عظیم» (اخوان ثالث، ۱۳۶۹: ۱۴)، فراموش نکنیم هر دو به استقبال سعدی رفته اند آن جا که گفته: «ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم» (سعدی، ۱۳۸۵: ۸۰۶) به ویژه توجه اخوان به سبک سخن سعدی از آن جا بیشتر نمایان می شود که سعدی در همان غزل گفته است:
باغبان گر نگشاید در درویش به باغ
آخر از باغ بیاید بر درویش نسیم
(همان)
و اخوان بر آن است:
مرغ شب آمد و در لانه تاریک خزید
نغمه اش را به دلم هدیه کند بال نسیم
(اخوان ثالث، ۱۳۶۹: ۱۴)
و باز اگر اخوان خواسته، خداوند را به گونه ای بستاید، باز به سعدی نظر داشته است. سعدی گوید:
به نام خداوند جان آفرین
حکیم سخن در زبان آفرین…
به امرش وجود از عدم نقش بست
که داند جز او کردن از نیست هست؟
(سعدی، ۱۳۸۵: ۳۰۶-۳۰۵)
و اخوان چنین به نام خداوند آغاز می کند:
به نام خدای جهان آفرین
زمین آفرین، آسمان آفرین
بزرگ آفریننده بود و هست
که بالاتر از دست او نیست دست
(اخوان ثالث، ۱۳۶۸: ۲۸۱)
از این مقدمه، که باز جای گفتن می داشت، بگذریم مراد ما از تأثیر سعدی بر اشعار مدرن اخوان است. اگر گفته اند ممیزه سخن سعدی، سبک سهل و ممتنع است، مراد آن نیست که به تقلید از او تنها به سخنان محاوره ای و ساده دلخوش کنیم. بل مراد آن است که در عین سادگی، سرودن آن گونه سخن از کسی برنیاید.
لحن شعر سعدی به سخن گفتن عادی می¬ماند، اما چگونه سخنی؟ که زیورش چون مروارید و الماس صنایع طبیعی است و استحکامش همانند کوه و انسجامش چون شال کشمیر و ترمه کرمان است. البته اخوان در سرودن سخن ساده، به ایرج نیز التفات داشته و در بعضی آثارش اشعار و افکار و سبک او را ستوده است، اما باید دانست، ایرج نیز از شاگردان شیوه شورانگیز سعدی است. به هر روی، مراد ما آن است، نشانه هایی نشان دهیم، از تأثیر سعدی بر اخوان. تأثیرپذیری اخوان از منوچهری و فردوسی و دیگر بزرگان سبک خراسانی کار ساده ای است، اما با دقت و بررسی مختصری می توان دریافت بعضی از شگردهای سعدی را نبوغ اخوان نیز دریافته است. به ویژه آن جا که اخوان، کلمات عادی و غیرشاعرانه را به کار می گیرد. بی آنکه آن کلمات، نامأنوس و غریبه به نظر آید.
مثلاً ترکیباتی مانند: اطمینان بخش، دگردیسی، فخ و فرخ، الغرض، القصه، چاکر، خُرجین، تیپا، شاعرانه نیست. ولی تصویری که اخوان به مدد این گونه واژه ها و ترکیبات می آفریند، آنها را شاعرانه و قابل تحمل می کند. بی گمان، ذهن آمیخته اخوان به مختصات سخن استادان شعر کلاسیک فارغ از ابداعات و سبک سخن سرایی سعدی نبوده است. سعدی هم از به کارگرفتن واژه هایی غیرشاعرانه چون: منقل، تشنیع، علی الخصوص، صبغه الله، سموم، صعقه، فریقین روی گردان نبوده و این همه سبب شده که روح شعر سعدی بر سخن اخوان اثر بگذارد و زمینه زبانی اش گسترش یابد. در پاره ای موارد، لهجه و لحن این دو شاعر با هفتصد سال فاصله زمانی، توفیر چندانی با هم ندارد. به این جملات که برگرفته از اشعار سعدی است، عنایت کنید:
«مجلس ما دگر امروز به بستان ماند» (سعدی، ۱۳۸۵: ۶۵۴).
«عیب جویانم، حکایت پیش جانان گفته اند» (همان: ۶۵۵).
«قصد شکار داری؟ یا اتفاق بستان؟» (همان: ۶۱۶).
«خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟» (همان:۶۰۰).
حال این لحن و لهجه را با جملات اخوان، آن هم در اشعار او به سبک نیمایی مقایسه کنید:
«بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بگذاریم» (اخوان ثالث،۱۳۶۹: ۱۴۶).
«پس چرا باران نمی آید»(همان: ۴۷).
«اما نمی دانم چه شب هایی سحر کردم» (اخوان ثالث،۱۳۶۲: ۴۰).
«هر جا که من گفتم، آمد»، «در کوچه پس کوچه های قدیمی» (همان: ۹۸).
کاربرد واژه های غیرشاعرانه هم در شعر اخوان به همان استحکام و خوشرنگی واژه در شعر سعدی است. گویی تُن صدای این دو شاعر یکی است: «این دست های این همه اطمینان بخش» (اخوان ثالث، ۱۳۶۸ب:۳۵).
«ای نازنین تر مخاطب»، «امّا تو بی شک عجیبی» (همان: ۴۸).
«عجب عالم پرشگفتی» (همان:۵۱).
از لحاظ موسیقی الفاظ نیز، گویی اخوان با شگردهای شگفت سعدی آشنا بوده است. سعدی کلماتی را که با حروف مشترک آغاز می شوند، به صورت مترادفاتی
غیرمتصنعانه التزام می کرده است: خورشید خجل ماند، قیامت و قامت، منظر مطبوع، باغ بهشت بگشودند، یا:
هر که دلآرام دید، از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص، هر که در این دام رفت
(سعدی، ۱۳۸۵: ۶۱۱)
اخوان نیز آهنگ الفاظ را با التزام مترادفاتی آن چنان مطبوع می سازد:
بسترم باز بوی تو دارد، راه روح، هیکل هیبت آور، جان و جمال، روح روییدن، طور و طومار، سحر سبز، صد سبد سبزنا. (اخوان ثالث، ۱۳۶۸ب: ۱۲۱).
باری، باید افزود، شعرای بزرگی چون سعدی و اخوان، ضرورت نداشته افکار و اعتقادات باطنی خود را، به عریانی یا برای خلق مضامین مبتدعانه، همه جا در شعر منعکس کنند، چه بسا اشعار آنها برای تهذیب اخلاق جامعه، رعایت اخلاق عرفی گویای مکنون ضمیر آنان باشد. به همین روی گاه دیده می شود اخوان بخشی از شعر سعدی را با مفهومی مخالف تضمین می کند. آن جا که سعدی گفته است:
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را
(سعدی، ۱۳۸۵: ۱۲۱)
در واقع علما را بر عرفا مرجح شمرده است. در بسیاری از موارد هم زهد ریایی را نکوهیده است. بنابراین، با دیدن شعری از اخوان، مخالف مفهوم ابیات بالا، نباید پنداشت، این دو شاعر دیدگاه متفاوتی داشته اند. با این همه، اخوان گفته است:
صاحبدلی ز مدرسه آمد به خانقاه
با خاطری ملول ز ارکان مدرسه
بگریخت از فریب و ریا، از دروغ و جهل
نابود باد گوید بنیان مدرسه. (اخوان ثالث، ۱۳۶۹: ۱۲۹).
اخوان با جابه جایی دو حرف (ز) و (به) مفهوم مخالف سخن سعدی را مراد کرده است. به هر روی، غرض اصلی نشان دادن پاره ای از تأثیرات اخوان از شعر سعدی بود. نه توافق یا مغایرت روحیات و خلقیات این دو شاعر. کوتاه سخن آن که عظمت سعدی به اندازه ای است که می توان سایه عظیم او را بر زبان و ادب فارسی در همه اعصار و قرون به روشنی ملاحظه کرد. چتر حمایتش از زبان ما دور مباد که هر روز که می گذرد، نیاز ما به او و سخن او بیشتر احساس می شود.
* بر گرفته از مجله مناطق آزاد، شماره ۴۶، آذر ۱۳۷۳، ص. ۵۵-۵۴.
…………..
پی نوشت:
۱. باستان گرایی، معادلی است که استاد شفیعی کدکنی برای آرکائیسم در کتاب موسیقی به کار برده است.
۲. به دلایلی نگارنده معتقد است این بیت از اشعار دوران جوانی حافظ است:
استاد سخن سعدی است نزدِ همه کس اما
دارد سخن حافظ سبک سخن خواجو
ر.ک. برهانی، مهدی (۱۳۶۷). «آخرین حرف درباره: حافظ خانلری ـ قزوینی ـ غنی، قسمت۳»، حافظ شناسی: جلد سوم، به کوشش سعید نیاز کرمانی، تهران: پاژنگ، ص. ۱۴۸-۱۲۳.
…………………
منابع:
۱. اخوان ثالث، مهدی (۱۳۶۲). از این اوستا: مجموعه شعر ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۴، تهران: مروارید.
۲. ــــــــــــــــــــ (۱۳۶۸). تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم: مجموعه شعر، تهران: مروارید.
۳. ــــــــــــــــــــ (۱۳۶۸ب). در حیاط کوچک پاییز در زندان، زندگی می گوید: اما باید زیست…، دوزخ، اما سرد، تهران: بزرگمهر.
۴. ــــــــــــــــــــ (۱۳۶۹). زمستان: مجموعه شعر، تهران: مروارید.
۵. اقبال آشتیانی، عباس (۱۳۱۶). «زمان تولد و اوایل زندگی سعدی»، مجله تعلیم و تربیت، به کوشش حبیب یغمایی، تهران: انتشارات رشد آموزش.
۶. حافظ، شمس الدین محمد (۱۳۶۹). دیوان خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی، به اهتمام محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران: زوار.
۷. ــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۸۱). دیوان حافظ: با مقابله چهار نسخه چاپی معتبر قزوینی، خانلری، سایه و نیساری، به تصحیح محمد قدسی، به کوشش حسن ذوالفقاری، ابوالفضل علی محمدی، تهران: چشمه.
۸. سعدی، مصلح بن عبدالله (۱۳۸۵). کلیات سعدی؛ به تصحیح محمد علی فروغی، تهران: هرمس؛ مرکز سعدی شناسی.
۹. شفیعی کدکنی، محمدرضا (۱۳۷۶). هزاره دوم آهوی کوهی: پنج دفتر شعر، تهران: سخن.
۱۰. عرفی شیرازی، جمال الدین محمد (بی تا). کلیات عرفی شیرازی، به تصحیح غلامحسین جواهری(وجدی)، تهران: محمد علی علمی.
۱۱. نظیری، محمد حسین (۱۳۴۰). دیوان نظیری نیشابوری، به تصحیح مظاهر مصفا، تهران: امیرکبیر؛ زوار.