آوازۀ سعدی در قرن هفتم

دکتر اکبر نحوی / دانشگاه شیراز

سعدی شناسی دفتر نهم ۲۸ دقیقه مطالعه
در میان شعرای قدیم زبان فارسی هیچ‌کس به اندازه‌ی سعدی در دوران حیات خود به اشتهار جهانگیر نرسیده است. به گواهی اسناد و مدارک موجود چند سالی پس از انتشار گلستان نام سعدی در قلمرو زبان فارسی که در آن روزگاران از بنگاله تا روم شرقی گسترده بود، طنین‌افکن می‌شود و در گوشه و کنار این حوزۀ گسترده به اشعارش استناد می‌کرده و او را به بزرگی می‌ستوده‌اند. در این مقاله با بررسی چهار کتاب که در قرن هفتم و دهۀ نخست قرن هشتم در روم و بغداد و دهلی نوشته شده‌اند، میزان نفوذ سخن سعدی، در این مناطق نشان داده شده است.
***
سعدی در بیتی از قصاید خود می‌گوید:
زمین به تیغ بلاغت گرفته‌ای سعدی
سپاس دار که جز فیض آسمانی نیست
 (کلیات، ص ۷۰۹)
شاعر بزرگ ادب فارسی خطاب به خود می‌گوید: ای سعدی اگر گردنکشان و زورآوران تاریخ با تیغ خونریز خود و با قتل‌عام‌های هولناک جهان را فتح کرده‌اند، تو با تیغ بلاغت و لطف سخن خویش زمین را در تصرف خویش آورده‌ای، اما بی‌درنگ به خود هشدار می‌دهد که مبادا بر خود غره شوی و گمان بری که آن‌چه حاصل کرده‌ای، نتیجۀ سعی و تلاش توست؛ این همه نتیجۀ فیض آسمانی است. باید سپاسگزار خداوند باشی که آن‌چه داری از فیض و عنایت اوست.
این بیت نمونه‌ای از بیت‌های حکمی شیخ اجل است که اشتهار جهانگیر خود را مرهون الطاف الهی می‌داند. سعدی در گلستان نیز به ذکر جمیل خود که در افواه عوام افتاده و «صیت سخنش» که در بسیط زمین رفته، اشاره می‌کند. شاید خوانندگان آثار او تصور کنند که آن‌چه سعدی می‌گوید، از آن نوع خودستایی‌های شاعرانه است که در گفتار برخی دیگر از گویندگان زبان فارسی نیز مشاهده می‌شود.
اما اسناد ومدارک تاریخی نشان می‌دهد که دعوی سعدی عین واقعیت بوده و چنان‌که پیداست چند سالی پس از انتشار بوستان (۶۵۵) و گلستان (۶۵۶) و طیبات (۶۵۸) نام سعدی در قلمرو زبان فارسی که در آن روزگاران از بنگاله تا روم شرقی گسترده بود، طنین‌افکن می‌شود و در گوشه و کنار این حوزۀ گسترده به اشعارش استناد می‌کرده‌اند و او را به بزرگی می‌ستوده‌اند.
شهرت جهانگیر سعدی را در عصر خویش فقط از زبان او نمی‌شنویم، بلکه معاصران او نیز به این امر اذعان کرده و گاه بر آن غبطه خورده‌اند. چنان‌که یکی از شعرای قرن هفتم که معاصر و از دوستان سعدی بوده و صدها فرسنگ دورتر از شیراز در شهر کوچک و گمنام آقسرا (واقع در روم شرقی) می‌زیسته، در بیتی خطاب به خود می‌گوید:
ور تو را «شهرت سعدی» نبود، نقصی نیست
حاجتی نیست در اسلام اذان را به منار!
 (دیوان سیف فرغانی، ۶۹)
و در بیتی دیگر در ستایش سعدی می‌گوید:
تو کشورگیر آفاقی و شعر تو، تو را لشکر
چنین لشکر تو را زیبد به هر کشور فرستادن
 (همان، ۱۱۲)
این ابیات گواه صادقی است بر جهانگیری سخن سعدی در قرن هفتم و آن‌چه ذیلاً می‌آید توضیحی است بر این مطلب.
***
در میان شاعران زبان فارسی چند تن را می‌شناسیم که در عصر حیات خود شهرتی فراوان حاصل کردند و نام و یادشان در آفاق گسترده شد و شاعران و نویسندگان دیگر به اشعار آنان تمثّل جستند. این شاعران عبارتند از: سنایی غزنوی و همام تبریزی و سعدی شیرازی.
سنایی در حدود ۵۳۰ هجری درگذشته است، اما قراین نشان می‌دهد که وی سالیانی پیش از این تاریخ به اشتهار فراوان رسیده بوده است. اگر به اعتبار و قدمت دستنویسی از دیوان سنایی که در کتابخانۀ ملی ایران نگهداری می‌شود، اعتماد کنیم، این نسخه‌ را در زمان حیات سنایی در ناحیۀ آذربایجان کتابت کرده‌اند و متعلق به کتابخانۀ نصرۃ‌الله ابوسعید ارسلان ابه، یکی از حکام اتابکان آذربایجان بوده‌است که بین سال‌های ۵۲۷ تا ۵۶۳ در آذربایجان حکومت می‌کرد. از جمله‌های دعائیه در عنوان برخی از قصاید پیداست که سنایی حین تحریر این دستنویس در حیات بوده است، اما برخی از محققان از جمله استاد بواُتاس در اصالت این نسخه تردید کرده‌اند. (دوبرین، ۲۵۲) با این حال اگر این مورد را در نظر نگیریم، میبدی از معاصران سنایی در تفسیر کشف‌الاسرار بسیار مکرر به اشعار وی استناد کرده است. میبدی تفسیر خود را در ۵۲۰ آغاز کرد و با نظرداشت سال وفات سنایی، استنادات میبدی به اشعار سنایی به سال‌هایی باز می‌گردد که وی در غزنه می‌زیسته است.
نصرالله منشی نیز چند سالی پس از درگذشت سنایی به تعدادی از بیت‌های او در کلیله و دمنه استشهاد کرده است.
همام تبریزی (م.۷۱۴) نیز از گویندگانی است که در دوران حیات و خود شهرت فراوان حاصل کرد، تا آن‌جا که نگارنده آگاهی دارد، سیف فرغانی و زنگی بخارایی که دوران فعالیت ادبی‌شان به نیمۀ دوم قرن هشتم محدود می‌شود، چند بیت از اشعار همام را در آثار خویش درج کرده‌اند، اما باید در نظر داشت که سیف فرغانی چندسالی در تبریز زیسته است و دور نمی‌نماید که چند غزلی را که در آنها به اشعار همام تمثّل جسته‌است، در تبریز سروده باشد. زنگی بخارایی نیز در بغداد می‌زیست که از محل زندگانی همام چندان دور نیست.
اما آوازه‌ی سخنوری سعدی به هیچ‌روی قابل قیاس با سنایی و همام نیست.
بنابر گزارش ضیاءالدین برنی، خان شهید (فرزند بَلَبن فرمانروای مشهور هند ۶۸۵-۶۶۴) که در سال ۶۸۴ به قتل رسید، دو بار از سعدی دعوت کرد که به هندوستان برود و هر بار سعدی از ضعف پیری عذر خواست و نسخه‌ای از اشعار خویش را برای خان شهید ارسال کرد. (برنی، ۶۸). این گزارش معتبر است، زیرا برنی کتاب خود را در ۷۵۸ به پایان برده و مورخی دیگر نیز به این موضوع اشاره کرده و می‌گوید از آن پس سعدی در هندوستان قبول عام و خاص یافت و «نام نامی حضرت شیخ فروغ عالی گرفت» (نفیسی، ۱/۳) و ما به جایگاه خود نشان خواهیم داد که بیست سال بعد از درگذشت سعدی نویسنده‌ای در دهلی به اشعار او استناد کرده است.
هم‌چنین چند سال پس از نگارش گلستان نویسنده‌ای در قونیه برخی از ابیات سعدی را در رسائل خود آورده و در همین هنگام سیف فرغانی یکی از شعرای ساکن آقسرا (واقع در ترکیه‌ی امروز) با سعدی مکاتبه داشته و نویسنده‌ای دیگر که در بغداد می‌زیسته، بسیاری از ابیات سعدی را در کتاب‌ها و رسائل خویش درج کرده است.
چنان که از منابع و مآخذ فراوان پیداست، صیت سخنوری سعدی بعد از درگذشت او شتاب بیشتری می‌گیرد و چهل سالی بعد از درگذشت سعدی، ابن‌بطوطه ـ سیاح مغربی ـ بیتهای او را از زبان ملاحان چینی می‌شنود (سفرنامه ابن بطوطه، ۲/۷۵۰) و در اوایل قرن نهم در جزیره سوماترا (واقع در اندونزی) غزلی از سعدی را با مطلع:
بسیار سال‌ها به سر خاک ما رود
کاین آب چشمه آید و باد صبا رود…
بر سنگ قبر شخصی که در ۸۲۳ هجری درگذشته بود، حک می‌کنند (جشن‌نامۀ استاد ذبیح الله صفا، ۱۳۰).
این شهرت شگفت انگیز فقط شامل حال سعدی شده است. خالی از فایده نخواهد بود که نام آوری چند تن از سخن سرایان بزرگ زبان فارسی را با آن چه سعدی حاصل کرده، بر پایۀ منابع شناخته شده و موجود بسنجیم:
۱. فردوسی در سال ۴۱۱ یا ۴۱۶ درگذشته است و نخستین بار در گرشاسب نامه که در ۴۵۸ سروده شده، از وی یاد می‌شود.
۲. ناصرخسرو در ۴۸۱ درگذشته است و نخستین بار در کتاب بیان الادیان که در ۴۸۵ تألیف شده، ذکری از وی به میان می‌آید.
۳. تا آن جا که در حوزۀ آگاهی نگارنده است، فقط یکی از نویسندگان قرن هفتم که اواخر عمر مولوی را درک کرده، در رسائل خویش به ابیاتی از غزلیات او استشهاد کرده است و به قول مرحوم مینوی حتی در کتاب‌هایی که در پنجاه، شصت سال بعد از درگذشت مولوی در قونیه تألیف شده‌اند، ذکری از مولوی به میان نیامده است (مینوی، ۳۳۶) البته اگر کتاب‌های بهاء‌الدین محمد (فرزند مولوی) را در نظر نیاوریم.
جالب توجه است که حتی حافظ با همه شهرتی که از میانه قرن نهم به بعد حاصل کرد، نام و یادش در هیچ یک از منابع قرن هشتم نیامده جز آن‌که یکی از دانشمندان قرن هشتم به نام صاحب شهاب‌الدوله‌والدین (که ظاهراً در شیراز می‌زیسته) یکی از غزلیات او را با مطلع:
خدا که صورت ابروی دلگشای تو بست
گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست…
در میانه شوال ۷۸۲ (۱۰ سال پیش از درگذشت حافظ) در بیاض تاج‌الدین احمد وزیر به خط خود کتابت کرده و در عنوان آن نوشته است: لمولانا شمس‌الدین محمد حافظ دامَ فضله. (تاج‌الدین احمد وزیر، ۴۳۷). و نیز یکی از شعرای قرن هشتم یکی از غزلیات او را با مطلع:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌ سرشت
که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت
تخمیس کرده است. (کلیله و دمنه، ۱۵۹ ح)
اما ذکر نام سعدی یا استشهاد به اشعار او در منابع قرن هفتم بسیار فراوان است و در این مجال پرداختن به همۀ موارد میسر نیست، لذا برای نشان دادن میزان شهرت و حوزۀ گسترش نفوذ کلام سعدی، ترجیحاً به مواردی می‌پردازیم که در خارج از منطقه جغرافیایی ایران امروز در سده هفتم و دو دهه بعد از درگذشت سعدی به اشعار او استناد شده است، اما پیش از پرداختن به اصل مطلب یادآوری می‌شود که اول بار در یکی از کتاب های رجال عربی به نام سعدی اشاره و ابیاتی از وی نقل شده است. چون این مطلب از جهتی با محدوده بحث ما ارتباط می‌یابد، شایسته است که نخست به این موضوع بپردازیم.
ابن الفوطی بغدادی در کتاب مجمع الآداب فی معجم الالقاب می‌گوید که در سال ۶۶۰ (۴ سال بعد از نگارش گلستان) نامه‌ای به سعدی نوشتم و از وی درخواستم که مبلغی از اشعارش را که به عربی سروده، برایم بفرستد و او این ابیات را ارسال داشت … سپس چند بیت عربی سعدی را می‌آورد (ج ۵/۲۴۷) برخی از محققان اظهار کرده‌اند که ابن الفوطی این نامه را از بغداد برای سعدی ارسال کرده است و این سخن درست نیست. ابن الفوطی در قتل عام بغداد (صفر ۶۵۶) به دست هلاکوخان اسیر شد و در رکاب سپاهیان او به آذربایجان آمد و تا سال ۶۷۹ در آن‌جا به اسیری زیست و ظاهراً نامه مزبور را از مراغه برای سعدی ارسال کرده است. وی پس از بازگشت به بغداد دو کتاب نوشت. یکی کتاب پیش‌گفته و دیگری کتاب الحوادث‌الجامعه فی‌المائه‌السابعه که در آن حوادث قرن هفتم جهان اسلام و به ویژه شهر بغداد را سال به سال توضیح می‌دهد. در این کتاب نیز در حوادث سال ۶۹۴ می‌گوید که سعدی در این سال در شیراز درگذشت. (ص ۲۳۱)
صیت سخن سعدی
۱. در روم
از ابوبکر طبیب قونیوی کتابی باقی مانده به نام روضه‌الکتاب و حدیقه‌الالباب که بیشتر مطالب آن اخوانیاتی است که طی سالیان دراز به دوستان خود نوشته است. در مقدمۀ کتاب می‌گوید: «از نامه‌هایی که به دوستان خود نوشته بودم، مسوّداتی داشتم. برخی از دوستان بارها از من درخواستند که از آن‌ها مجموعه‌ای فراهم آورم و هر بار از این کار سر باز زدم. چون درخواست دوستان مکرر شد، به حکمِ المأمور معذور از مسوّداتی که داشتم کتاب روضه‌الکتاب و حدیقه‌الالباب را فراهم آوردم». (ص ۵)
از این کتاب که در سال ۶۷۷ھ.. تألیف شده، دو نسخه باقی مانده که یکی از آن‌ها بنابر نظر مرحوم مینوی به خط مؤلف آن است. متأسفانه تاریخ تحریر نامه‌ها معلوم نیست، اما مرحوم مینوی می‌گوید که: «مسلم است که مجموعه حاوی مکاتیبی است که لااقل در مدت بیست، سی سال قبل از این تاریخ [۶۷۷] انشا شده است.» (نقد حال، ص ۳۳۹)
قونیوی به روش مرسوم مترسلان در ضمن نامه‌ها به ابیاتی از شاعران بزرگ از جمله فردوسی، سنایی، خاقانی استشهاد کرده و چند بار نیز این بیت‌های سعدی را بدون ذکر نام او در نامه‌های خود درج کرده است:
تـوانـم ایـن‌کـه نـیـازارم انـدرون کسـی
حسود را چه کنم کاو ز خود به رنج درست
بمیر تا برهی ای حسود کاین رنجی‌ست
کـه از مشقـت آن جز به مرگ نتوان رست
(ص ۲۴)
ابیاتی است از گلستان (چاپ دکتر یوسفی، ص ۶۳)
***
سود دریا نیک بودی گر نبودی بیم موج
صحبت‌گل خوش بدی گر نیستی تشویش خار
(ص ۶۶)
بیتی از گلستان است (چاپ یوسفی، ص ۱۴۴)
***
قضا دگر نشود ور هزار ناله و آه
به شکر یا به شکایت برآید از دهنی
(ص ۷۲)
در گلستان چاپ دکتر یوسفی مصرع دوم به صورت: به کفر یا به شکایت … ضبط شده است که صحیح به نظر نمی‌رسد. (ص ۱۸۲)
***
هر آن که گردش گیتی به کین او برخاست
به غیـر مصلـحـتـش رهبـری کنـد ایام
کبـوتـری کـه دگـر آشیـان نـخواهـد دیـد
قضا همی بَرَدش تا به سوی دانه و دام
 (ص ۷۲)
ابیاتی است از گلستان (چاپ دکتر یوسفی، ص ۱۲۲)
***
این خط شریف ازآن بنان است
و این نقل‌حدیث از آن دهان است
و ایـن بـوی عـبـیـر آشـنـایــی
از سـاحـت یـار مـهـربـان است
مُهـر از سـرِ نـامـه بـرگـرفتـم
گفتـی کـه سـرِ گـلاب‌دان است
قاصـد مگـر آهـوی ختـن بود
کـش نافۀ مشک بر میان است
ابیاتی است از طیبات سعدی (غزلیات سعدی، تصحیح حبیب یغمایی، ص ۲۰۱).
قونیوی خود شعر نیز می‌سروده و قسمتی از اشعارش در انتهای یکی از دستنویس‌های روضه‌الکتاب نقل شده است. در مقدمۀ یکی از ملمعات خود می‌گوید: «دوستی از کاتب درخواست تا شعری ملمع تازی و پارسی بر طریقۀ سعدی شیرازی بگوید آن‌جا که گفت: به پایان آمد این دفتر حکایت هم‌چنان باقی، مبنی بر اشارت وی به قلم آمد …» سپس ملمعی که به استقبال غزل سعدی سروده می‌آورد. (ص سی و یک).
چنان‌که آمد، تاریخ تحریر نامه‌ها معلوم نیست، اما به احتمال قوی مؤلف، نامه‌های خود را بر اساس تاریخ نگارش آن‌ها تنظیم کرده است. اگر این نظر درست باشد، استشهاد به اشعار سعدی به چند سالی پس از انتشار گلستان (۶۵۶ھ..) و طیبات (۶۵۸ھ..) باز می‌گردد، زیرا قونیوی در سال ۶۷۷ (۲۱ سال بعداز نگارش گلستان) نامه‌های خود را تنظیم کرده و بار اول در ششمین نامۀ خود اشعار سعدی را آورده است.
سیف فرغانی یکی از شعرای ساکن روم نیز که از معاصران و از دوستان سعدی بوده، در اشعار خویش ضمن بزرگداشت مقام شامخ شیخ‌اجل، بسیاری از اشعار او را تضمین کرده است. فرغانی از شعرای گمنام زبان فارسی است و شرح حالش در هیچ یک از تذکره‌ها و منابع تاریخی ضبط نشده است. سال‌ها پیش نسخه‌ای از دیوان او در ترکیه به دست آمد و شادروان دکتر ذبیح‌الله صفا بر پایۀ اشاراتی که فرغانی در ضمن اشعار به سوانح احوال خود می‌کند، زندگی‌نامه‌ای برای او تنظیم کرد.
فرغانی در حدود ۶۲۵ در فرغانه متولد شده و در جوانی به علت مصائب ناشی از حمله مغول زادگاه خود را به سمت غرب ایران ترک می‌کند و پس از مدتی سکونت در تبریز به شهر آقسرا می‌رود.
از عنوان یکی از قصاید وی برمی‌آید که تا سال ۷۰۵ در آقسرا به سر می‌برده و از این پس اطلاعی از وی در دست نیست. «سراسر دیوان سیف حکایت از صوفیی صافی و وارسته می‌کند که دوران ریاضت و مجاهدت را طی کرده و در زمرۀ مشایخ زمان درآمده باشد. توصیف محمدبن علی کاتب آقسرایی، محرر دیوان او که از وی با عنوان سیدالمشایخ والمحققین یاد کرده، نشان‌دهندۀ همین حقیقت است.» (دیوان سیف فرغانی، ص هجده).
چنان‌که آمد، سیف از معاصران سعدی و از دوستان او بوده و چهار قصیده استوار نیز در مدح سعدی به شیراز فرستاده است. منتخباتی از چهار قصیده او به قرار زیر است. قصیده اول با عنوان: کتب الی الشیخ العارف سعدی الشیرازی:
نمی‌دانم که چون باشد به معدن زر فرستادن
به دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادن
شبی بی‌فکر این قطعه بگفتم در ثنای تو
ولیکن روزها کردم تأمل در فرستادن
مرا از غایت شوقت نیامد در دل این معنی
که آب پارگین نتوان سوی کوثر فرستادن
مرا آهن در آتش بود از شوقت، ندانستم
که مس از ابلهی باشد به کان زر فرستادن
چو بلبل در فراق گل از این اندیشه خاموشم
که بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادن
حدیث شعر من‌گفتن به پیش طبع چون آبت
به آتش‌گاه زردشت است خاکستر فرستادن
تو کشورگیر آفاقی و شعرِ تو، تو را لشکر
چنین لشکر تو را زیبد به هر کشور فرستادن
چوچیزی‌نیست در دستم‌ که ‌حضرت ‌را سزا باشد
ز بهر خدمت پایت بخواهم سر فرستادن
سعادت می‌کند سعیی که با شیرازم اندازد
ولکن خاک را نتوان به گردون بر فرستادن …
(ص ۱۱۲-۱۱۱)
قصیده دوم:
دلم از کار این جهان بگرفت
راست خواهی دلم ز جان بگرفت
مدح سعدی نگفته بیتی چند
طوطی نطق را زبان بگرفت
سخن او که هست آب حیات
چون سکندر همه جهان بگرفت
بلبل طبع او صفیری زد
همه آفاق گلستان بگرفت …
ای بزرگی که طبع وقادت
خرده بر عقل خرده‌دان بگرفت
وقت تقریر مدحت تو مرا
این معانی ره بیان بگرفت
(ص ۱۱۳)
قصیده سوم:
به جای سخن گر به تو جان فرستم
چنان دان که زیره به کرمان فرستم
تو دلدار اهل دلی شاید ار من
به دلدار صاحب‌دلان جان فرستم
سخن از تو و جان ز من این به آید
که تو این فرستی و من آن فرستم
اگر چه من از شرمساری نیارم
که شبنم سوی آب حیوان فرستم …
به من گر سخن از پی آن فرستی
که تا من سخن در خور آن فرستم
صف لشکر من ندارد سواری
که بارستم او به میدان فرستم …
(ص ۱۱۴)
قصیده چهارم:
بسی نماند ز اشعار عاشقانۀ تو
که شاه بیت سخن‌ها شود فسانۀ تو
به مجلسی که کسان ساز عشق بنوازند
هزار نغمۀ ایشان و یک ترانۀ تو
چو دام شعر تو را گشت مرغ جان‌ها صید
میان دانۀ دل‌هاست آشیانۀ تو
کسی که حلقۀ آن در زند به پای ادب
بیاید و بنهد سر بر آستانۀ تو
ز خمر عشق قدح‌هاست هر یکی غزلت
چو آب گشته روان از شرابخانۀ تو
به دولت شرف نفس تو عزیز شود
متاع شعر که خوارست در زمانۀ تو
(ص ۱۱۵)
چنان‌که از برخی ابیات دیوان سیف پیداست، بین او و سعدی شیرازی مشاعره نیز بوده و این دو اشعاری را با یکدیگر مبادله می‌کرده‌اند، اما عجب این‌جاست که در کلیات سعدی مطلقاً اشاره‌ای به سیف فرغانی نیست. کیفیت آشنایی این دو شاعر هم محل تأمل است. به احتمال بسیار قوی هنگامی که سیف در تبریز می‌زیسته، با اشعار سعدی آشنا شده است و دور نمی‌نماید که با شیخ اجل ملاقات نیز کرده باشد زیرا بنابر گزارشی که در کلیات آمده، سعدی در تبریز با اباقا فرزند مهتر هلاکو که بین سال‌های ۶۶۳ تا ۶۸۰ حکومت می‌کرد، ملاقات کرده است (کلیات، ص۹۲۰). این سال‌ها با دورانی که سیف در تبریز می‌زیست، ناسازگاری ندارد. نکته دیگر آن که سیف با آن که در آقسرا در نزدیکی قونیه زندگی می‌کرد، استقبال از اشعار مولوی یا اشاره به نام او در دیوانش دیده نمی‌شود.
سیف فرغانی اصرار داشته است که غزل‌های معروف سعدی را پاسخ گوید و از این روی در بسیاری از صفحات دیوان او نام سعدی یا تضمین اشعار او را می‌توان یافت. در این‌جا به نمونه‌هایی اشاره و در بقیه موارد نشانی آن‌ها ذکر می‌شود:
سیف فرغانی از بهر تو همچون سعدی
«مشـک دارد نتوانـد که کنـد پنهانـش»
(ص ۱۱۸)
گـر درم داری بـا خلـق کـرم کن زیرا
«شرف نفس به جودست و کرامت به سجود»
 (ص ۱۹۷)
چون مدد از غیر نبود صبر کن تا حل شود
«ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست»
     (ص ۳۲۲)
رجوع شود به دیوان سیف فرغانی چاپ دوم صفحات: ۵۴، ۶۹، ۱۱۱، ۱۱۳، ۱۱۴، ۱۱۵، ۱۱۸،‌ ۱۹۷، ۱۹۸، ۲۶۴، ۲۷۰، ۳۰۳، ۳۰۷، ۳۱۸، ۳۲۲، ۳۳۴، ۳۳۶، ۳۶۸، ۳۶۹، ۴۱۳، ۴۲۰، ۴۲۲، ۴۲۸، ۴۳۳، ۴۵۸، ۴۶۲، ۴۶۳ (اشاره به مرگ سعدی)، ۴۶۵، ۴۶۷، ۴۷۹، ۴۹۲، ۵۰۱، ۵۱۷، ۵۳۴، ۵۴۳، ۵۴۸، ۵۵۷، ۵۷۹، ۵۸۰، ۵۸۷، ۵۹۱، ۶۰۱، ۶۱۳، ۶۱۹، ۶۳۰، ۶۳۲،‌ ۶۴۲، ۶۷۰،۷۱۰، ۷۱۶، ۷۱۸، ۷۲۵، ۷۴۲، ۷۶۴، ۷۷۵، ۷۷۸، ۷۸۱، ۷۸۳، ۷۸۷، ۷۸۹.
۲. در بغداد
یکی دیگر از نویسندگان و ادیبان معاصر سعدی محمدبن‌محمود (یا محمد) بن‌محمد زنگی بخارایی است که از وی چند کتاب و رساله در دست است. از احوال وی همین قدر می‌دانیم که در قرن هفتم در بغداد می‌زیسته و تا سال ۷۱۳ هجری در حیات بوده است. وی رسائل اخوان الصفا را به سال ۷۰۳ به فارسی ترجمه کرده و نسخه‌ای از آن که زنگی در سال ۷۱۳ کتابت کرده، باقی مانده است. علاوه بر این کتاب، چند رسالۀ کوچک و بزرگ از زنگی سراغ داریم که عبارتنداز: مناظره گل و مل، نزهه‌العاشقین، حکایت بیدلان (داستان پادشاهزادۀ شهر حماه)، مناظره مویزاب و فقاع عجمیان، ذیل مقامات حمیدی، مناظره چشم و دل که مجموعه آن‌ها را استاد ایرج افشار تحت نام زنگی‌نامه به چاپ رسانیده‌اند.
چند دستنویس از آثار ادبی و تاریخی نیز از زنگی در دست داریم که یکی از آن‌ها کلیله و دمنه نصرالله منشی است و در سال ۶۹۷ کتابت کرده است.
زنگی بخارایی انس فراوانی با اشعار سعدی داشته و در رسائل خود مکرر به اشعار او استشهاد کرده است. ذیلاً به مواردی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
بـه راه عقـل بـرفتنـد سـعـدیـا بـسیـار
کـه ره بـه منـزل دیـوانگان ندانستنـد
مثال راکب دریاست حال کشتۀ عشق
که ترک بار بگفتند و خویشتن رستنـد
(زنگی‌نامه، ۵)
دو بیت از طیبات سعدی است در غزلی با مطلع: درخت غنچه برآورد … (چاپ یغمایی، ص ۱۸۹) در چاپ یغمایی بیت دوم به صورت مثال مردم دریاست … آمده و ضبط متن ارجح است.
***
ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکنده‌ایم
سایۀ سیمرغ همت بر خراب افکنده‌ایم …
(همان، ۶)
شش بیت این غزل را که از طیبات سعدی است (چاپ یغمایی، ۲۲۶) آورده است.
***
خورنـده که خیـرش برآید ز دست
به از صایـم‌الدهر دنیـاپرست
کرامت جوانمردی و نان‌دهی است
مقالات بیهوده طبل تهی است
دو بیت پراکنده از گلستان است. اولی در گلستان چاپ یوسفی ص ۸۴ و دومی ص ۸۹ .
***
چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید
مرا در وصفت از حیرت، فرو بسته است گویایی
(همان، ۱۲)
بیتی است از طیبات سعدی. مصرع دوم در چاپ یغمایی (ص ۲۲۱) به صورت: مرا در رویت … ضبط شده است.
***
محنت عشق است عاقبت به سرآید
دولت حسن است و پایدار نماند
حسن دلاویز پنجه‌ای است نگارین
تـا بـه قیـامـت بـه روزگار نماند
(همان، ۱۳)
دو بیت از بدایع در غزلی با مطلع: حسن تو دایم بر این قرار نماند … است (چاپ یغمایی، ص ۴۴۲).
زنگی در ص ۱۶۱ بار دیگر پنج بیت این غزل را آورده، جالب توجه است که چاپ فروغی و یغمایی بیت اول (محنت عشق …) را ندارند. زنگی در استناد دوم مصرع چهارم را به صورت: تا به قیامت بر او نگار نماند، آورده که صورت صحیح همین است.
***
ای صبح شب‌نشینان جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه‌داران
(همان، ۱۶)
بیتی است از طیبات در غزلی با مطلع: بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران … (چاپ یغمایی، ۱۴۰).
رجوع شود به زنگی‌نامه صفحات: ۵، ۶، ۱۲، ۱۳، ۱۶، ۱۷، ۱۸ (۳ بار)، ۱۹، ۲۷، ۲۹ (۲ بار)، ۳۰، ۳۱ (–› ص۲۷)، ۳۶، ۳۸، ۳۹، ۴۲، ۴۳، ۴۵، ۵۲ (۲ بار)، ۵۵، ۵۷، ۶۱، ۶۷، ۸۷ (–› ص۵۲)، ۹۸، ۹۹ (–› ص۱۹)، ۱۰۰، ۱۰۴، ۱۱۱، ۱۱۳ (۲ بار)، ۱۱۷، ۱۱۸، ۱۲۸، ۱۳۰، ۱۳۴، ۱۳۵، ۱۳۷، ۱۳۸، ۱۴۱، ۱۴۵، ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۱، ۱۵۴ (۲ بار)، ۱۵۵، ۱۶۱ (–› ص۱۳)، ۱۶۲.
۳. در دهلی
سابقاً اشارت رفت که خان شهید فرزند بلبن (۶۸۵-۶۶۴) دو بار سعدی را به هند دعوت می‌کند. بی‌گمان این دعوت ناشی از شهرتی است که سعدی پیش از آن تاریخ در هند حاصل کرده بود. تأثر شدید امیر خسرو (م. ۷۲۵) و حسن دهلوی (م. ۷۳۷) از غزلیات سعدی گواهی بر حضور و نشر آثار سعدی در هندوستان در میانۀ قرن هفتم است.
اما موضوعی که در این‌جا به آن خواهیم پرداخت، درج اشعار سعدی در کتابی است که دو دهه بعد از درگذشت او در دهلی نوشته شده است.
تا پیش از چاپ کتاب جواهر الاسمار هیچ اطلاعی از این کتاب و مؤلف آن عمادبن‌محمدالثغری در دست نبود. چنان‌که از مقدمۀ این کتاب برمی‌آید، عمادبن‌محمد از وابستگان به دربار علاءالدین محمد خلجی (۷۱۵-۶۹۵) بوده است. پس از «هفده، هژده سال» که از حکومت علاءالدین در دهلی می‌گذرد، در صدد برمی‌آید که کتابی به او تقدیم کند. می‌گوید: «بدین نیت دفاتر هندوان را نظر می‌کردم و حکایات و اسمار ایشان می‌دیدم. دل ضعیف در هیچ کتابی قرار نمی‌گرفت و جان نحیف هیچ‌کدام را خوش نمی‌کرد. اگر بدایت یکی را محکم و با بنیاد می‌یافتم، نهایتش سست و مختل می‌نمود و اگر انجام یکی مطلوب و مرغوب می‌بود، در آغازش دل نمی‌آسود. تا در طلب و جستجوی بسیار و تفحص و تکاپوی بی‌شمار، دفتری یافتم که مطلعش رشک دفاتر اسمار بود و بر ترتیبی نیکو تألیف کرده، مشتمل بر هفتاد و دو فسانه، از زبان طوطی اختراع نموده بودند.» (ص ۱۶).
عمادبن‌محمد بر اساس آن دفتر جواهرالاسمار (طوطی‌نامه) را به فارسی می‌نویسد. این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه و مرتبط با یکدیگر است که طی پنجاه و دو شب از زبان یک طوطی نقل می‌شود. جواهر الاسمار به لحاظ قالب مانند داستان چهل طوطی و طوطی‌نامۀ نخشبی است و ظاهراً از سانسکریت به فارسی درآمده است.
سبک نگارش کتاب متمایل به نثر فنی و سراسر کتاب گویای وسعت دانش نویسنده است. عمادبن‌محمد در جای جای کتاب، اشعار نظامی، خاقانی، انوری، سعدی و دیگران را در ضمن کتاب گنجانیده و بر لطف حکایات افزوده است. چنان که آمد جواهر الاسمار، هفده هژده سال بعد از به حکومت رسیدن علاءالدین خلجی یعنی در سال ۷۱۲ یا ۷۱۳ تألیف گردیده و مواردی که در آن به اشعار سعدی استشهاد شده به قرار زیر است:
چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
به‌هم نشستن وحلوای آشتی خوردن
(ص۴۷)
از طیبات است (چاپ یغمایی، ص ۸۵)
پای در زنجیر پیش دوستان
به که با بیگانگان در بوستان
(ص ۹۲)
بیتی است از گلستان (چاپ یوسفی، ۱۰۰)
***
حریف مجلس ما خود همیشه دل می‌برد
علی‌الخصوص که پیرایه‌ای بر او بستند
(ص ۹۷)
بیتی است از طیبات (چاپ یغمایی، ۱۸۹)
***
خـلاف رای سـلـطان رای جـسـتـن
ز خون خویش باشد دست شستن
اگر خود روز را گوید شب است این
ببایـد گفـت، اینـک مـاه و پروین
(ص ۱۴۱)
از گلستان است (طبع دکتر یوسفی، ۸۱)
***
از ایـن مـه پـارۀ عابـد فـریبـی
ملایک صورتی، طاووس زیبی
که بعد از دیدنش صورت نبندد
وجـود پـارسـایـان را شکیبی
(ص ۲۴۸)
گلستان (چاپ یوسفی ۱۰۱)
***
چو دخلت نیست خرج آهسته‌تر کن
کـه مـی‌گوینـد مـلاحـان سرودی
اگـر بـاران بـه کـوهـسـتـان نـبـارد
به سالی دجله گردد خشک رودی
(ص ۳۰۱)
گلستان (چاپ یوسفی، ص ۱۵۶)
***
پیرمردی ز نزع می‌نالید
پیرزن صندلش همی مالید
 (ص ۳۰۵)
گلستان، ص ۱۵۰.
تو گویی تا قیامت زشت‌رویی
بر او ختم است و بر یوسف نکویی
(ص ۳۱۱)
گلستان، ص ۸۴ .
عشق دانی چیست؟ سلطانی که هر جا خیمه زد
بی خلاف آن مملکت بر وی مقرر می‌شود
(ص ۳۱۴)
از طیبات است (چاپ یغمایی، ۴۸)
چون بود اصـل جوهـری قابل
تـربـیـت را در او اثــر باشد
هیـچ صیقـل نکـو ندانـد کرد
آهنـی را کـه بـدگهـر باشد
سگ به دریای هفتگانه بشوی
چون که تر شد، پلیدتر باشد
خر عیسی گَرَش به مکه برند
چون بیاید هنـوز خـر باشد
(ص ۳۵۷)
گلستان ص ۱۵۵.
چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
چه کند گوی که فرمان نبرد چوگان را
(ص ۳۷۸)
مطلع یکی از طیبات است (چاپ فروغی، ۴۱۷) اما در چاپ یغمایی مطلع یکی از بدایع است (ص ۳۷۶)
هر کجا چشمه‌ای بود شیرین
مردم و مرغ و مور گرد آیند
(ص ۳۸۳)
از گلستان است (چاپ یوسفی، ۶۸)
روضه مـاءُ نهـرها سَلْسـال
دوحه سجعُ طـیرها مـوزون
آن پر از لاله‌های رنگارنگ
و این پر از میوه‌های گوناگون
باد در سایۀ درختـانش
گسترانیده فـرش بـوقلمون
(ص۳۹۲)
از گلستان است (ص ۵۴)
خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی
به دولت تو گنه می‌کند به انبازی
(ص ۴۴۶)
از گلستان است (چاپ یوسفی، ۱۷۱)
گرت از دست برآید دهنی شیرین کن
مردی آن نیست که کس را بزنی بر دهنی
(ص ۴۵۰)
از گلستان است (چاپ یوسفی، ۱۰۶)
***
به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را
تو سیمین‌تن چنان خوبی که زیورها بیارایی
(ص ۵۲۰)
از طیبات است (چاپ یغمایی، ص ۲۲۱)
نتیجه
در گردآوری و نقل موارد استشهاد به اشعار سعدی استقصای تام مورد نظر بود، هر چند ممکن است مواردی از نظر نگارنده فوت شده باشد.
چنان‌که پیداست، گلستان و طیبات و بدایع پیش‌قراولان آوازۀ سعدی بوده‌اند. در چهار کتابی که به آن‌ها پرداخته شد، به ۱۴۷ بیت سعدی استشهاد شده بود که تفصیل آن با حذف مواردی که فقط به نام سعدی اشاره شده ‌است و نیز حذف بیت‌های مکرر در هر متن، به قرار زیر است (مصرع‌ها یک بیت محسوب شد):
بوستان
گلستان
طیبات
دیگرغزلیات
ترجیع‌بند
دیگر آثار
روضه‌الکتاب
۶
۴
طوطی‌نامه
۱۹
۵
زنگی‌نامه
۲
۷۸
دیوان سیف
۳۲
۱
جمع
۲۷
۱۱۹
۱
چنان که ملاحظه می‌شود، ۱۱۹ بیت از طیبات و ۲۷ بیت از گلستان و یک بیت از ترجیع‌بند سعدی در این کتاب‌‌‌‌ها درج شده‌است. به‌نظر می‌رسد که بخشی از غزلیات سعدی (طیبات) پیش‌قراول آوازۀ سعدی در عصر حیاتش بوده‌است. این‌که سعدی در مقدمۀ گلستان می‌گوید: «ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاده ‌است، وصیت سخنش که در زمین منتشر گشته» ظاهراً ناظر بر شهرتی است که از طیبات – پیش‌از تدوین گلستان ـ حاصل کرده‌ بوده ‌است. برخی از محققان معتقدند که طیبات ۲ سال بعد از نگارش گلستان، در ۶۵۸ هجری تدوین گردیده است. این سخن درست به‌نظر می‌رسد، اما بدان معنی نیست که بخشی از این اشعار سال‌ها پیش‌از ۶۵۸ در حوزۀ گسترش زبان فارسی پراکنده نشده‌بود.
میزان استشهاد به طیبات و گلستان در هر یک از این آثار بسته به زمینۀ موضوعات آنها متغیر است. در طوطی‌نامه که زمینۀ موضوعات آن مسایل اجتماعی است، به بیت‌های گلستان بیشتر توجه شده‌است و در زنگی‌نامه که رسائل آن اغلب متن‌های ادبی و عاشقانه است، طیبات بیشتر مورد توجه قرار گرفته‌‌است. در روضه‌الکتاب که مجموعه‌ای از نامه‌های دوستانه است، تناسبی در استشهاد به اشعار گلستان و طیبات دیده‌می‌شود. سیف فرغانی در قصاید خود ۲ مصرع از طیبات را گنجانیده ‌است، اما در غزلیات ۲۹ مصرع را.
شگفت‌آور آن که در این آثار به اشعار بوستان تمثّل نشده‌ است، نکتۀ غریبی که توجیهی برای آن ندارم.

نوشتارهای سعدی شناسی دفتر نهم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دهه سعدی شناسی ۹۵ـ۱۳۸۵
  2. تدقیق در کلیات سعدی
  3. سعدی و ترجمۀ فارسی به فارسی
  4. علی اصغر خان حکمت شیرازی و بنای آرامگاه و مجسمۀ سعدی
  5. تفاوت جهان‌بینی سعدی و حافظ و نقش آن در مدحیات دو شاعر
  6. ممدوح محبوب در غزل‌های عاشقانۀ سعدی
  7. سعدی و خیام
  8. نگاه پُر شمار سعدی به شیراز و فارس
  9. ترجیع بند صبر یا سرو قامت دوست
  10. درآمدی بر مخاطب شناسی مدایح سعدی
  11. تشریک مساعی سعدی در تطور و تکامل شعر کلاسیک فارسی
  12. همسویی اندیشه در آثار شیخ اشراق و سعدی شیرازی
  13. ادیان در نگاه سعدی
  14. دانشنامه سعدی