بسم‌الله غفوراً رحیماً

مقالات و اخبار ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ۴ دقیقه مطالعه
داغ ماتم‌ها…
باید اِستاد و فرود آمد
بر آستان دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر به گاه آمده باشی دربان به انتظار توست
و اگر بی‌گاه
به در کوفتنت پاسخی نمی‌آید.
کوتاه است در؛
پس آن به که فروتن باشی.
 حریق مرگ در زمستان یکهزار و سی صد و نود و یک، تفّ حرارتی جانکاه از بدرود یارانی را بر جان و دلمان نهاد که هُرمش را تا گاه بازپسین به خاطر خواهیم سپرد.
به ناگاه آنان را بر مرکبی یافتیم که پیش از این هرگز بر آن ننشسته بودند. اسطوره انکارناپذیر مرگ گویی با  خزشی موهوم بر آستان نام‌آورانی رخنه کرد که به فراخنای جان خویش، جهانِ بینش و اندیشه را طرحی شکوهمند درمی‌انداختند و حاصل را، هر آن‌چه بود، بی‌دریغ، بر اَدیم همگان می‌گسترانیدند.
دریغا که به گواه تاریخ، داغ ماتم‌های بسیاری از راسخان علم و دانش و هنر بر جانمان حک گردیده؛ فرهیختگانی که بی‌آنکه تکلیفی برگرده آنان نهاده باشند، در قبال پدیده‌های فرهنگی جامعه واکنش نشان داده، به نفع تعالی فرهنگ عمومی جامعه، عمر بی‌بازگشت خویش را نثار نمودند.
باید به خاطر سپرد که تاریخ اندیشه‌، تنها به تفکرات و ابداعات بزرگانی چند عالی‌جایگاه، ختم نمی‌شود که جهان ایرانی، افکار،‌ عقاید، توسعه و پیشرفت خود را در عالم هستی از اندیشمندان، عالمان، فرهنگوران و دانش دوستان فراوانی کسب کرده است؛ چنان‌که در حلقه نام‌آوران فارس در دو دهه آغازین این قرن تاکنون، با فرهنگورانی روبه‌روییم که هویداترین دغدغه آنان آموختن و آموزاندن بود؛ فرهنگورانی که شایسته‌زیستن، رسم آنان بود و این شایستگی را از خرد سعدی و رندی حافظ آموخته بودند:
 هوشنگ فتی حافظ پژوه خوش آوازه‌ای که به رسم دلدادگی، عمری بر خوان خواجه نامی شیراز بنشسته بود و نقش ارادت خویش بر صحیفه تاریخ حک می‌نمود.

رحیم فتحعلی‌زاده موسیقی‌دانی برجسته که آوای سازش بر گستره هستی‌مان، نقشی مدام می‌زد.

جهانشاه سی‌سختی دانشی مردی که با اندیشه‌های موشکافانه خویش؛ رسم دانش‌اندوزی را بایسته و شایسته به رهروان این سیر می‌آموخت. فارسی را پاس می‌داشت و سلکسیون را ایرانی کرد.
 محمدمهدی مدرس زرین نگاری که قلمفرسایی‌هایش در عرصه مطبوعات؛ حیاتی تازه در کالبد این حرفه می‌دمید.
جمشید صداقت کیش؛ پژوهشگری پرشور که التهاب کشف و دانستن، کنکاش و یافتن او را در تمام دوران حیات فرهنگی رها نمی‌ساخت.
بی‌شک، اینان شایسته سالارانی بودند که در کسوت آموزگاری، نونهالانی پرورانده‌اند که تا همیشه تاریخ خواهند رویید و خواهند رویاند و بدین قرار است که نام آفاقی آنان پیوسته مانا خواهد ماند، اگرچه از حضور اَنفسی آنان محروم می‌مانیم.
یاران از دست رفته‌مان از زمره مفاخر فرهنگی دوران خویش به شمار می‌آیند که صاحب آثاری ماندگار و ارزنده در این دورانند. آثاری که به واقع چکیده‌ای از آرمان‌ها و آرزوهای آنان است که در طول سال‌های بسیار بدان اندیشیده و پرداخته‌اند.
با اندکی کنکاش در تاریخ تفکر و تمدن جهانی، اسلامی و ایرانی و فراز و فرودهای فکری و فرهنگی و اعتلاء و انحطاط این تمدن‌ها، بی‌شک در تعالی فرهنگی این سرزمین نقش تلاش و کوشش رادمردانی که بدان پرداخته‌اند، بر ما آشکار خواهد شد؛ فرهنگی که استمرار و تداوم خویش را مرهون آفرینندگان و خالقان بی‌مدعای خویش است؛ آنان که همگام با تاریخ در وادی هستی پای نهاده‌اند و در فرصت واگذار شده، آثاری نیک از خویش به یادگار گذاشته‌اند.
زیستن جسمانی اگرچه نکو و شایسته و بایسته است، اما آن‌چه برای فرهنگوران اهمیت بیشتری دارد زیستن، پس از مرگِ فائق شده، بر جسم است. زیستن در آینده. زیستن در اندیشه و زیستن در تاریخ.
برای پژوهشگران، شاعران، نویسندگان و هنرمندان، تنها زیستن جسمانی در این روزگار نیست که اهمیت دارد. خلق شعر و داستان و نقش و نگار و ساز و آواز و پژوهش و کشف، غایت و آیت زندگی آنان است. کیفیت این آثار برخی را در این قرن نگاه می‌دارد، بعضی از این قرن عقب می‌کشند و برخی خود را به قرن‌های بعدی می‌برند و این توفیق است که «مرگ را، به رغم غلبه‌اش بر جسم، در فاصله نگاه می‌دارد».
و بدین‌گونه است که یاران رفته در ذهن و زبان ما ماندگار می‌شوند. حرمت اینان بر ما واجب است. باید بیاموزیم که چگونه با حفظ حرمت دیگران متفاوت باشیم. سپاسگزار خواهیم شد که به احترام این عزیزان و یاران سفر کرده، به پا خیزید تا پاس حرمت خوبی‌ها و عاشقی‌هایشان را بداریم و به درگاه خدای عَزَّوجَلّ که طاعتش موجب قُربت است و به شکراندرش مزید نعمت، فاتحه‌ای بخوانیم تا شاد شود روحشان و روشن شود محفل یادشان.