گزارش همایش دو روزه «گفت‌وگو با حافظ» در شهر کتاب

مقالات و اخبار ۲۹ مهر ۱۳۸۸ ۳۱ دقیقه مطالعه
پیوند جوانان با میراث بزرگان
گزارش همایش دو روزه «گفت‌وگو با حافظ» در شهر کتاب
همایش دو روزه «گفت‌و‌گو با حافظ» به همت شهرکتاب مرکزی، دانشنامه‌ فارس و مؤسسه آموزش عالی حافظ شیراز برگزار شد و استادان و حافظ‌شناسان به سخنرانی و ارائه مقاله در مبحث‌های گوناگون گفتگو با حافظ پرداختند.‏

در روز نخست برگزاری همایش «گفت‌و‌گو با حافظ» علاوه بر سخنرانی مهدی فیروزان؛ مدیرعامل شهر کتاب و علی‌اصغر محمدخانی؛ معاون فرهنگی شهر کتاب، کوروش کمالی‌سروستانی مدیر دانشنامه فارس به بررسی کارنامه حافظ‌پژوهی در قالب «ده سال با حافظ» پرداخت. بهاء‌الدین خرمشاهی به «استشهادهای ظریف به ابیات حافظ»، اصغر دادبه «حافظ و اصلاح اجتماعی»، مهدی محبتی «دانش و رندی در گفت‌وگو با حافظ» و حسن بلخاری «نسبت زیبایی و حقیقت» را در شعر حافظ بررسی کردند.

در روز دوم همایش نیز دکتر علی‌اکبر احمدی‌دارانی درباره «حافظ‌نامه»، دکتر سعید حمیدیان «نوعی ایهام در کل بیت»، دکتر سیدحسن شهرستانی «مدارا و مروت در گفت‌وگو با حافظ»،‌‌ آیدین آغداشلو درباره «تصویرگران حافظ»، محمدجواد عظیمی درباره «موسیقی شعر فارسی» و غلامحسین ابراهیمی‌دینانی درباره «عقل و عشق در گفت‌وگو با حافظ» سخن گفتند.
در ابتدای همایش علی‌اصغر محمدخانی معاون فرهنگی شهر کتاب گفت: نامگذاری روزها به نام حافظ چند هدف می‌تواند داشته باشد؛ نخست آن که ما در این روز با حافظ و سخن او انس بیشتری پیدا کنیم. البته مردم ادب دوست در تمامی سال با آثار و ‌اندیشه‌های حافظ انس و الفت دارند، اما این نامگذاری انگیزه بیشتری می‌دهد تا آرا و‌اندیشه‌های او را بیشتر بشناسیم. یک علت دیگر معرفی آثار این بزرگان به دیگر کشورها و فرهنگ‌هاست. در واقع این روز فرصتی است تا ما برنامه‌هایی تدارک ببینیم که دیگران با‌ اندیشه‌های بزرگان ادب ما‌ آشنا بشوند. نباید با نادیده گرفتن آن بزرگان و نام‌آوران این فرصت را به دیگران بدهیم که نام ‌اندیشمندان ما را به کشور خود نسبت بدهند و بعد ما اعتراض بکنیم که آن بزرگان شاعر و فیلسوف، متعلق به فرهنگ ما هستند.
یک علت نامگذاری روزها، پیوند بیشتر جوانان با میراث گذشته فرهنگی خود است. امروزه بسیاری از نسل جدید با آثار کلاسیک بیگانه‌اند، تا بدان حد که عده‌ای معتقدند که بین آثار پایه‌ای زبان فارسی و نسل جدید انقطاعی پدید آمده است. ما به بزرگانمان افتخار می‌کنیم چون آن‌ها در عرصه جهانی مطرح هستند. اما آیا تنها فخر کردن به این بزرگان کافی است؟ و نباید در برابر یادگارهای فرهنگی آنان احساس مسئولیت کنیم؟ این را به مسئولان رسمی دولتی می‌گویم که تنها به نام آن بزرگان اکتفا نکنند و در معرفی‌شان بکوشند. این نامگذاری‌ها نباید فقط برای ثبت در تقویم باشد.
بیش از ۱۰ سال است که ما این روزها را به نام بزرگان پاس می‌داریم و به تناسب اهمیتی که این شاعران و فلاسفه دارند، برنامه‌هایی طراحی شده است تا‌ اندیشه‌هایشان را ارزیابی کنیم. در آن برنامه‌ها تلاش می‌شود تا به این پرسش پاسخ بدهیم که آیا فعالیت‌های حافظ‌پژوهی یا سعدی‌شناسی یا خیام‌شناسی، پیشرفتی داشته است؟ ما کارهای متفاوتی را انجام داده‌ایم. از جمله این که در چنین روزهایی از صاحبنظران می‌خواهیم که دیدگاه‌های خود را مطرح کنند. اتفاقاً یکی از کارهای لازمی که باید انجام شود این است که مراکزی تأسیس شود و برای شناخت بهتر آن بزرگان و ‌اندیشه‌های‌شان فعالیت‌های علمی مستمری صورت گیرد. خوشبختانه در شیراز چنین مرکزی درباره سعدی و حافظ بنیان‌گزاری شده است و هر سال مراسمی برای این روزها در نظر گرفته‌اند.‏در این برنامه‌ها فعالیت‌های سعدی‌شناسی و حافظ‌شناسی و چشم‌اندازهای آینده تحقیق درباره آنها ارزیابی می‌شود. جای خوشبختی است که سعدی و حافظ چنین متولی داشته‌اند، اما ما هنوز درباره فردوسی، مولوی، عطار و نظامی مراکز پژوهشی مهمی نداریم. یا این که درباره ابن سینا و ملاصدرا مراکز تحقیق داریم، اما درباره سهروردی کار کمتری انجام شده است.
ما در شهر کتاب، که نهادی غیردولتی است و بودجه کلانی ندارد، سعی داریم با حمایت اهل فرهنگ، ادای دینی به حوزه فرهنگ و زبان و ادبیات و هنر و فلسفه داشته باشیم. برای این منظور چند کار را پی‌گیری کرده‌ایم، نخست برپایی همایش‌هایی در این روزها بوده است. در این همایش‌ها کارنامه بزرگان ادب و ‌اندیشه را بررسی کرده‌ایم. دومین کار تلاش برای تقویت زبان فارسی است. از زبان معیار گرفته تا مباحث دیگر مربوط به حوزه زبان. کار دیگر ما تشکیل درس گفتارهایی درباره بزرگـان ادبیات ایران است. ما معتقدیم که نباید فقط به همــان روزی اهمیــت داد که به نام این بزرگان نامگذاری شده است. باید به طور پیوسته یاد این دانشمندان گرامی داشته شود. حتی با خواندن یک شعر از آنان یا گوش کردن به داستان و حــکایتی از آثار آنان این کار باید انجام پذیرد. ‏
از امرداد ۱۳۸۵ ما روزهایی را به ادبای‌مان اختصاص داده‌ایم. این درس گفتارها را با مولوی آغاز کردیم و ۶۲ جلسه برگزار شد تا با ‌اندیشه او‌ آشنا شویم. بلافاصله بعد از اتمام درس گفتارهای مولانا، درس گفتارهایی درباره فردوسی را برگزار کردیم که تا پایان سال ۱۳۸۷، ۵۰ درس گفتار برگزار شد.
از اول اردیبهشت امسال درس گفتارهای سعدی را برگزار کرده‌ایم و از مهر سال دیگر درس گفتارها را درباره حافظ پی خواهیم گرفت. ما تا ۲۰ سال آینده روزهای چهارشنبه را اختصاص به درس گفتارهایی درباره بزرگان ادب فارسی خواهیم داد.
برگزاری روز حافظ، فرصتی است برای بررسی کارنامه حافظ‌پژوهی و ارزیابی آن. ما پارسال چند جلسه درباره حافظ داشتیم و چند کتابی را که درباره او منتشر شده بود، بررسی کردیم. چرا که خود را موظف می‌دانیم که وضعیت حافظ‌پژوهی را ارزیابی کنیم. روز حافظ نگاه مغتنمی است که به کارنامه حافظ‌پژوهی نگاهی بیندازیم که در چه عرصه‌ای حافظ‌شناسی پربار است و در چه زمینه‌ای با نقصان روبروییم. این همایش‌ها با ارزیابی گذشته می‌تواند در هر بابی بار دیگر انس بیشتری با ادبیات کلاسیک داشته باشد.
ما باید کوشش کنیم که کمتر حرف‌های گذشتگان را تکرار کنیم و بهتر است در این زمینه نکات تازه‌ای کشف کنیم و پیوندی بین نیازهای امروز با دیروز داشته باشیم. فقط نگاه بسته و کلاسیک گذشته نمی‌تواند در این امر به ما یاری رساند. با دریافت‌هایی که در حوزه و مباحث جدید مطرح می‌شود و با فعالیت‌های میان رشته‌ای بین ادبیات، روانشناسی، سینما و تئاتر، باید نگاه ما به ادبیات کلاسیک تفاوتی نسبت به گذشته داشته باشد.
فرهنگ مدلی برای توسعه کشور ‏
سپس مهدی فیروزان؛ مدیرعامل شهر کتاب گفت: شاید من بیش از ۳۰ سال است که در حوزه فرهنگ گام برمی‌دارم. این ۳۰ سال گذشته یکی از تعیین کننده‌ترین سال‌های حیات ایران بوده است. به عبارت دیگر من در فضای اهل فرهنگ تنفس کرده‌ام اکنون نیز از همراهی معاون فرهنگی شهر کتاب برخوردارم که در زمینه فرهنگ کارهای مهمی انجام داده است. گاهی برخی فکر می‌کنند که فرهنگ به معنای تفنن است و از جنس تجمل و خودستایی، اما این برداشت درست نیست. فرهنگ مدلی برای توسعه و تحول کشور است. چرا که آن چه فضای عمومی خانواده و جمع را تغییر می‌دهد، فرهنگ است. اما از تاریخی که فلسفه، معرفت و حکمت در نزد ما فقط صورت و کاربردی آسمانی یافت و در زندگی روزمره بی‌اثر شد، دیگران آن را از ما گرفتند و در زندگی عملی خود به کار بردند. ‏
ما در آسمان‌ها در پی توسعه بودیم، در نتیجه گام‌هایمان آهسته و آهسته‌تر شد و آنها از ما پیش افتادند. علت عقب افتادن جهان شرق در این است که ما تا «اخلاق ناصری» خواجه نصیر‌الدین طوسی (قرن هفتم) به معرفت در زندگی توجه داشتیم، اما بعد از آن فلسفه را فقط برای انسان متعال می‌دانستیم، نه برای همه انسان‌ها. پس به باور ما در شهر کتاب، معرفت و حکمت زمانی در توسعه کشور مؤثر خواهد بود که بتواند به نیازهای روزمره مردم پاسخ دهد. اگر ما امروز میراث‌خوار علت‌های گذشته هستیم و خود علتی هستیم برای معلول‌های آینده، به سبب بی‌توجهی به معرفت و حکمت در زندگی جاری است. باید توجه داشت که حوزه علوم انسانی یگانه جایی است که اگر علت را حذف کنید، معلول باقی می‌ماند. در حوزه فرهنگ هر علتی، حتی اگر به خطا اتفاق بیفتد، معلول‌های خود را تولید می‌کند. پس جایگاه حوادث و عناصر فرهنگی در شکل‌گیری معلول‌های فرهنگی مهم است. به همین علت نباید اجازه بدهیم که در این کار کوتاهی شود.
در شهر کتاب یکی از اساسی‌ترین نگاه‌های توسعه توجه به زبان فارسی است. زبان فارسی محمل ما برای انتقال علوم است. حتی صرف و نحو عربی را می‌توانید در قالب شعر فارسی بیابید. پس همه میراث فرهنگی ما در زبان فارسی خلاصه شده است. پرسش اساسی این است که چه چیز از‌اندیشه حافظ به کار توسعه امروز ما می‌آید؟ برنامه‌‍‌های درس گفتار شهر کتاب برای رسیدن به پاسخ پرسش‌هایی از این گونه است. همه استادان حافظ‌شناس یا فرهنگ‌شناس ممکن است اثر مستقلی درباره حافظ ننوشته باشند، اما به نکته تازه‌ای درباره شعر و‌اندیشه او رسیده باشند. این درس گفتارها و نشست‌ها برای بیان و بازگویی آن نکته‌هاست. توسعه نیاز به چند چیز دارد، نخست آرامش که در بحران‌ها توسعه دچار فراز و نشیب می‌شود. دوم ثبات در تصمیم‌گیری است. این ثبات در شهر کتاب وجود دارد چون اینجا یک مؤسسه خصوصی است. از سویی دیگر در توسعه نمی‌توان سطحی‌نگر و شعار زده بود. باید عمیق ‌اندیشد. ‏
پس بدانید که هر جلسه‌ای که در اینجا برگزار می‌شود خون دلی است تا بتوانیم آن را به بهترین کیفیت انجام بدهیم. زیرا می‌خواهیم معلول‌هایی را پایه‌ریزی کنیم که سرآغاز علت‌های آینده باشد. از همین روست که می‌گوییم که دقت و باریک‌بینی تار و پود برنامه‌های ماست. استقلال شهر کتاب نکته سوم است. ما می‌خواهیم پاسخ‌گوی استادان حافظ‌شناس باشیم نه توقعات فلان تشکیلات رسمی. بنابراین مجموعه ما با اهداف مدنی پیش می‌رود. خلوص نیت یکی دیگر از عواملی است که در شهر کتاب وجود دارد. از طرف دیگر چنین برنامه‌هایی می‌تواند زمینه ساز تولد کتاب هم باشد و چنین نشست‌هایی بر رونق کتاب و هنرهای دیگر مرتبط با آن اثر بگذارد.
حافظ مجسمه‌ای ندارد
کوروش کمالی سروستانی مدیر دانشنامه فارس نیز به بررسی کارنامه حافظ‌پژوهی در قالب «ده سال با حافظ» پرداخت و گفت: در اینجا نخست باید از دو بزرگوار حافظ پژوه یاد کنیم که به تازگی از دست داده‌ایم، نخست استاد محمدامین ریاحی است که کتاب «گلگشت» را درباره شعر حافظ نوشت؛ و دیگری همایون صنعتی‌زاده که مترجم و فرهنگ‌سازی بود که به ترجمه کتاب «شیراز در روزگار حافظ» پرداخت. سخن من درباره کارنامه ده ساله حافظ‌پژوهی است با نگاه به کارنامه یکساله گذشته آن. اما پیش از آن باید چند نکته را یادآور بشوم.
با اندکی تسامح شاید بتوانیم حافظ‌شناسی را از زمانی که «محمد گلندام» دیوان حافظ را جمع‌آوری کرد تا به امروز، به سه دوره تقسیم کنیم. دوره اول از همان زمان جمع‌آوری دیوان حافظ آغاز می‌شود و تا دوره‌ای که فن چاپ بوجود می‌آید، ادامه می‌یابد. این دوره شامل چاپ‌های سنگی دیوان حافظ و کاهش‌ها و افزوده‌ها به آن است. در این محدوده زمانی به تصحیح دیوان او برنمی‌خوریم. بخشی از این دوره را می‌توان از ۱۲۷۹ تا ۱۳۲۰ در نظر بگیریم. در این زمان دو چاپ ارزشمند از دیوان حافظ صورت می‌گیرد، یکی تصحیح دیوان او توسط عبدالرحیم خلخالی است و دیگری چاپ بروخیم از دیوان حافظ که تفاوت‌هایی با چاپ‌های دیگر داشتند.‏
دوره دوم از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ را شامل می‌شود. تصحیح قزوینی ـ غنی مهم‌ترین چاپ دیوان حافظ است. براساس آخرین تحقیقی که انجام شده است، هنوز هم از میان ۱۵۰ کتاب و ۳۰۰ مقاله‌ای که درباره حافظ نوشته‌اند، ۷۰ درصد ارجاعات به دیوان حافظ بر پایه همین چاپ قزوینی ـ غنی است. در همین دوره تصحیح دیوان حافظ توسط هومن، پژمان بختیاری، انجوی شیرازی، مسعود فرزاد، سلیم نیساری، رشید عیوضی،‌هاشم رضی و احمد شاملو صورت می‌گیرد. از سویی دیگر در این دوره ۳۵۰ مقاله و ۴۵ کتاب درباره حافظ نوشته شده است. دوره سوم که پربارترین دوره است، از سال ۱۳۵۷ تا کنون را شامل می‌شود. در این دوره تصحیح‌های خانلری، نورانی وصال، تصحیح دوم سلیم نیساری، خرمشاهی،‌هاشم جاوید، هوشنگ ابتهاج و دیگران را داریم. حافظ در این دوره دارای فرهنگ‌های متعددی می‌شود. از واژه‌نامه گرفته تا فرهنگ حافظ پژوهان. کتابشناسی مهرداد نیکنام و کار آقای رادفر در همین دوره پدید می‌آید. سال ۱۳۶۸ اوج این دوره است که در آن کنگره حافظ‌شناسی به پیشنهاد دکتر باستانی پاریزی و تصویب یونسکو برگزار و در آن ۲۰۰ مقاله عرضه می‌شود. علاوه بر آن روز ۲۰ مهر به نام روز حافظ پیشنهاد می‌شود که از سال ۱۳۷۶ تاکنون به طور منظم برنامه‌هایی در این روز برپا می‌شود. ایجاد کتابخانه حافظ در کنار آرامگاه او و اهدای جایزه و انتخاب کتاب برگزیده درباره حافظ از دیگر کارهایی است که انجام گرفته است. از ویژگی‌های دیگر این دهه بازگشت برخی از جامعه‌شناسان و اندیشمندان مدرن به مقوله حافظ‌پژوهی است.
استاد خرمشاهی را می‌توان از پدیده‌های حافظ‌شناسی در این دهه دانست. در عرصه حافظ‌پژوهی استادان بسیاری کار کرده‌اند، اما کار استاد خرمشاهی به سبب نگاه عمیق و ساده‌نویسی او (بی‌آنکه در دام ابتذال بیفتد) اهمیت بیشتری دارد. چاپ ۱۲ کتاب و انتشار مقالات متعدد درباره حافظ، همواره توجه خوانندگان را به کارهای ایشان جلب کرده است. نقشی که ایشان در ذهن و زبان حافظ‌پژوهان داشته‌اند، نشان می‌دهد که نمی‌توان به سادگی از پدیده‌ای مانند او گذشت و آن را نادیده گرفت. برخی از استادان مانند زرین‌کوب، حق‌شناس و دادبه در زمینه حافظ‌پژوهی کارهای بسیاری انجام داده‌اند، اما کارهای آنان همه حوزه‌های حافظ‌شناسی را دربرنگرفته است. در حالی که استاد خرمشاهی همه این عرصه‌ها را در نظر داشته‌اند.
در یک دهه گذشته پرشمارترین کتاب‌ها درباره حافظ مربوط به سال ۱۳۸۰ است که ۲۴۸ عنوان با شمارگان بالغ بر یک میلیون و ۶۸۲ هزار نسخه است و پایین‌ترین آمار مربوط به سال ۱۳۸۶ با ۱۴۸ عنوان را شامل می شود . یعنی نزدیک به ۶۰ درصد افت شمارگان وجود داشته است. در بین کتاب‌های منتشر شده درباره حافظ، فالنامه او بیشترین شمارگان را داشته است. در سال ۱۳۸۶ از ۱۴۸ عنوان، ۵۶ درصد آن مربوط به فالنامه‌هاست و این شگفت‌آور است. جای پرسش دارد که چرا فال‌نامه حافظ چنین تیراژی دارد. شاید حافظ یگانه شاعری باشد که فالنامه او بیشتر از دیوانش خریدار دارد. در این خصوص دو نظر ارائه داده‌اند. گروهی فال حافظ را کاری غیرمنطقی و سطحی می‌دانند و برخی برعکس آن را به عنوان کاری فرا روانشناسی می‌نامند. چون بسیاری از این فال‌ها تأثیری ماندگار در تصمیم‌گیری‌های انسان‌ها داشته است. ‏
شاید فال نوعی از گفت‌وگوی مردم با حافظ باشد. شاید چند لایگی ‌اندیشه او توانسته است که مخاطبان بسیاری را جلب کند و هم افقی بین خواننده و شاعر پدید بیاورد. از همین رو همه حافظ را از خودشان می‌دانند. شیعیان او را شیعی، اهل تسنن او را سنی می‌دانند و معتزله، ‌اشاعره و لاادریون او را از خود می‌شناسند. همه هم برای اثبات نظر خود ابیاتی از دیوان او را نقل می‌کنند. آیا حافظ پر از تناقض است که هر کسی او را به خود منتسب می‌کند یا آن که اهل تساهل است که همه او را باور دارند؟ از این نگاه که بنگریم ارتباط فال حافظ و علاقه‌مندان بی‌شمار او را درک می‌کنیم. اگر شما به آرامگاه حافظ بروید، کمتر موقعی را خواهید یافت که کسی در گوشه‌ای به دیوان او فال نزند و با شعر او راز و نیاز نکند.
در تقسیمات حافظ‌شناسی گفته‌اند که چهار مرحله وجود دارد، نخست دوره چاپ‌های متعدد است، دوم دوره چاپ‌های انتقادی، سوم دوره چاپ‌های نهایی و دوره چهارم دوره نقد ادبی. باز گفته‌اند که با چاپ دکتر خانلری از دیوان حافظ، دوره نهایی چاپ دیوان او به اتمام رسیده و اکنون دوره نقد ادبی است. اما براساس گزارش‌ها هنوز هم ارجاع به چاپ قزوینی ـ غنی بسیار بیشتر از ارجاع به چاپ خانلری است. از میان کارهایی که درباره حافظ شده است فقط ۵ درصد آن‌ها به چاپ خانلری ارجاع داده شده است. چه بسا این نشان می‌دهد که یا باید درباره چاپ قزوینی ـ غنی به توافق برسیم یا آنکه نگاه تازه‌ای به چاپ خانلری بکنیم.
‏مدیر دانشنامه فارس به مجسمه‌های شاعران ایرانی اشاره کرد و گفت: حافظ با همه بزرگی هنوز مجسمه‌ای در ایران ندارد و فردوسی، سعدی و عطار به پایمردی استاد ابوالحسن صدیقی صاحب مجسمه شدند ولی چندلایگی حافظ اجازه نداده است که حافظ دارای طرح باشد.‏
انتشار یک کتاب در روز درباره حافظ
بهاء‌الدین خرمشاهی قرآن‌پژوه و حافظ پژوه به «استشهادهای ظریف به ابیات حافظ» پرداخت و گفت: آقای سروستانی آماری به دست داد که بسیار قابل توجه است. گفت که در سال ۱۳۸۰ تعداد عنوان کتاب‌هایی که منتشر شده، ۲۴۸ عنوان بوده است. این یعنی تقریبا هر روز یک کتاب که بسیار شگفت‌آور است. آخرین کار من درباره فال حافظ است. آن را در چهار مقاله نوشتم که بعد آن مقاله‌ها را گسترش دادم و به پیشنهاد دوستی، با موضوعات دیگر که با فال حافظ ربط داشت، در مجموعه‌ای آماده کردیم که در ۳۰۰ صفحه زیر چاپ است. اما جدای از این، بحث من درباره استشهادهای ظریف به دیوان حافظ است. انگلیسی زبان‌ها به این می‌نازند که ۶۰۰ تا ۸۰۰ جمله، مصرع، بیت و گزین‌گویه از شکسپیر بر سر زبان انگلیسی‌هاست. ما هم همین را داریم، قرآن با این که به زبان فارسی نیست اما نفوذ عظیمی در زبان ما دارد. آثار بزرگان فارسی‌زبان نیز به همین گونه است. از ضرب‌المثل گرفته تا استشهاد جمعی اما بحثی که من در اینجا پیش می‌کشم درباره استشهادهای فردی است. چند موردی که اشاره می‌کنم از این قرار است. حدود هفت یا هشت دهه پیش خطیبی در عهد پهلوی اول، به مناسبتی به دو تن از رجالی که در پای منبر او بوده‌اند اشاره می‌کند. یکی از آن رجال مستشارالملک بوده است و دیگری مؤتمن الملک. خطیب رو به آن‌ها می‌کند و این بیت حافظ را می‌خواند «مشورت با عقل کردم گفت حافظ باده نوش / ساقیا می‌ده به قول مستشار مؤتمن» و این استشهاد ظریفی بوده است.
یک نمونه دیگر به مرحوم علی‌اصغر حکمت برمی‌گردد که مرد چند هنره‌ای بود. در زمان وزیر فرهنگی ایشان، لایحه‌ای به مجلس فرستاده شد که نیاز به دفاع داشت. فراکسیون اقلیت با او مخالفت می‌کند و موقعی که می‌بیند که حرف‌هایش در آنان اثر ندارد، این بیت حافظ را به استشهاد می‌گیرد «عیب می‌جمله به گفتی هنرش نیز بگو / نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند». همچنین در ایام جنگ، به دلایل حفاظتی گاهی برق‌ها را قطع می‌کردند. یک شب که آقای معصومی همدانی در منزل من تشریف داشتند، برق رفت. ایشان بلافاصله گفتند «دارم امید برین اشک چو باران که دگر / برق دولت که برفت از نظرم باز آید».
یک نمونه دیگر از این استشهادها این است که روزی دوست فاضل ما؛ داریوش آشوری، در روزگار جوانی در دایره‌المعارف فارسی کار می‌کرد. سرپرستی دایرهًْ‌المعارف با دکتر غلامحسین مصاحب بود. مصاحب مرد جدی بود که با کسی شوخی نداشت. آشوری به حکم جوانی با استاد مصاحب درمی‌افتد. هنگام بیرون آمدن از ساختمان دایرهًْ المعارف، که دیر وقت شب هم بوده، بیتی را روی میز دکتر مصاحب می‌گذارد تا او فردا که به سر کار می‌آید آن را ببیند. آن بیت چنین بوده «نخست موعظه پیر صحبت این نکته است/ که از مصاحب ناجنس احتراز کنید». همچنین موقعی که امام خمینی به ایران آمدند و دو هفته پس از رفتن شاه، تقریبا در سراسر ایران پارچه نوشته‌هایی بود که روی آن نوشته بودند «دیو چو بیرون رود فرشته درآید» که استشهادی ظریف و زیبا بود.
یکی از دوستان من عارضه قلبی داشت. نزد پزشک حاذقی رفته بود و از دانش طبابت او برای ما تعریف می‌کرد. من به یاد این مصراع از حافظ افتادم و آن را بر زبان آوردم «یارب این قلب‌شناسی ز که آموخته بود». باز موقعی که در انجمن فلسفه بودم، نام کسی را شنیدم که به او یوسف ثانی می‌گفتند. هرگز ایشان را ندیده بودم. روزی به اتاق رئیس انجمن رفتم، آقایی آنجا نشسته بود، معرفی کردند و گفتند که آقای یوسف ثانی هستند. من بی درنگ این بیت حافظ را خواندم «گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی / چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی» در مجلسی بودم که ساختمان کهنه و قدیمی داشت که آینه کاری شده بود. آقایان دکتر محقق و دکتر زریاب خویی هم آن‌جا بودند. همین‌طور که به آینه کاری‌ها نگاه می‌کردم، این مصراع حافظ را بر زبان آوردم «خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد» دکتر زریاب بلافاصله گفت «اگر چه جمله اوقاف شرع غارت کرد».
خطیب توانایی، خطابه‌اش را به اوج رسانده بود و گریزی به واقعه کربلا زده بود. به مناسبت به این بیت حافظ استشهاد کرد که «رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت» که بسیار به موقع و به جا بوده است. همین جا بگویم که من بنا به دلایلی که آن‌ها را نوشته‌ام، حافظ را شیعه نمی‌دانم، هرچند گرایش‌های شیعی داشته است. مورد دیگر درباره آقای آشتیانی است هنگامی که می‌خواست در دانشگاه استخدام شود. آقای آشتیانی به دفتر استاد فروزانفر می‌رود. استاد از جای خود بلند می‌شود و به استقبال ایشان می‌آید. در ضمن این مصرع را می‌خواند «آیین تقوا ما نیز دانیم». استاد خواسته‌اند بگویند که با راه و رسم‌ها آشناست. آقای آشتیانی پاسخ می‌دهد «اما چه چاره با بخت گمراه». این‌ها نمونه‌هایی از استشهاد به بیت‌های حافظ است که لطف و زیبایی محسوسی دارد.

                            گزارش همایش دو روزه «گفت‌وگو با حافظ» در شهر کتاب

حافظ و جنبه حکمت عملی
دکتر اصغر دادبه استاد دانشگاه نیز به «حافظ و اصلاح اجتماعی» پرداخت و گفت:‏ بیشتر ما مردمی هستیم که به دنبال این می‌گردیم که گناه‌ها را به گردن دیگران بیاندازیم و از خود سلب مسئولیت کنیم.
معمولا هم این بزرگان فرهنگ و هنر ایران بوده‌اند که باید بار این گناه را به دوش بکشند. مثلا ده‌ها سال است که می‌گویند سعدی با گفتن این که «دروغ مصلحت‌آمیز به از راست فتنه انگیز است»، دروغ‌گویی را ترویج کرده است. ما هرگز نخواسته‌ایم به متن حکایت مراجعه کنیم و ببینیم که آن چه سعدی گفته است تنها راه انسان بودن است چرا که آن سخن در دفاع از مظلومی به زبان آمده است، نه دفاع از ستمگری. به یاد دارم که در جایی دوستی که همکار ما بود سخنی بر زبان آورد که مبنایی نداشت. حرف او این بود که حافظ هرگز نمی‌تواند مصلح باشد. او شاعر جبری مسلکی است که شکست را قبول کرده است و خودش هم در غزلیاتش به این نکته اعتراف دارد.
مگر نه این که گفته است «اهل صومعه‌ام کرد می‌پرست؟» این سخن آن دوست ما بود. اما شما اغراقی بالاتر از این سراغ دارید؟ دوست ما می‌گفت که حافظ اعتراف به باده خواری می‌کند. تفسیر او از این واژه‌ها و تعبیرها، مقابل آن چیزی بود که مورد نظر حافظ است. ‏
اگر از زاویه دید او نگاه کنیم این سخن اعتراف به تباهی است. اما وقتی که از مصلح و اصلاح حافظ حرف می‌زنیم باید رندی او را هم در نظر بگیریم. از همه حرف‌هایی که درباره رندی حافظ گفته‌اند می‌توان نتیجه گرفت که رندی چیزی شبیه به روشنفکری در روزگار ماست. با وجودی که تعبیرات مدرنی از واژه روشنفکری می‌کنند اما این واژه تا حدی همان رندی مورد نظر حافظ است. افلاطون می‌گوید که دنیا مثل میدان بازی است که بازیگران آن در حال ستیزند.
اما فیلسوفان بر بلندی نشسته‌اند و نظاره‌گر این بازی‌اند. آیا از این سخن افلاطون به این نتیجه می‌توان رسید که او انسان بی‌ملاحظه‌ای است؟ بی گمان نه. او موقعیت و کار خودش را تشریح می‌کند. ما هم باید ببینیم که از حافظ چه
انتظاری داریم. آیا باید انتظار داشته باشیم که همانند یک جنگجو اسلحه به دست بگیرد و تفنگ بردارد؟ آیا باید از حافظ همان انتظاری را داشت که از افلاطون داریم؟ یا باید انتظار داشته باشیم که با شاهان روزگارش بجنگد؟ ‏
طبیعی است که این توقع به جایی نیست. یک فیلسوف و هنرمند و شاعر، روشنفکری است که از وضع موجود راضی نیست و مطلوب‌تر از آن را می‌خواهد. این اصلی است که وجود دارد. اگر غیر از این باشد، حرکت بشر به سوی کمال متوقف می‌شود‌. آرمان‌خواهی حافظ هم بر این پایه است. همین جنبه است که حافظ را حافظ می‌کند. او مانند مولوی نظریه‌پرداز نیست اما حرفی که می‌گوید شاید بهتر و بیشتر از او تأثیر‌گذار و رساتر باشد. آنچه حافظ را حافظ کرده، جنبه حکمت عملی اوست. اگر همانند قدما، حکمت عملی را سیاست مدن و تهذیب اخلاق بدانیم، حافظ را دلپذیرتر و درخشان‌تر از دیگران خواهیم یافت. او همواره در بعد نظری قضیه حرکت می‌کند. او نقاد عیب‌هاست نه اهل جنگیدن و تفنگ برداشتن.
در این حرکت، ما همواره تقابل را باید ببینیم تقابل میان وضع موجود و وضع مطلوب. هنگامی که او از صوفی و زاهد و محتسب سخن می‌گوید، ایدئولوژی روزگارش را نقد می‌کند. همه دیوان او ستیز بین جناح زهد و تصوف است با جناح آرمانی او که شیوه مستی و رندی است. طبیعی است که آن جناح با مرکزیت ویژه خویش و با اهرم قدرت در یک سو قرار دارد و حافظ با آرمان‌خواهی‌هایش در سوی دیگر.
این تضاد همواره وجود داشته است. حافظ مخالف شجاعت و عفت نیست اما هنگامی که آن‌ها را در دست کسانی می‌بیند که مورد انتقاد او هستند، از این معیارها انتقاد می‌کند و رندی را در برابر آن‌ها قرار می‌دهد. این کار را می‌کند تا
آن نظامی را که می‌خواهد در آن تهذیب اخلاق کند، نشان داده باشد.
درگیری مدام حافظ با ارزش‌های حاکم، در هیات مبارزه او با زهد و تصوف جلوه می‌کند. آن اتحادی که در قرن هشتم بین تشرع و تصوف پدید آمده بود، مورد انتقاد حافظ قرار می‌گیرد. این ایستادگی را در سراسر دیوان او می‌توان دید. بیان طنزآمیز او افشاگری در برابر همین‌هاست. ستیز او با ناروایی‌ها، امر مسلمی است.
اما اگر زبان هنری او را نشناسیم، به خطا می‌افتیم. باید بلاغت او را شناخت و نباید به ظاهر کلام او بسنده کرد. انتقاد به خود به قصد انتقاد از دیگران، یکی از شگردهای زبانی حافظ است.
اگر شعر شمول معنایی نداشته باشد و ابعاد مختلف را نشان ندهد و سطوح گوناگون را نپوشاند که شعر نیست.‏
‏ این که گمان کنیم او اعتراف به گمراهی می‌کند، برداشت غلط و دردناکی است. منشا چنین برداشتی دریافت نکردن زبان و بیان اوست. اولین بار ملک الشعراء بهار بود که دریافت که حافظ یک شاعر سیاسی است که زبانش با ماجراهای پیرامونش پیوند دارد. آزادگی، آزادی انتخاب، دوری از جنگ به ویژه بر سر ایدئولوژی و بسیاری از چیزهای دیگر مرکز سخن حافظ است. درباره مدایح او می‌توان گفت که حافظ هر کس را که مدح کرده آن شخص ارزش دیگری بیش از قدرت داشته است. اگر شاه شجاع را ستایش کرده از آن است که آزادی در دوره امیر مبارز‌‌الدین تعطیل شده بود و شاه شجاع آن را متحقق کرد، هر وزیری را هم که مدح گفته آن وزیر مجسمه آزاد‌اندیشی بوده است. حافظ شاعری است که ویژگی‌های من و شما را دارد. اگر غیر از این بود با او به تفاهم نمی‌رسیدیم. از سویی دیگر باید همانند او بود تا قادر باشیم که او را درک کنیم.
تعلق نداشتن حافظ به طبقه خاص
سپس دکتر مهدی محبتی مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان به «دانش و رندی در گفتگو با حافظ» پرداخت و گفت: فیلسوفان و نظریه‌پردازان علم‌الاجتماع گفته‌اند که بین فردیت اخلاق هنرمند و هنجارهای اجتماعی تقابل وجود دارد. این تقابل در طول تاریخ بوده است و خواهد بود. چون هنجارها میل به منظم‌سازی و محدودیت دارند، اما فردیت خلاق میل به شکستن و به خود رسیدن دارد و جمع بین این دو ساده نیست. کسی که با دیوان حافظ آشنایی داشته باشد این تقابل را به وضوح در دیوان او می‌بیند.
از یک طرف شاعری است که در ذات خودش نمی‌خواهد معمولی باشد و از طرف دیگر روبرو با قراردادهایی است که می‌خواهند او را گرفتار کنند. او سه گرفتاری دارد، یکی گرفتاری‌های طبیعی و اجتماعی در برخورد با نادانان است، گرفتاری دیگر او در برخورد با قواعد تاریخی است و از طرف دیگر محدودیت‌های زبانی است. این سه حوزه محدود‌کننده روبروی حافظ است که باید با آن‌ها بجنگد. اکنون باید دید که حافظ با این محدودیت‌ها چه کرده است.
از همان بیت‌های آغازین دیوان او این پارادوکس‌ها را می‌توان دید. مثلا وقتی می‌گوید، رتبه حافظ به فلک بر شده بود، می‌پرسد که چرا این همه دانش آموخته‌ام، اما در برابر یک کرشمه آن را باختم. دانش چیز مستحکم و تکیه گاه است ، اما هنگامی که حافظ به سوی رندی می‌رود این قاعده را می‌شکند. نکته مهم دیگر این است که آیا باید با هنجارها ساخت یا باید با آنها مبارزه کرد؟ اما واقعیت این است که هیچ طبقه‌ای در اجتماع نیست که از نیش حافظ در امان مانده
باشد. فقیهان، عاقلان، محدثین، زاهدان و دانشمندان از او انتقادها شنیده‌اند. منظور من این نیست که طبقات اجتماعی را از دید حافظ نقد بکنیم ، بلکه باید دید که چرا حافظ این طبقات را نقد می‌کند.
برخی حافظ را از طبقه عرفا دانسته‌اند، اما هرچند حافظ به نقد صوفی برمی‌خیزد، اما دلبسته عارفان هم نیست. یک نگاه عمیق‌تر به دیوان حافظ نشان می‌دهد که او نقاد عرفا هم هست. باز می‌توان پرسید که آیا او رند است؟ این نیز پاسخ روشنی ندارد. حقیقت آن است که حافظ را نمی‌توان در طبقه خاصی جا داد. چند مفهوم کلیدی در دیوان حافظ وجود دارد که بسیار با اهمیت‌اند. این مفهوم‌ها عبارتند از خویشتن‌شناسی درست، خود باوری، ذائقه هنری، میل به زیبا گرایی، خلوت با خود، غم‌های ارجمندی که از هزار شادی لذت بخش‌ترند، دردهایی که بی تاب می‌کند و امکان گفتنش نیست. ثمره این‌ها که برشمردم، تنهایی است نه به معنای از جمع بریدن و نیز فقر و گمنامی، تحقیر و توهین، راندگی و پریشانی. این‌ها حافظ را به سوی تنهایی متعالی می‌برد.
حافظ و زیبایی‌شناسی
 دکتر حسن بلخاری رئیس پژوهشکده هنر فرهنگستان هنر به «نسبت زیبایی و حقیقت» پرداخت و گفت: برخی از زاویه دید حافظ به معنا می‌نگرند و برخی معانی را مبنا قرار می‌دهند و از زاویه آن حافظ را می‌نگرند. نگاه من از منظر زیبایی‌شناسی است.
در بحث میان حقیقت و زیبایی به مقدمه‌ای نیاز هست تا اصل بحث درباره حافظ خود را نشان بدهد. سقراط جزو بزرگترین فلاسفه حیات بشری است ، از دیدگاه او حقیقت زیباست و زیبایی حقیقت است و عامل این حقیقت معرفت است. این معنا در جان افلاطون تاثیر گذاشت. وقتی او خواست ایده نیک و خیر را شرح دهد، گفت که خیر سه راس دارد، اعتدال و حقیقت و زیبایی. به این وسیله از دیدگاه افلاطون حقیقت و زیبایی، اعتدال را برقرار می‌کنند. فلوطین عین را حقیقت می‌دانست و حقیقت را عین زیبایی. این معنا وارد عرفان اسلامی شد. با این که مشرب اصلی عرفای ما قرآن است اما نیم نگاهی هم به یونان داشته‌اند. در تمدن اسلامی نسبت میان حقیقت و زیبایی یک نسبت ذاتی است.‏
مقدمه دیگری که باید به آن اشاره کرد چنین است که در فلسفه هنر، بحثی وجود دارد درباره حقیقت زیبایی در مقام تبیین عقلانی. سوال بنیادی این بحث این است که زیبایی صفتی در شی است یا کیفیتی در ادراک؟ این که ما شی را زیبا می‌بینیم محصول عناصر است یا این که زیبایی به جان عاشق شیدایی بر می‌گردد، که او صفت زیبایی را برشی حمل می‌کند؟ برخی در فلسفه هنر معتقدند که کل عالم زیباست و برخی چنین باوری ندارند و معتقدند که کل عالم به صفات آراسته است و آن را باید چنین دید. سوال این است که حافظ از کدام نظریه طرفداری می‌کند؟ آیا حافظ زیبایی را در شئ می‌داند یا در جان؟ در غزل «به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد / که خاک میکده کحل بصر نوانی کرد» این معنا و پاسخ پرسش را می‌توان دید. در این غزل تنها موردی است که حافظ تفسیری تفصیلی از حقیقت به دست می‌دهد اما این که حقیقت به معنای ازلی آن است، حافظ این معنا را به تصریح بیان کرده است.
واقعیت آن است که حافظ تعبیری از حقیقت می‌گوید که از آن به زیبایی‌شناسی می‌توان رسید. او تمامی تضادها را به ذهن ربط می‌دهد نه به عین. این طریقت مستدام تمامی عرفای اسلامی هم هست. تمامی عرفای اسلامی جلوه‌گری حقیقت را در دل حقیقت بین می‌بینند. دل که پاک باشد، حتی ابلیس هم زیباست. این را از ساحت عشق می‌گویم نه از دید عقلانی. حافظ هم در معنا وامدار عرفای پیش از خود است از نظر او چون زیبایی نسبت ذاتی با حقیقت دارد، محال است حقیقت جز در جامه زیبا جلوه کند. ‏
تأثیرپذیری حافظ از نامه‌های دیوانی
دکتر علی‌اکبر احمدی‌دارانی استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان به “حافظ- نامه” پرداخت و گفت: در پژوهش‌های حافظ‌شناسی به این نکته رسیده‌ایم که شناخت و بررسی تأثیرپذیری حافظ از دیگر شاعران پیش از خود، از رودکی تا سعدی و سلمان و خواجو بسیار بوده و حتی حافظ به شعرای گمنام زمان خود دسترسی داشته یا به هر نحوی از شعر آن‌ها آگاهی داشته است. این تأثیرپذیری به صورتی هنری و در نهایت ظرافت، در شعر حافظ نمایان شده است.
حافظ با تغییر یا جابجایی یک کلمه، آن چه را دیگران گفته‌اند، به بهترین شکل، پیراسته و از نو ساخته است. در پژوهش‌های حافظ‌شناسی، بیشترین تأثیرپذیری حافظ را از شعر شاعران بررسی کرده‌اند و فقط در یکی دو نمونه تأثیرپذیری حافظ را از متون غیر شعری مورد توجه قرار داده‌اند. حافظ از نامه‌های دیوانی و اخوانیات و از ترکیب‌ها و مضمون‌های رایج نامه‌ها در شعرش بهره گرفته که نشان دهنده آشنایی وی با این نامه‌هاست.
به نوعی شاید دیوانی بودن وی را که برخی از محققان به آن اشاره کرده‌اند، تأیید می‌کند. تمامی منشآت و نامه‌های در دسترس پیش از روزگار و همزمان با حافظ بررسی شده و به این نکته دست یافته‌ایم که برخی از ترکیب‌ها و مضمون‌هایی که حافظ در شعرش به کار گرفته از نامه‌های دیوانی است. امر «باب حاجت» به وفور در نامه‌های دیوانی به کار رفته و حافظ تحت تأثیر این نامه‌ها این واژه را در اشعار خود به کار برده است.ترکیب هواخواهی و ذکر اشتیاق و
آرزومندی نیز در اشعار حافظ مشاهده می‌شود. در نامه‌های دیوانی اشعاری داریم که از شعر عرب و فارسی‌زبانان بهره گرفته است. همچنین می‌بینیم که در تمامی نامه‌ها شعر معروفی است که به صورت سنت ثابت درآمده است. شباهت عجیب برخی از شعرها در نامه‌های دیوانی و اشعار حافظ احتیاج به تحقیق بیشتر دارد زیرا شعر حافظ عرض حاجت و نیاز است.