علت سکوت سعدی

دکتر سیروس شمیسا

سعدی‌شناسی دفتر شانزدهم ۱۴ دقیقه مطالعه
       چکیده:

در دیباچه گلستان، سعدی ضمن حکایتی به تأسف از عمر تلف کرده پرداخته و از همین روی بر آن است تا در نشیمن عزلت نشیند و دامن از صحبت فراهم چیند و دفتر از گفته‌های پریشان بشوید و از ‌آن پس سکوت اختیار کند. این سکوت سعدی را برخی از سعدی‌پژوهان برخاسته از همین تأسف می‌دانند، اما براساس شواهد موجود در بوستان این سکوت از منظر دیگری همچون دلایل سیاسی، حکومتی و انتقادی به ویژه در دوران خانمان‌سوز مغول قابل تأمل و بررسی است. در این مقاله کوشیده شده تا از این منظر به سکوت سعدی و علت آن پرداخته شود.

کلید واژه: سکوت سعدی، گلستان، بوستان، حمله مغول.

من با نظریه تاریخ گرایی جدید (New Historism) مقدّمه گلستان را بازخوانی کرده‌ام که امیدوارم در آینده بتوانم آن را منتشر کنم. تاریخ گرایی جدید معتقد به منیّت تاریخ و تاریخیّت متون است، یعنی اولاً تاریخ هم مثل متون ادبی فقط یک روایت ندارد و ثانیاً متون ادبی در ارتباط با تاریخ معنی می‌دهد. از جمله بحث‌های متعدد۱ من در آن کتاب یکی هم «سکوت سعدی» است که در مقدّمه‌ گلستان به آن اشاره کرده است:

«یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم و بر عمر تلف کرده تأسّف می‌خوردم و سنگ سراچه دل به الماس آبِ دیده می‌سفتم و این بیت‌ها مناسب حال خود می‌گفتم:

هر دم از عمر می‌رود نفسی

چون نگه می‌کنم، نماند بسی

عمر برف است و آفتاب تموز

اندکی ماند و خواجه غرّه هنوز

بعد از تأمل این معنی (ظاهراً عمر تلف شده و اینکه دیگر چندان زمانی باقی نمانده است) مصلحت آن دیدم که در نشیمن عُزلت نشینم و دامن از صحبت فراهم چینم و دفتر از گفته‌های پریشان بشویم و مِنْ بعد پریشان نگویم؛

زبان بریده به کنجی نشسته صمٌّ بکْم

بِهْ از کسی که نباشد زبانش اندر حکم»

 (سعدی، ۱۳۷۴: ۵۳ـ۵۲)

می‌گوید چون عمری را تلف کردم و دیگر زمان چندانی ندارم، دلگیر شدم و تصمیم گرفتم که معاشرت نکنم و سخن نگویم. دوبار از «پریشانی» سخن گفته است که می‌تواند تعابیر مختلف داشته باشد که من فعلاً وارد این بحث نمی‌شوم و آن را حرف‌های بی‌ربط انتقادی و سیاسی و امثال آن می‌گیرم و بعد می‌گوید کسی که «صُمٌ بکْم» در گوشه‌ای نشسته، بهتر از کسی است که اختیار زبانش را ندارد.

دلیلی که سعدی برای سخن نگفتن و گوشه‌گیری ذکر کرده، قانع کننده نیست. تأسّف خوردن بر عمر تلف شده دلیلی نیست که باعث خموشی و عزلت شود. از سوی دیگر سعدی کجا عمر تلف کرده است؟ تمام زندگی او شور و سفر و عشق و دانش بود. از دو عبارت: «دفتر از گفته‌‏های پریشان بشویم و مِنْ بعد پریشان نگویم» معلوم است که علّت دیگری در کار بوده است. «زبانش نباشد اندر حکم» کمی مطلب را روشن‌تر می‌کند. سعدی سخنانی می‌گفته که به مذاق کسانی خوش نمی‌آمده و از نظر آنان پریشان گویی بوده است. اگر چنین باشد، این سخنان را باید کجا یافت؟ طبیعی است که در بوستان و خبیثات و بعضی از قطعات و قصاید. غزلیات اشعار غنایی دلپسندی است که بعید است مورد انتقاد کسی قرار گرفته باشد. تکیه من بیشتر بر بوستان است، زیرا فوراً یعنی یک سال بعد از بوستان، گلستان را نوشت آن هم به نثر که معمولاً شاعران چنین نمی‌کردند. پس بیشتر نسبت به سخنانی که در بوستان گفته، باید حسّاس بود. این سخنان را به چند دسته می‌توان تقسیم کرد:

۱. سخنان سیاسی و انتقادی مثلاً در مورد مغولان یا شاه.

۲. سخنانی که چندان به مذاق متشرّعین خوش نمی‌آمده است.

۳. سخنانی که چندان به مذاق متصوّف خوش نمی‌آمده است.

۴. سخنانی در عشق و عاشقی و شاهد بازی که ممکن است حساسیّت‌هایی ایجاد کند.

۵. و از این قبیل…

البته از این بیان برخی از علل قوی‌تر و برخی ضعیف‌ترند. مثلاً مطالبی در عشق و عاشقی و شاهدبازی از آنجا که در گلستان هم آمده است، چندان قوی نیست. به نظر می‌رسد که مهم‌ترین عامل همان سخنان سیاسی و انتقادی در مورد مغولان و شاه بوده باشد. در شرایط جنگی حمله مغول و شرایط ناپایدار صلح، گویا هر گونه سخن گفتن از این مسایل خوشایند دربار نبوده است و سعدی هم در گلستان، برخلاف بوستان، دیگر به این مطلب نمی‌پردازد. البته دوستان او عقیده دارند که سعدی نباید در این زمینه سکوت کند، چنانکه یکی از آنان می‌گوید که دریغ است «ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام» باشد و اصرار می‌کند که «به وقت مصلحت آن بِهْ که در سخن کوشی» که ظاهراً وقت مصلحت همان اوضاع و احوال حمله مغول بوده است و می‌افزاید که «دم فرو بستن به وقت گفتن» طَیره عقل است. سعدی سرانجام تسلیم می‌شود و به حکم «ضرورت» سخن می‌گوید.

اینک نمونه‌هایی از سخنانی که سعدی در بوستان بر زبان رانده و ممکن است باعث رنجش‌هایی شده باشد:

۱. فتنه مغولان

ابوبکر بن سعد زنگی با دادن باج و خراج موفّق شده بود جلوی حمله مغولان را به فارس بگیرد به طوری که فارس مأمنی برای فرار و مهاجرت فضلا شده بود و لابد مردم کثیری از اطراف و اکناف خود را به آنجا رسانده بودند. بعدها هم همین اتابک ابوبکر لشکری جهت کمک به هلاکو برای فتح بغداد فرستاد. حال آنکه سعدی در آن قصیده معروف عربی خود در رثای خلیفه و ویرانی بغداد از مغولان بد گفته است. سعدی هم لابد مثل روشنفکران آن دوره چون سیف فرغانی از مغولان متنفّر بود، ولی در آن شرایط بحرانی صلح ناپایدار، انتقاد از مغولان، پسند دربار نبود تا هیچ بهانه‌ای به دست دشمن نیفتد، اما سیف فرغانی که از ارادتمندان سعدی بود، چون در آسیای صغیر می‌زیست، آزادانه از مغولان انتقاد کرده است:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرّش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

 (سیف فرغانی، ۱۳۶۴: ۲۱۸ـ۲۱۷)

سعدی از مغولان با اصطلاح «فتنه» یاد می‌کند که بار مذهبی دارد و آنان را یأجوج می‌خواند که در سوره کهف (۱۸) آیات ۹۴ و ۹۳ از آنان یاد شده. ذوالقرنین جهت رفع فتنه آنان سدّی از آهن ساخته بود. اتابک ابوبکر هم جهت رفع این یأجوج و مأجوج با زر سدّی ساخته است.

گر از فتنه آید کسی در پناه

ندارد جز این کشور آرامگاه

 (سعدی، ۱۳۵۹: ۳۸)

سکندر به دیوار رویین و سنگ

بکرد از جهان راه یأجوج تنگ

تو را سدّ یأجوج کفر از زر است

نه رویین چو دیوار اسکندر است

 (سعدی، ۱۳۵۹: ۳۹)

چنان که اشاره کردم، هیچ معلوم نیست که این دیوار تا چند مدت پایداری خواهد کرد، چنانکه به اتابک ابوبکر می‌گوید:

به عهد تو می‌بینم آرامِ خلق

پس از تو ندانم سرانجام خلق

 (سعدی، ۱۳۵۹: ۳۹)

در مقدّمه گلستان هم به اشاره و رمز به فتنه مغولان و مأمن بودن فارس اشاره می‌کند؛ چنانکه در مدح ابوبکر بن سعد گوید:

اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست

تا بر سرش بود چو تویی سایه خدا

امروز کس نشان ندهد در بسیط خاک

مانند آستان درت مأمن رضا

یا رب ز باد فتنه نگه‌دار خاک پارس

چندان که خاک را بود و باد را بقا

 (سعدی، ۱۳۷۴: ۵۲)

جالب است که مصحح گلستان، شادروان دکتر یوسفی، در شرح فتنه در این بیت از علامه قزوینی نقل می‌کند که فتنه معادل «anatchie» به معنی اغتشاش و هرج و مرج است، اما همان‌طور که گفتم مراد از فتنه در اشعار سعدی فتنه مغول است. دریغم می‌آید که در اینجا اشاره‌ای به شروح استادان ادبیات نکنم. یکی از آنان در توضیحات گلستان نوشته است که متکلّمان جمع متکلّم و مترسلّان جمع مترسّل است! باری حتّی در ابیاتی چون:

کس از فتنه در پارس دیگر نشان

نبیند مگر قامت مهوشان

 (سعدی، ۱۳۵۹: ۵۴)

باید به ایهام فتنه مغول را در نظر داشت.

باری سعدی در مورد حمله‌ مغولان که سخن روز بود، سخنان بسیاری دارد که مورد توجه شارحان سعدی قرار نگرفته است. مثلاً در انگیزه حمله‌ مغول که کشته شدن بازرگانان مغول به دست عوامل خوارزمشاه بود، در باب اول که در عدل و تدبیر و رأی است، گوید:

شهنشه که بازارگان را بخست

درِ خیر بر شهر و لشکر۲ ببست

کی آن جا دگر هوشمندان روند

چو آوازه رسم بد بشنوند

نکو بایدت نام و نیکو قبول

نکودار بازارگان و رسول…

تبه گردد آن مملکت عن قریب

کزو خاطر آزرده آید غریب

 (سعدی، ۱۳۵۹: ۴۴ـ۴۳)

البته سعی کرده همه این سخنان را در پرده ابهام با کنایاتی چون فتنه یا یأجوج بیان کند. در ابیات زیر می‌گوید هر چند فعلاً اوضاع أمن است، امّا باید ارتش را در حال آماده باش نگاه داشت و به آنان رسید:

دلاور که باری تهوّر نمود

بباید به مقدارش اندر فزود

که بار دگر دل نهد بر هلاک

ندارد ز پیکار یأجوج باک…

نواحیِّ ملک از کف بدسگال

به لشکر نگه‌دار و لشکر به مال…

چه مردی کند در صف کارزار

که دستش تهی باشد و کار، زار

 (سعدی، ۱۳۵۹: ۷۵ـ۷۴)

بر طبق نظریه‌ای که عرضه کردیم، قرار است که سعدی در گلستان تا حدودی زبانش اندر حکم باشد، لذا به فتنه‌ مغول فقط اشاره‌هایی می‌کند. از جمله دو بیت از ابیات قصیده‌ای را در خرابی بغداد به دست مغولان سروده بود، در مدح اتابک می‌آورد تا خوانندگان را متوجه منشاء آن دو بیت سازد که در هجو مغولان است. در آن قصیده آرزو کرده بود که کاش می‌مرد و فتنه مغول را نمی‌دید:

نَوائبُ دَهرٍ لَیتَنی مِتُ قَبَلها

وَلَم آرَ عُدوانَ السفیهِ عَلی‌البحر

کاش پیش از این مصیبت‌ها می‌مردم و ستمکاری ابلهان را بر دانشی مردان پرهیزکار نمی‌دیدم. (سعدی، ۱۳۷۲: ۶۷).

ألا اِنَّ عَصری فیهِ عَیشی مُنکَّدٌ

فَلَیتَ عِشَاءالمَوتِ بادَرَ فی عَصری

همانا بدانید که مرا در عصر خویش عیش منکّد راست. کاش شامگاه مرگ در عصر من فرا می‌رسید. (سعدی، ۱۳۷۲: ۸۷)

عیش مُنکّد همان عیش مکدّر یعنی زندگانی ناخوش است و لذا هیچ بعید نیست وقت خوش در آن ابـیات پایانی مقدّمه گلستان استعاره تهکمیّه باشد؛ یعنی مجاز به علاقه تضاد:

در این مدت که ما را وقت خوش بود

ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود

 (سعدی، ۱۳۷۴: ۵۷)

زیرا ۶۵۶هـ.ق. مطابق ۱۲۵۸ میلادی، همان سالی است که هولاکو بغداد را فتح کرد و به خلافت اسلامی پایان داد و سعدی هم در همان سال آن قصیده غرّا را سرود و لذا شاید علّت افسردگی او که در مقدّمه گلستان بیان کرده است، همین مسئله مغول بوده است. اتابک ابوبکر بن سعد در سال ۶۲۳ بعد از مرگ پدرش اتابک فارس شده بود. دو سال بعد از این تاریخ یعنی در ۶۵۸ درگذشت. او پنجمین اتابک بود.

دیگر از مسایل حمله‌ مغول که چندان مورد بررسی قرار نگرفته است، مسئله بخت است. پیروزی برق‌آسای مغولان باعث گسترش این نظریه شده بود که مغولان طالع مسعود دارند و پیروزی آنان مشیّت الهی است. در برخی از کتب قدیم از جمله در مقدّمه جهانگشای جوینی این مطلب را می‌بینم. در آن قصیده هم که از سیف فرغانی ذکر شد، یک بیت چنین است:

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

 (سیف فرغانی، ۱۳۶۴: ۲۱۸)

سعدی هم در باب پنجم بوستان که در رضاست، چند داستان در این زمینه سروده است. آن یار سپاهانی او ناگاه پیر و فرتوت شده بود، چون در جنگ تتر هر کاری کرده بود، سودی نداشت زیرا دولت و بخت از ایران روی برتافته بود و قضا و قدر پشت مغولان بود:

برانگیختم گرد هَیجا چو دود

چو دولت نباشد تهوّر چه سود؟

 (سعدی، ۱۳۵۹: ۱۳۸)

سعدی چند جا اشاره کرده که در آشوب مغول از شیراز خارج شد و سپس چون بازگشت، ملاحظه کرد که مملکت آرام است. در این صورت اشاره او به تسلیم شدن ابوبکر بن سعد در تقابل اوگتای قاآن ایلخان مغول است. ابوبکر پذیرفت که به او خراج بدهد و او هم به فارس لشکر نکشد:

برون جستم از تنگ ترکان چو دیدم

جهان در هم افتاده چون موی زنگی۳

چو باز آمدم کشور آسوده دیدم

ز گرگان به در رفته آن تیز چنگی

خط ماهرویان چو مشک تتاری

سر زلف خوبان چو درع فرنگی۴

به‌نام ایزد آباد و پرناز و نعمت

پلنگان رها کرده خوی پلنگی

بپرسیدم: این کشور آسوده کی شد؟

کسی گفت: سعدی چه شوریده رنگی

چنان بود در عهد اول که دیدی

جهانی پرآشوب و تشویش و تنگی

چنین شد در ایام سلطان عادل

اتابک ابوبکر بن سعد زنگی

 (سعدی، ۱۳۸۶: ۷۵۵)

چنان‌که ملاحظه می‌شود در این شعر هم با احتیاط از مغولان با استعاره‌هایی چون گرگان و پلنگان نام می‌‌برد. آخرین اتابک فارس، اِبش خاتون به ازدواج منگو تیمور از فرزندان هلاکو درآمد و بعد از آن امرای مغول، حاکمان فارس بودند. در این زمان سعدی هم دیگر به وضع موجود عادت کرده بود. در قصیده‌ای که از انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر (که مراد همین مغولان است) سروده است، گوید:

آن دور شد که ناخن درّنده تیز بود

و آن روزگار رفت که گرگی کند شبان

 (سعدی، ۱۳۸۶: ۷۳۵)

که اشاره است به متمّدن شدن یا آرام شدن مغولان و سپس به فتوحات ایشان اشاره می‌کند:

سلطان روم و روس به منّت دهد خراج

چیپال هند و سند به گردن کشد قلان

 (سعدی، ۱۳۸۶: ۷۳۵)

در این قصیده از هیچ شاهی نام نمی‌برد، امّا گویا آن را در مدح هلاکو سروده باشد چون از شمس‌الدین جوینی هم مدح می‌کند، باری می‌گوید:

سعدی دلاوری و زبان آوری مکن

تا عیب نشمرند بزرگان خرده‌دان

 (سعدی، ۱۳۸۶: ۷۳۶)

و معلوم است که مبالغه در ستایش مغولان هنوز مطبوع طبع بزرگان ایران نبود.

۲. سخنانی که باعث تحریک درباریان می‌شود یا به شاه برمی‌خورد

در مدح ابوبکر بن سعد بن زنگی گوید:

هم از بخت فرخنده فرجام توست

که تاریخ سعدی در ایّام توست

 (سعدی، ۱۳۵۹: ۳۹)

در باب اول که در عدل و تدبیر و رأی است مکرراً‌ به شاه درس می‌دهد. مثلاً در بیت ۵۲۶ می‌گوید که شاه باید در شب دیرتاز (ظ: دیریاز) بیدار باشد تا مردم آسوده بخوابند:

بحمداللَّه این سیرت و راه راست۵

اتابک ابوبکر بن سعد راست

 (سعدی، ۱۳۵۹: ۵۴)

و لذا:

کس از فتنه در پارس دیگر نشان

نبیند مگر قامت مهوشان

 (سعدی، ۱۳۵۹: ۵۴)

قاعدتاً شاه، شب را به پاسبانی یابه عبادت (صراط المستقیم) بیداراست، اما از شعر سعدی معلوم می‌شودکه به عیش وعشرت بیداراست، زیرا بلافاصله بعد از آن ابیات می‌گوید:

یکی پنج بیتم خوش آمد به گوش

که در مجلسی می‌سرودند دوش

مرا راحت از زندگی دوش بود

که آن ماهرویم در آغوش بود…

چه می‌خسبی ای فتنه روزگار؟

بیا و می لعل نوشین بیار

(سعدی، ۱۳۸۶: ۲۲۵ـ۲۲۴)

گویی با شاه شوخی کرده است. به نظر من روابط او با شاه صمیمانه‌تر از آن بود که اتابک دلگیر شود، امّا به هر حال می‌توانست باعث بهانه درباریان شود.

فعلاً از ذکر موارد دیگر، یعنی سخنانی که ممکن است بهانه به دست این و آن داده باشد، صرف‌نظر می‌کنم، هر چند در هر مورد شواهد بسیاری گِردآورده‌ام.

پی‌نوشت:

۱.  از قبیل علت تناقضات گلستان، چرا شاعر کتابی به نثر نوشت (که معمول نبوده است)، استعارات و کنایات مقدمه گلستان که به نظر من معانی خاصی دارند…

۲.   آوردن «لشکر» اشاره به حمله‌ مغول است.

۳.   ایهام به دوره سعد بن زنگی.

۴.   ایهام به جنگ‌های صلیبی.

۵.   صراط المستقیم.

منابع:

۱.  سعدی، مصلح بن عبدالله (۱۳۵۹). بوستان، مصحح غلامحسین یوسفی، تهران: انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی.

۲.  ـــــــــــــــــــــــــ (۱۳۸۶). کلیّات سعدی، مصحح محمدعلی فروغی، تهران: امیرکبیر.

۳.  ـــــــــــــــــــــــــ (۱۳۷۴). گلستان سعدی، مصحح غلامحسین یوسفی، تهران: خوارزمی.

۴.  ـــــــــــــــــــــــــ (۱۳۷۲). شعرهای عربی سعدی شیرازی، تصحیح انتقادی و ترجمه از جعفر مؤیدشیرازی، شیراز: دانشگاه شیراز.

۵.  سیف فرغانی، محمد (۱۳۶۴). دیوان سیف‌الدین محمد فرغانی، تصحیح و مقدمه ذبیح‌الله صفا، تهران: فردوس.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر شانزدهم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. بیدل از بی‌نشان چه گوید باز
  2. سعدی، مفتی ملت اصحاب نظر
  3. حکمت نظری و حکمت عملی در آثار سعدی
  4. مذهب عشق الهی در غزلیات سعدی
  5. شیراز نماد فرهنگی سعدی
  6. بررسی تطبیقی اخلاق از دیدگاه کانت و سعدی
  7. سعدی در سلاسل‏ جوانمردان
  8. پریشان‌گویی سعدی
  9. روایت «فَصیح المُلْک» از آثار «اَفْصَح المُتَکلِّمین»:گامی قدیم و قویم در طریق تصحیح کلّیّات سعدی شیرازی