مدیر مرکز سعدی‌شناسی: بخشی‌ از تمدن‌ خویش‌ را وامدار اندیشه سعدی هستیم

مقالات و اخبار ۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ ۵ دقیقه مطالعه

مدیر مرکز سعدی‌شناسی: بخشی‌ از تمدن‌ خویش‌ را وامدار اندیشه سعدی هستیم

به اعتقاد مدیر مرکز سعدی‌شناسی، شیخ اجل به‌ رستگاری انسان می‌اندیشد؛ در این‌ راستا دقیقه‌ای‌ را فرو نمی‌گذارد و ما امروز بخشی‌ از تمدن‌ و فرهنگ‌ خویش‌ را وامدار اندیشه اوییم.

متن کامل سخنرانی کوروش کمالی سروستانی، در مراسم شب سعدی، ویژه نوزدهمین یادروز شیخ اجل که در شیراز و در جوار آرامگاه او برگزار شد را در ادامه می خوانید:

به نام خـداوند جان آفرین       

 حکیم سخن در زبان آفرین

منّت خدای را عزّ و جل که دیگر بار ما را یارای آن داد تا در اردیبهشت ماه دل‌انگیز دیگری با حضور سعدی پژوهان، سعدی دوستان، استادان، مدیران و سرآواران ارزنده این سرزمین در بارگاه پر شکوه سعدی ، از سر ارادت گرد آییم و با یاران همراه خوشه چین خرمن شیخ باشیم.  بدین قرار مقدم همه شما بزرگواران را گرامی داشته و خوشامد ویژه خود را  به جناب حضرت آیت اله ایمانی امام جمعه محترم شیراز، جناب آقای مهندس افشانی استاندار فرهیخته فارس و جناب آقای دکتر نوبخت، رییس محترم سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی تقدیم می‌دارم.

هم‌چنین از همراهی و همدلی اعضای ستاد برگزاری مراسم یادروز سعدی : استانداری فارس، سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان فارس، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی، اداره کل آموزش و پرورش فارس، صدا و سیمای مرکز فارس، شهرداری شیراز، مرکز اسناد و کتابخانه ملی، بنیاد فارس شناسی سپاسگزارم  که با تلاش‌ها خود ، ما را مفتخر ساختند تا در تقارنِ مبارک شبِ پاسداشت سعدی و شب میلاد نور؛ میلاد مولای متقیان امیرالمومنین (ع) در بارگاه شیخ بزرگ،  سعدی شیراز، در سایه‌سار شما سعدی دوستان فرهیخته گردآییم و مُفاخرانه میلاد  «دیباچه مروت و سلطان معرفت» را که سعدی در مدحش او را «شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود» و « کرم پیشه شاه مردان » می‌خواند، تبریک و تهنیت گوییم و به تکریم سعدی شیرازی بپردازیم که در درونمایه اندیشه خود، سیره والای امیر مومنان را سرلوحه داشت.

شاعری که او را به واسطه هنر بی‌بدیلش «ملک المتکلمین»، « پادشاه ملک سخن» ، « رب النوع ادب پارسی» می‌خوانند ؛  اعجازش را در کلام می‌ستایند و آفرینشش را در خلق معانی به ثنا می‌نشینند، حظّ نفس را و لذت متن را در مصاحبت با کلامش به غایت می‌یابند و سلطان یگانه مُلک سخنش می‌خوانند و «این قولی است که جملگی برآنند».

همو که صافی آبگینه کلامش، روانی چشمه‌ساران را مانَد و جان ‌بخشی معانی‌اش، تکریم بسیار را شاید.  و ما دلخوشان کلامش، اگرچه در بحر مکاشفتش مستغرقیم، حالی که از این معاملت به در آییم، به قدر وسع خویش و نه به بلندای نام شیخ، از بحر معانی‌اش، خوشه برچینیم.

شاعر بلندآوازه‌ای  که با زبانش و با ذهنش در ساحت جهانیِ زیستن‌گاه ما تصرف نموده است؛ کلامش و بیانش با آرمان و مطلوب‌های ما نسبتی دارد و اگر جز این می‌بود؛ ما را چگونه یارای آن بود که در عصر غربت و  بی‌همیاری؛ در این کره خاکی سکنی گزینیم و در خلوت و جلوت خود؛ به شاعرانگی زندگی کنیم؛ که بی‌شک اگر چون اویی نبود؛ ماهیت و ذات زیستن ما،  از لونی دیگر می‌بود؛ و مگر جز در مقام خوشه‌چینی‌اش ما را یارای آن بود که بخردانه و همدلانه بیاموزیم که:

بس بگردید و بگردد روزگار

دل به دنیا در نبندد هوشیار

ای که دستت می‌رسد، کاری بکن

پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

این همه، هیچ است چون می‌بگذرد

تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار

نام نیکو گر بماند ز آدمی

بِه کز او ماند سرای زرنگار

و یا:

طریقت به جز خدمت خلق نیست  

به تسبیح و سجاده و دلق نیست

و نیز:

گر راست سخن گویی و دربند بمانی           

بِهْ زان که دروغت دهد از بند رهایی

و سرانجام آنکه:

سخن بیرون مگوی از عشق سعدی

 سخن عشق است و دیگر قال و قیل است

از این روست که در میان‌ مردمان‌، کلامش‌، همانند کلام‌ رسول ‌مِهری‌ است‌ که‌ چیزی‌ جز نیک‌ سرانجامی‌ آدمیان‌ و نیک‌ زیستی‌ آنان‌ نمی‌خواهد. او به‌ رستگاری انسان می‌اندیشد و در این‌ راستا دقیقه‌ای‌ را فرو نمی‌گذارد. ما امروز بخشی‌ از تمدن‌ و فرهنگ‌ خویش‌ را وامدار اندیشه‌ اوییم که‌ با جهان‌بینی‌ ژرف‌ خویش‌ و تکیه‌ بر دیده‌ها و شنیده‌ها و یافته‌هایش‌، فرهنگ‌ این‌ سرزمین‌ را به سهم خود متحول‌ ساخته‌ و تعالی‌ بخشیده‌ است‌؛ به گونه‌ای که هم امروز نیز ما به یافته‌ها و دیدگاه‌های سعدی نیازمندیم. و این همه را به فراخنای عمرِ خویش، چونان شریطه‌ای نِژاده ، بر گوش هوش بنیوشانیم و در ملکوت ذهن به تکرار بنشانیم و مگر جز این است که در این زمانه استیلای بی‌همدلی و گم‌گشتگی ؛ خویش را دستاویزی می‌جوییم تا فارغ از غوغای باطل‌سالاری؛ بی‌بیم از گرداب‌های هائل ، در ساحت افقِ امنِ حقیقت، دمی بیاساییم؟

و چه دل‌پسند است که هم‌چنان هراس از تاریکی و وحشت از زندانِ شب؛ فضیلت زمانه ماست؛ فضیلتی که در پرتواش،  جویان نور و روشنایی و بخردانگی هستیم؛ آنچه که در سایه‌سارِ اندیشه خردمندانی چون سعدی می‌توانیم فراچنگ آوریم تا به گونه‌ای بایسته، از چنگال جهل و نادانی رهایی یابیم. اگر انسان امروز در پی رستگاری خویش است، باید  حقیقت زمان را دریابد؛ نسبت بُعد ما به حقیقت؛ نسبت نزدیکی و همجواری ما به غایت اندوه، دلتنگی و سرگشتگی خواهد بود؛ و اگر زمانه ما زمانه دریافت این امر ناگزیر است؛ هنگامۀ بازگشت به اصل خویش فرا رسیده است؛ اصلی که با بازگشت، پیوند و انس با ریشه‌های فرهنگی بازخواهیمش شناخت؛ هنگامه بازگشت، پیوند و انس با حکیمانی چون سعدی سترگ.