آموزه‌های حج در آثار سعدی

مقالات و اخبار ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ۱۴ دقیقه مطالعه
چو کعبه قبلۀ حاجت شد از دیار بعید           روند خلق به دیدارش از بسی فرهنگ
(سعدی، ۱۳۷۶: ۵۵)
آموزه‌های حج در آثار سعدیآن‌چه که از ادبیات کهن فارسی پس از ورود اسلام به ایران به دست ما رسیده است، نشان ازاین دارد که «حج» و مفاهیم مرتبط با آن همواره مورد توجه ادیبان ایرانی بوده و اینرویکرد گرچه در هر دوره متفاوت بوده ، ولی تا به امروز همچنان مورد اهمیت و توجه شاعران و نویسندگان ماست.
از نخستین باری که «ابومحمد منصور علیمنطقی رازی» شاعر قرن چهارم هجری نام «کعبه» را  در اشعار خود آورد، تاکنون، در دیوان اشعار و متون نثر بسیاری از شاعران و نویسندگان ما به این مقوله و اهمیت آن پرداخته شده است؛ چنانکه می‌توان در آثار انوری، سنایی، خواجوی کرمانی، محمود دهلوی،اوحدی مراغه‌ای، عبدالرحمان جامی، ابن یمین، هلالی جغتایی، شیخ بهایی، عطارنیشابوری، عبید زاکانی، خیالی بخارایی، مولانا ، سعدی و حافظ و …. نشانه‌هایی از موضوع حج یافت که این توجه هم درقالب توصیف مناسک حج و هم توجه به معنای عمیق سفر به خانه خداست.
نشانه‌هایی چون حجر‌الاسود، چشمه زمزم، ناودان طلا، سعی صفا و مروه، قربانیکردن، مقام ابراهیم، آنچه بر هاجر و فرزندش گذشت و … بارها و بارها دست‌مایهنوشتن و سرودن ادیبان فارسی  بوده است.
عارفان مسلمان در آثار خود داستان‌های عبرت آموزی دربارۀ کیفیت حج و اسرار آن و نیز بیان احوال عارفان در سفر حج که از راه‌های دور و با تحمل مشقات، به زیارت بیت‌الله می‌شتافته‌اند، ذکر نموده‌اند  با باور بدین امر که شریعت و احکام الهی، فراتر از ظواهر  خود، دربرگیرندۀ اسراری هستند که عارفان با ریاضت‌ و تلطیف روح، می‌کوشند به فهم و کشف آن دست یابند. چنان‌که سعدی در مجلس پنجم می‌آورد: «ای عزیز خلق عالم دو گروهند، گروهی به یاد حق مشغولند، و گروهی به یاد خود. آن که به حق مشغول است از خلق بیگانه است و آن که به یاد خود مشغول است، به حق نپردازد؛ هر چه درون وی است همه حجاب است، اگر نفس توست و اگر اسباب و عیال توست تا از همه دست نشویی، گِرد درگاه حق نپویی». (سعدی، ۱۳۷۶: ۹۱۰).
حج و آداب و مناسک آن همچون سایر احکام و عبادات، مشتمل بر اسراری است ظاهری و باطنی. ظاهر آن طی مسافتی خاص در ایامی مخصوص است و رسیدن به خانه‌ای و چرخیدن به دور آن و انجام مراسمی چند با آدابی ویژه؛ اما باطن و گوهر آن سیر قلبی و روحی از خاک تا عالم پاک و پله پله تا ملاقات خداوند است. این معنا در مجلس پنجم سعدی در قالب حکایتی به زیبایی توصیف شده است:
«سلطان محققان ابراهیم خواص رحمه‌اللَّه علیه پیوسته با مریدان خود گفتی: کاشکی من خاکِ قدم آن سرپوشیده بودمی. گفتند: ای شیخ پیوسته ذکر و مدح او می‌کنی و ما را از حال او خبر ندهی. گفت: روزی وقتم خوش شد. قدم در بیابان نهادم و در وجد می‌رفتم تا به دیار کفر رسیدم، قصری دیدم سیصد دانه سر از کنگره‌های آن در آویخته، متعجب بماندم و پرسیدم که این چیست و قصر آنِ کیست؟ گفتند :آنِ مَلِکی است و او را دختری است دیوانه شده و این سرِ آن حکیمانی است که از تجربۀ او عاجز آمده‌اند. در سویدای سینه گذر کرد که قصد آن دختر کنم. چون قدم در قصر نهادم ، مرا در قصر بردند نزدیک ملک. چون بنشستم، ملک بسیار انعام و اکرام در حق من بکرد، پس گفت: ای جوانمرد تو را این‌جا چه حاجت؟ گفتم: شنیدم که دختری داری دیوانه، آمدم او را معالجت کنم. مرا گفت: بر کنگره‌های قصر نگاه کن. گفتم: نگاه کردم و پس در آمدم. گفت: این سرهای کسانی است که دعوی طبیبی کرده‌اند و از معالجت عاجز شده‌اند ، تو نیز بدان که اگر معالجت نتوانی کرد، سر تو همین‌جا بود. پس بفرمود تا مرا نزدیک دختر بردند. چون قدم در آن سرای نهادم، دختر کنیزک را گفت: مقنعه را بیار تا خود را بپوشم. گفت: ای ملکه چندت مرد طبیب آمدند و از هیچ کس خود را نپوشانیدی چون است که از وی می‌پوشی؟ گفت:آنها مرد نبودند، مرد این است که اکنون در آمد. گفتم: السلام علیکم. گفت: علیک السلام ای پسر خواص. گفتم :چون دانستی که من پسر خواصم؟ گفت :آن که تو را به ما راه نمود، مرا الهام داد تا تو را بشناختم. ندانستی که المؤمن مرآه‌ُ المؤمِن؟ آیینه چون بی‌زنگ باشد، هر نقشی در او بنماید. ای پسر خواص! دلی دارم پردرد. هیچ شربتی داری که دل بدان تسلی یابد؟ این آیت بر زبانم گذشت: الذِّینَ آمَنُوا و تَطْمَئنُّ قُلُوبُهم بذِکر اللَّهِ . چون این آیت بشنید آهی کرد و بی‌هوش شد. چون به هوش باز آمد، گفتم: ای دختر برخیز تا تو را به دیار اسلام برم. گفت: یا شیخ در دیار اسلام چیست که این‌جا نیست؟ گفتم: آن جا کعبه مکرم و معظم است، گفت: ای ساده دل! گر کعبه را ببینی بشناسی؟ گفتم: بلی. گفت: بالای سر من نگاه کن. نگاه کردم، کعبه را دیدم که گِرد سر دختر طواف می‌کرد. مرا گفت: یا سلیم القلوب این قدر ندانی که هر که به پای به کعبه رود او کعبه را طواف کند و هر که به دل به کعبه رود، کعبه او را طواف کند. فَاَیْنَما تُوَلُوُا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». (سعدی، ۱۳۷۶: ۹۱۲).
 از این روست که در گام نخست، حج، قصدِ کوی دوست است که از آن به حج عوام  یاد می‌کنند و دیگر، میل روی دوست که از  آن به حج خاص أنام یاد می‌کنند و به همین دلیل است که عارفان حج را منحصر به ظواهر و انجام برخی مرسومات نمی‌دانند، بلکه بر این باورند که حج ساحت‌هایی فراتر از نمودهای ظاهری و اعمال ظاهری دارد  که همانا فراتر رفتن از خود و ظواهر و ملاقات با خداوند و رسیدن به وصل جانان است. چنانکه سعدی می‌آورد: « یکی پیش سلطان عارفان بایزید بسطامی رفت و گفت: یا شیخ همه عمر در جست و جوی حق به سر بردم و اندر بار حج پیاده بگذاردم و چند دشمنان دین را در غزا سر از تن برداشتم و چند مجاهده‌ها کشیدم، چند خون جگرها خوردم، هیچ مقصودی حاصل نمی‌شود. هر چند بیشتر می‌جویم کمتر می‌یابم، هیچ توانی گفت که کی به مقصود برسم؟. شیخ گفت: جوانمردا این‌جا دو قدمگاه است، اول قدم خلق است و دوم قدم حق. قدمی برگیر از خلق که به حق رسیدی، مادام که تو در بند آن باشی که چه خورم که حلقم را خوش آید و چه گویم که خلق را از من خوش آید ، از تو حدیث حق نیاید». (سعدی، ۱۳۷۶: ۹۱۰).
در این بارگاه به خضوع و خشوع روی می‌نمایند و عذر تقصیر می‌طلبند: «ملکا ما را از همه معاصی نگاه‌دار و توفیق طاعات و عبادات ارزانی دار یا اِلهَ العالَمِین غُفرانَک ربَّنا و اِلیک المَصِیر» (سعدی، ۱۳۷۶: ۹۱۰).
خداوند در قرآن نیز از اهمیت این امر یاد می‌کند و میفرماید:  وَ أَذِّن فی النَّاسِ بِالحَْجّ یَأْتُوک رِجَالاً وَ عَلی کلِّضامِر یَأْتِینَ مِن کلِّ فَج عَمِیق (حج،۲۷) لِّیَشهَدُوا مَنَفِعَ لَهُمْ وَیَذْکرُوا اسمَ اللَّهِ فی أَیَّام مَّعْلُومَت عَلی مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَه‌ِالأَنْعَمِ فَکلُوا مِنهَا وَ أَطعِمُوا الْبَائسالْفَقِیرَ (حج، ۲۸) و مردم را دعوت عمومی به حج کن تا پیاده وسواره بر مرکب‌های لاغر از هر راه دور (به سوی خانه خدا) بیایند. تا شاهد منافعگوناگون خویش (در این برنامه حیاتبخش) باشند، و نام خدا را در ایام معینی بر چهارپایانی که به آنها روزی داده است (هنگام قربانی کردن) ببرند (و هنگامی که قربانیکردید) از گوشت آنها بخورید، و بینوای فقیر را نیز اطعام نمایید.
اهمیت این امر در میان مسلمانان به گونه‌ای است که کمتر شاعر و یا نویسنده‌ای یافت می‌شود که در این عرصه قلم نرانده باشد و به توصیف آن نپرداخته باشد. سعدی نیز یکی از قله‌های رفیع ادبی ایران و اسلام است که با اندیشه‌های لطیف و روح‌نواز خود فرزانگان اهل معرفت را نواخته و آنها را مجذوب خود ساخته است. آموزه های او که حاصل انس با قرآن، روایات دینی ، حکمی و اندیشه است، آثار او را در نوع خود بی‌بدیل ساخته است.
سعدی در حدود چهل بار در آثار خود از مکه، کعبه، حج، حاجی، بیت‌الله الحرام، خانه خدا، طواف و دیگر عبارات مرتبط با مناسک زیارت کعبه مکرمه یاد می‌کند و در چهار حکایت نیز به وضوح از سفر خود به مکه سخن به میان می‌آورد که بیانگر مشرف شدن وی به خانه خداست:
«… چون از زیارت مکه باز آمدم دو منزلم استقبال کرد…» (سعدی، ۱۳۷۶: ۵۳). «بر در کعبه سائلی دیدم…» (سعدی، ۱۳۷۶: ۷۱)، «شبی در بیابان مکه از بی‌خوابی پای رفتنم نماند ….» (سعدی، ۱۳۷۶: ۷۶)، و «در وقت مراجعت از زیارت کعبه چون به دارالملک تبریز رسیدم و فضلا و علما و صلحای آن موضع را دریافتم و به حضور آن عزیزان که صحبت ایشان از جمله فرائض بود، مشرف شدم…» (سعدی، ۱۳۷۶: ۹۱۹).
او در حکایت دوم از باب دوم؛ در اخلاق درویشان آداب زیارت کعبه را چنین برمی‌شمارد:
«درویشی را دیدم بر سر آستان کعبه همی مالید و می‌گفت: یا غفور یا رحیم تو دانی که از ظلوم جهول چه آید.
عذر تقصیر خدمت آوردم
که ندارم به طاعت استظهار
عاصیان از گناه توبه کنند
عارفان از عبادت استغفار
عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت. من بنده امید آورده‌ام نه طاعت و به دریوزه آمدم نه به تجارت اِصَنع بی ما اَنتَ اهلُه.
بر در کعبه سائلی دیدم
که همی گفت و می‌گریستی خوش:
می‌نگویم که طاعتم بپذیر
قلم عفو بر گناهم کش»
(سعدی، ۱۳۷۶: ۷۰)
او خداوند را به غفرانیت و رحمانیت باز می‌شناسد و کوچکی خود را در برابر تجلی و عظمت ذات او به عنوان ظلوم جهول یاد می‌کند. او بر این باور است که بارگاه و قبله حق، در وهله نخست جایگاه استظهار است و در گامی دیگر جایگاه استغفار. با هر باری از گناه و عصیان که بدان روی آورده باشی؛ باید به دریوزگی بروی و نه به تجارت.
در دیدگاه سعدی روی به کعبه نهادن از اخلاق درویشان است. درویشانی که خود صاحب صفات زیر از دیدگاه سعدی هستند: «طریق درویشان ذکر است و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکل و تسلیم و تحمل هرکه بدین صفت‌ها که گفتم موصوف است، به حقیقت درویش است…» (سعدی، ۱۳۷۶: ۹۷).
او در آموزه‌های خود فرهنگ و آداب حج را  با تکیه بر اصول بنیادین زیر، چنین یادآور می‌شود:
۱. بیت الله الحرام جایگاه بخشش خداوندی است.
۲. کعبه جایگاه استظهار بندگان با هر باری از طاعت و عصیان به خداوند است.
۳. کعبه جایگاه امید بندگان نامید از بخشش خداست.
۴. بیت الله الحرام جایگاه استغفار بندگان گناهکار است.
همین مفاهیم ، در حکایتی از باب سوم بوستان در عشق ومستی و شور نیز آمده است ؛ او در این حکایت خاطر نشان می‌سازد « که حیف است از این جا فراتر شدن» و با وجود چنین رحمتی « دریغ است محروم از این در شدن » و از همین روست که در حلقه خانه کعبه دست می‌زند و بر این باور است که هر ناگشودنیی از کعبه گشاده گردد :
چنین نقل دارم ز مردان راه
فقیران مُنعم، گدایان شاه
که پیری به دریوزه شد بامداد
درِ مسجدی دید و آواز داد
یکی گفتش: این خانۀ خلق نیست
که چیزی دهندت، به شوخی مایست
بدو گفت: کاین خانۀ کیست پس
که بخشایشش نیست بر حال کس؟
بگفتا: خموش این چه لفظ خطاست
خداوند خانه، خداوند ماست
نگه کرد و قندیل و محراب دید
به سوز از جگر نعره‌ای برکشید
نرفتم به محرومی از هیچ کوی
چرا از در حق شوم زرد روی
هم این جا کنم دست خواهش دراز
که دانم نگردم تهیدست باز
شنیدم که سالی مجاور نشست
چو فریاد خواهان برآورده است
شبی پای عمرش فرو شد به گل
طپیدن گرفت از ضعیفیش دل
سحر برد شخصی چراغش به سر
رمق دید از او چون چراغ سحر
همی گفت غلغل کنان از فرح:
و من دق باب‌الکریم، انفتح
او دغل بازی را مسیری می‌داند که درویش را از مسیر کعبه به دور می‌راند:
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است
(سعدی، ۱۳۷۶: ۷۳)
و معتقد است که مجاورت با کعبه عزت و ارجمندی می‌آورد:
جامه کعبه را که می‌بوسند
او نه از کرم پیله نامی شد
با عزیزی نشست روزی چند
لاجرم همچو او گرامی شد
(سعدی، ۱۳۷۶: ۱۵۸)
از آموزه‌های سعدی؛ مقوله امیدپروری در فرهنگ و اخلاق اسلامی است. این رویکرد به امیدواری به درگاه باری تعالی؛ در آثار او نمود بسیاری دارد:
ز کعبه روی نشاید به ناامیدی تافت
کمینه آنکه بمیرم در بیابانش
(سعدی، ۱۳۷۶: ۵۳۱)
ای جمال کعبه رویی باز کن
تا طوافی می‌کنم پیرامنت
(سعدی، ۱۳۷۶: ۴۶۳)
 در حکایتی در گلستان نیز از امید به بارگاه خداوندی چنین یاد می‌کند آن هم از زبان بزرگانی که در سیر و سلوک عارفانه بسیار کوشیده‌اند:
« عبدالقادر گیلانی را رحمه‌اللَّه علیه دیدند در حرم کعبه روی بر حصبا نهاده، می‌گفت: ای خدواند ببخشای وگر هر آینه مستوجب عقوبتم در روز قیامت نابینا برانگیز تا در روی نیکان شرمسار نشوم.
روی بر خاک عجز می‌گویم
هر سحرگه که باد می‌آید
ای که هرگز فرامشت نکنم
هیچت از بنده یاد می‌آید»
(سعدی، ۱۳۷۶: ۷۱)
سعدی اشتیاق حاجی را در زیارت خانۀ کعبه و تحمل مشقات آن به تصویر می‌کشد؛ مشقاتی که در برابر شادمانی دیدار حق، چون پرنیانی دلنواز و مطلوب روی می‌نماید و از آن‌جا که غزلیات خاستگاه گفتمان عاشقانه و در عین حال خاضعانه شاعر است ، از همین روی است که بار معنایی این امر در غزلیات سعدی نمود بیشتری یافته است.:
جمال کعبه چنان می‌دواندم به نشاط
که خارهای مغیلان حریر می‌آید
(سعدی، ۱۳۷۶: ۵۱۵)
مغیلان چیست تا حاجی عنان از کعبه برپیچد؟
خسک در راه مشتاقان بساط پرنیان باشد
(سعدی، ۱۳۷۶: ۴۸۱)
وصال کعبه میسر نمی‌شود سعدی
مگر که راه بیابان پرخطر گیرند
(سعدی، ۱۳۷۶: ۴۹۵)
آرزومند کعبه را شرط است
که تحمل کند نشیب و فراز
(سعدی، ۱۳۷۶: ۵۲۴)
ساربانا جمال کعبه کجاست
که بمردیم در بیابانش
(سعدی، ۱۳۷۶: ۵۳۲)
تو هم‌چو کعبه عزیز افتاده‌ای در اصل
که هر که وصل تو خواهد جهان بپیماید
(سعدی، ۱۳۷۶: ۵۱۱)
این همان مفهومی است که بسیاری از شاعران همچون حافظ از آن سخن می‌گوید:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
کعبه در دیدگاه سعدی خاستگاه عشق و شیدایی، آمرزش و امید است. این مرکز ثقلِ عبادی مسلمانان در آثارسعدی، شاعر توانا و معتقد ایرانی، سیمایی باشکوه و دل انگیز دارد. اشتیاق و شور درونی او به کعبه وجود او را فراگرفته و فراتر از مناسک و طاعات ظاهری به ساحتی بس شگرفتر از بیت الله الحرام معتقد است. علم او بدین باور عمیق است که او را به اندرزهای حکیمانه در این مسیر سوق می‌دهد: « جوانمردا از تو تا خدای یک قدم راه است. دانی چه کنی، بگویم یا نه، خود را فراموش کن و با لطفِ او دست در آغوش کن که:  مَنْ تَقَرَّبَ اِلیَّ شِبراً تَقَرَّبتُ اَلَیهِ ذِراعاً و مَنْ تَقَرَّبَ اِلیَّ ذِراعاً تَقَرَّبْتُ اِلیهِ باعاً. عنایت او تو را به خود رسانیده است زیرا که درون تو گوهری تعبیه است که از آن، عبارت این است: و نَفَخْتُ فیه مِنْ روُحَیِ».
(سعدی، ۱۳۷۶: ۹۱۳)
پاورقی:
هر کس به اندازه یک وجب به من نزدیک شود، به او نزدیک می‌شوم به اندازه یک ارش ( یک گز، یک دست) و کسی که به طول یک گز به من نزدیک شود، به او نزدیک می‌شوم به اندازه دو دست باز.