سـنّت عشق ســعدیا، ترک نمیدهی؟ بلیکی ز دلم به در رود، خوی سرشته در گِلم
تجربه ایران و ملل بزرگ جهان نشان میدهد که سنت و نوآوری دو جنبه استمرار فرهنگ یک قوم یا ملت است؛ برای آنکه سنت استمرار یابد، باید به مدد نوآوری، متحول شود و نوآوری تنها با عطف به یک سنت مفهوم مییابد. نوآوری بیسنت و سنت نامتحول، فاقد عینیت تاریخی و اجتماعی است. از همین روست که شاعران نامی و ماندگار در طول تاریخ در آثار خود، به مضامین سنتی اهمیت و اساس کار خود را بر بازنگری هویت تاریخی قرار داده ، درآثار خود به دفاع از سنت پرداخته و اتهام ایستایی و واپس ماندگی را از چهره آن پیراسته اند. آنان سنت را زنده و پویا و هماهنگ با حرکت پویای دوران خود دانسته و بیتوجهی بدان را ناممکن میدانند .
سعدی به سنتهای ادبی پای بند است و تاثیر آثار گذشتگان را در آثار وی به روشنی می توان یافت. سنتهایی که هویت فکری و فرهنگی ایرانی ـ اسلامی داشته در آثار سعدی متجلی است.
او اصل ساده نویسی را که یکی از ارکان رمان عصر تجدد بود، در نثر خویش به کار گرفت و ایجاز را که یکی دیگر از این ارکان بود، به یکی از بارزترین ویژگی های سبک روایی خویش بدل کرد. این سبک روایی به ویژه در گلستان سعدی چنان مورد توجه قرار گرفت که آن را به نوعی همان قصار گویی در غرب میدانند؛ چنانکه بعدها آثار پاسکال و نیچه در این امر سرآمد شدند.
آشنایی زدایی نیز از دیگر ویژگی های نو آوری در آثار اوست. شگرد هنری سعدی در ساختار آثارش، موجب پدیداری اشعاری ناب در تلفیق با اندیشههای ظریف و حکیمانه شده است؛ از همین روست که حتی اگر عبارتی، واژهای و کلامی را پیش از این بارها شنیده باشیم، اما در سخن ناب او، این عبارت و کلام، تازه و نو مینماید .
همچنین زبان سهل و ممتنع، روانی و سادگی کلام، بهرهمندی از ایجاز به ویژه در پرداخت حکایتها که امروزه در داستانهای کوتاه و مینی مال اساس کار است، نزدیکی زبان شعر و نثر او به زبان قابل درک عموم مردمان، نزدیک ساختن شعر به نثر و نمایش نیز از مقوله های نوآوری در آثار سعدی است. شاید به همین خاطر است که منتقد نکته دانی بر این باور پای میفشرد که « گلستان سعدی پر از داستانهایی است که نمونه زیباترین داستانهای کوتاه دنیاست.»
به یاد داشته باشیم که ” سده ها پیش از پیدایش زبانی ملی در اروپا، ایرانیان از هویتی محکم و خود بنیاد بر شالوده زبان فارسی برخوردار بودند و سعدی سهمی بی بدیل در حفظ و حراست این هویت و شالوده آن داشت”. ( میلانی: ۸۳.)
به دیگر سخن، اگر فردوسی زبان فارسی را چون دژ مستحکمی برای دفاع از هویت ملی ایران پی ریخت، سعدی نقشی اساسی در حراست از این دژ و استحکام و استغنای آن برای مواجهه با موج تازهای از مخاطرات بازی کرد و موجب شد تا زبان فارسی در عصر جدید نیز ملاط پر انعطاف ، اما دیرپای هویت ملی ایران بماند. بنابراین بر ماست که سعدی این شاعر زبان آفرین را نه طنین تاریخ و زبان آن روزگاران که معمار زبان امروزمان بدانیم. ( ← سعدی، ضیا موحد.)
« هر نوآوری سبکی از جمله بدایع و بدعتهای سعدی، با نوآوری فکری ملازمند». بیش و کم همزمان با سعدی، «دانته» شاعر بزرگ ایتالیا بر ضرورت استفاده ادبی از زبان روزمره مردم تاکید میکند. حدود سیصد سال پس از سعدی ، سروانتس خالق دن کیشوت نه تنها ذهن و زبان عوام را ملاط کار خود قرار داد، بلکه خویش را هم با نام واقعی خود وارد روایت کرد و بدین سان رمان جدید را آفرید. دویست سال بعد از روزگار سعدی مونتنی فرانسوی نخستین مقاله خود را به قلم آورد. طرفه آنکه در این سو، سالها پیش، به گونهای متفاوت سعدی در گلستان خود همه این ویژگیها را خلق کرده بود. “سیاق و ساخت اندیشه و زبان سعدی از بسیاری جهات همسو و همساز تجدد در اروپا بود و در آن لحظه تاریخی، او به هیچ روی از آن دسته از اهل فکر و قلم اروپا که پیشتازان تجدد بودند، عقب نبود. برعکس، در بسیاری موارد، سعدی زودتر از نویسندگان غربی به اصول راهگشای تجدد دست یافت و آن اصول را در آثار خویش به کار بست”. (میلانی : ۸۱). و به همین دلیل بود که پس از ترجمه گلستان در قرن هفدهم میلادی، شاعران و روشنفکران تجدد طلب غرب سعدی را همکیش و هم سلک خود یافتند و از هوگو تا دیدرو همه نه تنها از او متاثر شدند، که هر کدام در ستایشش مقالهای نوشتند.
سعدی در آثار خویش به عنوان «نوآوری» نمود مییابد که در اندیشه تعالی فرهنگ جامعه خویش است. «نوآوری» که براساس تعابیر گوناگون از چار چوبهای سنتی در هر زمینه فراتر میرود، در صدد ایجاد ارزشهای نوین و نیز احیای ارزشهای فراموش شده با رویکردی تازه است، با به کارگیری قدرت انتقاد به حل و فصل مسایل و مشکلات عملی موجود در جامعه میپردازد، دیدگاههای نوینی برای بِهْ زیستی در جوامع انسانی ارایه میکند، از وضعیت موجود اجتماعی و سیاسی انتقاد میکند و میکوشد تا با گذر از اندیشههای رایج و سطحی، فرهنگ، بینش و هنر و اندیشه مردمان را ترقی بخشد. او برآرمانهایی چون تعالی، مهرورزی، عدالت و برابری حقوق انسانی تأکید میکند.
سعدی در آثارش در صدد خلق اندیشههای نوین است، به مصلحت عمومی میاندیشد ، مشربها و بینشهای گوناگون را به محک آزمایش مینهد و براساس باورهای هر گروه در صدد عرضه «شیوه نوین زندگی» توأم با مسالمت و بِهْزیستی و کم آزاری است. تعقل و تفکر را در امور جامعه، سیاست، فرهنگ و زندگانی روزمره وارد میکند و در آرمان شهر خویش، مردمان جامعه را به سویخواستهها و علایق آرمانی راستین در مقابل علایق روزمره و گذرا هدایت میکند. او به شناخت مشکلات و تعارضات اصلی اجتماع پرداخته، راه حلهایی بنیادینی که برگرفته از نواندیشی و علاقه ژرف وی به مردمان است، ارایه میکند. او عالمانه و صمیمانه به «دردشناسی» اجتماعی دست مییازد. او پیوسته خواهان دگرگونیهایی در سطح اجتماع خویش است، چرا که او شرایط موجود را با شرایطآرمانیی که در بینش و ذهنیت خود دارد، مقایسه نموده، از درِ پند و اندرز بر آمده، مردمان را به سویی هدایت میکند که در جهان بینی وی، شرایط مطلوبتری را برای زیستن فراهم مینماید. در این پویه عقلگرایی مهمترین ویژگی شخصیتی اوست. در سایه چنین گرایشی است که وی وضعیت نهادهای موجود اجتماعی را انتقادپذیر مییابد.
او به حقوق انسانی، عدالت، مسامحه، نوع دوستی و انسانیت میاندیشد و درعلایق فکری و آرمانهای نظری خویش، این ویژگیها را برای مردمان جستجو مینماید و شاه را عادل میخواهد و رعیت را پاکدل.
در پایان این جستار اجازه میخواهم که با روایت حکایتی از گلستان، بر نواندیشی و انسان دوستی سعدی نگاهی دوباره بیفکنیم:
حکایت
« یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اِعادت ذکر آن ناکردن اولی. طایفه حکمای یونان متفق شدند که مر این درد را دوایی نیست مگر زهره آدمی به چندین صفت موصوف. بفرمود طلب کردن. دهقان پسری یافتند بر آن صورت که حکیمان گفته بودند. پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمت بیکران خشنود گردانیدند و قاضی فتوی داد که خون یکی از رعیت ریختن، سلامت پادشه را روا باشد. جلّاد قصد کرد، پسر سر سوی آسمان برآورد و تبسم کرد. ملک پرسیدش که در این حالت چه جای خندیدن است؟ گفت: ناز فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیش قاضی بَرند و داد از پادشه خواهند. اکنون پدر و مادر به علت حُطام دنیا مرا به خون درسپردند و قاضی به کشتن فتوی داد و سلطان مصالح خویش اندر هلاک من همی بیند، به جز خدای عزّوجل پناهی نمیبینم.
سلطان را دل از این سخن به هم برآمد و آب در دیده بگردانید و گفت: هلاک من اولیتر است از خون بیگناهی ریختن. سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و نعمت بیاندازه بخشید و آزاد کرد و گویند هم در آن هفته شفا یافت.»
برآیند نتیجه این حکایت و کلام سعدی « سوای ریشخند تلخ بر این واقعیت که چگونه منافع قدرتمندان میتواند با زور و زر، عواطف خانوادگی و احکام شرعی را به نفع خود درآورد ، تکیه بر ارجحیت حقوق تام و مصالحهناپذیر انسانی در برابر مصالح دولتی و سیاسی است. علیرغم نظریه سنتی درباره مقام سلطنت، سعدی در این جا هیچ تمایزی در بقا و صیانت نفس برای پادشاه قایل نشده است و بر حق زیست رعیت حتی اگر به قیمت جان پادشاه باشد، پافشاری کرده است».
دهقان پسر در این حکایت، قربانی ظلم دولت به جهت ابقای قدرت است و به همین دلیل سعدی جانب ضعیف را گرفته و در کوتاه داستانی، با زبانی شیوا و موجز که برآمده از نگاه تازه او به معارف اسلامی و ایرانی است، بر این نگره پای فشرده است که «مصلحت» بیش از آنکه صرفا بقای مُلک باشد، در وهله اول اتخاذ مشیی است که به اقتضای شرایط حاکم، مانع از اجحاف و ستم پادشاه بر خلایق گردد.